RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
دوست عزيز شما مي خواي ما ظرف يه هفته كمك كنيم كه به بقيه ثابت كني شوهرت بده.؟ اول با دقت بيشتر بنويس مشكلات چي ان. مثلا اگه مي گي رفيق بازي چقدر وقتشو با دوستاش ميگذرونه .. جاسوسي تو رو ميكنه يعني چه؟ و..
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
فقط با این دید که این ازدواج تحمیلی بوده به قضیه نگاه نکن،
حتما شوهرت خوبیهایی هم داره اونا رو هم به یاد داشته باش.
سعی کن عاقلانه تصمیم بگیری و نه از روی احساساتت.
منطقی باش و به مسائل و مشکلات بعد از طلاق هم فکر کن و در نهایت یه تصمیم عاقلانه بگیر.
سعی کن بهترین تصمیمو بگیری تا بعدا پشیمون نشی.
انقدر به فکر اثبات به خونواده ها هستی که شاید تو این تصمیم مهم اشتباه کنی.
نمیدونی دلیل رفتارهای شوهرت چیه؟ از همون اول این طوری بودند؟
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
مثلا به محض اینکه کسی واسم پیامک میده اونم باید باخبر بشه که کی بود و چیکار داشت.اگه بیرون بریم نگاه های منو کنترل میکنه که مبادا من زیر چشمی به کسی نگاه کنم در صورتی که خودش تو جمع نقل مجلسه و عموما دوست داره حتی اینقدر شخصیتشو پایین بیاره که باعثه جلب توجهه بقیه بشه.هیچوقت مسئولیته اشتباهاتشو گردن نمیگیره و خودرایه.معمولا تو خونه بیشتر از 2 ساعت باهم نیستیم جون یا بیرونه و وقتی هم خونه میاد واسه استراحت و خوابه.ملاحت عزیزم اگه به شما کسی کادویی بده که باب میلت نیست و نمیپسندی آیا با ذوقه تمام استفادش میکردی یا واست بی ارزش بود.حالا هرچقدر هم بقیه بگن که مثلا خیلی خوش رنگه و یا خیلی بهت میاد.اگه به دلت نشسته باشه حتی اگه جاییش پاره شده باشه با عشقه تمام وصله پینه میزنی تا مدت بیشتری ازش استفاده کنی.من دوس دارم واسه رضایته خودم زندگی کنم نه برای راضی نگه داشتنه بقیه.تو زندگی2 تا فاکتور وجود داره که حکمه چسب دارن,یکی عشق و یکی (س.ک.س)که هر2 رو راضی کنه.اما تو زندگی من حتی یکی از این ها هم وجود نداره.هیچوقت دلم واسش تنگ نمیشه .بین ما محبتی موج نمیزنه.کار داره به جایی میرسه که میترسم حرمتها شکسته شه.زن داری بلد نیست اما چاپلوسی پیشه بقیه رو برای زیر سوال بردن من رو عالی بلده.شاید بی تفاوتی های من هم مزید بر علت باشه اما من از چند روز بعد از خواستگاری احساسمو بهش گفتم و باهاش منطقی حرفیدم اما اون انگار حرفای منو نمیشنید بیشتر دوست داشت داماد بشه.همه توقع دارن به پای کسی که بهش علاقه مند نیستم بسوزم
این اولین باره که میخوام در حضوره خانواده های جفتمون بحرفم خودشونم دل خوشی ازش ندارن تا جایییکه 5 ماهه خونمون نیومده بودن اما هضمه واژه ی طلاق براشون سخته.نمیدونم با چه منطقی با هاشون بحرفم که مثله همیشه نگن تو با این کارت میوای ما جلو فامیل سرمونو بلند نکنیم.دلم میخواد زندگی کنم نه اسیری.شدم مثله یه حباب که مجبورم با فوت هرکسی به یه سمتی برم اما دیگه میخوام این حباب رو بترکونم و زندگیمو خودم بسازم واسه آرامش ورضایت خودم زندگی کنم به شوهرم عشق بورزم و ازش عشق بگیرم نه اینکه فقط واسه رضایت خانوادم تحمل کنم
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
جاذبه عزیزم
یعنی تو معتقدی اون صدرصد منفیه؟؟؟ حتی یک اخلاق خوبم نداره؟؟
قطعا که اینجوری نیست
به نظر من تو هم تلاش زیادی نکردی که زندگی مشترکتون گرم بشه
این تحمیلی بودن داره دیدتو کم میکنه
تا حالا شده بشینی باهاش حرف بزنی و بگی این اخلاقت داره آزارم میده؟؟؟
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
وقتی بهش علاقه ای ندارم پس تلاشی هم واسه کمرنگ کردن ضعفاش نخواهم کرد.احساس میکنم حقمو خوردن.چون کسی به من بها نداد و مثل عصر هجر منو اونو واسه هم در نظر گرفتن.البته اینم بگما با تمام وضع و حال زندگیمون اما بازم من هیچوقت پا رو دمش نمیزارم که بی جهت باعث اوقات تلخی بشه اما چون عشقی بینمون نیست تلاشی هم واسه جبران نداشته هامون نمیکنیم.ما مثلا زن وشوهریم شای پیش هم بخوابیم اما خواب همدیگرو نمیبینیم داریم نقش زن و شوهرو بازی میکینم.اگه بدونید چه شبهایی از فرط درموندگی اشک میریزمو اون بی تفاوت بالشو پتوشو برمیداره میره یه اتاق دیگه میخوابه.*من و اون توانتخابمون اشتباه کردیم و اشتباهه دوممون این بوده که تو دوران نامزدی این رابطه رو تموم نکردیم و اشتباهه بعدیمون ادامه ی این رابطه ایه که آخرش به جدایی می انجامه*این حرفایی بود که مشاور تو جلسات حضوری به هردومون گفت و اضافه کرد با بچه دار شدن فقط زندگیتون بدتر میشه.اما من تاحالا نتونستم این حرفارو متوجهه خانوادم کنم.اینجا ام که انگار کسی نیست
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
خوش اومدی.
