-
رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام به همه دوستان عزيز
دوستان ابتدا يك مقدار از وضعيت زندگيم بگم و بعد به طرح مسأله بپردازم.
طوفاني كه در زندگيم بود تقريباً رد شده و همه چيز ظاهراً و تقريباً آرومه.
شوهرهم رفتارش خيلي خوب شده.
احترامم را خيلي بيشتر رعايت ميكنه.
از نظر مسائل زناشويي مشكلي نداريم و حتي احساس ميكنم از نظر كيفي هم بالاتر رفته.
بيشتر از قبل عواطف و احساساتش را بروز ميده.
از نظر مسائل مالي هم مشكلي وجود نداره. (هر چند هنوز استقلال ماليام را به دست نياوردم. اما دارم آهسته روش كار ميكنم كه به يك نتيجه برسونم. در اين مورد هم افت و خيزهايي زيادي با هم داشته و داريم و فعلاً پرونده بازه)
تقريباً آرامش بر زندگي حاكم شده و من خيلي مواقع احساس خوشحالي و خوشبختي ميكنم. (اينا را گفتم كه بدونيد ناشكر نيستم و خدا را شكر نقاط مثبت زندگيم را متوجه هستم.)
اما مسأله كه فكرم را مشغول كرده،
در مورد مشكل دو سال پيشم و اشتباه احمقانه من، همسرم چندين بار بهم گفت كه اگر من ارتباطي با غير برقرار كردم به تو اصلاًو ابداً مربوط نيست. و حق نداري اعتراض كني. اوايل چون خيلي عصباني بود من چيزي نميگفتم ولي بعد در چند نوبت بهش فهموندم كه تحمل همچين چيزي را ندارم و اگر اتفاقي بيافته به قيمت از دست دادن همه چيز زندگي را تموم ميكنم و ازش جدا ميشم. و اون هم فقط خنديده و ازش سرسري رد شده و گفته اگر خواستم كاري بكنم حتماً بهت ميگم.
اما مسائلي كه باعث شده من مشكوك بشم:
1- من به هيچ عنوان حق ندارم به گوشياش دست بزنم. (علاوه بر خط ثابتش ايرانسل هم داره)، البته تا به حال شب ها نديدم اس ام اس بازي كنه فقط از يك دوستش همش براش جوك ميآد كه گاهي مواقع به من نشون ميده. اما وقتي هم اس ام اس مياد ميپره سمت گوشي.
2- شبها اكثر مواقع 2 الي 3 ساعت بيرون از خونه است. (6 تا 9 شب) خودش ميگه براي تمدد اعصاب و ريكاوري خودش نيازه به اين تنهايي داره. و اگر نره توي خونه دوباره خاطرههاي بد براش زنده ميشه و عصبياش ميكنه.
3- تازگي توي هيستوري كامپيوتر چيزهايي ديدم كه بر ظن من افزوده، البته آدرس سايت ها را از هيستور پاك كرده بود من از طريق ديگري متوجه شدم. اينكه يك سري سايتهاي با اين مضمون سرچ كرده بود؛ "روشهاي مخزني دخترها"، "اس ام اس هاي عاشقانه"، " اسم ام اس هاي ولنتاين"
يك بار كه من خيلي حساس شده بودم و اون هم فهميد، اولش بهم رو نميداد و حتي حاضر نبود در مورد اين مسأله توضيحي بهم بده. در نهايت وقتي حال و روز منو ديد بهم گفت كه الكي خودت را اذيت نكن اينطوري ديونه ميشي. هيچ مسألهاي وجود نداره . مي دونم كه ميترسي من تلافي كنم. اما فعلاً ( دقت كنيد فعلاً) كاري نكردم.
دو شب پيش هم بهم گفت كه وقتي من بيرون از خونه هستم زنگ نزن اينكه كجايي و چكار ميكني،من عصبي ميشم.
ديشب بيرون بود بهش زنگ زدم كه ببينم كجاست و كي ميآد. بهم يادآوري كرد كه مگه نگفته بودم كه زنگ نزني، من هم گفتم منظورت را از اين كارها نميفهم و گوشي را روش قطع كردم. خيلي بهم ريخته بود. همونطور روي مبل خشكم زده بود و داشتم ميلرزيدم. نگو نزديك خونه است و 5 دقيقه بعد رسيد خونه. فكر ميكردم براي دعوا بياد و بگه كه چرا گوشي را روش خاموش كردم. اما حال منو كه ديد انگار غلاف كرد و سعي كرد آرامشش را حفظ كنه و از من دلجويي كنه.
هيچ صحبتي بينمون رد و بدل نشد. و من تا الان باهاش توي لك بودم و سرسنگين. اون فكر ميكنه به خاطر حرفش ناراحتم. در صورتي كه من به خاطر چيزهايي كه توي هيستوري اش ديدم دچار شك و نگراني شدم.
نمي دونم
بچه ها به نظرتون بايد نگران باشم. به نظرتون مسألهاي وجود داره. چكار كنم كه پيشگيري كنم.
كمكم كنيد.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
چشمم به مانيتور خشك شد.
ساعت ها نشستم و دارم فكر ميكنم. دست و دلم به هيچ كاري نميره.
يك اس ام اس خالي از طرف شوهرم اومد. سريع بعدش زنگ زد. گفت نمي دونم چرا يهو بهت اس ام اس اومد.
گفتم شايد اشتباهي فرستادي.
معلوم نيست داري چكار ميكني. اولش شروع كرد به حال و احوالم را پرسيدن، ديد كه درست و حسابي جوابش را نمي دم ، دري وري گفت و گفت كه دست پيش گرفتم. گفت من هر چقدر دارم سعي ميكنم آدم خوبي باشم تو داري بدترم ميكني. بهش گفتم كه اين صحبتها را بزار براي خونه و بعد قطع كرديم.
حالم اصلاًخوب نيست.
خواهش ميكنم يك چيزي بگيد. فرشته مهربان، آني، بالهاي صداقت، مدير همدردي، بهار شادي و بهار زندگي، آقاي اسكاي، بيدل (عيبي نداره بيا و دعوام كن)، پيدا و مريم، آقاي بي بي، بچه ها، تو را به خدا فقط يك چيز بنويسيد. حتي اگر بنويسيد دارم خيال پردازي ميكنم، حتي اگر بگيد حقته، حتي اگر بنويسيد دارم مزخرف ميگم، يك چيزي بگيد.
احساس ميكنم شوهرم باهام روراست نيست، احساس ميكنم يك رنگ نيست.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام
صبر کن
دعوا نکن!
صبر کن و بدون اینکه بفهمه بهش مشکوک شدی دنبالش باش ببین چکار میکنه! مثل همیشه باش!
اصلا نزار بفهمه بهش شک کردی!
اگر روابطتون خوبه بهش محبت کن!
رفتی خونه حتما براش غذای مورد علاقشو درست کن!
شاید داره با کسی دوست میشه! شایدم هیچی ! یه شک بیمورده ولی جلو شو بگیر !
غصه نخور خدا حواسش بهت هست!!!
توکل کن!!
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
اون ميدونه كه بهش شك كردم. ميدونه كه دارم خودخوري ميكنم.
ميگه اگه اينطوري كني ديونه ميشي، چيزي نيست.
دفعه پيش گفتم به جون بچهمون قسم بخور كه هيچي نيست. اون هم مقاومت كرد و گفت ميدوني كه من جون پسرم را هيچ وقت قسم نمي خورم. وقتي پافشاري منو ديد، گفت براي اولين بار و آخرين بار قسم ميخورم اگر دوباره ادامه بدي بد برخورد ميكنم. و قسم خورد كه چيزي نيست.
اما احساسم بهم خبرهاي بدي مي ده.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
<strike>احساست رو نادیده نگیر یه توصیه از من
و بیخیال رفتار نکن حتما و طوریکه متوجه نشه زیر نظر داشته باش چند وقت
</strike>
ویرایش مدیر همدردی: دقیقا راهکار مشاوره عکس مطلب بالاست.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام
به نظرم هیچ کدوم از دلایلی رو که اوردی دلایل قانع کننده ای نیست و اصلا نمی شه اسمشو دلیل گذاشت که تو این همه ذهنتو به خاطرش مشغول کردی
فقط یه چیزی رو خوب می دونم که این همه حساسیتت ممکنه همسرتو هم اگه کاری نکرده باشه به کار کرده وا داره
تو هنوز مطمئن نیستی چرا این همه به روش می اری ،خیلی ها رو دیدم که با وجود اینکه از همسراشون خیانت دیدند به روی خودشون نیاوردن تا قبح قضیه پیش همسرشون نریزه
امید زندگانی عزیز من به جات بودم حتما از همسرم به خاطر رفتارم عذر خواهی می کردم این کار تو دو حسن داره:
1. به و همسرت اطمینان می دی که بهش اعتماد داری و این یکی از بهترین حس هاست
2.اگه یه وقتی کاری هم کرده باشه که من احتمالشو خیلی کم می دونم همسرتو شرمنده می کنی
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام امید زندگی عزیزم!
من هم به احساسات زنانه ایمان دارم و فکر میکنم حس ششم ما زنا خیلی قویه! به نظر من زیادی حساس نشو و خصوصا در مورد بی اعتمادیت چیزی به شوهرت نگو!! و اصلا نشون نده که حساس شدی! البته میدونم که کار سختیه چون کنترل کردن احساسات در این موارد مشکله!
ولی به نظرم یک مدت دورادور کنترلش کن تا ازش مطمئن بشی و اعتمادت دوباره برگرده! باید حساسیتهاتو کم کنی و به خودت بیشتر برسی و به شوهرت هم بیشتر برس! با کم محلی و سرد برخورد کردن فقط کار این دخترهای توی کوچه و خیابون رو راحتتر میکنی!!
هیچ میدونی که یکی از همونا بهم میگفت که دوست شدن با مرد متاهل مد شده!!! به حق چیزهای ندیده و نشنیده! :320:
به روابط چنسیتون خیلی اهمیت بده! و سعی کن اینقدر محیط خونه رو شاد و دلپذیر کنی که کمتر دلش بخواد بیرون بره! به نظر من در وقتهای آزادتون تفریحات یا برنامه های دو نفره جور کن که کمتر تنهایی بیرون بره! البته اینکارا رو به تدریج و پله به پله باید انجام بدی! چون هر کسی به تغییرات زیاد در برنامه هاش واکنش نشون میده!
ولی ممکنه هم اشتباه کنی و با تهمت زدن بهش، مشکل توی زندگی زناشویت ایجاد کنی!پس خیلی با احتیاط رفتار کن!
موفق باشی عزیزم :72::72::72:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی امروز از صبح نشستم و فقط داستان زندگیت رو خوندم کلی ذهنم رو مشغول کرد داستانت ...
عزیزم به نظر من همسر تو تو رو خیلی دوست داره ... باید یواش یواش و آروم آروم باهاش راه بری و اعتمادش رو کاملا جلب کنی و به سمت خودت بکشونیش به نظر من تو فقط داری باهاش مبارزه میکنی نتونستی اعتمادش رو جلب کنی که داشته هات رو بهت برگردونه و انقدر رو مخش راه رفتی که فهمیده واست پول و ابراز وجود کردنت از لحاظ مالی مهمه و الان هم دوستان بهت گفتند که اصلا به روش نیار که بهش مشکوک شدی و به قول اون دوستمون حتی اگه ازش هم عذر خواهی کنی که بهش مشکوک شدی شاید بهتر باشه و توجهت رو واطمینانت رو نسبت به همسرت بیشتر کن
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیز،
شوهرت خیلی شما و زندگیش را دوست داشته و داره. هنوز هم باورش نمی شه چی شده. می خواد تلافی کنه، می خواد اذیتت کهف اما می بینه هر کاری بکنه داره به خودش ضربه می زنه، چون براش سخته که به عشقش و همسرش بد کنه.
بد جایی گیر کرده.
بدیش این هست که نمی ره مشاوره و روانشناس تا کمکش کنند. می خواد یک نفری با این مشکل کنار بیاد و دو ساله داره همه راههایی که به نظرش می رسه را می ره تا به آرامش برسه.
