-
خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام فرشته مهربان
من فکر میکنم برعکس سایتهای تفریحی، کسائیکه میان اینجا مشکل دارن که میان اگرنه کسی دلش نمیخواد روزشو تو سایتی که پر از مشکله بگذرونه
این برخوردتون باعث دلسردی اعضا میشه
اگه فکر میکنین زیادی بهم کمک شده خیلی محترمانه بگین از سایت برم بیرون، ولی این کار واقعا دور از اداب اجتماعیه
من فکر نمیکنم اگه مشکلم حل بشه بازم بیام اینجا بنویسم
در ضمن یه زندگی رو با دو تا پیام و شنیدن جواب نمیشه درست کرد گذشته از اون با پیامهایی که برام میزارن خیلیها دارن همزمان با من سعی میکنن زندگیشونو سر و سامون بدن
امیدوارم هیچ وقت تو زندگیت مشکلی نداشته باشی ،که اگه داشتی متوجه شرایط میشدی و تاپیکمو نمیبستی یا لااقل مینوشتی طولانی شده یه تاپیک جدید باز کن نه اینکه تکراری شده و به چیزایی که گفتن عمل نکردم
بازم اگه تاپیکم اذیتت میکنه اینو حذف کن، منم دیگه اینجا نمیام:72:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
با سلام
بارها در قوانین در تاپیکهای مستقل به اعضاء تذکر داده ایم که اجازه ندهند تاپیکشان، به حاشیه برود، آنها باید سعی کنند تاپیک فقط در مسیر مشاوره باشد و نه چیز دیگری، اعضاء باید سعی کنند از مشاوره اعضاء جمعبندی داشته باشند،اعضاء باید سعی کنند با توجه به تذکر مکتوب!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط keyvan
با سلام
در همان تاپیک قبلی دلیل را توضیح داده ام.
در ابتدای این تاپیک متذکر میشوم،از ارسال های چت گونه، احوال پرسی و سراغ گرفتن خودداری کنید.
اینگونه ارسال ها باعث پیشروی تعداد پست های تاپیکها میشوند،
ممنون از توجه شما
دقیقا" ارسال دوم تاپیک قبلی این را نوشتم اما 38 ارسال! در این حوزه بود
فضای مجازی محدود است و در حد کمی متواند به مراجع کمک کند،برای ما هیچ مشکلی پیش نمی آید که شما مشاوره بگیرید یا نگیرید،این شخص شما است که وابسته این محیط میشود شما هر روز اوضاع را مینوشتید و اعضاء برای آن روز نسخه می پیچیدند،
خواهر گرامی این شیوه به زندگی شما آسیب میزند،
در مجموع393 ارسال در دو تاپیک
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
جناب کیوان سلام
من نمیخوام باهاتون بحث کنم، اگرم چیزی نوشتم که ناراحت شدین خواهش میکنم شرایطمو درک کنین، من با ناراحتی و برای پیدا کردن راهکار میام اینجا و وقتی با بسته شدن تاپیکم و اینکه تلاشی نمیکنم مواجه میشم بیشتر احساس افسردگی میکنم و تمام کارهایی که کردم به نظرم بیخود میاد
شاید چت گونه بود ولی اگه نگاه میکردین میدیدین که از سر بحران زدگی و بیچارگی تند تند مینوشتم تا شاید شرایط زندگیم بدتر نشه اگرنه سایتهای چت زیاده و نیازی نیست بیام اینجا چت کنم تا شما بیاین تذکر بدین
اینجا سایت همدردیه و وقتی من گزارش روزانمو مینویسم همه باهام همدردی میکنن و اشتباهاتمو میگن و اگه فکر میکنین این داره به زندگی من صدمه میزنه بعد از اینکه ازتون واقعا ممنونم که مثل یه برادر نگران زندگیم هستید باید بگم اوضاع زندگیم خیلی بهتر شده، این دعواها و اعصاب خوردیهای ما هر هفته بود ولی الآن شده دو هفته یکبار بعضی اوقات فاصلش طولانی تر هم میشه ، هرچند از شدتش کم نشده
من تونستم فاصله بحرانهامونو کم کنم، الآن میخوام یاد بگیرم شدتشو کم کنم
امیدوارم تا درست شدن اوضاع زندگیم منو تحمل کنین
ممنون
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام
بهرحال این فضا بدین خاطر ایجاد شده که هر شخصی بتواند مشکلش را مطرح کند و نتیجه بگیرد،اما در چهارچوب تعیین شده.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
قبلا هم گفتم دلخوش به این تاپیکها نباش که به سرعت پیش می رود. اینها نمی تواند جای مشاوره حضوری را در مورد مشکلات اساسی بگیرد.
