بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
اولش قصد داشتم با یه روانشناس مشورت کنم ولی گفتم شاید از اینجا هم بتونم جواب بگیرم.
حالا بزار توضیحاتمو بدم :
همون طور که شاید بعضی از شما اطلاع داشته باشید من 6 ساله دارم زبان می خونم
یعنی اولش با یه حس رقابت شروع شد حالا هم ترم 13 هستم این روزا یعنی از یک ما ه 2 ماه پیش تا حالا
هر کار می کنم درس بخونم نمیشه 3 ترم دیگه میتونم مدرک teaching بگیرم نا گفته نماند یکی از رفقام که فقط یک سال از من بزرگتره الان معلمه ..
حالا کاری با ایناش ندارم من دو ترم به قول دانشجوها مشروط شدم
ول کن بابا منظورم اینه که در جا زدم از اون وقت 1 سال میگذره اون تلنگر رو استاد بهم زد مدتی درس خون شدم چسبیدم به درس 3 و 4 ترم نمونه شدم دو ترم هم بهم تخفیف ویژه دادن بخاطر اول شدنم ولی از اون به بعد دیگه بی حوصله ام حال و حس درس خوندن ندارم هر وقت می رم سراغ کتابام خوابم میبره یا یه دفعه به تلوزیون خیره میشم و..
چند باری سعی کردم برای خودم با انواع چیز های مختلف انگیزه ایجاد کنم ولی نتونستم حالا نمی دونم این 3 و 4 ترم اخر که نیاز به جمع بندی و تلاش بیشتری دارم با این بی انگیزگی چکار کنم.
متشکرم منتظر مشاوران عزیز و دوستان گلم هستم.
پذیرای نظرات عوام و خاص و... هستم.
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلامی مجدد خدمت دوستان
دوستان لطف کنید زود تر نظرات خود را ارسال فرمایید از حسن توجه شما متشکرم.
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
کنجکاو عزیز، به نظر من بهتره کمی به خودت استراحت بدی، اگه به زور خودت رو وادار به کاری کنی بدتر میشه.
یکی دو ترم به خودت استراحت بده، بذار هر وقت دوباره اشتیاقش رو داشتی ادامه بده.
به نظر من اگه خودت رو مجبور کنی نتیجه عکس می گیری... یه کم با خودت راه بیا ..
:72: :72:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام.
یه دوست انگلیسی زبان پیدا کنید. ترجیحا آمریکایی باشه چون هزینه مکالمه تلفنی با آمریکا خیلی ارزونه.
صحبت کردن به من که انگیزه زبان آموزی می ده، شاید برای شما هم مفید واقع بشه.
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
ضمن تایید صحبتهای شاد . بنظر من درباره انگیزه و دلایلت درباره آموزش زبان دوباره فکر کن و یه جمعبندی داشته باش . ضمنا اگر بتونی از همین مقدار دانشت به نحوی استفاده ببری میتونی ادامه راه رو راهت تر بری .
موفق باشی
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام:72::
هم تالاری محترم موضوع شما را من نیز مطالعه کردم..
راستش به نظر من 6 سال مدت زمان زیادی است و شما تا کنون به خوبی این مسر را طی کرده اید..
هرچند از ابتدا انگیزه شروع این مسیر انگیزه صحیحی نبوده است ولی به هر صورت آن انگیزه تنها محرکی برای شروع شما بوده است و اکنون ان محرک اهمیتی ندارد چون اگر تنها آن محرک بود شما بعد 1 یا 2 ترم زبان را رها می کردید پس مطمئنا علاقه در ادامه ایجاد شده است که شما تا ترم 13 آمده اید و هر بار که در این مسیر شکست خورده اید دوباره به پا خواسته اید.
پس مطمئن باشید این بار هم می توانید...
دوست عزیز هر کار طولانی انسان را دچار روزمرگی می کند و بعد مدت ها خستگی مفرطی در روح و جسم انسان ایجاد می کند که گاه تنها اندیشیدن به انتهای آن به انسان قدرت به پا خواستن می دهد...
مثلا در رشته ما 7 سال واقعا عمر زیادی است که ما هم گاهی دچار این روزمرگی می شدیم و عده ای از حرکت می ایستادند ..عده ای عین خیالشان نبود و عده ای با وجود خستگی با قدرت به جلو می رفتند....
دوست گرامی این حس در شما بعد از این مدت طبیعی است....
و شما تا کنون خوب پیش رفته اید.
من اطلاعات چندانی از شرایط شما ندارم ولی در حد محدود فکر می کنم که شما بسیار خوب است در کنار پرداختن به یادگیری به زبان به انجام امور دیگری هم بپردازید..مثلا موسیقی..کتاب..نقاشی...و یا هر کاری که حقیقتا دوست دارید...
زمانی که خسته اید به این نیاندیشید که نمی توانم زبان بخوانم ..اشکالی ندارد 1 یا 2 روز کتاب خود را ببندید و تنها به کارهایی که دوست دارید بپردازید و هرگاه احساس کردید دلتان برای زبان تنگ شده حتی اگر تنها 2 ساعت است از آن نهایت استفاده را ببرید....