از شوهرت چون ازدواجت تحمیلی بوده خوشت نمیاد یا به خاطر رفتارهاشه؟اگر رفتارش اصلاح بشه،احساس شما عوض
می شه؟
برای اصلاحش باید دنبال علت رفتارش باشی.
راجبه طلاقم اینطور نیست که تردد کنن.می خوان بیشتر به فکر ساختن باشی.اصلشم همینه.اولویت اولت باید بهبود
وضعیت باشه.اگر به نتیجه نرسیدی می تونی به طلاق م فکر کنی.اون موقعه تردد نمی کنن حمیاتتم می کنن.
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
نقل قول:
نوشته اصلی توسط جاذبه
من دوس دارم واسه رضایته خودم زندگی کنم نه برای راضی نگه داشتنه بقیه....شدم مثله یه حباب که مجبورم با فوت هرکسی به یه سمتی برم اما دیگه میخوام این حباب رو بترکونم و زندگیمو خودم بسازم واسه آرامش ورضایت خودم زندگی کنم ...نه اینکه فقط واسه رضایت خانوادم تحمل کنم
...
اما من تاحالا نتونستم این حرفارو متوجهه خانوادم کنم.اینجا ام که انگار کسی نیست
شما مگه نمیخواهی برای رضایت خودت زندگی کنی و نه برای راضی نکه داشتن خانواده؟ پس چرا الان اصرار داری که خانواده ات حتما به طلاق راضی باشند؟ پس هنوز نظر دیگران برات مهمه. نگاه دیکران برات مهمه. در ضمن علت اینکه نه خانواده و نه افراد این سایت قانع نمی شوند، اینست که دلایل شما برای طلاق کافی نیست. درست است که رفتارهای همسر شما رضایت شما را از زندگی مشترک فراهم نمیکند و درست نیست. اما شما هم تلاشی برای به سامان رسیدن این زندگی ظاهرا نکردی و به نظر میرسد فقط دنبال جمع کردن آتو از همسرت برای محکمه خانواده ات بودی و هستی.
به هر حال شما برای طلاق نیازی به رضایت کسی نداری. البته غیر از همسرت که اونهم برای طلاق توافقی لازمه. وگرنه همین فردا میتونی بری درخواست طلاق بدی به دادگاه یا فوقش برای محکم کاری وکیل بگیری. اما بعد طلاق فکر کردی میخواهی چیکار کنی؟ چشم انداز واقعی و درستی از بعد از طلاق مد نظرت هست؟ میخواهی دوباره ازدواح کنی؟ برنامه ات چیه؟
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
شاید بی تفاوتی های من هم مزید بر علت باشه
ریشه تقریبا همه مشکلات شما رو می توان در این جمله شما پیدا کرد، خودتون هم گفتید وقتی کسی را دوست ندارید ضعف هاشو بزرگ می کنید و تلاش برای جبران نمی کنید. به نظر من همسر شما این دوست نداشتن رو حس کرده، همونطور که همه انسان ها می کنند و هیچکس نمی تونه دوست نداشتن رو به مدت طولانی پنهون کنه، تجسس می کنه چون احساس می کنه شما اون رو دوست نداریدو شک می کنه نکنه به کس دیگه ای علاقه دارید، شک می کنه چون از بابت احساس شما مطمئن نیست و می ترسه شما به کسی توجهی بیش از اونچه به اون دارید بکنید. روابط زناشویی رضایت بخش ندارید چون دوستش ندارید و اون حس می کنه و سرد میشه ...