به نظر من حس زنانه ات درست می گه. شوهرت داره سعی می کنه یه کاری کنه. اما نه به قصد خیانت یا هوس یا ... به قصد آروم کردن خودش. کاش که می اومد مشاوره. چون با این کار هم به آرامش نخواهد رسید.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
یه چیز دیگه یادم افتاد که بهت بگم ... شایدهم درست نباشه ولی شما زندگیت رو نتونستی مدیریت کنی از نظر دخالتهای دیگران و یا احیانا دلسوزی های دیگران ، ببخشید که این رو میگم ولی شما یک کاری کردید که نه خانودتون به همسرتون اعتماد دارن نه همسرتون به خانواده شما .... احتمالا کوچکترین مسئله ای که از ابتدای زندگی مشترکت واست پیش اومده بدون سانسور سبک سنگین کردن همه را به خانواده ات گفتی و این باعث شده که خانواده شما فکر کنن دخترشون الان دست یه مرد (نا مرد) بد جنس بد اخلاق پول پرست و ... افتاده و از اونجائی که هر پدر و مادر و خواهر وبرادری طاقت ناراحتی فرزند یا خواهر و برادرشون رو ندارن در برابر همسر شما جبهه گرفتند و این باعث ناراحتی هائی شده که الان خانواده ات از روی نگرانی به شما فشار میارن که تو چرا همه پولهات رو دادی به همسرت یا تو چرا تو این زندگی در هیچی شریک نیستی و یا اینکه همسرت داره ازت سوء استفاده میکنه و .... نگرانی تو خانوداه عزیزت رو کاملا درک میکنم و بجاست و حتی این جریانها باعث شده که شما یه تلنگر بخوری که ای داد بی داد من چرا تو این همه مدت واسه خودم کاری نکردم و همه اش داری فکر میکنی چرا همسرم همه چیز رو به نام خودش کرده و میترسی از این بابت که نکنه یه هو بذاره بره و دستت بمونه تو پوست گردو ... (شاید حرفهام اشتباه باشه و اصلا کارشناسانه هم نیست) آره من با تو موافقم تو از اول اشتباه کردی باید یه قسمتی از پس اندازت رو واسه خودت نگه میداشتی که این کار رو نکردی ... ولی چیزی که هست اینه که تو در ابتدا باید تمام ذهنیت ها و نگرش های منفی رو از خودت دور کنی مال من و مال تو رو از ذهنت بنداز بیرون به همسرت نشون بده که واست در حال حاضر این قضیه مهم نیست ولی یواش یواش بهش بگو که تصمیم داری یه کارهائی در آینده واسه آینده و فرزند گلتون انجام بدی نمیدونم یه زمینی یه خونه ای یه کلبه ای یا هر چیز دیگه ای که بشه اسمش رو سرمایه گذاری واسه آینده گذاشت انجام بدی مطمئن باش یواش یواش همسرت باهات راه میاد اصلا در مورد این قضیه باهاش مشورت کن بهش بگو به نظرت واسه آینده بچه مون ما رو چه چیزی سرمایه گذاری کنیم خوبه ؟ ذهنش رو رو این مسئله درگیر کن و ازش حرف بکش نظر بخواه بهش ایده بده و ... بذار بفهمه که تو واسه آینده فرزندتون داری تلاش میکنی بذار بدونه که تو به اون اطمینان کامل داری ... خیلی صحبت کردم ببخشید
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام دوستان عزيزم
ممنونم از اينكه تنهام نزاشتيد. بهم پاسخ داديد و همفكري كرديد. از همه تون سپاسگذاري مي كنم.
ديروز خيلي روز بدي برود:
ديروز نتونستم محل كارم دوام بيارم و رفتم خونه. اين روزها شوهرم كمي سرش خلوته و بيشتر توي خونه است. حدس ميزدم كه خونه باشه و حدس ميزدم كه اين رفتن بي موقعه من ممكنه براش جاي سوال داشته باشه. البته اصلاً دلم نمي خواست بهش زنگ بزنم و دليلي هم نميديدم كه بهش بگم حالم بده و دارم ميآم خونه. (قبلاً هر حركتي ميكردم بايد بهش خبر ميدادم رفت و آمد هر چي، اما خودش موافقت كرد كه اين مسأله ديگه صورت نگيره)
رسيدم خونه. توي خونه بود سلام كردم جوابم را نداد، غذايي كه با خودم از اداره برده بودم را داغ كرد و يك تعارف خشك زد و خورد. خوابيد. من هم رفتم دراز كشيدم. كم كم به خودم مسلط شدم. رفتم دوش گرفتم عسل، آب ليمو و آب گرم به خاطر معده دردم خوردم و اومدم پاي اينترنت. مطالب شما عزيزان را ديدم. كمي ارومتر شدم و گفتم كه فضا را از اين حال دربيارم.
كمي به خودم رسيدم. شوهرم بيدار شد. اما توپش پر بود. قرار بود برم دندانپزشكي، آرايش ملايمي كرده بودم. با پرخاش گفت براي كجا داري اينطوري آرايش ميكني. گفتم من كه آرايشي ندارم يك ضد آفتاب و مداد چشم فقط.
سريع گفت براي چي منو ميپايي. اومده بودي منو غافلگير كني چرا زنگ نزدي و از اين حرفها.
قسم خوردم گفتم حالم خوب نبود و به خاطر چيزي كه تو ذهنته نبود. در ضمن بايدي وجود نداره كه زنگ بزنم و ازت هم دلخور و ناراحت بود و به خاطر همين هم اصلاًدلم نخواست بهت زنگ بزنم.
كلاً حرف خاصي براي گفتن نداشت و به صحراي كربلا ميزد و فقط ميخواست خودشه تخليه كنه.
تا اينجا من صبوري كرده بودو جواب سوالاتش را مي دادم.
تا اينكه شروع كرد و گفت پر رو شدي، دوباره شروع ميكنم مثل روزهاي اول ميشم، نزار روزگارت را سياه كنم، داري از اخلاق خوب من سوء استفاده ميكني، اصلاً برو استعفا بده ، اينا را خواهر و بابات بهت ياد دادن، اين حرفها را از كجا ياد گرفتي و ...
من هم راستش داغ كردم كنترلم از دست رفت. گفتم، ديگه اجازه نميدم هر كاري دوست داشتي باهام رفتار كني. با هم دعوا كه نداريم بريم و جدا بشيم. الحمدا.. يك ريال هم از نظر قانوني به من بدهكار نيستي، مونده وجدانت كه هنوز برام ثابت نشده كه داري يانه. در ضمن وقتي هم بخوام ازت طلاق بگيرم ديگه چرا برم استعفا بدم. ديگه به شما مربوط نميشه كه كار كنم يا نه. من نميتونم تا آخر عمرم زير چماق و تهديدات تو باشم. يك غلطي كردم تاوانش را هم دادم بقيه زندگيمه مي خوام مثل يك انسان زندگي كنم نه با حقارت و ترس.
از روي استيصال به سمت من هجوم آورد و خواست بزنه البته يك چك هم زد ولي زود خودش را كنار كشيد. گفتم اينطور عهد بسته بودي كه ديگه منو نزني. اينطوري به حرفات اعتماد داشته باشم.
گفتم من از حرف ديشبت ناراحتمو هيچ فكري نميكنم. خودت تو ذهنم ميآري. من چرا نبايد بهت زنگ بزنم. چرا نبايد بدونم كجا ميري و چكار ميكني.
گفت دوست ندارم تمركزم را بهم بزني. من تو فكر بدبختيامم. تو وسطش زنگ ميزني و عصبيام ميكني.
گفتم فكر كن كه دلم برات تنگ ميشه كه زنگ ميزنم، (اينجا ديگه بغض كردم با گريه جواب دادم)، وقتي تو نيستي دلم برات تنگ ميشه همه اش دلم مي خواد صدات را بشنوم و باهات حرف بزنم و بگم كه بياي خونه و ديگه نتونستم ادامه بدم. تحت تاثير قرار گرفت. گفت ديگه ادامه نده گريه نكن و بغلم كرد.
من رفتم دندانپزشكي اون هم رفت پسرمون را از مهد بياره.
اومدم فهميدم كه تو راه طفلكي پسرم را بدجور زده. (به خاطر يك شيطنت كوچيك). اومدن خونه و همديگر را بغل كردن و گريه كردن. رفت بيرون و ولي زود برگشت با كلي خوراكيهاي جورواجور كه در حالت عادي پسرم از خوردنشون منع شده.
ميگفت اعصابم خورده كه زدمش. همهاش تقصير توئه كه عصبيام ميكني. هي ميرفت و بغلش ميكرد و بوسش ميكرد. ازش عذرخواهي ميكرد.
آخر شب هم تقريباً به حالا نرمالش رسيده بود. و با هام شوخي ميكرد. اينكه حالا چي ميشه من زن بگيرم و.... يك خونه بزرگ ميگيرم و هر دو تون توش زندگي ميكنيد و ...
گفتم من در مورد تو شك نكردم. خودت اين شك را مياندازي به جونم. من از حرفت كه بهم زنگ نزن ناراحت شده بودم.
همنو اس ام اس هايي را كه ميگم توي يك سر رسيد نوشته بود. گفت حالا برام شر نشه. كه من اينا را براي چي و كي نوشتم. مي خوام از توشون انتخاب كنم. بعضيهاشون خيلي پر معنا هستن و حرف دل منو ميزنن. (آخه آدم حرفهاي اين همه وبلاگ ها را بر مي داره مي نويسه كه بعد انتخاب كنه. خوب از اول انتخاب كن و خو.باش را بنويس). مثلاً اين " من اگر عشقم پيشم باشه يا نباشه مثل چراغ دريايي چشمم اينور اونور نميچرخه"
خيلي توضيح دادم ببخشيد. جز اينجا و شما كسي را ندارم كه حرفام را بزنم. به حساب دردل بگذاريد.
.................................................. .................................................. ............................................
اقليماي عزيزم مرسي كه بهم سر زدي. من تلويحاً عذرخواهي كردم ولي خيلي نامحسوس
.................................................. .................................................. ..............................................
پريا بايك مرسي از راهنماييت عزيزم
.................................................. .................................................. ............................................
زيباي نازنين مرسي از اينكه احساسم را درك كردي. واقعاً كنترل احساسات در اون موقع خيلي سخته. احساس ميكني كه از درون گر گرفتي و داري ميسوزي. عزيزم ما همه چيزمون عاليه از نظر اون هيچ كم كسري ندارم. اتفاقاً جديدا بيشتر ازم تعريف و تمجيد ميكنه البته اگه ظاهري نباشه. ولي باز هم بيشتر رعايت ميكنم.
.................................................. .................................................. ................................................
پيدا جان. ممنون كه اينقدر پخته و جامع قضيه را تحليل ميكني. در اين مورد من هم باهات موافقم. شوهرم يك بار گفت من اگر صدبار همچين بلايي را به سرت بيارم باز هم دلم آروم نميگيره. اما چكار كن كه مشاوره نميره. ديشب هم از خواهش كردم كه به خاطر خودش به يك مشاوره روانشناس و يا روانكاو بره.
.................................................. .................................................. ............................................
خانم يا آقاي ملكان.
ممنون كه وقت گذاشتيد. اميدوارم ناراحتتون نكرده باشم. اما من هميشه در مورد شوهرم با احترام پيش خانوادهام حرف زدم. اين خود شوهرمه كه با رفتارهاي تلخ و ركش عليرغم دل حساس پاك و دلسوزش پيش اونا همچين جايگاهي پيدا كرده.
در مورد مال و اموال اصلاً منو خيلي صاحب نظر در سرمايهگذاري نمي دونه. ميگه پولاتو بده من بهتر براشون تصميم ميگيرم. ولي خوب دارم روشون كار ميكنم. ظاهراً بهم قول داده كه خونه بعدي را به نام من كنه. اگه زير قولش نزنه
.................................................. .................................................. ...........................................
خانمي عزيزم، مرسي از نظري كه دادي.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیز
سلام
من خودم اصلا در شرایط روحی خوبی نیستم که بتونم نظر سازنده ای بدم.با خودم گفتم چون اسمم رو در اولین پستت اوردی درست هم نیست که هیچی نگم.اگر صلاح دونستی پستم رو گزارش کن تا حذف کنن.
به یکی دو تا از بچه های خوب تالار خبر دادم بیان و به تاپیکت سر بزنن.