هیچ وقت خود را اجبار به خواندن نکنید..این اصطلاح که کتای را باز کنی یا پشت میز بشینی تحریک می شوی که بخوانی حرفی بیش نیست چون اگر نخواهید حتی پشت میز نشستن هم دردی را دوا نمی کند....خود را مجبور نکنید و مدام خود را به هراس نیاندازید که وای امروز هم نخواندم ..همین سخن شما را افسرده تر می کند و مانع ادامه خوب مسیر می شود...
زمان درس خواندن را با زمان علاقه خود هماهنگ کنید و هر زبان دیدید تمایل دارید بخوانید..اجبار نکنید....
سعی کنید به اینده این راه فکر کنید..چشم خود را ببندید به آینده خود فکر کتید و با خود بگویید امروز من سختی می کشم که هیچ کس نمی کشد و این موجب متمایز شدن من از دیگران می شود..چشم خود را ببندید و خود را در ان روز آخر موفقیت ..تصور کنید می بینید که انرژی شما 100 برابر می شود...
تفکر به آینده روشن خود محرک قوی حرکت کردن در مسیر است.........
هر زمان فکرتان به جای دیگری می رود و یا خیره بر نقطه ای می ماند از پشت کتاب بلند شوید چون بعد از خروج از آن حالت انسان یک حس عجیب از دست دادن زمان می کند و آنقدر از خود عصبانی می شود که احساس می کند نمی تواند ..ان زمان کتاب را ببندید ..دراز بکشید..فکر کنید به هرچه می خواهید وقتی فکرتان خالی شد ...دیدید علاقه دارید مجددا مطالعه کنید.
دلسردی را برای خود مدام تکرار نکنید....
نگویید نمی توانم ..نگویید خسته شدم..نگویید فلانی الان تمام کرده من هنوز ماندم...نگویید ..نگویید.....هیچ نگویید....
به جای همه این ها بگویید من زبان را انتخاب کردم 6 سال توانستم پس 2 سال هم می توان...من باید موفق باشم و به همه و خودم ثابت کنم من می توانم...
من باید در اوج باشم ..اوج هر ارزویی ...این را با خود مدام تکرار کنید و خود به خودتان قدرت دهید...
یاد پیروزی هایتان در این مسیر بیافتید و از شکست ها درس بگیرید و غصه نخورید ..بدانید می توانید تنها باید دوباره بخواهید...
یک مدت استراحت کنید..خود را مجبور نکنید...راه های بالا را طی کنید ..مطمئن باشید مثل روز اول خواهید شد...
صبر....
امید.......
توکل.........
اینده..........
عشق به راه انتخاب کرده.........
تکیه بر توانایی ها......
دوست من تو می توانی ..تنها باید دست بر زانواهای خسته خود بزنی..یا علی بگویی..بلند شوی.....
بسم الله..........
موفق باشی.......:73:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام بر کنجکاو عزیز.....
ماشاالله دوستان راهنمایی های خوبی انجام دادند که دیگر جایی برای سخنان ما نیست و تنها مهر تاییدی بر راهنمایی انان است.
کنجکاو جان این حالتی که شما گرفتار آن شده اید یعنی بی انگیزگی می توان دلایل بسیاری داشته باشد از جمله مشکلات روحی ...جسمی....فشارهای داخلی و خارجی.
ولی از آنجا که شما توضیحی در مورد این مشکلات نداده اید قطعا چنین مشکلاتی را ندارید در این صورت می توانم بگویم::
>>اغلب بسیاری از محصلین در انتها و طول مراحل تحصیل دچار چنین حالتی می شوند. که در بیشتر موارد طبیعی است و دلیل ان هم چیزی نیست جز اینکه:::
""وقتی محصلان به انتهای دوره های تحصیلی خود می رسند یک نوع سردی و بی انگیزگی در انان حاصل می شود ...کمی دقت کنید حتی این امر در بعضی از دانشجوها هم مشاهده می شود یعنی وقتی تمام امتحانات خود را سپری می کنند و فقط یک امتحان دیگر باقی مانده است دیگر از خواندن و مطالعه دلسرد می شوند که اغلب ناشی از """ خستگی""" و ""فشارها"" است.
بنابراین اگر شما هم دچار مشکلات روحی و جسمی نشده اید به نظر بنده این حالت بی انگیزگی طبیعی است.
اما راه حل>>>::
انگیزه نقش بسیار مهمی در مطالعه ایفا می کند ...پس چند عامل مهم را در تقویت انگیزه می گویم::
1- برنامه ريزي منظم...(یعنی داشتن یک اصول کلی... به معنای اینکه برای شروع و پایان.. ساعت مطالعه...مکان مطالعه...طول مطالعه...نحوی شروع مطالعه برنامه ای خاص داشته باشیم و طبق ان برنامه عمل کنیم)
2- مشخص بودن هدف مطالعاتي(شما حتما باید هدف خود را از مطالعه با خود زمزمه کرده و مشخص کنید...مثلا هدف شما رسیدن به مقام استادی است ...قطعا باید ساعت و نحوی مطالعه و انگیزه خود را بر حسب استاد شدن تنظیم نمایید)
3- تلقين مثبت(تلقین....یکی از موثرترین عامل در مطالعه بشمار می اید. قبل از شروع مطالعه به خود تلقین کن که امروز خواهی توانست با نیرو بسیار و با علاقه تمام یک فصل از کتاب را تمام نمایی)
.................................................. ................