شما گفتید بنای یک زندگی عشقه، به نظر من عشق واقعی عشقی هست که با شناخت و ازدواج به دست بیاد، من یادمه یه دوستی داشتم که از بچگی نامزد پسرعموش بود و همیشه حسرت کافی شاپ رفتن و ولنتاین و ... را می خورد. ولی اینها هیچکدوم دوومی نداره. شما حتی اگر کسی را با خواست و علاقه قلبی انتخاب کنید و تفاهم نداشته باشید ممکنه این علاقه به بی تفاوتی و نفرت منتهی بشه. پس به نظر من داشتن علاقه شدید قبل از ازدواج ملاک نیست. تجربه من این رو بهم میگه.
توی روانشناسی یه اصلی داریم به نام اصل برگشت ناپذیری، به معنای این که وقتی تصمیمی را می گیریم اگر همه جوانب رو در نظر بگیریم و با دقت انتخاب کنیم حتی اگر بعدا پشیمون بشیم نمی گیم ای کاش این تصمیم رو نمی گرفتم، چون میدونیم که همه جوانب رو در نظر گرفته بودیم. بالعکس اگر تصمیمی رو بگیریم و شکی درش داشته باشیم همیشه میگیم کاش این کار رو نمی کردم کاش این تصمیم رو نمی گرفتم
این اصل تو زندگی شما زیر سوال رفته ، چون خودتون انتخاب نکردید همیشه برمیگردید و می گید اگر شوهرم این نبود و فلانی بود زندگیم بهتر بود... در صورتیکه شاید شما اگر همین شوهر را خودتون انتخاب می کردید وضعیت طور دیگه ای بود.
من به شما میگم با تلقین خیلی چیزها درست میشه. یه مدت تنش ها رو پایین بیارید و سعی کنید به قول تالار فکر کنید شوهر شما مثل پدر و مادر شماست که نمی تونید عوضش کنید. خود دانید ولی به نظر من طلاق شما کار درستی نیست. ضمنا کی گفته ازدواج های تحمیلی به طلاق منتهی میشن؟ من چند مورد سراغ دارم که بعدا زندگیشون خیلی خوب شده.
یکی دیگه از راهکار ها اینه که فرض کنید مجرد هستید. بنشینید و با خودتون فکر کنید اگر همین الان می خواستم فردی را انتخاب کنم چه معیارهایی داشت. واقع بینانه بنویسید و با داشته های همسرتون مقایسه کنید. سعی کنید منطقی باشید. ببینید چند درصد معیارهای شما رو همسرتون داره. شاید انقدر بود که این بار خودتون انتخابش کردید.
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
از راهنمایی هاتون سپاسگزارم.در طول این 2 سال به این نتیجه رسیدم که من و اون نمیتونیم خانوادهی استانداردی تشکیل بدیم.چون بر این باورم که انتخاب عاقلانه=است با زندگیه عاشقانه.اما من اصلا انتخابی نکردم که بخوام بگم از رو عقل بوده یا از رو احساس.انتخاب من جبری بوده اگر دست خودم بود هیچوقت انتخابم شوهره فعلیم نبود.من دوستم داشتم واسه شوهرم تو خونه مثل رنگین کمون بچرخم و هر روز با یک سورپرایزه جدید هیجان زده ش کنم اما اون اصلا نه خونه ست و نه اگرم باشه هیجانی داره که من بخوام واسش ناز کنم.بنظرم یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر همانندیه شخصیتی است مثلا یکی تماما برون گراست و یکی تماما درون گرا,که ما تو این مورد متفاوتیم.مورد دوم همانندیه ساختار خانوادگیه مثلا یکی در خانواده ای با ساختار آزاد منشانه یا دموکراتیک(مثل خانواده ی همسر من)یا بی بند و بار یا ... بزرگ شده که این روی تصمیمات و خصوصیات اخلاقیش در روابط آینده ش تاثیر میزاره.ازدواجهای مصلحتی یا تحمیلی ازدواج سالمی نیستن وقتی تصمیم ازدواج بر مبنای چیزی جز علاقه باشد(علاقه ی طبیعی نه عشق مفرط)حالت معامله به خود مبگیرد.من از همون اول وخالفتمو اعلام کردن اما نمیدونم چرا همه فکر میکردن خوشبختی من در گروء این وصلته حتی تو دوران نامزدی تا پای طلاق هم پیش رفتیم اما کسی حمایتم نکرد انگار میخواستم آدم بکشم دوست دارم اطرافیان و بقیه هم شرایط من رو درک کنن تا خانوادم با چشم باز این واقعیت رو بپذیرن تا پشتمو خالی نکن تا جایی واسه برگشت به خونه ی پدرم داشته باشم نه اینکه بگن دیگه اسم مارو نیار.من واسه زندگیم و واسه بهبود روابطمون دست به سینه ننشستم تقریبا بیشتر کتابای باربارا رو خوندم اما به قول اون *زنان زمانیکه از زندگیه خود راضی نباشن نسبت به خود احساس خوبی ندارند یعنی آنچه برای یک زن موجب آسایش و راحتی میشه صمیمیت و نزدیکی به یک مرد است*من خاستم و نیت کردم که این واقعیت رو بپذیرم و خودم رو با شرایط جدیدم وفق بدم و با شوهرم کنار بیام اما این کار نیازمند محرکهای قوی بود که متاسفانه تو زندگیه من وجود نداشت که تشویق بشم.من مهمترین و بارزترین خصوصیتی که دارم اینه که فوق العاده گذشت و عفو دارم(ویژگیهای بد زیادی دارم و خودم هم همشونو قبول دارم اما در مقابل گذشتم هم زیاده)من از خیلی خطاهای شوهرم چشم پوشی کردم (بزرگترینش تهمت و قسمهای دروغی بود که از من راجعه خوانوادم گفت)از بی احترامیهاش و قدر نشناسیهاش.کیفیت زندگی من پایین تر از اون چیزیه که بشه اصلاحش کرد شاید از دید بقیه مشکلاتم اونقد حاد نباشه اما موارد و مسائل ریز و متعدد مثل یک زنجیره دنباله دار دست و پامونو بسته.