توکل به خدا کن و از خودش کمک بخواه.به ائمه متوسل شو و حتما نماز جعفر طیار بخون که هر مشکلی رو درمون میکنه
ضمن اینکه صبور باش و از کوره در نرو و بدون که در رفتن از کوره ممکنه همه چیز رو خراب کنه.
همسرت اگر دوستت نداشت و اگر سر و گوشش میجنبید به قول خودت تعدی که به شما نداره از لحاظ مالی، پس دلیل هم نداره کنار شما با زور و اکراه زندگی کنه
من هم برات دعا میکنم.
موفق باشی دوست خوبم
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام دختر خوب :)
امید زندگی ما باز که نا امید شده :46:
به خاطر چند تا آدرس هیستوری به هم ریختی عزیزم؟
هر کسی از این سرچ ها میزنه.
اما من خیلی نگران همسرت هستم! نه برای خیانت و هر چیز دیگه چون با چیزهایی که گفتی من چیز خاصی توش
ندیدم اما همسرت داره دائم خودش و تو رو مجازات می کنه انگار!
پر واضحه که هنوز با ماجرا کنار نیومده و براش شده کابوس! ممکنه تحت فشار دست به کار اشتباهی بزنه و شک تو او رو زودتر به این سمت سوق میده!
روت غیرت داره! دوستت داره! به فرزندتون علاقه منده اینا همه نشونه عشقه!
اما بیمار شده از لحاظ روحی! به شدت زخمی شده!
زخمش شاید دلمه بسته باشه اما التیام پیدا نکرده. یک سوال! همسر شما کابوس می بینه موقع خواب؟
رفتارهای غیر طبیعی از بعد اون اتفاق پیدا نکرده؟
با عرض معذرت خیانت چیزی نیست که فراموش بشه حتی اگر سطحی و کوچک باشه و همسرت باید درمان بشه و
تحت نظر درمانگر ، راهکارهایی برای مبارزه با احساسات منفی پیدا کنه نه اینکه مقابله به مثل کنه!
این رو میتونی از تمام کسانی که بهشون خیانت شده بپرسی!
مثلا خانم زیبا کردستانی از وقتی رفته پیش روانشناس که خیانت همسرش رو فراموش کنه خیلی حالش بهتر شده
و اعتمادش بازیابی شده.
تمام افراد این چنینی نیاز ضروری به مراجعه به روانشناسی مجرب و متدین دارن!
فکر می کنی بشه همسرت رو راضی کنی برای حال خودش هم که شده بره پیش یک روانشناس؟
فرضیه شک ، فرضیه غلطیه. تو به جای اینکه سوقش بدی به درمان داری کاری می کنی که بهت بدبین بشه و به
سمت و سوی نا مناسب سوق پیدا کنه.
به خودت مسلط باش. تو باید به همسرت کمک کنی دوست من
:72:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
آفرین دختر خوب دیدی با یه کلمه حرف که به همسرت زدی چه زود آتیشش رو خاموش کردی آفرین آفرین به تو
زندگی همینه به نظر من اینکه به طرفت نشون بدی و بهش بفهمونی که دوستش داری ... اینطوری یواش یواش میکشونیش تو خونه دیگه عصرها نمیره بیرو یا بهش بگو بره باشگاهی ورزشی چیزی اینجوری هم سرگرم میشه هم اینکه تو میدونی کجاست و خیالت راحت میشه وافکار منفی به ذهنت راه پیدا نمیکنه ... با زبون نرمش کن شوهرت رو خوشبختانه شوهرت از اون دسته آدمهائی که با محبت کردن میتونی کاری کنی که باهات راه بیاد سعی کن بهش نزدیک تر بشی سعی کن زندگیت رو رومانتیک تر کنی هر از چندگاهی براش یه سورپرایز داشته باش ... یه اس ام اس خوشگل از تو اس ام اس هائی که خودش در آورده پیدا کن و واسش بفرست همسرت نیاز داره که بهش توجه کنی از سر کار یه دفعه واسش یه اس ام اس بده دوستت دارم ... دلم واست تنگ شده ... واسش یه متن خوشگل پیدا کن بنویس بزار تو کیفش آخر شب بزار یه جائی که صبح بیدار شد ببینتش به خودت نزدیکش کن حتی اگه دیدی داره سرکوفت بهت میزنه از یه راه دیگه وارد شو برنامه ریزی کنین عصرها برید بیرون برید تفریح واسه هفته آینده که 5 شنبه تعطیله یا هفته بعد تر ش که شنبه تعطیله یه برنامه مسافرت بزارید با هم از زندگیتون لذت ببرین عزیزم باورت میشه داستان تو یکی از دقدقه های زندگیم شده همش دوست دارم بدون داری چیکار میکنی (حس فضولی نیست ها) ...
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
بهار جان، مريم عزيزم
نمي دونيد چقدر خوشحالم كرديد كه برام تاپيك زديد. اميدوارم همنقدر كه من خوشحالم شدم صد برابر بيشتر خوشحال بشيد.
همه دوستان ديگرم هم همينطور. همه اعضاي تالار هم همينطور.
بهار عزيزم. شما قطعاً درست ميگيد. اما به هيچ عنوان حاضر نيست بره مشاور، چند جلسه اول رفت كه من پيداش كرده بودم. البته منو نزاشت برم پيشش. ميگه من بايد خودم با خودم كنار بيام. هيچكس نمي تونه بهم كمك كنه.
يك بار ميگفت يك آقايي را سوار كرده بوده كه از همسرش بي وفايي ديده بوده. داشته زار زار گريه ميكرده. شوهرم ميگفت دقيقاً حالش را ميفهميدم.
بهار جان به وفور خوابهاي پريشان و كابوس ميبينه. اينكه من دوباره اون كارو كردم. يك سري حواس پرتيهاي عجيب و غريب ازش ديدم. مثلاً يك بار شيشه ماشين كاملاً پايين بود. اون هم رفته بود دفتر دوستش. فقط وسايل قيمتي را از ماشين برداشتم كه خدا را شكر دست نخورده بودن. خبرش كردم بعد از نيم ساعت اومد و قفلش كرد. اين قضيه يك يا دو بار ديگر هم اتفاق افتاد.
به خدا من هم نگرانشم. اما كاري ازم ساخته نيست.
خيلي ازش مي خوام كه خود دار باشه و روي اعصابش كنترل داشته باشه. كه مبادا خدايي ناكرده باعث فعل جبران ناپذيري بشه.
چندين بار بهم گفته اگه مثل امريكا اسلحه آزاد بود و مملكت ثبات نداشت من با چند نفر بايد تسفيه حساب بكنم. من هم ميدونم كه منظورش چي و كيه.
به نظرتون ميشه اين تالار را بهش معرفي كنم. از هيچي كه بهتره. اين تالار خيلي خيلي به من كمك كرده. و از اين بايت من مديون و متشكر بانيان آن هستم. و كسايي كه بهم كمك كردن.
اما اميدوارم كه تاپيكهاي منو كسي بهش لينك نكنه. و يا خودش پيدا نكنه. هر چند چيز خاصي ندارم كه ازش مخفي كنم. الا اينكه اون نميدونه كه مادر و خواهرهام از موضوع خبر دارن.
ملكان عزيزم. مرسي از اينكه بهم محبت داري. از راهنماييهان ممنونم. چشم همه اون كارها را انجام ميدم. مخوصاٌ از اس ام اس هاي خودش براي خودش بفرستم خيلي جالب بود. مرسي
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی
اصلا صلاح نیست تالار بهش معرفی بشه! این کار رو نکن!
کسی هست که همسرت حرفش رو قبول داشته باشه؟
چیزهایی که میگی نشون دهنده وخامت اوضاع روحیشه. از لحاظ دینی همسرت چجور آدمیه؟
این کابوس ها باید درمان بشن! این حواس پرتی ها هم همینطور!
میتونی یک کار انجام بدی. اونم جلب اعتمادشه!
خواهشا خواهشا و خواهشا تحت هیچ شرایطی حتی اگر شک داری اون نفهمه که بهش بی اعتمادی!
اون بیماره و میتونم بگم خیلی از کارهاش دست خودش نیست!
تو نمیدونی اما من چون دوستان روانشناس زیادی دارم میدونم که چه فشار روانی ای رو همسرت در این 2 سال
تحمل کرده. خیلی بیشتر از تو! چند نمونشون که کارشون به تیمارستان کشیده دور از جون همسرت دیدم به همراه
دوستم که روانشناسه.
برای شروع خودت به یک روانشناس مجرب (ترجیحا خانم باشه به دلیل حساسیت های همسرت) به تنهایی مراجعه
کن و براش اوضاع شوهرت رو بگو و شرح ما وقع کن.
ازشون بپرس چطور میشه اعتماد رو برای رفتن پیش روانشناس جلب کرد؟
فرضیه شک رو بگذار کنار و به همسرت کمک کن و او رو دریاب!
او باید حس اعتماد بهش برگرده. باید هر چیزی که به دلش در موردت شک میندازه رو از بین ببری!
از آرایش بیرون منزل گرفته تا هر حرکتی. باید بدونه که تو دوستش داری و بهش وفاداری! باید اینو ببینه.
سخته اما اگر دوستش داری باید حتما حضورا با یک مشاور خوب مشورت کنی.
عزیزم توکل کن و از خداوند کمک بخواه که صبورت کنه.
ضمن اینکه ببین چه چیزهایی بهش آرامش میده؟ انجامش بده!
اقدامات عملی رو در این راستا از همین لحظه شروع کن!
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
فکر می کنم صلاح نیست همسرتون با سایت آشنا بشن.
اگر گشتی توی تالار بزنه تاپیکتون را راحت پیدا می کنه. چون می ره سراغ موضوعاتی که مورد نظر خودش هست .
روی شما و زندگیشون خیلی حساسند و اگر ببینند مشکل توی سایت عمومی مطرح شده اعصابش بیشتر به هم می ریزه. مشکل شما خیلی آزرده اش کرده و اینکه دیگران بدونند بیشتر غرورش را جریحه دار می کنه و اذیتش می کنه. حتی اگه این دیگران مجازی و غریبه باشند.
این جا موارد خیانت زیاد مطرح می شه. حتی کسانی که چنین مشکلی ندارند یا مجردها، بارها شده که گفتند با خوندن این تاپیک ها شک و نگرانی سراغشون می آد. همسرش شما با زمینه ذهنی که داره با خوندن این تاپیکها وضعیتش بدتر می شه.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیز
حرفهای بهار رو کاملا قبول دارم
من فقط یه حرف به ذهنم رسید
و اونم اینکه
به هیچ وجه نزار همسرت بفهمه ازین رفتارهای مشکوکش ترسیدی یا احساس خیانت رو داری
چون با درگیریهای درونیش مطمینا دوست داره حسادت شمارو تحریک کنه تا کنی آروم بشه و از طرفی آروم نمیشه و نمیخواد اذیتت کنه
پس تو درگیری هاش رو بیشتر نکن
مثل یک زن مقتدر رفتار کن
یه زمانی اشتباهی کردی و مردانه ایستاد
حالا نوبت توست که یه زن محکم باشی و عشقت رو ثابت کنی
موفق باشی
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط yalda7
تو درگیری هاش رو بیشتر نکن
مثل یک زن مقتدر رفتار کن
یه زمانی اشتباهی کردی و مردانه ایستاد
حالا نوبت توست که یه زن محکم باشی و عشقت رو ثابت کنی
:104: :104: :104: :104: :104:
این حرف یلدا رو باید طلا گرفت. پای عشقت و اشتباهت بایست عزیزم :72:
اینا پس لرزه های اون زلزله است اما تو میتونی از پسش بر بیای! :46:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام
ممنون بچه ها.
بهار جان حرفات خيلي منو ترسوند. خيلي.
ديشب ازش خواستم با هم بريم روانپزشك يا مشاور. گفتم حالم خوب نيست. اول ب خاطر خودم. دوم به خاطر خودت. بهش گفتم اين نشونه ةاي خوبي نيت ميترسم دچار مشكل جديي بشي.
خنديد و گفت اگر سر به سر من نزاري همه چيز خوب ميشه. خودت كمتر مارمولك باري دربيار (منظورش شك هام بود). خوب ميشي.
