+حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
سلام.خیلی خوشحالم که وارد جمع صمیمی این تالار شدم. من دختری 21 ساله هستم.دانشجوی پزشکی هستم و ظاهر خوبی هم دارم اما خواستگارهای کمی دارم. دوست دارم خواستگارهام تحصیلات بالایی داشته باشن مثل خودم اما نبوده. من توی دانشگاه حتی یه مورد پیشنهادی هم نداشتم و این مسئله به شدت ازارم میده. وقتی میشنوم کسی از همکلاسی هام خواستگار دکتر داره یا موارد زیادی براش پیش میاد می میرم از حسادت. اما در عین حال به شدت احساس گناه می کنم از این که حسودم و نمی تونم موفقیت دیگرانو ببینم. به نظر شما مشکل من چیه؟ چرا اینقدر خواستگار کم دارم؟ شما اگه جای من بودین احساس حقارت نمی کردین؟ چه طوری حسادتمو کنترل کنم؟
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
دوست عزیزم
سلام
ورود شما را به جمع خودمان خوشامد می گم
این مورد شما خیلی عادی هست ،من هم کاملا در شرایط شما بوده و هستم ولی بعد از پیگیری های فراوان متوجه شده ام که این به رفتار من بر می گردد که خواستگار ندارم ،شاید طوری رفتار کرده اید که کسی جرات نمی کند به شما نزدیک شود ،بیشر روی رفتارتون فکر کنید ،ببینید ایا واقعا موردی رو که ذکر کردم تو رفتارتون مشاهده می شه؟
موفق باشین
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
با سلام
به تالار همدردی خوش آمدید.
لطفا در این لینک 40 موضوع طرح شده در رابطه یافتن همسر و ازدواج را مطالعه کنید.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط گل مریم
طوری رفتار کرده اید که کسی جرات نمی کند به شما نزدیک شود ،بیشر روی رفتارتون فکر کنید ،ببینید ایا واقعا موردی رو که ذکر کردم تو رفتارتون مشاهده می شه؟
موفق باشین
البته بر خلاف نظر گل مریم ، این مسئله زیاد مربوط به نوع رفتارهای شما نیست، چون با توجه به توصیف درون خودتون ریشه مشکل جای دیگری هست.
اما مشکل شما ازدواج و یافتن همسر و .... نیست. بحث اعتماد به نفس هست
شما می توانید مقالاتی که در مورد شخصیت وسواسی و یا افراد کمالگرا هست را نیز مطالعه کنید و همچنین مباحث زیر شاخه اعتماد به نفس نیز می توانید به خودشناسی شما کمک کند.
فقط سعی کنید یک مدت با خونسردی کامل آگاهی های خود را در این زمینه ها بالا ببرید، بعد دست به تمرین بزنید.
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
با تشکر از گل مریم عزیز و اقای سنگتراشان. اقای سنگتراشان کاملا درست اشاره کردن.مشکل اصلی من اعتماد به نفسه و اینکه من از سال گذشته یعنی دقیقا اول بهمن ماه به دلیل مشکل حادی که برام پیش اومد فهمیدم که ضعیفم و باید به خودم کمک کنم و از اون موقع تا حالا کتابهای زیادی خوندم و دارم روی خودم کار می کنم اما این حسادت لعنتی مثل خوره به جونم افتاده. از اقای سنگتراشان می پرسم: ایا عدم اعتماد به نفس من باعث میشه که خواستگار نداشته باشم؟ یعنی این مسئله تاثیر خیلی مهمی داره؟دوستان دیگه اگه تجربه هاشونو و اموخته هاشونو در اختیارم بذارن ممنون میشم.
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط aramesh=zendegi
ایا عدم اعتماد به نفس من باعث میشه که خواستگار نداشته باشم؟ یعنی این مسئله تاثیر خیلی مهمی داره؟
نقل قول:
نوشته اصلی توسط aramesh=zendegi
دختری 21 ساله هستم.دانشجوی پزشکی هستم و ظاهر خوبی هم دارم اما خواستگارهای کمی دارم. دوست دارم خواستگارهام تحصیلات بالایی داشته باشن مثل خودم اما نبوده.
سلام
حالا تازه اولشه...
اینقدر خواستگار بیاد و جواب کنی، که ازت دلخور بشن
معمولا انتظار ذات زمان را برایم آدم طولانی می کنه....
بیخیال خواستگار ، برو فقط تو مایه درس و تحصیل، تا هم لذت زندگی را ببری و هم صبورانه شرایط ازدواج برایت پیش بیاید و تصمیم بگیری.
فعلا روی همان اعتماد به نفست کار کن.