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
جاذبه عزیز میدونی اگه یک مرد میومد اینجا وبرخلاف همه راهنمایی های ارزنده همش حرفهای خودشو تکرار میکرد و
این چنین ازشرایط بد واصلاح ناپذیر زندگیش حرف می زد ما خانوما چی فکر می کردیم؟همگی اولین چیزی که به ذهنشون خطور می کرد این بود که طرف زیر سرش بلند شده ، یکی رو نشون کرده وحالا داره توجیه می کنه وگرنه هممون می دونیم کاری نیست که نشد داشته باشه وهر زندگی قابل تغییر هست به شرطی که حداقل یکیشون
اراده کنه که زندگیشو میسازه!!!
یه کم تو تالار بگرد ببین چه جور زندگیهایی اینجا داشتیم که آخرش همه چی ختم به خیر شده واکنون هم حضور دارند آدم از خوندن خاطرات زیباشون غرق لذت میشه.
مشکل شما اینه که جز طلاق به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنی حتی به عواقبش!!!!
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
ضمن اینکه با حرفهای داملا موافقم اما به نظر میرسه شما نسخه خودتون رو پیجیدید
دوستان هرچی میگن شما میگید نه نمیشه فقط جدایی
خوب پس اینجا چکار میکنید؟؟؟
ما که نه خانوادتون رومیتونیم ببینیم نه همسرتون که بهشون بگیم بابا بزارید این خانم جدا شه
عزیزم اگر مطمئنی خوشبختی تو تو جدا شدنته پس اینکارو بکن حتی اگه خانوادت طردت کنن ...برو یک جای دیگه زندگی کن نمیدونم کار کن و خرجتو در بیار تا نیازمند کمک اونها نباشی
میدونی خدا کنه ادم بخواهد یک کاری انجام بده ... دنیا هم جلوش بایستند انجام میده
اما شما هنوز تو شکی .. میگی خانوادم فامیل مردم .....
پس تکلیفت رو با خودت روشن کن
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
خانومی من درکت می کنم
واقعا هم درکت می کنم
مشکل اینجاس که اون ازدواجی که شما میگی هر روز سورپرایز و هیجان و ... درواقع میشه گفت وجود نداره. اگر هم وجود داره زن و شوهر ساختنش نه اینکه آماده بهشون تحویل داده بشه. اگر شوهر شما مشکل حادی داشت می گفتم حالا که دوستش نداری جدا شو. ولی چون نداره من می گم یه شانس دیگه به زندگیت بده. این بار با رفتار درست. عزیزم میدونم تقصیر شما نیست ولی این که تو زندگی شوهرت احساس می کنه دوستش نداری خیلی وحشتناکه. دروغ ها و ... هم از این سرچشمه می گیره. از این احساس بدش.