شما بهتر هست حضوری پیگیری کنید. آنچه که باید در این فضای مجازی از زوایا و جوانب مشکلت مطلع شوی با شما در میان گذاشته شد. بقیه آن نیاز به تمرین و تکرار زیر نظر یک متخصص دارد.
بنده این تاپیک را قفل می کنم.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
=====
سعی کنید در ادامه راه بیشتر متکی به تواناییهای خود برای عملکرد درست باشید ، و با تجهیز فکری و علمی و عملی خود زندگی را پیش ببرید و از وابستگی به دریافت راهکار از دیگران در جزئی ترین مسائل پرهیز کنید ، تا مستقل ، خلاقانه و رشد آفرین زندگی کنید .
در پناه حق متعال موفق باشید
.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
این تاپیک به دلیل طولانی شدن ( خارج از استناندارد ) قفل می شود
لیلای عزیز
ضمن ابراز خوشحالی از موفقیت هایت در به کار گیری راهنمایی ها و توصیه به ادامه توجه به راهکارهای تا کنون داده شده از سوی دوستان و به کار بستن آن . لازم است بگویم که بیان جزییات خاطره وار مسائل زندگی و راهنمایی خواستن در تک تک موارد ، جنبه مشاوره ای ندارد . و وابسته ساز است که مخل استقلال و خلاقیت و حتی اراده شما در مدیریت خود و رابطه و زندگیتون هست لذا تأکید می شود که از این روش و روند بپرهیزید و سعی کنید خلاقانه ، تأمل نموده و در موارد جزئی خود راهکار مناسب را بیابید و جز در موارد بحرانی در پی کمک گرفتن از غیر نباشید .
پاورقی :
=====
لازم به ذکر است که تاپیکهای اینگونه ای به خاطر آفت زا بودنش از نظر مشاوره ای و آسیب رسانیش به مراجع ( ایجاد وابستگی به راهنمایی دیگران ، اختلال در استقلال ، مدیریت زندگی و مخل خلاقیت بودنش ، و رشد ریز بینی نا بجا و پرداختن به حاشیه ها در زندگی ) مشمول قفل شدن هستند
با تشکر
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
این تاپیک به دلیل طولانی شدن و همچنین دریافت راهنمائیهای کافی ، قفل می شود .
پیانو زن گرامی ، فضای مجازی بیش از این مقدار که شما را راهنمایی داده ظرفیت مشاوره ندارد . اگر هنوز هم در این زمینه با خود مشکل دارید بهترین کار مشاوره حضوری و تلاش برای تغییر نگرش به کمک یک مشاور مطمئن است .
.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
با سلام و احترام
بعضی تاپیک بسیار طولانی و طاقت فرسا می شوند و علیرغم پیشرفت فیزیکی(پستهای طولانی و تعداد پست های زیاد در یک زمان کوتاه) از نظر مشاوره ای و تخصصی (نسبت به حجم پست ها و تعدادشان)غنای کافی را ندارند
همچنین افزودن به تعداد پست ها طی چند روز ، نشان می دهد که بیشتر یک گفتگو و ابراز احساسات هست. تا مشاوره . معمولا کسانی که در یک رابطه عاطفی و عشقی هستند یا اینکه از نظر هیجانی و احساسی با همسرشان درگیر شده اند بیشتر به پستهای طولانی و زیاد روی می آورند.
به هر حال معمولا در مشاوره حداقل یک هفته نیاز به فکر کردن و بررسی مطالب قبلی هست. نه اینکه بلافاصله طی چند دقیقه پست عریض و طویل دیگری زده شود. بعضی مراجعین بیشتر اصرار بر حرف زدن دارند. تااینکه بخواهند روی حرفی فکر کنند یا فرصت بگیرند که عمل کنند.
اینکه معمولا در اینگونه تاپیکها صرفا 2 یا 3 نفر( به خاطر شباهت موضوع به موضوع مورد علاقه اشان) در تعامل با شخص قرار می گیرند نشان دهنده اینست که سایرین به خاطر طولانی بودن مطلب و زیاد بودن آنها حوصله نمی کنند و می گذرند.