اعتماد به نفس داشتن یا نداشتن، مسئله اینست
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
سلام
اعتماد بنفس در بسیاری از امور سبب موفقیت فرد میشود در امر ازدواج هم بی تاثیر نیست البته در صورتی که اعتماد بنفس بالا تبدیل به غرور کاذب نشود .نداشتن اعتماد بنفس تنها دلیل کافی برای نداشتن خواستگار محسوب نمی شود بلکه رفتار و عملکرد شخصی که حضور فعال در اجتماع دارد از اهمیت زیادی برخوردار هست .مثلا رفتار خانمی با حد و مرز مشخص نسبت به خانمی که در تعاملات اجتماعی کاملا آزادانه و بدون هیچ خط قرمزی عمل می کند حتی نوع پوشش موضوع مورد توجه ای هست .سطح خانوادگی و ..........
بخشی از عوامل موثر در ازدواج به حوزه اراده و اختیار انسان مربوط می شود اما بخش اصلی را باید به مشیت الهی واگذار کرد .
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
آرامش زندگی به توصیه مدیر گوش کن فقط بچسب به درست اونقدر بیایند که کلافه بشوی
و روی اعتماد به نفست کار کن
توی این تالار خیلی مقاله هست
یه نکته تا مهارت های زندگی رو یاد نگرفته ای به دنبال ازدواج نباش
که اون وقت حسرت این روزهای تحصیلت رو می خوری
درس خوندن اونم پزشکی همراه با ازدواج و خانه داری و ... کار حضرت فیله:43:
البته من خودم روی حضرت فیل و سفید کردم ولی اشتباه محض هست ها :D
تازه از کجا معلوم این هایی که برای دوستانت می آیند خوب و درست و حسابی باشند و دوستانت روغن داغش رو زیاد نکرده باشند؟:305:
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط aramesh=zendegi
سلام.خیلی خوشحالم که وارد جمع صمیمی این تالار شدم. من دختری 21 ساله هستم.دانشجوی پزشکی هستم و ظاهر خوبی هم دارم اما خواستگارهای کمی دارم. دوست دارم خواستگارهام تحصیلات بالایی داشته باشن مثل خودم اما نبوده. من توی دانشگاه حتی یه مورد پیشنهادی هم نداشتم و این مسئله به شدت ازارم میده. وقتی میشنوم کسی از همکلاسی هام خواستگار دکتر داره یا موارد زیادی براش پیش میاد می میرم از حسادت. اما در عین حال به شدت احساس گناه می کنم از این که حسودم و نمی تونم موفقیت دیگرانو ببینم. به نظر شما مشکل من چیه؟ چرا اینقدر خواستگار کم دارم؟ شما اگه جای من بودین احساس حقارت نمی کردین؟ چه طوری حسادتمو کنترل کنم؟
من فکر میکنم مسائل مهم رو دوستان که البته تجربه بیشتری هم از من دارن بهش اشاره کردن،
پس من دیگه راجع به اونا صحبت نمیکنم...
فقط یه سری نکات به نظرم جالب بود...
۱. چرا فکر میکنین، فردی که تحصیلات بالایی نداره فرد مناسبی نیست؟!
باور کنین، افراد با تحصیلات بالا زیاد میشناسم که PhD دارن یا...
اوایل مساله تحصیلات برای من هم یکی از ملاکهای ازدواج بود، اما الان خیلی برام مهم نیست...
میدونین چرا؟
چون بد از زندگی کردن و برخورد با تعداد زیادی از این افراد به یه نتیجه مهم رسیدم،
دکترا گرفتن یا داشتن تحصیلات بالا خوب هست اما نه شعور میاره نه انسانیت...و نه نشونگر تونایی افراد در مقابله با مشکلات زندگی هست..
فقط نشون میده یه فرد تونسته خوب درس بخونه و در زمینه ائی تخصص پیدا کنه، همین....نه بیشتر...و البته این تخصص، تخصص تو زندگی کردن نیست...
برا همین، برای من به عنوان یه پسر، الان دیگه تحصیلات طرف مقابلم خیلی مهم نیست،
تحصیلات رو تا جایی میخوام طرف مقابلم داشته باشه که حرف من رو بفهمه(منظورم فرهنگ لغات منه) و من مجبور نباشم هر چیز رو بیش از دوبار براش توضیح بدم...
که این شرط هم تنها یه علت داره، ضعفی که در خود من وجود داره یعنی صبور نبودن...
که اگر این مشکل رو نداشتم این هم برام مهم نبود...
چون برای زندگی مهارتهای دیگه ای لازمه...
تنها چیزی که تحصیلات اضافه میکنه به یه آدم، شاید درامد بیشتر باشه همین...که اون هم تضمینی برای خوشبختی یا زندگی خوب داشتن نیست...