من یه پیشنهاد به شما دارم. بشین برای ما بنویس که زندگی ایده آل از نظر تو چیه و هیچی رو هم از قلم ننداز. چون من به شخصه احساس می کنم که چون ازدواجت تحمیلی بوده یه مقدار ایده آلیستی فکر میکنی و شاید در نظرت زندگی که با عشق شروع میشه گل و بلبل هست و هیچکدوم از این مشکلات شما رو نداره. تاپیک های تالار رو بخون که ببینی حتی زندگی هایی که با 4 سال دوستی و عشق و ... شروع شده مشکلات زیادی دارن. مشکلاتی بس فراتر از مشکلات تو. ما نمی خوایم کار پدر و مادرتو تکرار کنیم و تو رو هل بدیم به زندگی. ولی اگر معیارهاتو واسه زندگی مشترک بشناسی و اونهایی که واقع بینانه نیست را حذف کنی حتی اگر جدا شدی بازهم به دردت می خوره. اگر معیار هات ایده آلیستی باشه ترس از این میره که خدایی نکرده در ازدواج بعدی هم سرخورده بشی. اجازه بده افکارت را بشناسیم و کمکت کنیم. بعد تصمیم با خودته هیچکس به تو نمی گه بشین به زور زندگیتو بکن. ما فقط می خوایم جلوی اشتباهای آتی رو بگیریم . باشه؟:72:
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
وقتی شما دوستان و یاران عزیز که ذهنتون باز و فعاله جدایی رو بیهوده وطلاق رو منع میکنید از پدر مادرم چه انتظاریه.همه میخان آدم چشمشو رو واقعیت ببنده و کوتاه بیاد و بسازه.با کسی که هم کفو اون نیست فقط به این خاطر که طلاق حرومه و استدلالشون اینه که *حیف زندگیتوخراب کنی*. بیاید یه کاری کنیم یکی از دوستامونو با تمام خصوصیات و ویژگیهای اخلاقیش در نظر بگیریم بهتره این فرد از جمله دوستانی باشه که معمولا باهاش سر و سنگین هستیم و صمیمیتی بین شما نیست و خصوصیاتی داره که باب دندون ما نیست ,ببینید میتونید یکچنین فردیو با این ویژگیها بعنوان همسر انتخاب کنید و یه عمر با کسی که در تضاد اخلاقی با شماست وبه نوعی صمیمیت و علاقه ی لازمه در شما وجود نداره زندگی کنید.چون روانشناسها میگن همسر آدم باید مثل بهترین دوست آدم باشه.اینو میدونم که در زندگی برای ایجاد هماهنگیه جسمی و روحی گذشت زمان لازمه و برای موفق شدن باید بردبار بود.منم 2 سال صبر کردم .به نظرم ادامه دادن به یه زندگیه یکنواخت بیهودست و نتیجه ش این میشه که بذز بی اعتمادی رشد میکنه و زن و مرد برای جبران کمبودهاشون مجبورن فقط حسرت بخورن.همیشه طلاق بد و زشت نیست گاهی درسترین راه حله.معیارهای من برای یک زندگیه استاندارد:لیاقت احترام صمیمیت و رفاقت صداقت تفاهم و درک متقابل خلوص نیت خداترس وفاداری تحسین علائق دو طرفه عطوفت و مهربانی احترام و اعتماد غم خواری سازگاری ادب و نزاکت سخاوت :وقتی منم این خصوصیات رو در مرد زندگیم جستجو میکنم و فقط به 2 مورد ازینها دست پیدا میکنم میتونم ادامه بدم؟ احتمالا منم زن خوبی برای اون نیستم و نتونستم اونجور که باید و شاید راضیش کنم اما اونم هیچوقت سعی نکرد دل منو بدست بیاره.اصلا با این روش که مرد رو طبق میل خودمون تربیت کنیم موافق نیستم من نهایت در چند تا مورد کوچیک بهش کنم مثلا ادب یا احترام یا صداقت اما آدما که مثل رباط نیستن که ما بهشون برنامه بدیم تا طبق خواسته ی ما رفتار کنن.بهتره دیدمون رو راجعه طلاق تغیر بدیم.
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
خانمی من که گفتم بهت
اگه تصمیمت طلاقه که یا علی .... برو جلو
از خانواده و این چیزها هم باکی نداشته باش
اگه دوستان میگن طلاق نه ، واسه خاطر شما و زندگیتونه
*********************
به قول آقای SCI : تکلیف معلومه
موفق باشی
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
عزيزم ميشه بيشتر از خودت و شوهرت بگي چند سالتونه شاغلي ؟چند ساله ازدواج كرديد؟ ........شوهر ايده ال و زندگي ايده ال از نظر شما چيه ؟
ببين عزيز من كاملا ميتونم دركت كنم كه چي ميگي من خودم مثلا از اينكه يكي سيم جينم كنه شديدا بدم مياد ولي اگه اينكارو شخصي كه دوسش دارم بكنه يا مثلا روم حساس باشه بدم كه نمياد هيچي خوشمم مياد اينو گفتم تا بدوني كه ميدونم چي ميگي ولي عزيز من شما چه خوب چه بد چه تحميلي چه عاشقانه بالاخره ازدواج كرديد اشتباهتون اين بود كه اونموقع زيربار رفتيد و تسليم شديد .
به نظر من شما ايشون رو اصلا به عنوان شوهر و به چشم شوهرتون نميبينيد در واقع هنوز ايشون رو قبولش نكرديد .از اينكه اين ازدواج بهتون تحميل شده خشمگين هستيد از اينكه بهتون اجازه انتخاب ندادند و اين حق رو ازتون گرفتند عصباني هستيد ميخواهيد يجوري به همه ثابت كنيد كه انتخابشون اشتباه بوده و يجورايي ميخوايد ازشون انتقام بگيريد.اونموقع بخاطر ديگران وارد اين زندگي شديد الانم بخاطر ديگران داريد زندگيتون رو تموم ميكنيد ولي حداقل الان بخودت فكر كن بخاطر انتقام گرفتن يا ثابت كردن چيزي تصميم نگير .