اما کنجکاو جان چند نکته ی دیگر را هم لازم است بگویم::
.>>>اگر علاقه و حوصله ای برای درس خواندن نداری به هیچ عنوان به زور درس نخوان
حال می گویی خب مشکل من هم این است اگر با زور نخوانم پس چکار کنم اخر انگیزه ای ندارم.....؟؟؟
پاسخ>>>>انگیزه را باید ایجاد نمایی!!!چطور؟؟؟
حتما ساعت مطالعه را به صبح اختصاص بده.........کنجکاو جان اگر شروع به درس خواندن نمودی و حوصله نداشتی درس نخوان و بلند شو یه سری به کوچه بزن و یک چایی میل کن و بعد به سراغ کتاب یا سی دی مطالعاتی برو........لازم است چون انگیزه خود را از دست دادید از صفحات کم شروع به مطالعه نمایی.... مثلا::: امروز تنها 5 صفحه.... فردا 8 صفحه .... و پس فردا 11 صفحه الاآخر.
در هر یک ساعت مطاله لازم است یک ربع استراحت کنی و حتما یک چای یا قهوه بخور.
نکته مهم دیگر که می توان انگیزه ات را افزون کند....""تغییر نوع شیوه مطالعه است"":::
بر فرض اگر در خانه مطالعه می کنی از فردا نوع مکان و شیوه مطالعه را تغییر بده... مثلا از فردا در یک پارک درس بخوان....و یا بجای اینکه مطالب را از کتاب مرور کنی آنان را به صورت دست نوشته در کاغذهای ریز در جیب خود قرار بده تا هر وقت دلت خواست مثلا یک دقیقه ان را مطالعه کن.
هیشه یک چیز را هم فراموش نکن....جرقه ابتدایی مطالعه بسیار مهم تر از خود مطالعه است.
کنجکاو جان بازهم اگر توضیح بیشتری بفرمایید شاید بهتر بتوانیم راهنمایی کنیم.:72::72:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
از همه شما
خیلی خیلی متشکرم نقاب جون ،shad ،rsrs1380 ، digitalman ،philosara
زحمت کشیدین تاپیک رو با نظراتتون جذاب کردین.
بیشترین چیزی که اینجا منو به وجه میاره این همدردی هاست.
راستیاتش من تا قبل از این که با این تالار اشنا بشم اصلا خیلی کم به اینتر نت میومدم چون احساس می کردم جامعه مجازی محلی برای فرار از جامعه واقعی ولی از وقتی با این جا اشنا شدم... نظرم به کل تغیر کرد.
حالا بگذریم بریم سراغ خودم:
اگه بخواهم یکم بیشتر توضیح بدم میشه اینطور بیان کرد::
>>>من اصلا زبان را دوست نداشتم ولی 6 سال پیش وقتی دیدم دوستام میرن زبان و از من بالا تر هستند برام شد انگیزه ، شاید کم بود ولی برا شروع ....خوب بود.
>>بعدا انگیزه دیگه برام درس دادن و استادی بود چون در خودم میدیدم و تواناییش رو داشتم همین طور روی درس دادن می فهمین که چی میگم (خجالت نمیکشیدم)این رو هم وقتی فهمیدم که داشتن از یک نفر سر کلاسمون تست استادی میگرفتن بیچاره از عرق و م م م مم کردن داشت قبض روح می شد،بعد من خواستم خودم رو تست کنم به شوخی به استادم گفتم اونم جدی گرفت و قبول کرد من موفق شدم بی هیچ استرسی برای 15 دقیقه کلاس رو به بهترین نحو اداره کنم از اون به بعد من به بچه های زیادی در مدرسه (دبیرستان) درس دادم از بعضی ها پول گرفتم از بعضی ها ساندویچ و از بعضی ها هم تقلب سر امتحان یکبارم دبیر زبان سال 1 دبیرستان سر کلاس نشت گفت.... امروز می خوام تو به بچه ها درس بدهی ببینم چند مرده حلاجی > خلاصه 1 ساعت مخ بچه ها رو پیاده کردم<<مثل اینکه دارم وارد جزئیات میشم .
این که استاد از اون وقت ازم تعریف کرد برام بزرگترین انگیزه شد تا استاد بشم و عشقم شده بود استاد شدن .
این شد بزرگترین انگیزه بسیار درس خوندم خوب شد ،جواب دادن م هم همین طور ولی بعد مدتی وقتی راه طولانی رو جلوی خودم دیدم و دیدم به قول معروف هم دو ره ای هام چه قدر حال می کنن و زندگی میکنن منو بی انگیزه کرد.
به خودم گفتم ....پسر ول کن الان تو سختی می کشی 5 سال 6 سال 7 سال نه 10 سال بعدش حال دنیا رو میکنی ولی هیچ سودی از این جور تلقین ها حاصل نشد .
بعد ها بعد چندین ترم همون طور که گفتم یکی از رفقا تست تیچری داد و قبول شد .
باز من خواستم خودمو تست کنم،تستم دادم همه چیز خوب بود ولی تستر گفت دامن لقات و گرامرت ضعیفه از اون وقت که موفقیت دوستم و پایین احساس کردن خودم رو دیدم... فکر کنم انگیزم :160: پر پر شد.