حالا اگر کسی هم بیاید جواب بدهد نمی تواند مسائل مهم شما را در میان انبوه مسائل جزئی بیرون بکشد. و باز این مسئله راهنمایی ها و مشاوره ها را کم عمق می کند.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
قابل توجه :
1 - در همدردی ، وزن تخصصی تاپیکهای مشاوره ای برای مدیران بسیار مهم است ، و موظفند تاپیکهایی که از این جهت وزن قابل اعتباری ندارند را تعطیل کنند حتی اگر طولانی هم نشده باشد . لذا در تاپیکهای که باز می کنید به این مهم توجه داشته باشید که مسئله را هرجا نیاز به راهنمایی فنی و تخصصی دارید طرح کنید و در باقی موارد روی پای خود بایستید و همچنین از موارد مشابه که در تالار مطرح شده با جسجوی سابقه موضوع ، بهره بگیرید که قطعاً موجب رشد فکر و عملی و درایتی و خلاقیتی شما خواهد شد و این چیزی است که ما از صمیم قلب برای اعضاء عزیز همدردی خواهانیم و خود را موظف به جلب توجه و هدایت مراجع به این جهت می دانیم .
2 - هر مراجعی که تاپیکی باز می کند ، خود بهترین مدیر برای حفظ آن تاپیک در مسیری که مد نظر هست می باشد ، لذا از دوستان عزیز انتظار داریم که تاپیکهای خود را دقیق کنترل و مدیریت نموده ، و در مواجهه با مواردی از پستها که حاشیه ای ، اسپم ، جنجال برانگیز و یا حاوی محتوای رفتاری نامناسب با مراجع بود آنها را از طریق گزینه گزارش به مدیران اطلاع دهند تا اقدام لازم در جهت همیاری با باز کنند تاپیک صورت پذیرد .
موفق و سربلند باشید .
.
و جهت تآکید بیشتر و یادآوری اینکه بهتره به راهکارهای داده شده عمل کنید و با خلاقیت خود ابتکار عمل را بدست گرفته و وابسته به حتی مشاوره حضوری نباشید چه رسد به مشاوره مجازی با گزارشهای روزانه ( که اعتبار مشاوره ای ندارد ) .
نقل قول:
در همدردی ، وزن تخصصی تاپیکهای مشاوره ای برای مدیران بسیار مهم
است ، و موظفند تاپیکهایی که از این جهت وزن قابل اعتباری ندارند را تعطیل کنند حتی اگر طولانی هم نشده
باشد . لذا در تاپیکهای که باز می کنید به این مهم توجه داشته باشید که مسئله را هرجا نیاز به راهنمایی فنی
و تخصصی دارید طرح کنید و در باقی موارد روی پای خود بایستید و همچنین از موارد مشابه که در تالار مطرح
شده با جسجوی سابقه موضوع ، بهره بگیرید که قطعاً موجب رشد فکر و عملی و درایتی و خلاقیتی شما
خواهد شد و این چیزی است که ما از صمیم قلب برای اعضاء عزیز همدردی خواهانیم و خود را موظف به جلب
توجه و هدایت مراجع به این جهت می دانیم .
.
ما مدیران موظف به عمل به وظایف محوله و منشور مدیران هستیم . و دوستانی که اعتراضی از این بابت دارند بهتر است که از طریق لینک ارتباط با ما یا پیام خصوصی با مدیر محترم همدردی مطرح نموده و پاسخ دریافت دارند .