شما چون از اول با ديد انتخاب تحميلي وارد زندگي شديد و همش با خودتو گفتيد كه دوسش ندارم دوسش ندارم اين جمله بار منفي داره خواه ناخواه رو ذهنتون اثر ميذاره بعداز اونور وقتي شوهرتون كوچكترين اشتباهي هم بكنه چون اون ذهنيته انتخاب تحميلي رو دارين برا همين اون اشتباه كوچيك تو ذهنت خيلي بزرگ جلوه ميكنه .
شوهر شما ميدونه كه دوسش ندارين خيلي از دليل رفتاراي غلطش از همين جا اب ميخوره مثل تجسس كردنش و خيلي چيزاي ديگه .رفيق بازي ميكنه چون محيط خونه رو گرم نميبينه چون حس نميكنه كه يكي براش منتظره
ميخواي زندگيت پر هيجان باشه خيلي خب خودت شروع كن به شوهرت ياد بده
براي يه مدت هم كه شده فكر كن انتخاب خودته همه ذهنيات قبليتو دور بنداز براي يه مدت براي زندگي كه ميخواستي خودت تلاش كن براي يه مدت گرم و پر محبت باش تو خونه بخودت برس باهاش با محبت رفتار كن سعي كن اشتباهاشو نديد بگيري شوهرت ميدونه دوسش نداري برا همين غرورش شكسته و خيلي اشتباهاش هم دليلش همينه غرورش رو بهش برگردون همه روياهايي كه برا زندگيت قبل ازدواجت داشتي رو همين زندگيت پياده كن كم كم شوهرتم بهت اعتماد ميكنه و رفتارش بهتر ميشه
ببين خانمي موفقيت و يا شكست زندگي شما براي پدر و مادرت هرچند كه مهمه ولي اولين تاثيرش روي خود شماست پس به فكر خودت باش سعي نكن بخاطر انتقام گرفتن از اونا بخاطر اينكه حق انتخابو ازت گرفتن به خودت ضربه بزني
طلاق بد نيست ولي بعد از طلاق هم خبري نيست به شرايط بعد از طلاق هم فكر كن بعضي زندگيا رو ميشه درستش كرد سعي خودتو بكن اگه نتونستي اونوقت برا طلاق هيچ وقت دير نيست همه تلاشتو بكن تا بعدا از اينكه فرصت داشتي و تلاش نكردي افسوس نخوري گلم
تا وقتي هم زندگيت درس نشده بچه دار نشو
باهاش حرف بزن يه مدتي رو ازش بخواه تا تنها باشي و فكر كني و با خودت خلوت كن هر چي تو دلت هست رو بنويس تا اروم شي بعدا يه تصميم اساسي بگير شما الان خسته اي و عصباني با اين وضع تصمييم نگير خانمي
موفق باشي گلم:72:
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
من که گفتم اگر بینی که نابینا و چاه است ....
صمیمیت و صداقت و تحسین و ... اینها چیزی نیستند که وقتی ازدواج می کنی همینطوری از اول اتوماتیک بهت داده بشن. یکی می گفت میدونی چرا چمن های این ور حصار پرپشت تر و سرسبز ترن؟ چون بیشتر بهشون آب داده شده. شما هم هر زندگی رو می بینید که اینها رو داره بدونید که بیشتر بهش رسیدگی شده و تلاش شده. من اشتباهی رو در زندگیم کردم واسه همین دارم به شما میگم که مواظب باش این اشتباه رو تکرار نکنی. ممکنه همین مشکلات ریز و درشتی که با همسرتون دارید در زندگی بعدی هم تکرار بشه ایندفعه برعکس بشه. شما صمیمیت بخواید و اون بهتون نده. تضمینی نیست. ما فقط وظیفه خودمون دونستیم که بگیم وگرنه اختیار زندگی شما دست ما که نیست بگیم طلاق بگیر یا نگیر.شما اگر می خواید طلاق بگیرید باید اولا وضعیت مالیتون درست باشه و درآمد داشته باشید چون خانواده تون به احتمال زیاد از شما حمایت نخواهد کرد ( حداقل یه مدت اینطوری خواهد بود) . ثانیا به قول آقای فرهنگ باید رو تصمیمتون استوار باشید و تردید نکنید و خانواده تون این را بدونن که این حرف اول و آخر شماست.