رفت بيرون. زود اومد. گفت ديدم عزيزم ناراحته زودتر برگشتم پيشت.
دو شبه كه بي خوابي دارم ميكشم. ديشب خيلي بدتر بود. از ساعت 2 به بعد خوابم نبرد. هر كاري كردم نتونستم بخوابم. تمام فايلهاي شيفت ديليت شده حافظهام را ريكاوري كردم. برگردوندم و دونه دونه نگاه كردم و اشك ريختم. تنها سكوت شب و گاه گداري موتور يخچال و بالشم نظارهگر دردهام و اشكهام بودند. براي شما گفتم و گفتم . ده برابر اين صفحه كه براتون نوشتم.
ميخوام بهم بگيد كه من تا چه حد ضعيف بودم.
ناراضي نيستم. ناراحت نيستم، ناشكر نيستم اما متطلاطمم. مثل كشتي طوفانزدهام. همه چيز همينطور داره منو با خودش اينور و انور تاب ميده. بر من چه گذشته.
بهار جان نگران من نيستي كه سر از بيمارستان آزادي و روزبه دربيارم.
12 سال پيش زندگيمون با عشق آغاز شد. عشقي كه سهم اون خيلي بيشتر بود. من مي تونستم به خاطر مخالفتهاي شديد پدرم از اين عشق دست بكشم. اما اون نزاشت منو با خودش برد و همراه خودش كرد. با خودش وسط اقيانوسي برد كه راه برگشت نداشتم. اما به سكاندار اون كشتي هم اعتماد داشتم. صلابتش، مسئوليت پذيريش، جنم و عشقش منو راضي كرد كه انتخابم درسته. آرزوهايم را اون محقق شده ميديدم. و البته همينطور هم شد.
زندگي ما شروع شد. بدون كوچكترين مراسم عروسي، جهيزيه. و بدون عقد محضري. تنها با يك صيغه محرميت كه توسط روحانيي در يك مسجد قرائت شد.
زندگي ما در يك خونه بدون وسيله آغاز شد. من تازه مشغول كار شده بودم. كم كم يك سري از وسايل را خودم قسطي با حقوقم خريدم. و يك سري ديگر هم اسباب و اثايه دست دوم بودند. اما من خوشحال بودم. از اينكه همسري دارم كه به ايدئالهام خيلي نزديكه. به تمام كمال مرد زندگيه.
دو سال با پدرم قهر بوديم و تحريم. و بعد كم كم آشتي كرديم. اما اون هنوز كه هنوزه دلش ازم صاف نشده. هميشه ميگه تو خودت را تباه كردي. خودت را خيلي دست پايين گرفتي.
از نظر خانوادگي هم سطح بوديم. ممكنه كه ظاهراً من ازش سر تر بودم . اما اصلاً به چشمم نمياومد. با تمام اختلاف نظرها و دعوا و مرافعههايي كه باهم داشتيم، دوستش داشتم. اون هم همينطور. روزهايي شيرينمون خيلي بيشتر از روزهاي تلخيمون بود. كه خوب در همه زندگيها طبيعي بود.
من اجازه پدر را براي ثبت عقد محضري نداشتم. شناسنامه خودم را جعل كردم و نام همسرم را داخل شناسنامه خودم نوشتم. براي اينكه براي محلهايي كه براي كار ميرفتم من متاهل بودم. نميتونستم شناسنامه خالي بدم. منتظر بودم كه آيا راهي وجود داره كه پدرم را راضي كنم كه ديدم هيچ راهي وجود نداره و با اين حساب 4 سال به همين منوال گذشت.
هر روز و هر شب استرس و اضطراب داشتم. اينكه من حالا چكار كنم. اگه محل كارم بفهمند، اگر بچهدار شيم، اگر استعلام بشه. (شناسنامه شوهرم ولي سفيد سفيد بود.)
بلاخره ديدم اينطوري نميشه. دل به دريا زدم. بردم تا شناسنامه را عوض كنم و راههاي قانوني را طي كنم. شناسنامه المثني گرفتم به دليل جعل كه جريمه پرداخت كرديم. رفتيم دادگاه خانواده تا مجوز عقد رسمس بگيريم.
بماند كه چقدر تلاش كردم كه پاي پدرم به دادگاه باز نشه و حرمت و غرور پدرم بيش از اين له نشه. تا بالاخره قاضي حكم به ازدواج ما داد. اما در نگاههاي اونها حاكي از شبهه و شك بود. و اينكه اين زندگي ادامهدار نخواهد بود و دوامي نخواهد داشت.
مجوز را برديم به يك محضر. همسرم 500 سكه مهرم كرد ولي شرط كرد كه همان جا هم ببخشم. كه هم من پيش خانواده سرافكنده نباشم و هم اون به خواستهاش و غلبه بر بدبينياش فائق بياد. با شرط و شروطي پذيرفتم. كه با شرايط مساوي تن به اينكار بدم و من هم امتيازاتي داشته باشم.
در دفترخانه، مسئول ثبت ازدواج كوچكترين شرطهاي من را نپذيرفت. و من بي بزرگتر را محكوم به هر نوع فنا شدني كرد. اما دقيقاً نه تنها شروط همسرم را پذيرفت بلكه گفت هرجور كه دل به خواهته سند را تنظيم كن. آخر هم اينطور شد كه 150 عندالمطالبه و ما بقي بعد 35 سال زندگي.
در واقع اگر شوهرم ميتونست بدون ريالي من را به عقد خودش دربياره. و من دستم به هيچ جا بند نبود. هر چند واقعً سكه براي من نه اون موقع و نه الان كه رفتم و 500 سكه را به نشانه عذرخواي و ابراز شرمندگي از اون بخشيدم به خيالم نبود. همين الان من به راحتي مي تونم از دسترنج و ماحصل زندگي 12 سالهام بگذرم و از صفر شروع كنم. الحمدا.. خانوادهام هم ساپورتم ميكنند و خانواده خوبي دارم، خودم هم آدم توانمندي هستم. در همه زمينههاي. اخيراً توي اين 2 ماه موفقيتي بدست آوردم كه خدمات اون ملي است و انشاء ا.. خيرش به اجتماع و جامعه و انسانيت خواهد رسيد. اما باز توي اين دو روزه كلاً هنگ كردم، هيچكاري ازم ساخته نيست. جز اينكه فقط فكر كنم. البته مي دونم كه اين شرايط موقتي است و من دوباره به شرايط نرمال برخواهم گشت. حافظه تاريخي من خيلي ناپيداره. من خاطرات بد را خيلي زود عمداً فراموش ميكنم. و تا حد زيادي هم موفق شدم.
من از هيچكس گله و شكايت و كينهاي ندارم. حتي از خودم. همسرم را هم بخشيدم با تمام وجودم بخشيدم. .
گذشت. براي شوهرم مادر نداشتهاش شدم و همسرش. به خاطر شكستهاي وسيع و وحشتناك عاطفي از خانواده، ورشكستگي مالي خيلي ناجور، از دست دادن پدر و مادر در عنفوان جواني، مشكل بدخوابي، بيخوابي و مسائل ديگر روحي و رواني پيدا كرده بود.. شبها مثل يك كودك براش لالايي ميگفتم تا خوابش ببره. ما هر دو زحمت كشيديم و كار كرديم. هر دو زندگي را شاختيم همانطور كه ميخواستيم. من بهش ايمان داشتم، اعتقاد داشتم كه اون خوشبختي و سعادت هر دومون را ميخواد. هنوز هم بر اين اعتقادم پايبند. (عليرغم اينكه بهم ميگن اعتماد بيش از حد خوب نيست ) تا اينكه دو سال پيش شد و تقريباً خوب و نرمال بود. اما باز هم بهم اطمينان نكرد و همانطور كه در تاپيكهاي قبلي گفتم خواستههاي مالي منو برطرف نكرد. يك جورايي در مورد همين خونهاي كه خريديم و قرار بود نصف به نصف بشه گولم زد.
بقيه را در پست بعدي مي نويسم. ماجراي اين دو سال را ميگم.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
راستي بهار جان و دوستان عزيزم، من پيشنهاد شما را عملي ميكنم و همسرم را با اين سايت آشنا نميكنم. البته اگر خودش پيدا نكنه خوبه.
در ضمن همسر من به خدا خيلي معتقده. به پيامبر و ائمه هم همنطور (البته يك احساس ترس هم است). ولي مناسك مسلماني را به جا نمياره. و خيلي اعتقاد نداره. اما روحيه انساندوستي داره.
مسأله ديگري را هم مي خوام عنوان كنم.
همسر من يكسري خيالفبافيهاي جنسي داره. در واقع در زمان مسائل زناشويي حرفهايي ميزدو مجدداً اخيراً مي زنه، كه تازه متوجهشدم نه تنها بهشون معتقد نيست. بلكه همانطور كه جريان منو مي دونيد به بدترين وجهي كه ممكنه با هاش برخورد ميكنه.
فكر ميكنم اين مسأله در واقع يكي از قطعات پازل اشتباه مهلك من بود. در واقع الان با سرچ در اينترنت و اضافه كردن بالا بردن آگاهيم متوجه شدم كه يكسري از مردان داراي اين خصيصه هستند. البته اون را ناهنجاري نميدونستند. اما دقيقاً مطمئن نيستم كه آيا داشتن چنين تفكراتي كه يك جورايي بيبندباري جنسي است، آيا آفته، يا ناهنجاريه، يا طبيعيه... بايد درمان بشه و يا نه. خود من خيلي ازرده ميشم. و اصلاًدوست ندارم باهاش همراهي كنم. اما ميگم نكنه ضد حال بخوره. براي همين خيلي از مواقع يا سكوت ميكنم و يا اينكه رد ميكنم.
توي اين دوسال هم تازه شروع كرده دوباره از اين جور حرفها. كه آخرين بار بهش گفتم بهتر نيست در مورد اين مسائل صحبت نكنيم. دوست ندارم. احساس ميكنم خدا ناراحت ميشه و بدبياري ميآرم.
داشتم ميگفتم كه اين اتفاق كه در عرض يك هفته افتاد كه من را از ذكر جريان آن معذور بداريد، خودم خيلي آشفته بودم. اصلا ًنمي دونستم دارم چكار ميكنم. انگار پام توي يك گل چسبناك فر رفته بود. كه همسرم فهميد و يك جورايي منو كشيد بيرون. (بعضي وقت ها با همه اين مرارتهايي كه كشيدم خوشحالم كه اين اتفاق صورت گرفت.)
ازم توضيح خواست. هنوز هيچ واكنشي نشون نداده بود. همه چيز را بهش گفتم. اون روز كه فهميد فقط يك جمله گفت " واي تو چكار كردي" اين جمله هنوز مثل پتك تو سرم ميخوره.
رفت بيرون و آخر شب برگشت. سياه و كبود. بغلم كرد و گريه كرد. گفت من و تو هميدگر را دوست داريم مگه نه، من گريه ميكردم و مي گفتم اره. به خدا دوست دارم.
شب تا صبح بيدار بود. اما من هنوز نمي دونستم كه چي در انتظارمه.
من خوابيدم. اتفاقاً خوب هم خوابيدم. اون جريان منو بي خواب كرده. بعد از مدت ها با خيال راحتتر خوابيدم.
صبح همسرم گفت بريم محضر تا مهريهات را ببخشي. گفتم باشه ميريم. بدون مخالفت باهاش رفتم. توي محضر بهم گفت، يعني روزهاي جهمني ما داره شروع ميشه. گفتم نه اينطور نمي شه. جبران ميكنم.
محضردار گفت خانم نبخش. چرا ميبخشي حداقل حق طلاق بگير. گفتم. نه بابت مهريه همسرم برام ملك خريده. مشكلي نيست. خانم كه مردد بود گفت تمامش را نميتونيد ببخشيد يك دونه نگه داريد. همسرم گفت 5 تا بكنيد. واينطور شد كه من مهريه را بخشيدم. اومديم خونه.
دوباره شروع كرد ازم بازخواست كردن و اولين نشونههاي خشم و غضبش را بهم نشون داد. به معناي واقعي تا حد مرگ كتكم زد. التماسش ميكردم كه من همون ف.. تو هستم. رحم كن. اما اون گوشش كر شده بود. چشم هاش چيزي را نميديد. جاي سالم توي بدنم نمونده بود.