موفق باشید
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
فرشته جان مرسی که برام نوشتی
ولی باور کن اصلا حالی برای بحث در مورد روال کار سایت ندارم
من یه جور دیگه مشکلاتمو حل میکنم و دیگه چیزی نمینویسم
ممنون بابت این مدت :43:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام شميم جان:
به نظرم اگه مشكلي تو زندگي ات داري يادداشت كن. منتها طبق قوانين سايت پيش برو تا تاپيكت را نبندند.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
اقلیما جان پاکش کردم
لیلا جان، من ضعیف شدم، دارم سعی میکنم هر استرس کوچیکی رو که میتونم از زندگیم پاک کنم ، فعلا چیزایی که ازدستم بر میاد مثل روال این سایت یا مسائلی از این دستو دارم حذف میکنم
نه قهر کردم ، نه از مدیرها دلگیر شدم، و نه میتونم دوستان خوبمو فراموش کنم
بازم سر میزنم
ولی چون احتیاج دارم تو ریز مسائل کمک بگیرم تا بتونم اشتباهاتمو پیدا کنم، ترجیح میدم خارج از سایت اینکارو کنم
ولی بازم میام اینجا
دوستتون دارم
دعا کنین دوباره اونقدر قوی بشم که بسته شدن یه تاپیک اینطوری روحیمو به هم نریزه
:43:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
شميم نوشته:
لیلا جان، من ضعیف شدم، دارم سعی میکنم هر استرس کوچیکی رو که میتونم از زندگیم پاک کنم ، فعلا چیزایی که ازدستم بر میاد مثل روال این سایت یا مسائلی از این دستو دارم حذف میکنم
شميم جان فقط سعي كن رفتار منفعلانه را در پيش نگيري.:305:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
مرسی لیلا جان
راستش دیشب سعی کردم باهاش صحبت کنم، البته از شب قبلش تا دیشب حدود ساعت 7 یک کلمه هم با هم حرف نزدیم، من برای صبحانه و ناهار ، سفره پهن کردم ، برای هر دومون، ولی ایشون میرفت تو آشپزخونه یواشکی خودش میخورد و نمیومد، من میرفتم پای تی وی میرفت پای کامپیوتر و برعکس
اما ساعت 7شب، یه لیوان شربت براش درست کردم و رفتم پیشش، یه کم باهاش حرفهای معمولی زدم که برخوردش بد نبود، بعد بهش گفتم میخوام حرف بزنیم، بهش گفتم اگه تا حالا چند بار یه چیزو گفتی و من فراموش کردم (که این محاله،) البته محالو بهش نگفتما، گفتم برای آخرین بار بهم اعتماد کن و بگو
بهش گفتم من هر چیز کوچیک و بزرگی که ناراحتم میکنه به شوخی و جدی بهت میگم، حتی اگه بعضیهاشو بازم تکرار میکنی بازم بهت میگم، پیش خودم فکر میکنم بعد از ده بار، صدبار یا هزاربار بالاخره حواست جمع میشه و رعایت میکنی ولی تو یکبار که من یادم نمیاد میگی یه چیزو گفتی و همیشه میگی دیگه تکرار نمیکنی
منم مثل تو آدمم، علم غیب ندارم، تا چیزی رو ندونم نمیتونم راجع بهش تلاش کنم،
بهش گفتم اگه یکی از دوستات یه رفتار اشتباهی داشته باشه تو میزاری همونطوری بمونه؟ یا کمکش میکنی اخلاقشو عوض کنه؟ مگه خودت نگفتی ما دوستیم؟ پس چرا بهم نمیگی چی ناراحتت میکنه
بلند شد که من حوصله حرف زدن ندارم بعدا صحبت میکنیم، گفتم کی؟ من از دیشب تا حالا بخاطر تو سکوت کردم و تو هم الآن صبوری به خرج بده و بشین صحبت کنیم، دیدم زیر بار نمیره منم ادامه ندادم
و مشکل همیشگی من باز رخ داد
من یه موردی دارم اینکه سریع اشکم در میاد، چه حق با من باشه چه نباشه وقتی صحبت میکنم از شدن دلشکستگی و حساسیت عاطفی اشکم در میاد، حتی تو محل کارم اگه یه مسئله ای خیلی حاد بشه سریع بغضم میگیره
نمیدونم چکار کنم
آخر همه اینها رفتم بهش گفتم نگاهم کن، یه نگاه یک ثانیه ای کرد، بهش گفتم نه قشنگ نگاه کن، یه کم نگام کرد، بعد بهش گفتم کسی که از کم بودنت تو لحظه هاش اینطوری عذاب میکشه کسی نیست که بخاد لجبازی کنه یا عذابت بده، و متأسفانه اشکم در اومد، دلم نمیخواست، خیلی سعی میکنم جلوشو بگیرم ولی ناخودااگاهه
این ماجرا بود
آخرشم حرفی نزدیم
ولی پذیرش منو داشت
دیشب فکر میکردم اگه نمیرفتم جلو چی؟ یعنی ممکن بود پیش قدم بشه؟ یعنی اونطوری بهتر بود؟
صبح دوباره یه کم تو قیافه بود ، یه کم سر به سرش گذاشتم باز بهتر شد
اما نمیدونم تا کجا باید ادامه بدم
مثلا دیشب بعد از صحبتمون فقط برای ستایش صداش کردم و دیگه نرفتم سراغش تا آخر شب
اونم در حد یک ربع کنارش بودم و بعد گرفتم خوابیدم
یعنی حس میکردم باید محدوده رو رعایت کنم، نه زیاد برم جلو نه زیاد عقب بکشم
نمیدونم حدش کجاست
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
ببين شميم جان 3 شنبه تاپيك من را هم بستند. ولي من ناراحت نشدم در عوض بهش به چشم يك فرصت نگاه كردم.