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
نقل قول:
نوشته اصلی توسط جاذبه
وقتی شما دوستان و یاران عزیز که ذهنتون باز و فعاله جدایی رو بیهوده وطلاق رو منع میکنید از پدر مادرم چه انتظاریه.همه میخان آدم چشمشو رو واقعیت ببنده و کوتاه بیاد و بسازه.با کسی که هم کفو اون نیست فقط به این خاطر که طلاق حرومه و استدلالشون اینه که *حیف زندگیتوخراب کنی*. بیاید یه کاری کنیم یکی از دوستامونو با تمام خصوصیات و ویژگیهای اخلاقیش در نظر بگیریم بهتره این فرد از جمله دوستانی باشه که معمولا باهاش سر و سنگین هستیم و صمیمیتی بین شما نیست و خصوصیاتی داره که باب دندون ما نیست ,ببینید میتونید یکچنین فردیو با این ویژگیها بعنوان همسر انتخاب کنید و یه عمر با کسی که در تضاد اخلاقی با شماست وبه نوعی صمیمیت و علاقه ی لازمه در شما وجود نداره زندگی کنید.چون روانشناسها میگن همسر آدم باید مثل بهترین دوست آدم باشه.اینو میدونم که در زندگی برای ایجاد هماهنگیه جسمی و روحی گذشت زمان لازمه و برای موفق شدن باید بردبار بود.منم 2 سال صبر کردم .به نظرم ادامه دادن به یه زندگیه یکنواخت بیهودست و نتیجه ش این میشه که بذز بی اعتمادی رشد میکنه و زن و مرد برای جبران کمبودهاشون مجبورن فقط حسرت بخورن.همیشه طلاق بد و زشت نیست گاهی درسترین راه حله.معیارهای من برای یک زندگیه استاندارد:لیاقت احترام صمیمیت و رفاقت صداقت تفاهم و درک متقابل خلوص نیت خداترس وفاداری تحسین علائق دو طرفه عطوفت و مهربانی احترام و اعتماد غم خواری سازگاری ادب و نزاکت سخاوت :وقتی منم این خصوصیات رو در مرد زندگیم جستجو میکنم و فقط به 2 مورد ازینها دست پیدا میکنم میتونم ادامه بدم؟ احتمالا منم زن خوبی برای اون نیستم و نتونستم اونجور که باید و شاید راضیش کنم اما اونم هیچوقت سعی نکرد دل منو بدست بیاره.اصلا با این روش که مرد رو طبق میل خودمون تربیت کنیم موافق نیستم من نهایت در چند تا مورد کوچیک بهش کنم مثلا ادب یا احترام یا صداقت اما آدما که مثل رباط نیستن که ما بهشون برنامه بدیم تا طبق خواسته ی ما رفتار کنن.بهتره دیدمون رو راجعه طلاق تغیر بدیم.
جان دلم !:72:وقتي آدم در يه موقعيت گيره مشكلات موقعيت هاي ديگرو نمبينه. شما از مشكلات خانمهاي عزيزي كه از همسرشون جدا شدن باخبري؟مشكلات بعضي شون( دوتا از دوستانم)چنان زياد بود كه ناچار شدم تو محل كارام براشون شخصا براي حل مشكلاتشون حتي دعوا كنم..برغم اين كه هر دو شون هم پاك بودن هم بسيار قدر و قوي بودن...
دوم دوستان به جا اشاره كردن عزيزم .. جدا بشي كجا ميري خونه والدينت؟مطمئني مي توني اونجا با آرامش زندگي كني؟
سوم ازدواج يه شوخي كوتاه نيست عزيزكم يه پيونده..و هميشه پاره كردن از ترميم بوجود آوردن راحت تره..
سوم ما تو رياضي يه چي داشتيم بهش مي گفتيم نقيض نما يا پارادوكس
شما برامون نوشتي من همسر خوبي براش نيستم اما او هم..
خوب عزيزكم كي بالاخره بايد قدم اولو برداره؟گمانم از روز نخست اين پيوند با خشم و اندوه شكل گرفت و طرفينش برا بهبودش قدمي برنداشتن. به ما اينو بگو مي خواي آخرين تلاشو بكني و برا اولين و آخرين بار ظرفيت هاي اين زندگي رو بسنجي يا به خاطر تحميل خانوده ات مي خواي همچنان بجنگي ؟ بگو تا بگيم!
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
اتفاقا طلاق برای شما خیلی هم خوبه اما میدونید من ار چی میترسم؟با این استدلالهای شما اگر روزی پدر و مادر شما و همسرتون راضی به طلاق بشن و شما و همسرتون از هم جدا بشید میاید تو این تالار تاپیک میزنید که چرا پدر و مادرم منعم نکردن و نگفتن جدا نشو!
دوست عزیز من اصلا کاری به جدا شدن یا نشدن شما ندارم شما صلاحیت داری هر تصمیمی رو که مطمئنی درسته بگیری اما به شرط این که
1.اصول صحیح تصمیم گیری رو بلد باشی.
2.اون قدر به خودت و تصمیماتت مطمئن باشی و اعتماد به نفس داشته باشی که منتظر تایید هیچ کسی نباشی و نظر دیگران برات مهم نباشه.
3.به جای حرف زدن عمل کنی!