فهميدم كه داره روزگارم سياه ميشه.. البته بعد از اون هم تيمارم كرد. گفت عواقب كارته. و بايد تحمل كني. بايد اين كناه از تنت پاك بشه.
توي اون شكنجهها من دو چهره از همسرم به ياد دارم. يك چهره ميرغضيب شكنجهگر بيرحم و يك چهره عاشق دلسوخته و سرگردان.
دو چهره را متناوب بهم نشون ميداد. و من هر روز آب ميشدم.
شايد بگيد چرا تحمل كردي. چرا نرفتي خونه پدرت. به چند دليل:
پسرم، آبروي خانوادهام، زندگي كه به راحتي بدست نياورده بودم و خود شوهرم كه مي خواستم مجابش كنم كه اون اتفاق واقعاً يك اشتباه محض بود و لاغير.
شوهرم بدجور بهم بي اعتماد شد. سريع هر چي كه اسناد و مدارك و اموال و پول و طلا بود از دست من خارج كرد و پنهان. خرجي روزمره را هم به شرط گزارش خريد حتي يك كيك براي بچهام تامينم مي كرد.
تا 15 روز سر كار نرفتم و لحظه به لحظه باهام بود. همراهم. يك لحظه ازم جدا نميشد. همه جا هم كتك مي زد. براش فرقي نميكرد كجا باشه ماشين، خونه، خيابون، پارك. ولي مرتباًهم اينور اون ور منو مي چرخوند. 4مين روز بود. ديدم نمي تونم تحمل كنم. خودم را از ماشين در حال حركت به بيرون پرتاب كردم. سرم دقيقاً 3 بار به جدول كنار خيابان خورد. تمام پوست صورت و دست و پاهام رفت. فكر نميكردم زنده بمونم. اما موندم. بهم گفت فكر نكن با اين مسأله گناهت پيش من كم ميشه.
وقتي من نبودم خودت را بنداز زير يك ماشين و بمير. براي من درد سر درست نكن. من توي ماشين براي يك دقيقاً واقعاً چشمم سياه شد. و چيزي نديدم. اما انگار خودم خودمو نجات دادم و به زندگي برگشتم. نرفتيم بيمارستان چون مشكل قانوني پيش مياومد. رفت و كمي مواد ضدعفوني گرفت و زخمهام را پانسمان كرد. دو روز بعد بدنم بدجوري عفونت كرد. ممكن بود بميرم. رفتيم درمانگاه و گفتم تصادف كردم به خانواده و همه گفتم كه تصادف كردم. اما كسي باورش نميشد.
دكتر با نگاهي به همسرم فهموند كه همه چيز زير سر توئه. و آنتيبيوتيك تجويز كرد. در همون حال بيماري هم كتك بود و شكنجه. و اين شكنجه هاي جسمي 7-8 ماه طول كشيد. شكنجه به معناي واقعي كه زندان ابوغريب و گوانتانامو بايد بيان پيشش درس ياد بگيرن.
البته نا گفته نماند كه 2 بار واقعاً تصميم به رفت داشتم كه باز با زور و خشونت و عاطفه جلوم را گرفت.
باقي قضايا را هم كه جسته و گريخته براتون تعريف كردم. بعضي اوقات ازم حلاليت مي خواد. اما من واقعاً بخشيدمش.
از نظر روحي هم كه تا همين 3 ماه پيش به طرق مختلف آزارم مي داد. مثلاً با خط سابقم اس ام اس هاي وحشتناكي بهم مي اومد كه واقعاً مو به تنم سيخ مي شد شوهرم معتقد بود كه اون شخص اين پيام ها را بهم ميفرسته. هر چند هيچكدومشون را نميخوندم. كه بالاخره خاموش كرديم و يك خط ديگه برام خريد.
با اين خط هم جسته و گريخته و يك ماه در ميون پيامهايي مبني بر پيشنهاد دوستي و رابطه و اينكه منو ميشناسه و ميدونه جريان زندگي من چيه مي اومد. من بي كم و كاست به همسرم نشون مي دادم. اوايلش خيلي شكه ميشدم. اما كم كم احساس كردم از طرف خودش داره آب ميخوره. بي تفاوت تر شدم. تا اينكه يك روز گفت چرا هيچ واكنشي نشون نمي دي و اينقدر سين و جيم كرد كه گفتم احتمال مي دم از طرف تو باشه. همچنين گفتم از اين موضوع خيلي هم ناراحتم. احساس ميكنم اينقدر ناراحتي ازم كه داري اين برخوردها را باهام ميكني.
تا اينكه يكي دوبار اومد و ديگه اون هم قطع شد.
البته فشارهاي خانواده را هم نگفتم كه چه فشاري بهم آوردند. اينكه براي چي داري تحمل ميكني، ميگفت موضوع مشكل خانوادگي و مقصر هم خودم بودم. اما اونا ميگفتن هر چقدر هم تو تقصيركار باشي اون حق نداره با تو همچين رفتاري را داشته باش. البته خواهرهام كه الان زندگي منو ميبينن همه متفقالقولند كه خوب شد تحمل كردم و آبرو و حيثيت يك خانواده را به باد ندادم. و البته ميگن شرايط زندگيت و روابطتون از قبل بهتر شده. هر چند پدرم شب يلدا دوباره بهم گير داده بود كه من چكار دارم ميكنم. پدرم و همسرم هنوز سر جريان من كدورت دارن و با هم قهرند. البته من نذاشتم كه رو در ور بشن بكله همه ضربه ها را از دو طرف من خوردم و تغيير دادم تا بيش از اين حرمتها از بين نره. در واقع اونا هيچوقت با هم بحث و جدل نكردن.
خالا به نظرتون من توي اين قصه پر غصه چه نقشي بازي كردم. بازي يك اردنگي به من بزن، نه نه من غريبم، من دست و پا چلفتي ام. يا نه رفتارم را لطفاً تحليل كنيد. دوست دارم ازتون بشنوم.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
اگه سر کار نبودم و تو خونه بودم قطعا الان های های مینشستم گریه می کردم
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
دوستم خیلی سختی کشیدی امیدوارم دیگه تموم شده باشه و ازین ببعد خوب زندگی کنی.
من کارشناس نیستم که بتونم نظر روانشناسی بدم اما ازونجایی که گفتی دوست داری نظرمونو بدونی اومدم پست گذاشتم.
دوستم اگه تو اون اتفاقا خدای نکرده برای جونت و سلامتیت مشکلی پیش میومد چی؟؟؟؟؟ارزششو داره؟؟؟چه عشقیه این؟؟؟؟مگه هر کی عاشق شد باید راه عقلو ببنده دیگه منطق تعطیل؟؟؟؟؟
من واقعا نگرانت شدم فقط امیدوارم دیگه اون رفتارا تموم شده باشه.بزرگترین هدیه خدا به تو وجودته. اونوقت اینطوری نگهش داشتی؟؟؟به چه حقی اجازه دادی اینقدر بهت ظلم شه؟؟چون گناه کردی؟؟پات یه بار لغزیده؟؟؟ نه این دلیل خوبی نیست. برای وجودت و سلامتیت که خدا بهت داده و فقط اونه که میتونه ازت بگیردش ارزش قایل شو. والا اونا که قتل هم میکنن باهاشون همچین رفتاری نمیشه. البته نمیخوام یه طرفه به قاضی برم.اما تا همینجاشم رفتارهای اشتباه شما خیلی مشخصه. بقول یکی از دوستان اول خودتو دوست داشته باش دوم خودتو سوم خودتو بعد همسرتو و بچتو....
اینکه شما اونقدر عصبانی شی که بخوای بلایی سر خودت بیاری و از ماشین خودتو پرت کنی پایین(امیدوارم قصد خودکشی نبوده باشه) خیلی جای حرفه.بخدا گریم گرفت....
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
ملكه عزيزم منو ببخش كه ناراحتت كردم. به خدا قصدم جريحهدار كردن دل مهربون شما نيست. فقط مي خوام حرف بزنم. مي خوام خالي شم. تمام شب اين دلگويه ها را با خودم و شما داشتم و اشك بي صدا ريختم.
فقط ميخوام براي آخرين بار اينا را مرور كنم به آرشيو و چاه ذهنم فرو برم. و هيچ وقت هم سراغشون نرم.
.................................................. ............................
روژان جان با توجه به شرايطي كه داشتم و با توجه به جميع مسائل صلاح ديدم كه اين روش را برم. همون موقع خانوادهام دقيقاً حرف شما را مي زدن. اما مطمئنم اگر اين مسأله علني ميشد، الان خانواده آم منو محكوم و متهم ميكردن كه: به چه جرأتي با آبروي پدر و مادرت و خواهر و برادرت پيش دوست و دشمن بازي كردم.
به خدا ترسيدم بابام سكته كنه. هر چند از طلاق من به شدت خوشحال هم ميشد.
روژان عزيز الان هيچ كدوم از اين رفتارها را نشون ميده. فقط يا تو خودشه، يا مطالبي كه تو پست اولم كه منجر به شك من شده را مرتكب ميشه و يا اينكه خيلي عاديه و به من پسرم فوقالعاده ميرسه و محبت ميكنه.
من هيچ وقت نخواستم پاي هيچ كدوم از طرفين به دادگاه باز بشه. آبروي آينده پسرم در ميون بود. اگر به لج و لجبازي مي رسيد، احتمال اين اتفاقها بود.
در ضمن احتمال هر اتفاقي بين همسرم برادرهام بود. من نگران جونشون بودم. چون اونا به راحتي با اين قضيه كنار نمي اومدن. كما اينكه يكي از برادرهام يك بار شمهاي از خود نشون داد كه من گفتم موضوع اصلاً به شما مربوط نمي شه و خودم بايد حلش كنم.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
آره دوستم میدونم چی میگی.درستشم اینه که باید این مسئله فقط و فقط بین خودتو همسرت حل شه و خانواده ها درگیر نشن.اما به نظرم بین خودتو همسرت به این صورت نباید حل میشد. الان گذشته و شرایط اونموقع شما رو هیچکس جز خودت نمیتونه تصور کنه اما خب نباید تا این حد کوتاه میومدی. الانم خدا روشکر اوضاع آرومه اما حتما حتما حتما برو مشاور و روانپزشک چون همونطور گفتی همسرت حاضر نیست بیا پس شما برو تا تکنیکای برخورد با این شرایطو بهت آموزش بده. چون از صحبتها و تعریفات مشخصه همسرت هنوز بزرگترین درگیری ذهنی رو تو این قضیه داره.
اما یه سوال دارم:وقتی هنوز این مسیله بئوجود نیومده بود چرا همسرت بدبین بود؟درمورد مهریه و....