همون وقت كه تاپيك ام را بستند راهنمايي هاي جناب دانشمند و دوستان را پرينت گرفتم، جاهاي مهم اش را هايلايت كردم و الان دارم مطابق با هاش عمل مي كنم. كتاب مي خونم و عمل مي كنم. بعد از مدتي اگر احساس كردم نياز به راهنمايي جديد دارم مجدد مي يام و تاپيك باز مي كنم. سخت نگير. يادمون نره كساني كه تاپيك هاي ما را مي بندند همون عزيزاني هستند كه اين سايت را راه اندازي كردند كه اگه نبود شايد زندگي من به شخصه تا الان از هم متلاشي شده بود.
سعي كن حسابي روي خودت كار كني و هميشه اميدت به خدا باشه.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
لیلا جون من که گفتم، از کسی ناراحت نیستم، به خدا ناراحت نیستم
اصلا اهل قهر هم نیستم، مگه بچم
ولی تو شرایطی که هستم، هرکاری میخوام بکنم احساس میکنم اشتباهه، چون قبلا این رفتارها رو داشتم، نمیدونم زیادی راه میام، زیادی محبت میکنم، نمیدونم مشکل کجاست
اگه همه چیزو تعریف میکنم بخاطر اینه که میخوام اون گره رو پیدا کنم
اگرنه خب دوست ندارم همه چیز زندگیمو اینجا بگم
اگه کسی بشناسه میتونه سو استفاده کنه
اونم من که اصلا اهل این نیستم که مسائلمو به کسی بگم، حتی پدر مادرم
منم خوشم نمیاد بیام اینجا همه مسائلمو بگم، ولی میخوام مشکل اصلی پیدا کنم و رفعش کنم
فقط همین
به خدا از هیچکس دلگیر نیستم
نمیخوام روال سایتو به هم بریزم
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
شميم جان تو كتاب "رازهاي درباره مردان" خوندم، وقتي شوهر آدم يك اشتباه و بدرفتاري مي كنه. اگه بعد از اون اشتباه باهاش مهربون باشي ( حتي مهربون تر از قبل) مثل اينه كه در قبال اون اشتباه و بدرفتاري اش بهش پاداش دادي و تشويقش كردي. اين امر باعث مي شه شوهرت در آينده اي نزديك دوباره اون رفتار اشتباه را تكرار كنه چون در قبالش پاداش گرفته.
شميم جان وقت كردي اين كتاب را بگير و مطالعه كن خيلي كمك ات مي كنه.
كتاب " رازهايي در مورد زنان" هم خيلي به من كمك كرد.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
رازهایی در مورد مردانو خوندم
مشکل اینجاست ، مثلا تو بعضی کتابها نوشته نباید روی خوش نشون بدی، تو بعضیهاش نوشته اگه محبت کنی خودش متوجه اشتباهش میشه و تازه شرمنده میشن
اینکه بالاخره کدوم درسته ، کلافه کنندست
مثلا تو همین مورد آخر جناب SCi خواستن که باهاش صحبت کنم
با آرامش و مهربونی
در حالیکه اون کتابها میگن مثلا باید دوری کنی و بزاری اون بیاد جلو
من دچار تناقض میشم :163:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
شمیم جان اینکه کشش ندادی خیلی خوبه چون وگرنه صحبتت به بحث کشیده میشد چون همسرت گفته حوصله نداره
راستی یه جا یادمه sci بهم گفته بود وقتی انتقادی از همسرمون می کنیم اصلا نباید توقع داشته باشیم که همسرمون اون انتقاد رو اون موقع بپذیره و تاییدش کنه
و اگر این انتقاد رو به شیوه درست کرده باشیم حتما تاثیر گذاره
در ضمن شمیم همه اینا بستگی به همسرت داره که اون چه جوریه کم محلی کنی بیشتر جواب می گیری یا بری جلو
به قول معروف هر کسی قلقی داره که باید دستت بیاد و می دونم هم سخته
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
مي دوني شميم جان به نظر من نبايد بهشون در ازاي اشتباهشون پاداش بدي. (به كلمه پاداش فكر كن)
حالا رفتارت مي تونه آروم و به دور از تشطط هم باشه ولي نبايد در ذهن شوهرت به منزله پاداش تلقي بشه.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
آره واقعا همینطوریه
ولی از طرفی شاید عادت هم میکنن
نمیدونم
فقط دلم میخواد تشنج از زندگیم حذف بشه، همین، به هر طریقی
برام دعا کنین
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
مثالي كه توي كتاب رازهايي در مورد مردان آورده بود را توي ذهنت بيار.
اگه يادت رفته دوباره اون قسمت كتاب را بخون.
ببين شميم جان به نظرم آدم مي تونه به دور از هر گونه ناراحتي و تشنج به شوهرش در ازاي كار بدش پاداش نده.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
منم رفتار شوهرم پیش خونواده من واقعا مسخرس.جدیدا میبینه من رو پدر و مادرم حساسم بدتر میکنه چتی جدیدا به مامانم سلام نمیکنه!
اگه حساسیتمونو کمتر کنیم فکر میکنم بهتره.میبینی تو هر کاری کنی هر رفتاری هربرخوردی داشته باشی اون گله نمیکنه .
دقیقا مثله شوهر شما وقتی تو جمع خونواده من هست سایلنته وقتی خودمون هستیم فقط نق میزنه و ایراد میگیره دنبال بهانس تا دعوا درست کنه.همیشه میترسم.
اما همینکه به خونواده خودش میرسه قهقه ی خندهاش همه جا رو پر میکنه. اندازه شش نفرم صحبت میکنه !!!!!!!!!!!!
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
نمیدونم لیلا جون ، شاید دوباره بخونمش
راستش الآن رفتم تو فاز کتایهایی مثل چگونه موقعیتهای بحرانی رو مدیریت کنیم یا چگونه عصبانیت خود را کنترل کنیم و ....
مینا جون
من تاپیکتو خوندم، اولین بار که مطالعش کردم اینقدر به هم ریختم چون دقیقا داغون بودم و کلمه به کلمه نوشته هاتو احساس میکردم،
برات چیزی ننوشتم چون نمیدونستم باید چی بگم
فقط برات دعا کردم
اگه قابل باشم
:43:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
كتاب رازهايي در مورد مردان و كتاب هاي اينچنيني را بايد چندين بار خواند. تا در ذهن ثبت شود.
من خودم تا الان 4 بار اين كتاب را خوانده ام.
اگرچه مهدي هميشه مي گه اين را براي فرهنگ ما ننوشته اند و ما بايد حليه المتقين بخونيم. (كه توش نوشته زن بدون اجازه مرد نبايد آب بخورد.) :311::311::311::311::311::311::311::311::311::311:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
:311:
اتفاقا میخواستم بهت بگم که این قضیه رو مطرح میکنن که این کتابها با فرهنگ ما جور در نمیاد و زندگی رو بدتر خراب میکنه
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام:72:
من نه از مدیران این سایتم . نه کاربر چندان فعال و نه اینقدر تجربه دارم که بخوام به کسی مشاوره بدم.
فقط یه کاربر معمولیم که اگه وقت آزادی داشته باشم سعی میکنم از زندگی بقیه و راهنمایی هایی که بهشون میشه درس بگیرم و تو زندگی خودم استفاده کنم.
تو این پست هم نمیخوام از کسی دفاع کنم ولی خودتون کلاه خودتون را قاضی کنید چند تا از این 30 تا پستی که تا الان زده شده جنبه مشاوره داره . چند تاش چت گونه هست ؟ چند تاش فقط درد و دل و احوال پرسی روتین؟
منم خانوم هستم ولی وقتی با یه پست های اینچنینی مواجه میشم به آقایون حق میدم که بگن زن ها فقط به دنبال درد و دل هستند بجای حل مساله ... حق میدم که هر جا چند تا خانوم جمع شدند به دید یه محفل خاله زنکی بهش نگاه کنند...
اگه فکر میکنید حرفای روتین و امروز تو چطوری و امروز من چطورم . دیشب من این گفتم و من اونو گفتم کمکی بهتون میکنه دوستانه و از سر همدلی میگم اینجا جاش نیست بریم یه کنفرانس تو یاهو مسنجر بازکنیم هر کی تمایل داره بیاد هر روز صبح قصه زندگی شب گذشتش رو بگه ... کسی هم نمیاد تاپیکی رو قفل کنه و تذکر بده ...
ولی اگه راه حل عملی دارید و یه چیزی رو امتحان کردید و نتیجه گرفتید بیاید اینجا بگید تا بقیه هم استفاده کنند.
سعی کنیم بجای اینکه بهم ماهی بدیم ماهی گیری به هم دیگه یاد بدیم.
ببخشید نمیخواستم وسط جمع دوستانتون بپرم ولی دلم میخواست خودتون رو بگذارید جای کاربری که بین انبوه این صفحات دنبال راه حل میگرده .
ایام به کامتون باشه:72:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
صبا جون مرسی که برام نوشتی
راستش اگه پیام خصوصی اینجا باز بود شاید اینقدر شلوغ نمیشد، ولی تنها راه حرف زدن ما با همدیگه اینجاست
و در مورد حرفهایی که زده میشه، اگه دلت پر باشه و افسرده باشی همین یه تلنگر کوچیک به طنز زدن ما باعث میشه یه آرامش نسبی و یه لبخند هرچقدر هم کوچیک یه روحیه تازه بهمون بده
البته من توقع ندارم این حالتها رو درک کنی و از خدا میخوام هیچوقت درک نکنی چی میگم
وقتی هیچ جایی نداری که آروم باشی و همه چیز جلوی چشمت خاکستریه ، یه احوالپرسی با یه دوست میشه یه انرژی برای اینکه به زندگیت ادامه بده
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
شمیم عزیز. من خیلی خوب درک میکنم که در جمع دوستانی که همدرد تو هستند درد دل کنی چه باری از دلت رو سبک میکنه. اینکه حس کنی بقیه تو درک میکنند.
عزیزم پیام خصوصی اینجا بسته نیست . کافیه شما 10 روز عضو فعال بشید(هزینه ش اندازه دقیقا 4 تا پفک یا 4 کورس تاکسیه) تا بتونید ایمیل یا هر چیز دیگه ای که از دوستانتون لازم دارید رو در اختیار داشته باشید. حتی می تونید مسائلی رو که بیانشون در فضای عمومی تالار چه از لحاظ امنیتی و چه از سایر جهات صحیح نباشه رو از طریق ایمیل ، پیام خصوصی یا هر روشی که خودتون صلاح میدونید مطرح کنید.
شمیم جان و سایر دوستان گل ،من پست نزدم که کسی رو خدایی نکرده متهم کنم فقط خواستم راهکاری رو مطرح کنم که از قفل شدن مجدد تاپیک هاتون و برخورد با مدیران جلوگیری بشه . اینجوری دیگه این تالار هم عاملی واسه دلگیریتون نمیشه.
با آرزوی موفقیت و پیشرفت روز افزون:72:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
لیلا جان من کتاب رازهایی در مورد مردان رو دانلود کردم و دارم میخونم دوباره
یه اتفاق بد :302:
دو تا از تستهاشو که زدم هر دوش در حالت اعلام خطر بود
قربانی عشق
یه کم جا خوردم و ترسیدم ولی من عاشق نوشته های باربارا هستم، واقعا راست میگه
دارم سعی میکنم دوباره تلاش کنم
انگار دیشب که پیش قدم شدم و همه چیز یه کم خوب شد یه اشتباه بوده
البته اگه دنبالشو بگیرم و پیگیر حرف زدن شوهرم بشم احتمال میدم درصد اشتباهم پائین بیاد
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
شمیم بهاری عزیز....درکت می کنم که دلت می خواد با یکی همش درددل کنی وسبک شی اما میدونی؟جاش واقعن اینجا نیست.
تصور کن کسی می خواد بیاد از پست تو چند تا نکته یاد بگیره. جز پستهای آقای sci که واقعن برات سنگ تمام گذاشتن آدم واقعن سرش گیج میره تا به یه نکته یادگیرنده توی تاپیکهای تو برسه...(شده مثل اخراجی های 1و 2و 3)....