فکر کنم تا اینجا بسه سرتون رو درد اوردم اگه چیزی به ذهنم رسید و شما سوالی داشید در این باره امادم تا جواب بدم.
ولی این رو هم میدونم که پشت هر سختی یه راحتی نهفته است.
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
[align=justify]سلام :72:
فکر می کنم مشکل از اینجا ناشی می شه که در این مورد برای شما هدف از راه جداست. و بعلاوه لذت شما در هدفی که برای انتخابتون در نظر گرفتید نهفته ست تا در خود این علم. یا حداقل در این مرحله دچار این حالت شدید.
فرض کنید می خواید برید پیک نیک. هدف شما قطعا رسیدن به محل کمپینگه. اما اگه مسیرتون از کویر بگذره، سختی مسیر و بدی هوا شما رو بی انگیزه خواهد کرد و به خودتون می گید اصلا چرا خونه نموندم فیلم نگاه کنم یا چرا نرفتم یک جای دیگه و ... اما اگه مسیرتون از دشت و جنگل بگذره از هر قدمی که برمی دارید لذت می برید و لذت پیک نیک رفتن شما در رسیدن به اون محل متمرکز نمی شه که بی انگیزه بشید.
در مورد زبان انگلیسی هم به جای اینکه با تفکر و تجسم هدف بخواید به خودتون انگیزه بدید، ببینید در نفس این کار چه زیبایی ها و لذت هایی برای شما وجود داره.
:72:[/align]
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلامی دیگر...و با سپاس فراوان از دوست گرامی کنجکاو که توضیحاتی را بیان نمودند.
کنجکاو بسیار زیبا و روان توضیح دادید و از نظر بنده مسئله روشن تر شد....باید بگویم::
با توجه به توضیحات بعدی شما مشخص است که مشکل اصلی ""بی انگیزگی"" نیست یعنی اگر بی انگیزگی هم باشد در درجه های بعدی اهمیت پیدا می کند...
به نظر بنده مشکل اصلی """نیاز به تایید و تشویق"" و ""جلوگیری از تضعیف"" است.
کنجکاو کمی به گفته های خودتان دقت کنید می گویید::: بنده با تشویق ها استادانم و همچنین حس رقابت جویانه با دوستانم وارد این مقوله شدم(البته شما دقیقا اینها را نگفتید بنده جمع بندی کردم:D).....
یعنی عامل اصلی تقویت انگیزه در شما """تایید و تشویق"" برای ادامه راه است.
کنجکاو جان بازهم به گفته های خودتان دقت کنید ..می گوید>>بعد از موفق نشدن در تست ...انگیزه تان بشدت ضعیف شد.
بنابراین بحث اصلی ما از این به بعد باید معطوف به وجود خود شما باشد نه مربوط به نحوی مطالعه....
کنجکاو جان ما برای هر حرکتی نیاز به حمایت و تایید داریم و این حمایت یکی از عوامل پر اهمیت در ایجاد انگیزه است. ولی اگر روزی این تایید و حمایت نباشد یا برعکس بیشتر ما را تضعیف کنند چطور؟؟؟
بگذار مثالی بزنم.....کودک برای ادامه حیات و رشد خود به ""شیر مادر"" نیاز دارد و شیر مادر به عنوان نیرو و حمایتی است برای آغاز کار و ادامه رشد او.....ولی بعد از جرقه ابتدایی دیگر مادر شیری به کودک خود نمی دهد زیرا او دیگر به شیر احتیاجی ندارد و دیگر غذاها جایگزین شیر(حمایت) مادر می شوند.
حال کنجکاو جان نباید خود را وابسته به سخن و حمایت دیگران سازی...باید تایید(شیر) جایگزین تدوین(غذا) نمایی.
تدوین ...یعنی جمع بندی و بدست آوردن و اصلاح موقعیت جدید.
خودت را آنچنان قوی ساز( البته از توضیحاتی که دادید مشخص است دارای عزت نفس بالا و اراده قوی نیز هستید) که دیگر با شنیدن تعاریف دیگران بسیار خرسند نشوی و همچنین با شنیدن کنایه های دیگران بسیار ضعیف.
کنجکاو جان به نظر خودت آیا این چنین نیست؟؟؟؟؟؟
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام
متشکرم از برادر خوبم نقاب
و دلایل شما کاملا واضح و جالب بود من لذت بردم چون چیزی دور از حقیقت نبود جمع بندی شما هم تقریبا در ابتدای پست بسیار صحیح بود ولی کامل نبود یعنی احساس کردم کامل نبود اگر شما با نزدیک با من اشنا بودید
متوجه میشدید من چه طور ادمی هستم و نیاز به تائید دیگران ندارم به هیج وجه ولی در این مورد
حدس شما بسیار درست بود من در این مورد از تائید و تشویق دیگران بسیار خرسند و نیرو مند میشدم .
وتنها چیزی که منو نارا حت نمیکنه کنایه دیگرانه ولی بازم در این مورد درست حدس زدین
کنایه در رابطه با زبان و تضعیف کردن روحبه بیشترین عامل موثر در بی انگیزگی من بود.
چون من نه که بگم خود خواهم ها ولی همیشه دوست دارم از همه بالا تر باشم این تو ذاتمه
و وقتی میبینم کسی خیلی موفق از من بالا تره بازم نه که بهش حسودیم بشم ولی تنها چیزی که فکر میکنم
اینه که چرا من نه چرا من از اون بالا تر نباشم .
بخاطر همین هم همیشه تو مدرسه از همه بالاتر (شاگرد اول،دوم یا سوم) بودم و هم....
عزیزان روانشناس و کارشناس ارشد هایی که خیلی خبره باشن را حت میتونن از حرف های هر کس به شخصیتش پی ببرن>>سوئ تفاهم نشه.
و در کللم اخر وقتی خودم می بینم نمیتونم به خودم افتخار کنم این برام .....
البته چیز مهمی نیست که اول باشی یا پنجم یا دهم ولی برای شخصیتی مثل من مهمه در صورتی که ده نفر دیگه هستن که سطح فهم زبانشون از من هم پایین تره ولی من در این مورد بالا تر از خودم را بیشتر میبینم تا پیش برم نه پایین تر از خودم ر وکه پسرف کنم.
بقول فروید اگه اشتباه نکم یه جا خوندم : به اینده بنگر تا پیش رفت کنی به گذشته ننگر تا پسرفت کنی ؟؟یه چیزی تو همین مایه ها
متشرم بازم اگه سوالی بود من..... خدمتم
وبازم عاجزانه:203: منتظر کمک های شکا دوستان هستم:82:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
کنجکاو عزیز... همونطور که دوستان گفتن مشکل اصلی شما بی انگیزگی نیست. خوب اینطوری خیلی بهتره، چون بی انگیزگی مشکلیه که باید مرور زمان حلش کنه و معلوم نیست که کی حل میشه، اما مشکلی که شما دارید با کمی تغییر در طرز فکر و برنامه هاتون قابل تغییره..
من احساس کردم، شما با دیدن موفقیت دوستتون و اینکه خودتون هنوز برای رسیدن به اون موفقیت باید راه دیگه ای رو طی کنید احساس خستگی کردین و به نظرتون اومد این یک مسابقه اس که یک نفر قبل از شما به خط پایانش رسیده و دیگه اینکه شما کی برسید اهمیتی نداره..
اینکه شما با دوستانتون رقابت کنید خیلی خوبه، اما نباید اون رو هدف قرار بدین، میشه از رقابت به عنوان راهی برای رسیدن به هدف استفاده کرد اما هیچ وقت خودش هدف نیست.. من توی بعضی از زمینه ها از دوستانم جلوترم اما توی بعضی زمینه ها از دوستانم عقب تر، میدونم اگه تلاش کنم به هدفم میرسم اما شاید خیلی دیرتر از دوستانم...
شاید بهتر باشه که شما روی هدف دومتون متمرکز بشین و اون استاد شدنه، حالا شما یک قدم جلوترید چون نقطه ضعف خودتون رو میدونید، این شمایید که باید به نقاط ضعفتون غلبه کنید نه اینکه اجازه بدید نقاط ضعفتون بر شما پیروز بشن و شما رو از راهتون باز بدارن..
موانع برای پیدا کردن بهترین مسیر و یا کشف توانایی هامون سر راه ما قرار می گیرن نه برای متوقف کردن ما..
کنجکاو عزیز، شما با استاد شدن 2 قدم فاصله دارین، توی این مسابقه هر کسی که به خط پایان برسه برنده اس، حتی اگه آخرین نفر باشه که به این خط می رسه .... فقط هدف مهم نیست، راهی که انتخاب می کنی تا به هدفت برسی از هدفت مهم تره، من احساس می کنم شما راهی رو انتخاب کردی که محرکهات فقط تشویق دیگران و ممتاز بودنته و این هم راه خوبیه اما از این لحاظ که برای رفتن نیازمند دیگران باشی خوب نیست، راهی رو انتخاب کن که حتی اگه بارها و بارها شکست خوردی اگه هزاران بار به مانع برخورد کردی با تکیه بر تلاش و پشتکار خودت بتونی این راه رو بری و ازش لذت ببری..
راهتو تغییر بده و از چیزی نگران نباش...
امیدوارم موفق باشی..
:72:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
با سلام
راهنمایی های دوستان بسیار جامع و کامل هست
من فقط نحوه برخورد خودم رو در شرایط مشابه بیان میکنم که شاید واستون مفید واقع بشه
وقتی که در شرایطی قرار میگیرم که به چرا من نباید در موقعیت بالاتری باشم یا چرا من باید تو این مرحله موقتا متوقف بشم یه stop به خودم میدم و شرایط رو بررسی میکنم که علت شکستم چی بوده و چه چیزی باعث سردی من شده به عنوان مثال شما توی اون تست متوجه شدین که دامنه لغاتتون محدوده یا گرامرتون ضعیفه من از همین موضوع استفاده میکنم به عنوان سکوی پرتاب به جلو , اینکه من الآن میدونم که ضعفم در چی هست دقیقا به این معنی هست که در آینده من به هیچ عنوان در این موضوع ضعف نخواهم داشت و این خود انگیزه ای میشه واسه اینکه من تو اون موضوع به بهترین تبدیل بشم جملاتی هم که واسه دلداری خودم استفاده میکنم ایناست مارگزیده هیچ گاه از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه این تجربه من باعث شده که در عمل من یه گام از بقیه جلوتر باشم چرا که من راه شکست رو میدونم و هیچگاه راههای انتخابی آینده ام از نزدیکی راه شکست عبور نمیکنه
تو مراحل پایین شکست خوردن خسارت قابل جبرانی رو به بار میاره و اخطار بسیار به موقعی میتونه باشه و این برگ برنده ای هست که حالا شما در دست دارید و میتونید آینده زبانتون رو باهاش تضمین کنید
امیدوارم شما هم بتونید از این روش استفاده کنید:72:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام کنجکاو
من هم مطلب را خوندم و واقعا اطلاع دارم که در چه وضعیتی هستی چون من خودم دچار این مشکل شده بودم ولی این را بگم که تحمل تو از من بیشتر بوده چون من فقط دو سال طاقت آوردم اما الان دوباره شروع کردم .
الان وقتی خسته می شم این مثال رو برای خودم تکرار می کنم این که برای رسیدن به هدف(تخصصی شدن در زبان) سر راهمون یک کوه وجود داره که دوراه داریم یکی از تونل بدون هیچ نوری رد بشیم و یابه سختی ازش بالا بری راه دوم را انتخاب می کنم :حالامی رم بالا به سختی و با وجود چاله ها و گودال ها و تیغ هایی که سر راه من قرار داره بهترین را رو انتخاب میکنم و وقتی به قله برسم اون موقع است که یه لذت داره انتظارمو می کشه اون سرازیریه که در پیش روی تو حالا می تونی باسرعت هر چه تمام از اون سرازیری لیز بخوری .حال اگر از توی تونل رد می شدی دیگه فرصت لذت بردن از سرازیری را نداشتی وهمچنین نمی تونستی از تجارب و زیبایی های بالای کوه استفاده کنی.
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام بر شما دوست گرامی
من تجربه کافی ندارم تا بتونم شما رو راهنمایی کنم اما نظرم رو میگم امیدوارم که مفید واقع بشه
به نظر من هم بهتره کمی استراحت کنید و به اهداف و علایق و مخصوصا خودتون بیشتر فکر کنید.
از اسم کاربریتون پیداست که فردی کنجکاو هستین. پس چه طوره در زمینه خودشناسی هم کمی بیشتر کنجکاو بشین و با خودتون بیشتر اشنا.
میدونین خستگی بعد از مدتی کاملا طبیعه. وقتی فرد مدت زمان طولانی مشغول انجام کاری باشه, ممکنه که وسط کار کمی خسته و دلسرد بشه. اما با کمی استراحت و با فکر کردن به اهداف و خواسته ها و با نگاه به گذشته و سختی هایی که تا به حال متحمل شده تا به اینجا رسیده و با نگاه به اینده و دیدن چند قدم باقی مونده تا رسیدن به هدف, این خستگی و دلسردی زایل میشه.
به نظر من شما اول باید با خودت صادق باشی و ببینی ایا واقعا زبان رو دوست داری و یا کلا تدریس و استاد شدن رو. . و یا کلا هر چیز دیگه.
شما میتونی در هر رشته ای استاد بشی و به تدریس بپردازی.فقط باید به ان علاقه داشته باشی.
و به نظرم فکر کردن به معلومات حال حاضرتون هم میتونه بهتون انگیزه بده. شما تا استاد شدن چند قدمی بیشتر فاصله ندارین اما همین حالا هم اطلاعات قابل ملاحظه ای دارین و توجه به انها میتونه بهتون انگیزه بده.
به کابردهایی که زبان تو زندگیتون داره بیشتر توجه کنین. شما همین حالا هم از علمتون تو زندگی خیلی استفاده می کنین.
شما با کمی مطالعه و تمرین و ممارست میتونین دامنه لغات و گرامرتون رو تقویت کنین.:303:
من یه سری کتاب می شناسم که احتمالا خودتون باهاشون اشنایی دارین و خیلی بهتر از من میدونین.با این حال امیدوارم کمکتون بکنه.
مثلا برای لغت کتاب
Essential Words For Toefl Exam
و یا کتاب
Fluency In English
L.G.Alexander
Longman
Its an integrated course for advanced students
یه استاد زبانی در گذشته داشتم که ایشون می گفتن برای اینکه لغات بیشتری یاد بگیرین و همینطور کاربرد انها رو, بهترین کار خوندن کتاب. و واقعا هم همینطوره. من خودم به شخصه تجربه کردم.
خوندن مجله و روزنامه هم میتونه مفید باشه. و خود اینترنت!!!
میتونین کلی e-book دانلود کنین و بخونین.
و دررابطه با گرامر
Preparation course for the toefl test
Longman
تستهای مربوط به گرامر این کتاب میتونه بهتون کمک کنه تا با سوالات و همینطور اشکالاتون بیشتر اشنا بشین.
و کتاب
Advanced grammar in use
Martin Hewings
Cambridge
این کتاب شامل 120 درس و به صورت نکته وار به جزئیات قواعد پرداخته.
البته خودم با انقدر جزئی خوندن معتقد نیستم. چون حالت حفظی پیدا می کنه.
ولی با این حال کتاب خیلی خوبیه و نکات خوبی داره.