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیزم میدونم سختی های زیادی رو متحمل شدی ولی من یه مقدار بیشتر از روژان عزیز حق رو به همسرت میدم میدونی شاید اون هم وقتی میشینه و به گذشته فکر میکنه که تو چطور و با چه مسائل زیادی رفتی و زندگی رو باهاش شروع کردی و حتی خانواده ات هم زیر پا گذاشتی یه جورائی و ... وقتی به یه آرامشی از لحاظ مالی و ... تو زندگیت رسیدی اون وقت یه خطائی ازت سر زده ... میدونی الان که داستان زندگیت رو دقیقتر گفتی و با اینکه خیلی بیشتر باعث شدی تو دلم بری ولی از یه طرف هم من حق رو به همسرت میدم (البته موافق شکنجه هاش اصلا نیستم ها) ولی اگه کارت حقوقیت رو گرفته اگه پول و طلا و ... گرفته اگه خانه رو به نامت نزده اگه تو مسائل مالی شریکت نکرده شاید به خاطر همین فکرها و ترسها بوده و هست ... (الان بیشتر) که نکنه امید زندگیم وقتی از لحاظ مالی به ایده آلش برسه دیگه من رو که کس و کاری ندارم ول کنه بره نکنه خانواده اش بیان تو گوشش بخونن این مرد رو ول کن نکنه اگه امید زندگیم احساس مستقل بودن (از لحاظ مالی) دیگه من رو نخواد نکنه امید زندگیم فکر کنه نباید با من ازدواج میکرده اون هم تو اون شرایط نکنه امید زندگیم پشیمون بشه از انتخابش نکنه امید زندگیم وقتی خانواده اش رو به خاطر من ترک کرد من هم ...نکنه امید زندگیم .... هزارتا دلیل و برهان منطقی و غیر منطقی دیگه ممکنه تو فکر و ذهن همسرت گذشته باشه و یا داره میگذره ... (البته نمیدونم شاید مشاورای عزیز بیان و به من تذکر هم بدن) میدونی اینکه همسرت یه لحظه خوبه یا یه لحظه تو فکر میره و یه لحظه از خودش واکنش نشون میده من می گم شاید این فکرها تو سرش میچرخه فکر میکنم همسر امید زندگی می ترسه که امید زندگیش تنهاش بذاره رهاش کنه میترسه من فکر میکنم از این میترسه چون تو خانواده ای داری که پشتت هستند و هوات رو دارن و اگه یه روزی هم برگردی پیششون باز بینوشن جا داری (حتی اگه بهت سرکوفت بزنن تا یه مدت) ولی اون چی ؟؟؟ عزیز دلم تو که اسم به این قشنگی واسه کاربریت انتخاب کردی چرا به همسرت این امید زندگی رو هدیه نمیدی ... چرا بهش نشون نمیدی که امید زندگیش هستی و اون هم امید زندگی تو ... چرا تلاشت رو نمیکنی که حالش رو خوب کنی اگه همسر امید زندگی پیش مشاوره نمیره خوب نره تو از مشاوران عزیز دیگه یه سری منبع و کتاب بخواه که بهت معرفی کنن ... بخونش و از توش یه متنهای که به درد همسرت میخوره را در بیار بهش هدیه بده یا کتاب رو بهش هدیه بده یا اینکه شبها موقع خواب با هم دیگه بخونیدش بهش بگو من سرم رو میزارم روی سینت و تو واسم بخون میخوام صدات هم بشنونم میدونی فکر میکنم باید همسرت رو درگیر عواطفت کنی باید بهش نشون بدی که دوستش داری و از بودن باهاش لذت میبری و هیچوقت از بودن باهاش پشیمون نیستی و نخواهی بود بایدبهش این رو بفهمونی
ببخشید خیلی طولانی شد
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیزم
واقعا با خوندن داستان زندگیت ناراحت شدم و امیدوارم هر چه زودتر مشکلاتت خل بشه!!
ولی راستش رو بگم یک جورایی شوهرت رو درک میکنم! البته بگم با کارایی که انجام داده اصلا موافق نیستم به نظر من با ناپختگی و بسیار قرون وسطایی با شما برخوردکرده!
ولی به به عنوان کسی که بی وفایی بهش شده درکش میکنم. درد خیلی سختیه! وقتی که یادش میفتی انگار تمام وجودت داره از هم متلاشی میشه! کوچکترین چیزی که از همسرت میبینی شک به مغزت هجوم میاره و یک لحظه رهات نمیکنه! تا کسی این بلا سرش نیاد فکر نکنم بفهمه که ما چی میکشیم!! الان که این چیزارو برات مینویسم بد جوری دارم گریه میکنم:302:
دست خودم نیست! هر چقدر همسرت رو بیشتر دوست داشته باشی بیشتر زجر میکشی! انگار که این زجر و عذاب پایانی نداره! میدونی که اون داره تمام سعی و تلاشش رو میکنه تا جبران کنه! ولی تو اروم نمیشی! همش فکر میکنی که چرا اینکارو با تو کرد!!! انگار این چراها پایانی ندارند!
کاشکی شوهرت پیش مشاور میرفت! خیلی بهش کمک میکرد! اون هم مثل من دردلهاش رو به هیج کس نگفته و تنها توی دلش ریخته! این خیلی بده! باز من اینجا اومدم و پیش مشاور هم رفتم و خیلی به من کمک کرد وگرنه دیوونه میشدم!! منم اوایل کابوس زیاد میدیدم ولی الان خیلی کمتر شده! منم اون اوایل خیلی وسوسه میشدم که به شوهرم بی وفایی کنم تا حتی برای یکبار هم شده بفهمه که من چه دردی میکشم و همون رو تجربه کنه! ولی بعدش فکر میکردم با این کار شخصیت خودم رو زیر سئوال میبرم و دردی هم ازم دوا نمیشه!!
یک مثال میزنم تا شاید شرایط کنونی رو برات توضیح بدم تا بفهمی ما چقدر اذیت میشیم. شوهر من دیشب یک از سر کار اومد یک کلاه تازه سرش بود. اینو هم بگم که اصلا اهل لباس خریدن نیست و همه لباساشو یا من میخرم یا با هم میخریم. ازش پرسیدم از کجا آوردی و کفت که خریدم پرسیدم از کجا و چند خرید که جوابایی بهم داد که الان اصلا یادم نیست که چی گفت!!! ولی از دیشب تا حالا این فکر که ممکنه یک زن اونرو براش خریده مثل خوره افتاده به جونم!!!:302:
وضعیت زندگی من اینه!!! توی برزخ بدی هستم! همش سعی میکنم بهش محبت کنم و اون هم جواب محبتام رو الحق که میده ولی تمیتونم این شک لعنتی رو دور کنم و هر از چند کاه به سراغم میاد و روح و روانم رو به هم میریزه!! نه میتونم به شوهرم چیزی بگم و نه به هیچ کس دیکر!! فقط داره از درون منو میخوره!!
منم خیلی میخوام شوهرم رو امتحان کنم!! دلم میخواد یک دختره رو بفرستم سراغش ببینم باهاش دوست میشه یا نه!!! ولی جلوی خودم رو میگیرم و همیشه با سرزنش خودم که چرا این فکرا رو میکنی؟!! سر وته اش رو هم میارم!!
امیدوارم یک کمی تونسته باشم بگم که چه احساسی داریم!! تازه فکر میکنم در مورد مردان کنار اومدن سختتره! و باید بیشتر روی خودشون کار کنند!! به هر حال نگران نباش عزیزم هر چه زمان بیشتر بگذره! آرومتر میشه و درد و غمش کمتر و کمرنگتر میشه!
عزیزم من واقعا بهت افتخار میکنم که به خاطر زندگیت و عشقت انقدر تحمل کردی و تحسینت میکنم :104::104: امیدوارم این روزهای سخت هر چه زودتر تموم بشه و به خوشبختزی و آرامش برسی!
امیدت رو از دست نده روزهای آفتابی نزدیک هستند. مطمئنم که بهش میرسیم :72::72:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
آفرین به شما زن شجاع و آفرین به این همه عشقی که بین شما و همسرته
می دونی اگه همسرت دوستت نداشت نه اینقدر تورو عذاب می داد و نه خودش و کاری رو می کرد که اغلب مردها می کنند
بعضی وقتا ،بعضی اتفاقها باعث می شه که ادمها عشقشون به همدیگه بیشتر ثابت بشه
قدر همو بدونید:72::72:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
به قول روژان عزيزم چطور يك نفر مي تونه به نام عشق اينكارو بكنه. هميشه فكر ميكنم واقعاً دوستم داره؟!!! يا فقط نگران منافع خودشه.!!!
آخه چطور كسي ميتونه عشقش را اينطور اذيت كنه. در اين مورد اطلاعاتي ندارم متاسفانه. اميدوارم اگر كسي در اين مورد نظري داشت بهم بگه.
در ضمن همسرم هميشه تو مسائل مالي همه چيز را 6 ميخه مي كنه. مثلاً يك بار به برادر پول غرض داد و چكش را گرفت. كلاً دوست داره همه چيز در اختيار خودش باشه تا بعدها كوچكترين مشكل قانوني از نظر اموالش براش پيش نياد. در مورد خريد خونه و ملك و ساير چيزها هم دقيقاً همين كارها را ميكنه. والا اون از اين نظر اپسيلوني بهم شك نداشت. ولي خوب هميشه ميگفت كه تو همه چيز را به باد مي دي. ترفندي براي نظرات و خواسته هاش.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
ملكه جان دقيقاً انگار ذهنيات شوهر منو ريختي بيرون. اون هميشه ميگفته و ميگه، تو سريع منو ميفروشي، تو منو به خانوادهات مي فروشي و يا اينكه تو خيلي سريع از خودت در مي آي و خودتوگم ميكني.
اما واقعاًاين اتفاق نبايد بهش ثابت كنه كه من پايبند زندگيمم. به قول شما و ساير دوستان چه كسي مي توانست اين شكنجه ها را كه خيلي ازشون فاكتور گرفتم را تحمل كنه.
در مورد محبت، هم اونقدر كه بلد بودم و ياد گرفتم دارم بهش محبت ميكنم. و ميخوام كه محبت هام طبيعي باشه و واقعي، توش ريا و دو رنگي نباشه.
اما بعضي مواقع اون ميخواد كه كه من به كل همه را بزارم كنار. كه نميشه.
مثلاً شب يلدا مراسمي بود و خود بابام رسماً دعوتم كرد. البته قبل از دعوت به همسرم گفته بود كه اگر مي خواهي پيشت باشم نرم. اما اون گفت نه برو بهت خوش بگذره. بعد كه ماجراي دعوت و مراسم پيش اومد كمي بدقلقي كرد. اما من بهش گفتم كه بايد در اين مراسم حضور پيدا كنم و خوشحال ميشم كه تو هم بياي. چون بابام رسماًدعوت كرده نمي تونم نرم. بالاخره اون نيامد و من پسرم كه خيلي هم مشتاق بود رفتيم. ديشب ميگفت اين مسأله در پروندهات به عنوان يك نقطه سياه درج شد. منظور اين كه باز هم منو نديده گرفتي و تنها گذاشتي و رفتي.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
اما دوستاني كه اشراف دارن، خواهش ميكنم در زمينه اون خيالبافي ذهني كه گفتم همسرم داره نظر بدن. مي خوام ببينم اين مسأله طبيعيه يا نه................................................... .................................................. .................................................. ...................
همينطور از عزيزاني كه با مشاوران و كارشناسان خبره دسترسي دارن. خواهش ميكنم منت سر من بزارن و بهشون خبر بدن. كه بيان و نظرات كارشناسانهشان را بهم بدن. خيلي احتياج دارم. خصوصاً جناب آقاي مدير همدردي. كه فكر ميكنم هم اشراف به علوم شرعي دارن و هم روانشناسي.
ميخوام ببينم چهكاره ام. چكار كردم و چكار بايد بكنم.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
زيباي عزيزم
به خدا از شما خجالت ميكشم كه در نقطه مقابل شما هستم. به خدا با جمله گريهات من هم گريه ام گرفت. هر چند خيلي خيلي خدا را شكر ميكنم كه در پس اين اشتباه من زني نبود كه دلش مثل شما بشكنه. حداقل مديون اون يك نفر نيستم.
عزيزم با تمام وجود حست را درك ميكنم. حتي تاپيكم را هم به خاطر اين حس ايجاد كردم. مي دونم چقدر خورنده و فرساينده است. البته با اين تفاوت كه من آمادهتر از شما هستم. پيش بيني همچين روز تلخي را مي دم. براي اينكه علتش را ميدونم.
من هم برات بهترين ها را آرزو دارم. اميدوارم كه زندگي هميشه بهت لبخند بزنه. در ضمن داغ شما تازهتر از منه. و انشاءا.. خيلي زودتر بهبودي پيدا ميكني.
در مورد رفتار قرون وسطايي همسرم هم ايشون محل كارش و آدمهايي كه باهاشون كار ميكنه خيلي قرون وسطايي. به نظرم از مشاوره هاي آنان هم استفاده كرده بود. كه بايد اگر خطايي از زن سر زد كشت، نابود كرد و ...
همسرم دو شب پيش مطلبي گفت در بين شوخي هاش كه خيلي بيشتر منو مضطرب كرده، اينكه: "من اگر روزي كه خدايي ناكرده هيچوقت نياد، برم زن بگيرم همش تقصير تو بوده." هر چند من مطمئننش كردم كه اون روز نميمونم و تماشاش كنم و قطعاً يكسره خواهم كرد. حتي اگه طلاقم نده خودم را يك جايي در دنيا گم و گور خواهم كرد. فقط پسرم را به يك جايي مي رسونم و خداحافظ.