اگه این سه پارامتر رو در خودت میبینی و حقیقتا همه جوانب رو بررسی کردی... بسم الله
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
مساله ی من تحمیل خانوادم نیست بحث من سر این موضوعه که اونها در اون برهه ی زمانی ریش و قیچی رو گرفتن به دست و من هم بهشون اعتماد کردم (چون چاره ی دیگه ای نداشتم)واسم کسی رو انتخاب کردن که من نمبپسندیدم و حالا2 سال ازون گزینشه اشتباه میگذره فکر میکنم دیگه وقتشه که اشتباه رو تصحیح کرد.شک نکنید اگر انخاب پدر مادرم مناسب بود قدردانشون بودم و با هر نفسم خدارو شکر میکردم .اما الان هر نفسی که به داخل میبرم درده که بیرون میآد.سابینای محبوبم ,با مثالی که زدی موافقم اما در صورتی که اون گیاه زمینشو داشته باشه ,گیاهی رو در نظر بگیر که تو کویره و خشکیده ,بنظرت آخرش چی میشه؟وقتی شخصی ذاتا دروغگو باشه من نمیتونم شخصیتشو تغیر بدم نهایت میتونم به این باور برسونمش که رو دروغهاش قسم دروغ نخوره,سیرت زشت رو نمیشه به این راحتیها زیبا کرد,زمان زیادی میطلبه .چرا ما زنها باید مثل مادربزرگامون تو زندگی خودمونو پیر کنیم بخاطر اینکه یکی دیگرو بسازیم پس خودمون چی میشیم.تو یکی از تایپیکها از *دانه*که بعنوان مشاور نام برده شده بود در نقد از یکی از همراهان این چنین نوشته بود که:........عزیز شاید بهتر باشد بجای اینکه فقط افرادی که به تالار همدردی مراجعه میکنند را سرززنش کنیم و در برابر حرفهایشان دائم از واژه ی نه استفاده کنیم ,همدردی چاشنه ی آن کنیم و...........من نیز با دانه ی عزیز موافقم چون من در90 درصد مواردی که در باب اختلاف و جداییه یامسائلی از این قبیل [/size][color=#1E90FF]که بقیه مطرح کردن دیدم که همه به نوعی فقط تاکید روی پایداری و سازش میکنن.حتی دیروز تو یکی از قسمتها خوندم که زنی 40 ساله با وجود ابنکه شوهرش 5 سال زن دیگری اختیار کرده بود و علنا و در حضور بچه ها شوهر این خانم اعلام کرده بود که به اون زن علاقه داره و ...........اما باز هم اکثریت نظر میدادن که شوهرت خوب میشه و صبور باش سرش به سنگ میخوره یا با 2 تا بچه کجا میخوای بری با وجود اینکه اون خانم گفت من از نظر مالی مشکلی ندارم.چرا ما همش فکره کوتاه اومدن هستیم من نتیجه گرفتم سازش و گذشت زیادی بدیهایی هم داره.که بیشتر از همه ما خودمون لطمه میبینیم.به عقیده ی من طلایی ترین کلید حل مشکلات *علاقه و تفاهم*است.من درنادیده گرفتن لغزشها و احترام و ادب به همسرم هیچ چیزی کم نذاشتم .این بزرگترین امتیازیه که به همسرم دادم.من دوست دارم خودم باشم چرا همیشه باید از کارها و حرفاش تو جمع خجالت زده و انگشت نما بشم اصلا و ابدا معنیه راز داری و مسائل خصوصی رو درک نکرده من تلاش کردم اما تلاشم در همین حد موثر بود که ایشون دیگه جلوی من از دعواهامون به کسی حرفی نمیزد و وقتی من نباشم جیک و بیک زندگیمونو پیش همه میگه.گاهی ادامه ی 1زندگی به معنای مرگ تدریجیه و ترک اون حداقله حداقل باعثه نجات یکی از اونها میشه.[size=medium][size=small]
RE: ~ فقط 1 هفته وقت دارم ~
عزیزم ما فقط وظیفه خودمون دونستیم که نکات لازم را به شما یادآوردی کنیم. وگرنه کسی به شما نمیتواند بگوید برو یا بمان. ما فقط کمک می کنیم ذهنت باز شود تا بتوانی تصمیمی بگیری که انشالله در آینده پشیمان نشوی. خوب ... اگر انقدر اصرار داری حداقل یک ماه از این زندگی دور شو و به دور از تنش خوب فکرکن و شرایط را بسنج. چون کاملا از لحنت می توانم بفهمم چقدر پریشان و ناراحتی و در این شرایط خوب نمی توانی ببینی. اگر تصمیمت با طلاق بود کسی نمی تواند به شما بگوید طلاق نگیر و به زور زندگی کن. به هر حال آرزوی موفقیت برایت دارم. سعی کن لااقل افکارت را جمع و جور کنی و از این پریشانی در بیاوری که بتوانی خانواده ات را قانع کنی.