تو کتابای کانون (کانون زبان ایران) هم دیده بودم که برای گرامر سطحهای پیشرفته از این کتاب استفاده کرده بودن.
و
Practical English Usage
Michael Swan
Oxford
این کتاب هم خیلی کتابه خوبیه. به اشکالات رایج و نکات ریز و...... می پردازه.
و در اخر این دیکشنری هم خیلی خیلی خوب وجالبه
oxford collocations dictionary
برای writting خیلی خوبه
می گم راستی کنجکاو جان زودتر می گفتین زبانتون خوبه و در این رشته تبحر دارین, تا ما اشکالامون رو ازتون می پرسیدیم.
پس دوستان اگه استاد اجازه دادن سوالامون رو بپرسیم.:227:
امیدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق و پرانرزی باشین.
:72::72::72:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
باز هم سلام
در رابطه با گفته کوثر :
من الان تو سرا زیری هستم این رو هر زبان خوند ه ای می دونه چون سختی زبان و سر بالاییش تو ترم 4و 5 و نهایت ترم 6 است.
ولی من احساس می کنم تو این سر پایینیه دارم جا میزنم ،شاید خیلی نمیتونم خودم رو کنترل کنم دارم با سر میام پایین.من ترم 4یا5 بود فکر کنم که جا زدم می خواستم زبان رو رها کنم ولی مادرم اینقدر با هام حرف زد و انگیزه سازی برام کرد که دیگه نگو و نپرس خلاصه نقطه بهرانی رو گذروندم.
واما در رابطه ب حرف بعضی از دوستان که میگن یه مدت استراحت کن و فکر کن!:302:
دوستان نمیدونم اطلاع دارید یا نه حتما دارید من وقتی با استادم در این باره مشورت میکردم خیلی وقت پیش
گفت :به هیج وجه وقفه بین یادگیری زبان ننداز! نگذار بین یادگیریت فاصله ایجاد بشه ولی بسیار از افرادی بودند که برای مدتی رهاش کردن دوباره شروع کردن ولی هیچ اتفاقی نیافتاده ولی من می دونم اگه باد پشتم بخوره بد تر میشه.و اما ممنون از نیلو 00 عزیز که در اخرین خط به من روحیه دادن و همچنین ممنون از بابت معرفی برخی کتب
خوب راسیاتش من خیلی هاش رو خونده بودم و بعضی هاش رو هم اصلا اسمش رو هم نشنیده بودم و بعضی های دیگه رو هم فقط تعریفش رو شنیده بودم.
بازم متشکرم
واقعا راجع بع تک تک نظرات فکر می کنم.
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام:72::
ای بابا چقدر این تاپیک با شدت جلو رفت.......
خوشحالم که دوستان همدردی می کنند و راهنمایی های خوبی را بیان می کنند....
دوست عزیزم شاید در این مسیر من خیلی خوب شما را درک کنم چون این احساس ها شدیدا در راه من نیز وجود دارد و من نیز با دوستان موافقم که مشکل شما اکنون اصلا بی انگیزگی نیست....
البته دوستان بسیار خوب راهنمایی کردند ..و شاد و نقاب گرامی به خوبی این قضیه را انالیز کرده اند.....
ولی دوست من مسیر استادی مسیر سختی است ..و شما تازه در این راه بیشتر مسیر را پیموده اید و اگر جای من بودید چه می گفتید که غایت هدفم استادی است و برای رسیدن به ان با وجو 7 سال درس خواندن تازه باید 4 سال تخصص هم بخانم تا شاید به این مقام برسم..پس شما عقب نیستید و از خیلی ها جلوتر هستید....
دوست من ..نمی دانم که شما اصلا برای چه عجله دارید..دوست شما هرجا که باشد چیزی از ارزش های کنجکاو کم نمی کند>>>
ببین دوست من..من هم حال شما را درک می کنم.پدر من هم استاد دانشگاه است همیشه به من می گه سارا ادم یا باید اول باشد یا هیچ چیز نیست!!!!!
البته حمل بر گستاخی نباشد..منظور پدر من حاصل 35 سال استادی و سالها زجر در راه درس خواندن است دوست من.....منظور وی در این جمله همیشه سر لوحه کار من و خواهرانم بوده است..یعنی تمام تلاش خود را بکنی که اول باشی چون می توانی و اگر انسان به هر علتی از همه تواناییش استفاده نکند یعنی هیچ نیست..
قبول دارید؟؟
پس شما نباید نگاه کنید که چه کسی به اخر خط رسیده است مهم این است که شما هم برسید....و ان زمان شما در دید کس دیگری اول هستید .....
خوب به یاد دارم از کودکی همیشه سوار ماشین که می شدم به پدرم می گفتم اول ماشین ها کجاست....باور کنید الان هم که سوار ماشین می شوم با خودم می گویم کدام ماشین اولین است ولی هر بار می بینم که اگر ماشینی در جلوی ماشین من می راند ماشینی هم هست که در عقب ماشین من است....
دوست من زندگی همیشه همین طور است و این تنها یک مثال ساده است...