توي دعواي پريروزم بهش گفتم من دمم دست پسرم گيره ، اون هم بزرگ بشه ديگه ميخواي با چه وسيلهاي منو نگه داري. خيلي عصباني شد. انگار دنيا سرش خراب شد. گفت تو تا آخر دنيا بيخ ريش مني. من هيچوقت طلاقت نميدم مامور مي فرستم تا بيارنت خونه.
گفتم نه اينكارو نميتوني بكني. فقط تو مي توني حق ازدواج مجدد داشته باشي و منو هم طلاق ندي. كسي نمي تونه به اجبار منو به زندگي با تو وادار كنه.
خوب چكار كنم. اون بايد بفهمه كه ديگه بايد تموم كنه اين رفتارهاشو. بايد بفهمه كه بايد با عشق زندگي كنم نه با تحمل و اجبار. هر چند تا حد خيلي زيادي اينو فهميده ولي بيشتر بايد بفهمه.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
اقليما جان مرسي عزيزم از دلداريت و حسن نيتت. اميدوارم هر چه زودتر شما هم حالت خوب و آفتابي بشه.
ولي اقليما جان خيلي ها بر اين عقيدهان كه من منفعل عمل كردم و خودمو دوست نداشتم. اميدوارم همانطور كه گفتي رفتارم شجاعانه بوده باشه تا بزدلانه. نمي دونم. دوست دارم يكي بهم بگه.
اما با همه اين احوال اگر حال شوهرم خوب بشه به همه اين درد و رنجها ميارزه.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
خانوم امیدوار عزیز
با متنت و داستان زندگیت ارتباط برقرار کردم .خیلی ناراحت کننده بود. امیدوارم هرچه زودترمشکلاتت حل بشه
خواستم اگر لایق بدونی بهت بگم که همین رویه رو پیش بگیر اصلا دیگه ضعف نشون نده. مثل اینکه این رفتارت داره جواب میده. خیلی وقته تو به خاطر کارت تنبیه شدی .
اگر شوهرت بفهمه که مقابله میکنی با کاراش حتما رفتارشو عوض میکنه!
قربونت برم:43:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام امید زندگی عزیزم
یک توصیه خوب برات دارم. اینکه خواهشا حالا که خودت رو بخشیدی دیگه سراغ خاطرات بد گذشته نرو!
اینطوری باز عذاب می کشی و حالت بد میشه.
میدونم چه روزهایی رو گذروندی و همیشه دعات می کردم تو همون ایام که اولین تاپیک رو زدی.
اما با یادآوری تلخی ها خودت رو عذاب نده لطفا!
خداوند رحیمه! همسرت هم که بخشیدتت پس فلش بک نزن به گذشته.
با مسائلی که تعریف کردی روح و روان خودت هم آسیب زیادی دیده. بهتره خودت هم تحت نظر یک مشاور باشی.
احتمالا به خاطر علاقت و به خاطر ایستادن بر سر انتخابت بوده که رنج ها رو تحمل کردی.
اما حس می کنم همسر تو حتما نیاز به درمان داره.
فانتزی های جنسی همسرت رو می تونی توی این سایت مطرح کنی و راهنمایی بگیری :
http://tanzimekhanevadeh.com
در مورد شرایط روحی همسرت هم با توضیحات کاملترت علت کابوس هاش تنها رفتار تو نیست احتمالا
(باید روانشناس بررسی کنه اینو) و به گذشته اش و سختی های زندگی اش هم مربوط میشه.
هر 2 شرایط روحی بدی رو پشت سر گذاشتین. نیاز به آرامش دارین.
میتونم بدونم الان شرایط روحی خودت به چه صورته؟ اگر فرضیه شک رو بذاری کنار منظورمه.
حتما واسه خودت به یک روانشناس خبره مراجعه کن!
اگر خواستی بهت شماره روانشناس میدم. مورد تاییده. میتونی با همسرت بری.
به مدیر هم میگم به تاپیکت سر بزنه.
راستی همونطور که دوستان گفتن از این به بعد یک زن قوی باش براش نه یک زن ضعیف و کتک خور!
اون باید بفهمه رفتارهاش اشتباهه و ادامه دادن این اشتباه به ضرر عشقتونه!
و همسرت حتما حتما باید درمان بشه وگرنه تو این میان آسیب روحی زیادی می بینی!
کمی به فکر خودت باش. مراقب خودت هم باش عزیزم :46:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
ممنون بهار نازنينم، مرسي دوست عزيزم
راستش بهار من گاه گداري دچار اين ناراحتي ها ميشم. و باورت نميشه توي همين دو روز شايد يك الي دو كيلو لاغر كردم. فقط سوالم اينه، چرا منو باور نكرد، چرا حرفهام و قولهام را نپذيرفت؟؟؟ آيا واقعاً دوستم داشت؟ واقعاً چه جوري شلنگ را بلاي سرش ميبرد روي بدن مجروح من با شدت و حدت تمام فرود ميآورد و پوست دست بدنم را با خودش ميكند. بغضم ميگيره بهار جان. آخه مگه منو دوست نداشت. مگه عاشقم نبود. مگه بهش نگفتم غلط كردم و جبران مي كنم. چرا ادامه داد. چرا براي بار چندم تكرار تكرار كرد.
ولي به خدا بخشيدمش. فقط گاهي دلم براي خودم مي سوزه. همين.
ديروز كه شما گفتي اون مردانه در مقابل اشتباه شما ايستاد، شما هم عشقت را بهش ثابت كن.
خواستم بهت بگم من هم خيلي گذشتم. از خيلي چيزها.
هنوز كه هنوز حسرت عروسي، لباس عروسي و ماشين و ... كه مي دونم خيلي بچهبازيه به دلم مونده. من هم براش كم نزاشتم.
بهار جان بعضي وقتها اون اصلاً رفتار خشونت آميزش را قبول نداره. اصلاًفكر ميكنم يادش نيست. ناخن انگشت من از ريشه نكروز شد و از بين رفت. بعد از يك سال و نيم تازه درآومد. بهش كه ميگم قبول نميكنه. ميگه داري دروغ ميگي.
با خودم ميگم من كه اين همه سختي را به جون خريدم. اگر اين مسأله هم وجود داشته باشه ديگه زندگي كردن فايده و لطفي نداره.
همه كار كردم كه توي فاميل تحقير نشم. اگر قرار اينطوري تحقير بشم پس همه چيز تموم بشه بهتره.
روحيهام توي 2 الي 3 ماه اخير عاليه عالي بود. هيچ مشكلي نداشتم. روابطمون حرف نداره. از هر دوسو.
مشكلي كه با مراجعه به روانشناس دارم اينه كه من فكر ميكنم همسرم فكر مي كنه همه جوره حق داشته با من هر برخوردي داشته باشه. و اگر مراجعه كنيم من به اصطلاح متوجه رفتارهاي بيش از حد خشن و ناجوان مردانهاش ميشم و اون اينو نمي خواد.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
خوب عزیز دلم
اینطوری که تو نابود میشی این وسط!
من فکر می کنم یک روش که بتونی به رفتارهای خشونت آمیز همسرت و رفتارهای غلط حق به جانبش پایان بدی اینه
که قوی و مقتدر رفتار کنی!
کم کم که رفتارهای تو رو ببینه که دیگه ضعف نشون نمیدی احتمالا جسارت نمی کنه که تو رو به باد کتک بگیره!
و بعد در شرایط مساعد میتونی بهش بگی که حق داری که نگران زندگیت باشی چون ساده به دستش نیاوردین!
و بعد من باب بخشش براش بگی!
و بگی که هر انسانی ممکنه دچار خطا بشه اما خداوند وقتی می بخشه چرا بندش نبخشه؟
بشین و بدون گریه وعصبانیت و بغض و هر چیز دیگه در کمال آرامش وقتی حال هر دوتون خوبه باهاش صحبت کن!
التماسش نکن که کاری رو انجام بده!
با حفظ آرامش و قاطعانه ازش بخواه!
بگو هر دومون به قدر کافی اذیت شدیم!
بگو من دلم میخواد مثل هر زنی که عاشق شوهرشه و نگرانشه بتونم باهات تماس داشته باشم بیرون خونه.
و بگو نیاز داری که بری پیش مشاور! اگر بیاد باهات که چه بهتر و اگر هم نه میتونه خودش یک مشاور مطمئن خانم
پیدا کنه و تو پیشش بری! با آرامش روی خواستت پا فشاری کن!
بگو نیاز داری که از لحاظ روحی درمان بشی تا خاطرات بد گذشته آرامشت رو بهم نریزه و کابوس نبینی!
مجابش کن که باید به فکرت باشه اگر دوستت داره واقعا!
تو حمایت خانوادت رو داری و باید جدی به فکر تو باشه دیگه!
ضمن اینکه به خداوند توکل کن و ازش صبر و آرامش بخواه :46:
راستی اعتماد به نفست و وضعیت جراتمندی رفتارت چطوره؟
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی،
چرا این ماجرا را دوباره نوشتی؟ سرم به شدت درد گرفته!
به نظرم الان بهترین کار این هست که کلا تمرکزت را از روی این مساله برداری. به ذهنت اجازه نده کوچکترین فکری راجع به این مساله بکنه. اصصصصصصصصصصصصصلا.
حداقلش این هست که خودت رنج نمی کشی.
با توصیفاتی که از بی اعتمادی ( بیشتر منظورم جنبه مالی است ) شوهرت به تو و زندگیش کردی، محاله زن بگیره. کسی در راه رضای خدا که زن دوم نمی شه. زنهای دوم انگیزه خاص خودشون را دارند که شوهر شما تامین کننده اش نیست.
اگر هم بخواد وارد این وادی بشه، شما جلودارش نیستی. پس بهتره خودت را جلو جلو عذاب ندی. من احساس می کنم اگه کاریش نداشته باشی، این قسمت بازیش را هم تمام می کنه.
دوست دختر گرفتن و با زنان معلوم الحال رابطه برقرار کردن کار یک ساعت است. اگر تا حالا انجام نداده، یعنی نمی خواد. نمی تونه. بلد نیست. اهلش نیست.
نترس و رهاش کن.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیز ، هرچند که خیلی سختی کشیدی اما میدونی من چه چیزی رو متوجه شدم؟
اینکه پایه های زندگیت با همسرت خیلی محکم و استواره ، معلومه پشت دعواهاتون کتک کاری هاتون و .. یه علاقه قوی هست
درسته که خودت میگی بخاطر آبرو و .. کاری نکردی اما من فکر نمیکنم فقط همین باشه ، شما دو تا واقعا همدیگرو دوست دارید
آزار و اذیت های همسرت هم فکر میکنم بیشتر جنبه عصبی و روانی داره نه اینکه شمارو دوست نداشته باشه
ممکنه به همون خیلبافی هایی که گفتی مربوط باشه تا حدی (البته من نفهمیدم جریانش چیه و ندیدم جایی تعریف کرده باشی)
امیدوارم روزهای سخت رو پشت سر گذاشته باشی ، سعی کن هیچوقت تنهاش نذاری
حتی اگه دعوت رسمی و .. باشه ، میدونم که غیرمنطقیه ولی روش خیلی تاثیر میذاره ، معلومه که خیلی براش مهم هستی
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
نقل قول:
زيباي عزيزم
به خدا از شما خجالت ميكشم كه در نقطه مقابل شما هستم. به خدا با جمله گريهات من هم گريه ام گرفت. هر چند خيلي خيلي خدا را شكر ميكنم كه در پس اين اشتباه من زني نبود كه دلش مثل شما بشكنه. حداقل مديون اون يك نفر نيستم.
عزيزم با تمام وجود حست را درك ميكنم. حتي تاپيكم را هم به خاطر اين حس ايجاد كردم. مي دونم چقدر خورنده و فرساينده است. البته با اين تفاوت كه من آمادهتر از شما هستم. پيش بيني همچين روز تلخي را مي دم. براي اينكه علتش را ميدونم.
من هم برات بهترين ها را آرزو دارم. اميدوارم كه زندگي هميشه بهت لبخند بزنه. در ضمن داغ شما تازهتر از منه. و انشاءا.. خيلي زودتر بهبودي پيدا ميكني.