۲. چرا فکر میکنین اینکه تو دانشگاه یه مورد پیشنهادی هم نداشتین، نشون میده که ایراد از شماست...
به عنوان یه پسر بگم، بعضی وقتا، خواستگاری از بعضی دختر ها، اعتماد به نفس و جرات بالایی میخواد که همه پسرها ندارن...
و همین باعث میشه که از ترس نه شنیدن، هیچوقت به اون دختر فکر نکنن، یا شاید فکر کنن اما نتونن باهاش در میون بگذارن...
پس این الزاما نشونه ضعف در شما نیست.شاید نشونه ضعف افراد در محیط اطرافتون باشه...
۳. حسادت....
حسادت درد بزرگی هست...
میتونم بگم یک بیماری روحی بزرگ هست...
تمام تلاشتون رو بکنین تا درمانش کنین که الان این برای شما از همه چیز مهمتره در غیر این صورت رنگ آرامش رو در زندگی نخواهید دید...
چرا که حسادت زندان روح هست...
موفق باشین:72:
کامران
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نمی دونم چطوری از دوستان خوبم در اینجا تشکر کنم. از همه ی دوستان ممنونم و به خصوص از اقای کامران بابت جواب کاملشون. ممکنه به من کمک کنید که مهارتهای ارتباطیمو افزایش بدم به خصوص با جنس مخالف؟ می دونین من تو یه خانواده ی متعصب بزرگ شدم و ارتباطم با مردها ضعیف بوده البته الان خیلی بهتر شدم. مقاله و کتاب هم زیاد خوندم اما همراهی دوستان خیلی بیشتر انگیزه به ادم میده و ادمو راهنمایی می کنه.
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط aramesh=zendegi
ممکنه به من کمک کنید که مهارتهای ارتباطیمو افزایش بدم به خصوص با جنس مخالف؟ می دونین من تو یه خانواده ی متعصب بزرگ شدم و ارتباطم با مردها ضعیف بوده البته الان خیلی بهتر شدم. مقاله و کتاب هم زیاد خوندم اما همراهی دوستان خیلی بیشتر انگیزه به ادم میده و ادمو راهنمایی می کنه.
سلام
لطفا پاسخهای قبلی که بهتون دادم و همچنین نظر دوستان را جدی تلقی کن. به دنبال این نباش که نظر اولیه که در مورد خودت و ارتباطات را داری تائید کنی.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
لطفا
در این لینک 40 موضوع طرح شده در رابطه یافتن همسر و ازدواج را مطالعه کنید.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط گل مریم
طوری رفتار کرده اید که کسی جرات نمی کند به شما نزدیک شود ،بیشر روی رفتارتون فکر کنید ،ببینید ایا واقعا موردی رو که ذکر کردم تو رفتارتون مشاهده می شه؟
موفق باشین
البته بر خلاف نظر گل مریم ، این مسئله زیاد مربوط به نوع رفتارهای شما نیست، چون با توجه به توصیف درون خودتون ریشه مشکل جای دیگری هست.
اما مشکل شما ازدواج و یافتن همسر و .... نیست. بحث اعتماد به نفس هست
شما می توانید مقالاتی که در مورد شخصیت وسواسی و یا افراد کمالگرا هست را نیز مطالعه کنید و همچنین مباحث
زیر شاخه اعتماد به نفس نیز می توانید به خودشناسی شما کمک کند.
فقط سعی کنید یک مدت با خونسردی کامل آگاهی های خود را در این زمینه ها بالا ببرید، بعد دست به تمرین بزنید.
یعنی شما همه مطالبی که معرفی شده مطالعه کردی که منتظر راهنمایی بیشتر هستید. یا از همه نظرات قبلی به راحتی صرفنظر می کنید تا تائیداتی در راستای ذهنیات خودتون پیدا کنید؟!
شما اگر مسئله اعتماد به نفست حل نشود. به احتمال قوی هر ارتباطی که با آقایی پیدا کنی با سر می روی توی چاه. چون کسی که اعتماد به نفس پایینی داره به اشتباه چیزهای منفی را جذب می کنه.
لطفا توصیه های ایمنی مرا جدی بگیرید.
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
سلام بر دوست عزیزم و همکار محترم:
خوشحالم که به جمع ما پیوستید..دوستان راهنمایی های خوب و مفید فایده ای کردند به خصوص در جایی که مدیر محترم وارد سخن می شوند شاید صحبت کردن من چیزی به اموخته هایتان اضافه نکند و از طرفی حرفهای کامران بسیار منطقی و اصولی بود و من هم صرفا چون هم رشته هستیم و البته شما اول راه و من کل این راه را رفته ام از باب تجربه باشما دوست خوبم وارد سخن می شوم..
