با سلام خدمت دوستای عزیزم
مشکلی که من خیلی وقته باهاش دست و پنجه نرم میکنم و خیلی برام عذاب اوره اینه که همیشه ترس از یه اتفاق بد دارم همیشه منتظر یه خبر بد هستم نمیدونم الان متوجه منظورم میشید یا نه مخصوصا وقتی شوهرم میخاد بره یه شهر دیگه برای کاری همش دلهره دارم نکنه فلان اتفاق بیفته و اینجوری بشه و شاید خندتون بگیره من حادثه رو تو ذهنم مجسم میکنم انگار که میبینم نمیدونم چه جوریمهمیشه دل نگران اعضای خانوادمم مادرو پدروم شوهرم دوستای عزیزم فردا شوهرم میخواد برای کاری بره یه شهر دور چند ساعت راهه و مجبوره ماهی چند بار بره من از الان خیلی استرس دارم
تا وقتی که اون بره و برگرده میمیرم همش زنگ میزنم خونه پدرو ببینم همچی ارومه یا نه دوستان میتونید کمکم کنید ؟؟خیلی ممنونم ازتون
یعنی کسی نمیخواد منو راهنمایی کنه بگه مشکلم چیه؟؟؟





همیشه دل نگران اعضای خانوادمم مادرو پدروم شوهرم دوستای عزیزم فردا شوهرم میخواد برای کاری بره یه شهر دور چند ساعت راهه و مجبوره ماهی چند بار بره من از الان خیلی استرس دارم
تا وقتی که اون بره و برگرده میمیرم همش زنگ میزنم خونه پدرو ببینم همچی ارومه یا نه دوستان میتونید کمکم کنید ؟؟خیلی ممنونم ازتون

راستش درست حدس زدید من کلا ادم استرسی و خیلی خیلی ترسو هستم نمیدونم چرا؟خیلی میترسم شاید بهم بخندید ولی من از ارتفاع 4 یا 5 متری میترسم به همین خاطر خیلی به مشکل بر میخورم چون نمیتونم یه تفریح یا گردش خوب داشته باشم یا از دریا میترسم وقتی تو قایقم همش فک میکنم مبادا قایق یا کشتی غرق بشه و از هر چیزی که فکرشو بکنید هراس دارم این مخصوصا برای من که ازدواج کردم خیلی زشته از این مسایل پیش پا افتاده بترسم خودمم خجالت میکشم کلا از همچی میترسم بخصوص از مرگ عزیزان که خیلی وحشت دارم خستم بخدا از دست خودم خستم به شوهرم میگم به مشاور احتیاج دارم همش بهم میخنده میگه تو مشکل نداری چرا برا خودت مشکل میسازی چرا اینهمه بزرگش میکنی
نامزدم هم مواظبم بود و تشویقم می کرد تا ترسم ریخت یا مثلا یه بار که رفته بودیم مشهد من و خواهر شوهرم واقعا از چرخ و فلک میترسیدیم نامزدم و شوهر خواهرش ما رو مجبور کردن که سوار چرخ و فلک بشیم با اون ارتفاع 50 متریش وای فکرش هم واسمون ترسناک بود و همیشه فکر میکردیم که ما اون بالا گیر میکنیم و نمیتونیم پایین بیاییو ولی این دوتا انقد داخل کابین چرخ و فلک یه کارایی می کردن که انقد بهمون خوش گذشت حتی به افتادن و گیر کردن فکر هم نکردیم ....

علاقه مندی ها (Bookmarks)