دوستان کم و بیش در جریان اختلافات حاد من با شوهرم و خانواده اش هستند. تصمیم به طلاق گرفته بودم ولی تعلل کردم و فعلا پیش مشاور می رویم.
شوهرم رسما اعلام کرد که تمرینهای مشاور را انجام نمی دهد و کم کم از مراجعه مجدد هم امتناع می کند.
اینها را گفتم که یادآور بشم که مساله جدایی از شوهرم هنوز حل نشده است.
اما مشکلم:
چیزی به اتمام مرخصی زایمانم نمانده است. و مشغله اینکه پسرم را در طول روز وقتی محل کارم هستم کجا بگذارم، حسابی فکرم را آزار می دهد!
* به دلایلی صلاح نمی دانم پسرم نزد مادرم بماند.
* طبق پرس و جوهایی که از دیگران کردم، هیچکدام مهدکودک را برای نوزاد صلاح نمی دانند و متفق القول می گویند که بهتر است بچه را وقتی مهدکودک بگذاریم که بتواند حرف بزند و مسائل پیش آمده در مهد را بیان کند. که بنظرم منطقی می آید.
* وضعیت پرستار هم که واضح است و اصلا قابل اطمینان نیستند.
* اینکه بخواهم کلا استعفا دهم نیز به دلیل نیاز مادی امکانپذیر نیست.
* اینکه مجدد درخواست مرخصی بدهم نیز با توجه به پاپوشهایی که برایم درست کردند و از طرفی چند دوره مرخصی طولانی مدتم، معلوم نیست که موافقت شود. و حتی امکان از دست دادن شغلم هم وجود دارد.
با این اوصاف اصلا نمی دانم چکار کنم!
متاسفانه پسرم هم خیلی بهانه گیر شده و نگهداری از او انرژی زیادی لازم دارد و از عهده هرکسی برنمی آید.
خواهشا راهنمایی کنید که چه راهی بهتر است؟








درمورد تربیت هم کلی بامادرومادرشوهرم صحبت کردم وراضیشون کردم که بانی نی چطوربرخوردکنند
.8 ماه به همین صورت گذشت تا15 ماهگی که بردیمش مهد.مهد هم معایبی داره وهم مزایایی وبرای اینکه از فرصت هات استفاده کنی که نه سیخ بسوزه نه کباب مجبوری که گاهی کاری کنی که دلت کاملا راضی نیست.اوایل که دخترم روبردیم مهد خیلی گریه میکرد ووقتی از دور در مهد رو میدید انگار دنیاش خراب میشد وباچنگ بغلمون میکرد که مربی اونو ازمون نگیره
باور کن سخت بود ولی باید تحمل میکردیم 2ماه با ناراحتی میرفت مهد اما حالا بیاید ببینید خودش میره لباس میپوشه برامهد حاضر میشه
یه روز اگه مهد نره بهانه گیری میکنه 2سالش تموم نشده ولی اسم همه دوستاش ومربیاش رو بلده خلاصه واسه مهد میمیره. درسته سختی کشیدیم اما نه کارمو از دست دادم نه به نی نیم آسیبی رسید و از مهد خیلی چیزا یاد گرفت.تازه فقط هم شیر خودمو میخورد وازشیشه شیر نمیتونست شیر بخوره.ببین بالاخره باید راهی روانتخاب کنی که هیچ چیز گرانبهایی روازدست ندی که فردا براش غصه بخوری.منم خیلی به بچه حساس بودم اینکه تو مهد مای بی بیش رو عوض میکنن یا نه اینکه بهداشت رو رعایت میکنن یا نه اینکه چه برخوردی رو باهاش دارن و خیلی کنترل میکردم. غصه نخور زود میگذره.البته شوهرم خیلی خیلی کمکم میکرد.ان شالله که تصمیم درست روبگیری.مارواز نتیجه بی خبر نذار.تو ونی نیت رو به خدا میسپرم

علاقه مندی ها (Bookmarks)