عزیزم:
من هم با مدیر همدردی موافقم از چند نظر..
ببین دوست خوبم منم مثل شما پزشکم با این تفاوت که شما هنوز دانشجو هستید و ابتدای راه نمی دانم شما اگر به موقع قبول شده باشید قاعدتا الان فیزیوپات هستید و این دوران باور کنید حتی نامش پزشکی نیست ..ان زمان که ما فیزیوپات بودیم هم خود من هم سایر دوستان خواستگارانشان محدود به همکلاسی بود با معرفی سایرین و چون این باور در میان دانشجویان پزشکی هستند که چون رشته خاصی دارند باید افراد خاصی سراغ انان بیایند..عزیزم منم آن زمان شاید به جرات بگم خدا رو هم بنده نبودم چون فکر می کردم که من فرد خاصی هستم که توانایی خاصی دارم و تنها افرادی مورد پسندم بود که احساس می کردم توان پا به پای من آمدن را داشتند و خیلی از دوستانم همین تفکرشان بود..
دوست عزیزم این دوران پزشکی اصلا زمان مناسبی حتی برای فکر به ازدواج نیست شما هنوز پزشکی را لمس نکردید و تنها ابتدای راه هستید با تفکری که حاصل تلاش شما در کنکور است و توقعتان را بالا می برد...
همین بالا رفتن توقع از خویشتن وقتی از جانب محیط پاسخ داده نمی شود منجر به کاهش اعتماد به نفس و اگر ادامه پیدا کند اثر مخرب روی عزت نفست دارد..
و شما متاسفانه به این مرحله رسیده اید و نباید خود را دست کم بگیرید..
دوست من شما پزشک می شوید منم هستم و من جدا به شما می گویم بعد چند سال به این روزها لبخند خواهید زد..مدیر محترم درست می گویند..شما به شدت روی اعتماد به نفست کار کن ..نه برای پیدا کردن خواستگار برای اینکه خودت رو آماده کنی برای زندگی ایده آل..
مورد دوم که من از باب تجربه بهت می گم خیلی از دانشجویان پزشکی به خصوص خانم ها عادت به تملق دارند و مدام از خواستگارانی حرف می زنند که دوست من اصلا حقیقتی گاهی ندارند.عزیزم نمی گم راست نمی گویند ولی کسی که خواستگار دارد اگر انقدر جار می زند که همه می دانند منطقی به نظر نمیاد و در واقع اون با این کار خودش سعی در ایجاد یک اعتماد به نفس کاذب برای خودش داره که با تحقیر دیگران به دستش میاره..من دوستانی داشتم دم از خواستگارانی می زدند که تعجب می کردی اگر انقدر خوب است چرا ازدواج نکرده ....و الان که از اون روزها 5-6 سال گذشته با فردی ازدواج کرده که ملیون ها سال نوری!!!! با اون حرف هاش که می زده فرق می کنه..و من امروز می فهمم که نباید باور می کردم..
وگرنه خود من مثلا همزمان 2 تا از همکلاسام خواستگارم بودند ولی هیچ کس حتی هنوز هم نمی دونه جز صمیمی ترین دوستم و هیچ زمان در دنیای حقیقی با کسی ازشون نگفتم چون شخصیت من به خواستگار داشتنم نیست به رفتار صحیح منه...
پس شما باید نه مغرور باشی ولی خودت رو جدا از طایفه چنین دخترانی بگیری که دنیا رو از دریچه تنگ نگاه می کنند یک دختر اصیل ایرانی با فرهنگ با دم زدن از خواستگارهاش برای خودش افتخار نمی آفرینه ..راه های زیادتری هست دوست من..
مورد بعد که دوست داشتم بهت بگم اینه که شما چه الان علوم پایه باشی چه فیزیوپات هنوز وارد بیمارستان نشدی...عزیزم بیشتر خواستگاران شما در زمانی که وارد بیمارستان شوی پیدا می شوند چون آن زمان اکسترنی..اینترن های سال بالا...رزیدنت ها و... شما رو می بینند و اصلا براشون مهم نیست شما قبلا چند تا خواستگار داشتید براشون مهمه که شما چه فردی هستید..اصلا سعی در جلب توجه نباید داشت..باید اعتماد به نفستو بالا ببری و بدونی لایق بهترین هایی و سعی کنی تواناییت رو بالا ببری..مثلا درس خوان ترین باشی..یا مثلا فعالترین فرد باشی ولی نه جلب توجه کننده ترین فرد..من هیچ رزیدنتی ندیدم برای ازدواج با دخترهایی که سعی در جلب توجهشون دارن پیش قدم بشن و من می دونم شما هم از این دسته نیستی پس سعی کن سایر مهارت هاتو بالا ببری و اصلا عجله نکن دوست من..
مورد بعد حسادته؟
حسادت به چی؟
اونها هم مثل شما هستند عزیزم.هر کس در این دنیا قسمتی دارد که مال هیچ کس دیگه نمیشه و صرفا مال خود شما خواهد بود بهتر نیست به جای حسادت با این افراد که ارزشمند هم نیستند بذارید اونا پی سرنوشت خودشون برن و شما هم خود رو برای سرنوشتی که بالاخره میاد اماده کنید...
سخنان بالا هم گوش بده عزیزم..اینا اصلا شعار نیستند من این راه را رفته ام و مطمئن باش خوب درکت می کنم و حالا برات یک تجربه می گم و چون اینجا مجازیه و کسی منو نمی شناسه به خودم اجازه میدم این خاطره رو بگم و قصدم تعریف از خودم نیست قصدم نشان دادن تجربه به تو دوست خوبمه:
من جز اون دسته بودم که در خفا خواستگاران زیادی داشتم و هیچ زمان در کلاس یا محیط کار حتی نشان نمی دادم که کدام همکلاس یا اینترن یا رزیدنت از من خواستگاری کرده و اصلا عیار خودمو با اونا نمی سنجیدم..برخلاف خیلی از همکلاسام که تا طرف می گفت سلام تا آخر می رفتن و از همه چیز می گذشتن فقط برای اینکه بگن سرشون شلوغه در حالیکه یک فرد با شخصیت باید روی معیارای خودش حساب کنه نه طرف مقابلش..
خلاصه من یک دوست خیلی خیلی صمیمی داشتم که از من بزرگتر بود و 3 سال پشت کنکور بود تا قبول شده بود ولی دوستش داشتم و دارم و اونم داشت..من تنها برای اون می گفتم و با اون حرف می زدم تا اینکه سال 5 بودیم که دیدم کلافه ست..اون با اینکه از من بزرگتر بود و خانواده خوبی داشت ولی تو کل دانشگاه و بیمارستان یک خواستگار نداشت و مدام بحث خواستگارای من بود که منم همه رو رد می کردم..سال 5 حدودا گفت می خوام بخشامو ازت جدا بگیرم..گفتم چرا؟
چون خیلی صمیمی بودیم گفت چون وقتی من کنار توام دیده نمی شم و هرکس بخواد خواستگاری کنه از تو می کنه ..و اون خیلی هم دوست داشت ازدواج کنه..
من سکوت کردم و چون خیلی صمیمی بودیم ناراحت شدم ..بهش گفتم ولی من که کاری نمی کنم و برام مهم نیستن تو برام مهمی ..گفت آره ولی سارا من اذیتم .می خوام شانسمو امتحان کنم.گفتم باشه.ما دورادور دوست صمیمی ماندیم ولی بخش هامون جدا شد و من دیگه با اون یک نفرم از خواستگارام نمی گفتم و کاملا برای خودم بود...باور کن ما فارغ التحصیل شدیم اومد دم خونه به من گفت سارا نبایدمی رفتم.گفتم عزیزم من از خدامه تو زودتر عروسی کنی..چی شد کسی اومد؟
گفت نه..حتی یک نفر ..و من فهمیدم اصلا ربطی به تو نداشته ..قسمت من این طوره..بهش گفتم ببین هرکس قسمتی داره نه من که اون همه داشتم ازدواج کردم نه تو ...خداوند سرنوشت انسان ها را جایی می گذاره که کس دیگه نمی تونه اونو حتی به زور هم ببره و ما دوباره مثل روز اول صمیمی شدیم..
این خاطره را برات گفتم با وجودیکه شاید دوستان تالار فکر کنن قصد تعریف داشتم ولی دوستان منو می شناسن قصدم کمک به حس توست..
نباید فکر کتی که مشکلی هست ..باید بدونی هرکس قسمتی داره نباید منتظرش باشی باید بی خیال به دنبال بالا بردن محاسنت باشی اونی که شما رو بخواد حتما میاد عزیزم.فکرتو آزار نده..
بازم سوالی بود در خدمتم....:72:
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
ازهمه ی دوستان ممنونم. اقای سنگتراشان سعی می کنم حتما به توصیه تون عمل کنم فقط خواهش می کنم تنهام نذارید و کمکم کنید. از دوست خوب و همکار عزیزم سارا خانم هم ممنونم. بله من الان فیزیوبات 1 هستم و دقیقا موقعیتی مشابه دوست صمیمیتون دارم یعنی دوست منم فقط واسه من تعریف می کنه و منم مثل دوستتون تصمیم گرفتم ازدوستم جدا بشم هم به این دلیل که دیده بشم و هم به این خاطر که حسادت راحتم نمی ذاره و دلیل عضویتم در اینجا هم همینه که این افکار اشتباهمو اصلاح کنم. قضیه ی اعتماد به نفسو قبول دارم تلاش می کنم بالا ببرمش اما اگه منم مثل دوستتون هیچکس نیاد دنبالم چیکار کنم؟ اگه تنها بمونم و عشقی تو زندگیم نداشته باشم چیکار کنم؟ چرا واقعا من دیده نمیشم؟ خواهش می کنم ازدست من عصبانی نشین که رو حرف خودم پافشاری میکنم اخه من خیلی رو اعتماد به نفسم کار کردم اما این موضوع و ترس ازتنهایی منو خیلی ازار میده.
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
کافی است اینجوری فکر نکنید به شما قول می دهم تنها نمی مانید و به وقتش شاهزاده سوار بر اسب سفید شما هم پیدایش می شود .
نوع تفکر و این ترس چیز خوبی نیست و شما همین انرژی را به کائنات می فرستید و در کمال ناباوری همان رادریافت می کنید . پس برای اینکه از همان که می ترسیدید سرتان نیاید سریعا پیش نویسهای خود را تغییر دهید و مثبت اندیشی را سر لوحه امور زندگی خود قرار دهید .
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط aramesh=zendegi
اما اگه منم مثل دوستتون هیچکس نیاد دنبالم چیکار کنم؟ اگه تنها بمونم و عشقی تو زندگیم نداشته باشم چیکار کنم؟ چرا واقعا من دیده نمیشم؟
سلام
می توانید در کنار ترسی که قید کردید به مثالهای ذیل هم فکر کنید:
خیلی از آقایون هم ممکنه ترس داشته باشند که:
اگر کسی به آن ها بله نگفت چیکار کنند؟ اگر کسی عاشق و معشوق آنها نشد با تنهایی چه کار کنند؟!!!:316:
یا مثلا :
اگر هنگام عبور از خیابان اگر ماشین بهم زند و قطع نخاع شدم تا آخر عمر چیکار کنم؟
با این وجود شما علاوه بر مشکل اعتماد به نفس باید بازنگری کنید روی مشکل «توهم ترس»
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
:72::72::72:آرامش زندگی این توهم و ترس از آینده را هرچه سریعتر از خودت دور کن
چون اگه با این ترس و توهم و اگه اینجوری بشه اگه نیاد اگه نخره و... بخواهی زندگی کنی مطمئن باش حتی یه لحظه هم تردید نکن توی زندگی مشترکت با مشکل مواجه می شنوی
این پند و از کسی بشنو که با این ترس موهوم و وحشت از آینده 10سال زندگی کرده و در سن 29 سالگی به این ضعف پی برده و اکنون درصدد از بین بدنش هست
اگر به دنبال موفقیت و سعادت و رسیدن به آرامش هستی همین الان به دنبال از بین بردن این ضعف اقدام کم:72::72::72:
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
توهم ترس رو کاملا درست اشاره کردین. همون افکار تصادف و قطع نخاع رو هم یه مدت داشتم. جالبه بگم که وقتی ارومم و هیچ مشکلی هم ندارم یه اگه تو ذهنم میاد و من انگار می ترسم از اینکه ارامش داشته باشم و به صورت ناخوداگاه دنبال یه عامل اضطراب اور می گردم. میشه در این مورد هم به من کمک کنید؟
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط aramesh=zendegi
ازهمه ی دوستان ممنونم. اقای سنگتراشان سعی می کنم حتما به توصیه تون عمل کنم فقط خواهش می کنم تنهام نذارید و کمکم کنید. از دوست خوب و همکار عزیزم سارا خانم هم ممنونم. بله من الان فیزیوبات 1 هستم و دقیقا موقعیتی مشابه دوست صمیمیتون دارم یعنی دوست منم فقط واسه من تعریف می کنه و منم مثل دوستتون تصمیم گرفتم ازدوستم جدا بشم هم به این دلیل که دیده بشم و هم به این خاطر که حسادت راحتم نمی ذاره و دلیل عضویتم در اینجا هم همینه که این افکار اشتباهمو اصلاح کنم. قضیه ی اعتماد به نفسو قبول دارم تلاش می کنم بالا ببرمش اما اگه منم مثل دوستتون هیچکس نیاد دنبالم چیکار کنم؟ اگه تنها بمونم و عشقی تو زندگیم نداشته باشم چیکار کنم؟ چرا واقعا من دیده نمیشم؟ خواهش می کنم ازدست من عصبانی نشین که رو حرف خودم پافشاری میکنم اخه من خیلی رو اعتماد به نفسم کار کردم اما این موضوع و ترس ازتنهایی منو خیلی ازار میده.
سلام،
شاید مسخره به نظر برسه...
اما باورتون میشه، منم به عنوان یه پسر این نگرانی رو دارم؟
اینکه نتونم فردی که با معیارهای من هم خوانی داشته باشه پیدا کنم؟!
زمانی فکر میکردم به کسی علاقه دارم...فکر میکنم اون هم داشت...
اما هیچوقت بهش نگفتم، چون اون موقع در حال ترک ایران بودم و موقعیت ازدواج نداشتم...
بنابرین، حتا در این مورد باهاش صحبت هم نکردم...چون برام با ارزش بود و نمیخواستم با احساساتش بازی بشه...اگرچه برای من اصلا اسون نبود...
الان، مدت زیادی از اون زمان میگذره...اما من هنوز نتونستم اون فرد رو فراموش کنم،
چون به نظرم مناسبترین فردی بود که کاملا با شرایط من هماهنگی داشت...چه منطقی چه عاطفی...اگرچه یک بیماری جسمی لا علاج داشت...اما تا به امروز فردی مناسب تر از ایشون ندیدم...اگرچه دیگه خیلی دیر شده...
به هر حال، فقط خواستم بگم، من هم الان نگرانم که نتونم دوباره فردی به اون مشخصات رو پیدا کنم...
پس این نگرانی، صرفاً مختص شما نیست...و میشه گفت جنسیتی نیست... یک نگرانی مشترک هست که البته قبول دارم که در پسرها کمتر هست تا حدودی...
اون هم به دلیل فرهنگ ما هست که آزادی بیشتری در انتخاب به پسرها میده...
من معتقدم، اگر دائماً در مورد مسالهای منفی فکر کنین و بدبین باشین شک نکنین که اون اتفاق میافته...
و عکسش هم صادق هست...یعنی تفکر مثبت به نظر من زمانی به واقعیت میپیونده...
حالا انتخاب با خودتون هست...
در کلّ، توصیه میکنم مثل من بسپرید به خدا و به خدا عتماد کنین،
وقتی تونستین بهش عتماد کنین،
دیگه خیالتون راحت میشه که اون حواسش به شما هست...
و نمیذاره شما تنها بمونین...
براتون آرزوی خوشبختی میکنم،:72:
کامران
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
دوست خوبم چقدر عجله داری ! هنوز خیلی زوده.
اکثر بچه های پزشکی تو سن بالا ازدواج میکنند .تو که هنوز اول کاری.
نترس برات پیش می یاد. اگه پزشک نشد با غیر پزشک ازدواج کن. خیلی از دوستام با وکیل و مهندس و phd ازدواج کردن خیلی هم خوشبختند. خیلی ها با پزشک و اتند ازدواج کردن و طلاق گرفتند.
اکثر خواستگار های محیط دانشگاه تو دوران اینترنی ورزیدنتی پیش می یاد.
به خدا توکل کن . از اون بخواه که کمکت کنه. مطمئنم که کمک میکنه اگه واقعا" بخوای . به حکمت خدا اعتقاد داشته باش . شاید قسمتت یک پسر خوبیه که 6 سال دیگه قراره پیش بیاد . تحمل کن . تو هنوز اول راهی.
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
از همه ی دوستان بابت پاسخشون و راهنماییهاشون ممنونم. اقای کامران امیدوارم شما هم به کسی که لیاقت شما رو داشته باشه برسید.برای همه ی دوستان ارزوی موفقیت دارم. خیلی خوشحالم که دوستای خوبی اینجا دارم و باز هم ازهمتون ممنونم.
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
چه جالب منم مشکل خواستگار دارم..
البته حسادت نمی کنم..
اما از اینکه حس می کنم دوس داشتنی نیستم و هیچ مردی از من خوشش نمیاد، خیلی رنج می برم.. و گاهی خشمگین می شم:302:
مقاله ها رو خوندم خیلی کمکی نکرد.:47:
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط bahar_tara
چه جالب منم مشکل خواستگار دارم..
البته حسادت نمی کنم..