در مورد رفتار قرون وسطايي همسرم هم ايشون محل كارش و آدمهايي كه باهاشون كار ميكنه خيلي قرون وسطايي. به نظرم از مشاوره هاي آنان هم استفاده كرده بود. كه بايد اگر خطايي از زن سر زد كشت، نابود كرد و ...
همسرم دو شب پيش مطلبي گفت در بين شوخي هاش كه خيلي بيشتر منو مضطرب كرده، اينكه: "من اگر روزي كه خدايي ناكرده هيچوقت نياد، برم زن بگيرم همش تقصير تو بوده." هر چند من مطمئننش كردم كه اون روز نميمونم و تماشاش كنم و قطعاً يكسره خواهم كرد. حتي اگه طلاقم نده خودم را يك جايي در دنيا گم و گور خواهم كرد. فقط پسرم را به يك جايي مي رسونم و خداحافظ.
توي دعواي پريروزم بهش گفتم من دمم دست پسرم گيره ، اون هم بزرگ بشه ديگه ميخواي با چه وسيلهاي منو نگه داري. خيلي عصباني شد. انگار دنيا سرش خراب شد. گفت تو تا آخر دنيا بيخ ريش مني. من هيچوقت طلاقت نميدم مامور مي فرستم تا بيارنت خونه.
گفتم نه اينكارو نميتوني بكني. فقط تو مي توني حق ازدواج مجدد داشته باشي و منو هم طلاق ندي. كسي نمي تونه به اجبار منو به زندگي با تو وادار كنه.
خوب چكار كنم. اون بايد بفهمه كه ديگه بايد تموم كنه اين رفتارهاشو. بايد بفهمه كه بايد با عشق زندگي كنم نه با تحمل و اجبار. هر چند تا حد خيلي زيادي اينو فهميده ولي بيشتر بايد بفهمه.
امید زندگی عزیزم ، خانمی گلم :46::46:
من اون پست رو نگذاشتم که تو رو مقابل خودم بدونم عزیز دلم :43:برعکس میخواستم به روش خودم کمکت کنم و کمی از رنج و غصه هات رو کم کنم! خواستم بهت بگم همونطور که تو زجر کشیدی شوهرت هم پا به پات زجر کشیده و داغون شده!! اون مطالب رو گفتم که بتونی راحتتر ببخشیش و اذیت نشی!!
من به هیچوجه رفتارهای همسرت رو تایید نمیکنم!! به هر حال اشتباهی از جانب شما صورت گرفته و شما پشیمان شدید و به هر نحوی که تونستید در صدد جبران برآمدین!! شما کار خودتون رو انجام دادید حالا اگر من و یا شوهرتون نمیتونیم فراموش کنیم، این مشکل ماست. ما خودمون باید کاری کنیم که حالمون بهتر بشه! اگه نتونستیم با کمک مشاور و یا هر راه دیگه!! اینطور نیست که به خاطر یک اشتباه باید تا آخر عمرت تاوان بدهی!! اصلا اینطور نیست! باید با قاطعیت شوهرت رو از این فکر اشتباه در بیاری! باید با صلابت بهش بگی هر چی بوده تموم شده و من حتی بیشتر از اشتباهم تاوان دادم!! حالا مثل هر زن دیگه ای مستحق یک زندگی با عشق و محبت و آرامش هستم و خودم هم تمام سعیم را میکنم که زندگی خوبی برای خانواده ام ترتیب بدم و تو هم در این راه باید به من کمک کنی!!
شوهرت باید بدونه که تحمل شما تا بی نهایت نیست!! و تا الان هم بسیار زیاد تمام رفتارهاش رو که به نظر من خیلی عادی نبوده تحمل کردی!! و صبر و تحمل شما هم روزی به پایان میرسد!!
باید اینرو بدونه تا در رفتارهاش بازبینی کنه و اونها رو درست کنه!!
بهش بگو که دیگه کنایه زدن ممنوعه!! اشتباه من رو مرتب به رخم کشیدن ممنوعه! بد رفتاری و خود را محق دیدن ممنوعه!! باید یک بار محکم و جدی بهش بگی دیگه بسه!!!
شوهرت از لحاظ روحی آسیب دیده و اینطور که معلومه نمیخواد به خودش کمک کنه و میخواد به آزاز خودش و شما ادامه بده! امیدوارم بتونی با یک راه منطقی مجابش کنی که از این کارش دست برداره و به خودش و خانوادش کمک کنه. جتما از مشاور کمک بگیر که در این مورد رهنماییت بکنه.
موفق باشی عزیزم. من شما رو تحسین میکنم و براتون آرزوی بهترینها رو میکنم. :72::72:
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
دوستان عزيزم ممنون از همه دلداري ها و همفكريهاي ارزشمندتان.
باري بس بزرگ از دوشم برداشته شد.
مرسي
مرسي از همتون
و عذرخواهي به دليل ناراحت كردنتون.
بعد از نگارش آخرين پستم كه كمي چاشني احساسات در اون بود، كاري پيش اومد و رفتم بيرون از اتاق، برگشتم كه ويرايش كنم و قسمت ةاي ناراحت كننده آن را بردارم، متاسفانه زمان 20 دقيقه تمام شده بود.
منو ببخشيد.
اما بهار جان
من اعتماد به نفس خوبي دارم. وجود اين اعتماد به نفس كه گاهي همسرم را نگران ميكنه و اون را با پر رويي اشتباه ميگيره.
واقعيت اينه كه در اون جريان به هر حال من اشتباه كرده بودم و به خاطر همين همه رنجها را تحمل كردم و شايد خيلي منفعلانه هم عمل كرد. البته دلايل خاص خودم را داشتم كه عنوان كردم.
اما الان وضعيت چطوره!!!؟؟؟
با گذشت هر يك روز يك قدم همسرم به عقب برميداره و من يك گام به جلو. البته اين تغييرات خيلي محسوس نيست. اما من متوجه هستم و مي فهمم.
دارم روي كليه ابزارهايي كه دستمه براي آرامش خودم و زندگيم گام برميدارم. حتي حقوق اون را هم درش لحاظ ميكنم. از ابزاري مثل محبت، شوخ طبعي، خانواده، ابزاري مثل به درد آوردن وجدان، استفاده از كلمات الهي و حق الناس، مردانگي و حتي تهديد براي خروج از زندگي و امكان پايان يافت صبرم.
همه اين ابزارها را در زمان مناسب خودش بكار ميگيرم. تا حدي هم موفق بودم. ديگه از التماس منفعلانه و عجز و لابه خبري نيست. تقريباً خودمو پيدا كردم. دارم مديريت ميكنم.
همسرم ديگه دوست نداره منو ناراحت ببينه، تا يك كم تو خودم ميرم سين جيم ميكنه كه چته، چي شده، چرا ناراحتي و سعي ميكنه كه منو خوشحال كنه.
ديشب كه با هم صحبت ميكرديم. متوجه يك غم عميق در من شد. غمي كه بدون بي احترامي و سردي باهاش بود. و فقط يك ناراحتي دروني بود.
خودش شروع كرد و علت را ازم پرسيد. جوابي براش نداشتم. فقط گفتم " عزيزم از همه چيز خاليم، خالي. به قول شاعر خالي از عاطفه و غم، خالي از خويشي و غربت، گيج و مبهوت بين بودن و نبودن"( واي كه تو هواي باروني چه ميچسبه اين آهنگ)
اون فكرش به سمت شكهام رفت. با حالتي بسيار جدي، محكم و مهربانه گفت. به خدا هيچي نيست. من كي را ميخوام جاي تو داشته باشم. گفتم مسأله اين نيست، بلكه ناراحتي خاطره هاي گذشته است. كمي اذيتم ميكنه.
گفت از من راضي هستي. تونستم در خدمتتون باشم. گفتم راضي هستم ولي ازت ناراحت هم هستم. و دقيقاً جملات بالا را بهش گفت كه چطور تونستي با من اينكارها را بكني، من مثلا آيا مي تونم با پسرم اين كارها را بكنم.
همسرم تقريباً جوابي نداشت كه بده. فقط گفت تو اين چيزها را نمي فهمي.
در مورد مطالباتم هم صحبت كردم. قرار ملكي خريداري كنه. گفتم مي خواي چكار كني. به نام من ميزنيش. اول گفت چرا كه نه،
بعد اضافه كرد، آخه چرا اينقدر برات مهمه. براي چي اين همه اصرار داري.
گفتم عزيزم همه زندگي به نام من نيست كه اين سوال را از من مي كني كه انگار دارم زيادهخواهي مي كنم. براي نداشتههام دارم اصرار ميكنم. تو چرا نگراني، از چي نگراني، فكر ميكني اگر چيزي به نام من باشه من ازت طلاق ميگيرم.
جواب داد، نه، اما پر رو ميشي. گفتم من اگه بخوام بدون اين ها هم ميتونم پر رو بشم. كه گفت ديگه خواهشاً ادامه نده.
توي همه حرفها طفره ميره، ول كن، ادامه نده، باشه، ببينم چي ميشه و ...
بيرون هم نرفت. همهاش دور و بر من ميگشت. براي آخر هفته را هم گفت كه هر جور تو بخواهي برنامهريزي كن. يا خونه مادرت و يا بريم بيرون. كه گفتم اين دفعه بريم بيرون.
آخر شب هم تو گوشم زمزمه كرد كه نگران هيچي نباش. من همه حق و حقوقت را ميدم. قول ميدم.
الان هم زنگ زده و كلي لاو تركونده.
اميدوارم ديگه دوباره به اين حال نيافتم.
دوستا عزيزم. اگر صحبتي، راهنمايي و يا نكتهاي به نظرتون ميرسيد، خوشحال ميشم كه بشنوم و پيشاپيش از همتون تشكر ميكنم. ( هر چند خيلي دوست داشتم كه مدير همدردي و يا اساتيد تالار قدم رنجه ميكردن و مشاوره مي دادن). اما باز هم از همه عزيزاني كه برام پيام گذاشتن به اندازه خبرهترين مشاورها براشون ارزش قائلم، با تمام وجودم تشكر ميكنم.
از بهار مهربونم گرفته تا پيدا، مريم، اقليما، زيبا، ملكه، پريا، روژان، كبود همه و همه تشكر ميكنم. :72::72::72::72::72::72::72::72::72: به اندازه تك تك تون. دوستتون دارم.:46:
به قول پيداي عزيزم پرونده اين خاطرات و اين تاپيك را در همين جا ميبندم. همگي شما عزيزان را تا درودي ديگر بدرود ميگم.
پاينده باشيد
.
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
خیلی خوشحالم امید زندگی نازنین امیدوارم که همیشه زندگی پر امیدی داشته باشی کلی خوشحالم الان به خاطر تو ... فقط اون اسم اس ها و متن های خوشگل یادت نره برای همسر عزیزت بفرستی
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
خیلی خوشحال شدم شوهرت حرفاتو شنیده و فهمیده دردتو
امیدوارم هر روز زندگیت بهتر و بهتر بشه
مثل خواهر بزرگتر نداشته ام دوست دارم
ایشالله با شوهرت خوشبخت باشی
-
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیزم
خیلییییییییییی خیلییییییییییی واست خوشحالم که حالت خوبه :43:
خوشحالم که تونستی بالاخره از آلامت برای همسرت بگی.
لطفا به همین روند قاطعانه خودت ادامه بده و از شک و بدبینی و از دست دادن آرامش دوری کن.
سعی کن فضای خونه رو آروم کنی و جای جای خونه رو از معنویات پر کنی.
این کار به هر دو نفر شما آرامش میده. مثل درست کردن یک مکانی از خونه که عبادتگاه شماست.
و اما من هنوز سر حرفم هستم.
روی همسرت کار کن تا راضی بشه بره پیش روانشناس.
این زخم باید درمان بشه عزیزم.
خودت هم همینطور باید تحت نظر مشاور درمان بشی.
از حال خودت ما رو بی خبر نذار عزیزم.
ضمن اینکه همسرت باید زنی ببینه که میه بهش تکیه کرد و قویه و نمیشه بهش زور گفت و ظلم کرد.
هر موقع خاطرات بد هجوم آوردن بهشون اجازه پیش روی نده و با توقف فکر و بعد یوگا و مدیتیشن آرامش رو به روحت برگردون.
برات آرزوی خوشبختی و موفقیت می کنم :46:
:72: