سلام دوستان
خیلی از دست شوهرم و حرفش دلم شکسته، خواستم با شما عزیزان هم درمیون بگذارم تا حرفها و نصیحتهای شما کمکم کنه و شاید با گفتنش حداقل یکم آروم بشم.
بعد از حدود 2.5 سال که از ازدواجمون میگذره، من و شوهرم تازه تصمیم به بچه دار شدن گرفتیم.
چند وقت پیش از شوهرم پرسیدم: اگه ما بچه دار نشیم، تو چی کار می کنی؟ از هم طلاق می گیریم؟ می ری سراغ کس دیگه؟
خلاصه که شوهرم خیلی سریع جواب داد: "تا حالا بهش فکر نکردم."
خوب این یعنی چی: یعنی اینکه ممکن هم است که فکر کنه و همین کار رو انجام بده.
خلاصه که من در اون لحظه خودم رو نباختم و سربسرش گذاشتم که اشکال نداره، مهریه ام رو بده منم می رم با کس دیگه زندگی می کنم و از این جور حرفا.
اما از اون روز حس خوبی نسبت بهش ندارم و مدام تو این فکرم که خودم خیلی براش مهم نیستم و فقط یه وسیله ام که اونو به بچه برسونم...
موندم چرا بدون ملاحظه این حرف رو به زبون اورد و نخواست فعلا که نتیجه معلوم نیست، به قول معروف آبروداری کنه و من رو از خودش نرنجونه؟!
حالا اگه بچه دار بشیم، من تا آخر عمر فکر می کنم که اگه این بچه نبود، ممکن بود که شوهرم من رو نخواد.
واقعا نمی دونم با این حسی که درم بوجود اومده چی کار کنم؟ احساس می کنم دیگه علاقه ای بهش ندارم...











علاقه مندی ها (Bookmarks)