اما از اینکه حس می کنم دوس داشتنی نیستم و هیچ مردی از من خوشش نمیاد، خیلی رنج می برم.. و گاهی خشمگین می شم:302:
مقاله ها رو خوندم خیلی کمکی نکرد.:47:
من هم زمانی همین حس را داشتم 23 یا 24 سالم بود فکر میکردم دوست داشتنی نیستم و برای کسی هم جذاب نیستم ...مخصوصا اینکه میدیدم دوستام هر روز با یه نفر دوست هستند و هر روز یه پسر جدید بهشون ابراز علاقه میکنه و وارد زندگیشون میشه و وقتی می امدن پیشم و با اب و تاب حرفها و تعریف تمجیدهای دوست پسرها شون را میگفتند این حس بیشتر قوت میگرفت ...اصلا حس حسادت نبود ولی یه جورایی حس میکردم یه چیزی در وجودم کمه ...ان اتفاقات باعث شد بیشتر به خودم و اطرافم دقت کنم به ادمهای که دور ورم هستند به جاهایی که میرم ...متوجه شدم از نظر ظاهری هیچ چیزی کمتر از بقیه دوستاهام ندارم شاید هم خیلی جذابتر و بهتر از انها هم بودم ولی ظاهر و رفتار من بود که اجازه ورود به کسی را نمیداد ... دور خوردم یه پیله محکم کشیده بودم ، اگه جایی برای کاری میرفتم صرفا به قصد انجام همون کار میرفتم ولی دوستهام در طول راه به همه چی میرسیدن ...خیلی جدی برخورد میکردم و خیلی هم اروم بودم اگه کسی هم نطری در موردم میداد اصلا جدی نمی گرفتم... ولی میدیدم دوستهام خیلی راحت با پسرها برخورد میکردند و خیلی جسورانه به اطراف نگاه میکردند حتی خودشون هم دنبال یه پسر مناسب میگشتند ... متوجه شدم اتفاقاتی که می افته و ادمهایی که اطراف ما هستند هیچ وقت تصادفی نیست...و رفتار و ذهنیت ماست که انها را دور ما جمع میکنه ...وقتی من هیچ مردی را جدی نمی گیرم و به رفتار انها اهمیت نمیدوم ...چطور انتظار دارم یه مرد وارد زندگیم بشه
RE: حسادت در امر ازدواج بیچاره ام کرده.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط آگرین
نقل قول:
نوشته اصلی توسط bahar_tara
چه جالب منم مشکل خواستگار دارم..
البته حسادت نمی کنم..
اما از اینکه حس می کنم دوس داشتنی نیستم و هیچ مردی از من خوشش نمیاد، خیلی رنج می برم.. و گاهی خشمگین می شم:302:
مقاله ها رو خوندم خیلی کمکی نکرد.:47:
من هم زمانی همین حس را داشتم 23 یا 24 سالم بود فکر میکردم دوست داشتنی نیستم و برای کسی هم جذاب نیستم ...مخصوصا اینکه میدیدم دوستام هر روز با یه نفر دوست هستند و هر روز یه پسر جدید بهشون ابراز علاقه میکنه و وارد زندگیشون میشه و وقتی می امدن پیشم و با اب و تاب حرفها و تعریف تمجیدهای دوست پسرها شون را میگفتند این حس بیشتر قوت میگرفت ...اصلا حس حسادت نبود ولی یه جورایی حس میکردم یه چیزی در وجودم کمه ...ان اتفاقات باعث شد بیشتر به خودم و اطرافم دقت کنم به ادمهای که دور ورم هستند به جاهایی که میرم ...متوجه شدم از نظر ظاهری هیچ چیزی کمتر از بقیه دوستاهام ندارم شاید هم خیلی جذابتر و بهتر از انها هم بودم ولی ظاهر و رفتار من بود که اجازه ورود به کسی را نمیداد ... دور خوردم یه پیله محکم کشیده بودم ، اگه جایی برای کاری میرفتم صرفا به قصد انجام همون کار میرفتم ولی دوستهام در طول راه به همه چی میرسیدن ...خیلی جدی برخورد میکردم و خیلی هم اروم بودم اگه کسی هم نطری در موردم میداد اصلا جدی نمی گرفتم... ولی میدیدم دوستهام خیلی راحت با پسرها برخورد میکردند و خیلی جسورانه به اطراف نگاه میکردند حتی خودشون هم دنبال یه پسر مناسب میگشتند ... متوجه شدم اتفاقاتی که می افته و ادمهایی که اطراف ما هستند هیچ وقت تصادفی نیست...و رفتار و ذهنیت ماست که انها را دور ما جمع میکنه ...وقتی من هیچ مردی را جدی نمی گیرم و به رفتار انها اهمیت نمیدوم ...چطور انتظار دارم یه مرد وارد زندگیم بشه
----------------------------------------------------------------------
خوب آخرش چی شد؟
منم همینجوریم..البته جدیدا تو رفتاردخترای دیگه دقت کردم، دیدم رفتار اونا خیلیییییییییییی دخترانه تز است. طرز زاه رفتن، حرف زدن حتی نگاه کردن. این چیزایی که من تو زندگیم یاد نگرفتم. دیدم من خیلی معمولی راه میرم اما اونا انگار حتی قدم برداشتنشونم حساب شدس. من جای زیادی نمیرم که بخام پسر ببینم. حتی اگرمرفتارم مناسب باشه به هرحال پسری اطرافم نیست. دوستای زیادی همندارم