شما اگر به نتیجه نرسید و این حس را ادامه دهید بهتر است یا اینکه بلند شید و به همه و خودتان ثابت کنید که می توانید بهتر است؟؟
الان مثلا خواهر خود من که هدفش او هم بعد این همه سال پزشکی خوندن استاد دانشگاهی است ..و به قول خودش 11 سال است دارد درس می خواند تا اینکه تازه به ان رسیده است ...به من همیشه می گه..من بارها خسته می شدم ولی با خودم می گفتم که اگر من این همه زجر می کشم نشون میده که خدا هنوز منو دوست داره و می خواد که من بهترین باشم..می گه سارا اگر تو از توانایی هات استفاده نکنی و در طی مسیر خسته بشی به خودت و خدا ثابت کردی که در موردت اشتباه کرده..پس اگر تو از باقی بیشتر زجر می کشی یعنی خدا چیزی در تو دیده که در دیگران ندیده....
دوست من این در رابطه با همه ما صادق است...یکی استاد خوبی است..یکی دکتر خوب ..یکی معلم خووب ..یکی تعمیر کار خوب....مهم استفاده از همه ظرفیت ها است دوست من...
من این تجربیات بالا را برای شما گفتم چون حقیقتا خودم با تفکر به این حرف ها انرژی می گیرم امیدوارم شما هم انرژی بگیرید ....
دوست من تشویق و تایید دیگران خوب است ولی چیزی از ارزش های شما کم نمی کند..باید برخیزید و باز اول بایستید چون می شود باید بخواهید....
اول بودن راه تمام انسان های بزرگ است در هر کار ..منشی....
موفق باشید....:104:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
کنجکاو عزیزم ؛ :72:
به من بگو انگیزه ی انگیزه هات چیه ؟ ته ته ته همه ی انگیزه های کنجکاو کجا گیر کرده ؟ آیا تا حالا سعی کردی پیداش کنی ؟ آخرین حد متعالی که کنجکاو برای خودش قائله به کجا ختم میشه ؟ برای رسیدن به اون کنجکاو آرمانی چه مسیرهایی رو ، چه هدفهایی رو ، چه انرژی هایی رو ، چه سختیهایی رو ، چه مشکلاتی رو و .... باید انتخاب کنه ، پیش ببره ، به کار بگیره ، پشت سر بزاره ، حل کنه و .... ؟
:72:
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام به تموم دوستای گلم
امروز از همیشه خوشحال ترم می دونید چرا ؟
چون وقتی داشتم چند تا پست رو مطاله میکردم اینقدر انرژی گرفتم که نگوو نپرس
یادتونه چند وقت پیش یه تاپیک زدم با نام ..... احساس میکنم تخصصی نیست؟؟؟
حالا احساس میکنم تخصصی هست
وبازم یه سلام گرم به طاهره خانوم، هم نام مادرم!
واما جواب شما هم تالاری عزیز من نمیدونم جریانش چیه روانشناسا ازشون می خواهی جواب بدن اول سوال میپرسن شاید میخواهن اطلاعاتشون رو کامل کنن خوب مشکلی نیست ما در خدمتیم.
و اما سوالات وجواب ها:
راستش هر چی فکر میکنم ته ته ته ته ارزو ها و انگیزه هام teacher زبان شدن البته نه تو این دبیرستان های در پیت فقط بصورت خصوصی و برای اموزش زبان در موسسه ها همین. شاید یکم هدف نهایی و برای ته ته ته
بودن ارزو ها و انگیزه ها این یکم کم باشه ولی خوب دیگه و اما در مورد سختی ها من راسیاتش جز این که 20و 30 بار مهمونی نرفتم و 10و20 بار هم مسافراتم کنسل شده هیچ سختی دیگه ای نکشیدم .
واما در مورد تلاش ،تلاش کردم ولی اندک چه بس تایم هایی که من از اول شروع نکرم یک دفعه یادمه ترم 7 یا 8 شروع کردم کتاب بیسیک گرامر رو خوندم/ یه دفعه هم که یک ترم افتادم 2 تا کتاب داستان خلاصه تحویل دادم در صورتیس که هر کتاب داستان 30 روز وقت میبره تا تموم بشه .
حالا کاری ندارم امیدوارم طاهره خانوم به اون جوابی که می خواستن رسیده باشن .
اگر بازم سوالی هست که جا مونده ازمن بپرسید.
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام كنجكاو
چرا بی خیال این 6 سال زبان نمیشی و بیایی فقط توی این تالار دور بزنی!؟ و حالشو ببری :58:
با جمع دوستان مجازی خوش می گذره! :D
اگر بری دنبال زبان و درس، اگرچه در آینده در زمینه های مختلف تحصیلی و شغلی موفق می شی، ولی الان سختت میشه. مهمانی و مسافرت و خوشی ها محدود میشه!!!
teacher شدن سخته :54: زحمت داره
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!
سلام خسته نباشید از راهنمایی هاتون متشکرم
کسی یه پایگاهی جایی سراغ نداره تا بسیار مفید بشود انگلیسی صحبت کرد و یا بقول معروف چت کردن البته هیچ خوش ندارم کامپیوتر م ویروسی بشه
ترجیحا voice chat رو استاد پیشنهاد داده منم که تا حالا تو عمرم چت نکردم همچین سایتی رو هم تا حالا پیدا نکردم اگر شما بلدین بگین تا ما هم استفاده کنیم اگرم نه که دیگه هیچی .
RE: بی انگیزگی !! بعد 6 سال !!