اینو هم بدون هرچی بیشتر حرف بزنی فرصت کمتری برای فکر کردن داری... دوباره پستهای آقای sci رو بخون و همونهارو اجرا کن... من به فرشته مهربان حق میدم که تاپیکتو قفل کنه چون به نفعته...
امیدوارم ازحرفهای من ناراحت نشده باشی...:72:
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سرافراز عزیز ممنون
من سعی کردم امروز واقعا چیزی ننویسم ولی پیگیری دوستانی که هیچوقت تنهام نزاشتن باعث شد دوباره بنویسم
نمیتونم جواب دوستانمو ندم
ولی واقعا میخوام کمتر بنویسم چون دارم خارج از سایت پیگیری میکنم
مثلا من و اقلیما واقعا به هم نیاز داریم، به درد دل کردن و یاد گرفتن، و واقعا داریم به هم کمک میکنیم
که البته اونم به خارج سایت منتقل کردم، پس کمتر میام اینجا
امیدوارم تاپیکم بشه همونی که همه انتظار دارن
و
امیدوارم جناب SCi هم تنهام نزارن
از همتون ممنون
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
با سلام و احترام
وقتی تاپیکهایی به صورت چت گونه با تمرکز بر روی جزئیات ظاهری و ریز به ریز به صورت پستهای طویل و با تعداد زیاد و به سرعت پیش می رود طبیعی هست که کمک زیادی به شما مراجع گرامی نمی کند.
علت اینکه این تاپیک ها در همدردی قفل می شود بیشتر کمک به شخص شما هست که به تشخیص مشاوران و مدیران تالار صورت می گیرد. چون:
1 - طولانی بودن پست ها و زیاد بودن پست ها منجر می شود که برای مشاوران و دیگران وقت کافی برای مطالعه دقیق همه آنها نباشد.
2 - تمرکز شما بر جزئیات و حاشیه روی و پست های چت گونه موجب می شود مسائل اصلی در تاپیک شما مورد غفلت واقع شود و اصل مشکل شما در دل تاپیکتون مدفون شود. چون گاهی مراجع با یک یا دو پست چند سطری اساس مسائلش را شرح می دهد و مشاوران و اعضاء هم متمرکز بر آن مشکل پیش می روند.
3 - حتی در مشاوره حضوری ، توسط مشاور جهت صحبت هدایت ، کنترل و متمرکز بر مشکل شده و اجازه پخش شدن حاشیه ها را نمی دهند.
4 - یکی از کارهای مشاوران این است که در جلسات حضوری یا در همین تاپیک مراجع را کانالیزه کرده و به سوی ریشه مشکل ببرند. اما اصرار مراجع بر پراکنده گویی های روز مره مانع بهره برداری صحیح مراجع از تاپیک می شود.
5 - روش تعامل مراجع با همسرش یا با کسانی که مشکل دارد حتما ناصحیح بوده است. که این مشکلات را ایجاد کرده است. حالا اگر همان سبک اشتباه را در تاپیک پیش بگیرد به جای اینکه روش صحیح تاپیک را در زندگی پیاده کند، روش اشتباه زندگیش را در تاپیک پیاده می کند.
6 - وقتی تاپیک مراجعی صدها پست به خود می گیرد و مراجع تغییری را در زندگی احساس نمی کند، به اشتباه تصور می کند که مشکلش لاینحل بوده و خیلی حاد هست. در حالیکه مشکلش ساده بوده است، اما او شیوه اشتباهی را پیش گرفته و این بار روانی منفی را به او داده است. یعنی اینگونه تاپیک ها که به خطر طولانی بودن مشکل مراجع را حل نمی کند، بلکه مراجع احساس می کند مشکلش بیشتر از قبل هست. و این اشتباه هست.
7 - یکی از کارهایی که ما مشاوران با مراجعان می کنیم این است که عملا رفتارهای احساسی آنها را کنترل می کنیم. چون این بار احساسی کنترل نشده در رفتار مراجعان در زندگیشان آسیب رسان هست.
عصبانیت، قهر، جدل، عجله، مقابله با قانون، درگیر شدن با بزرگان، اصرار بر روش خود، عدم توجه به جوانب رفتار، مرثیه سرایی احساسی، منفی بینی، ناامیدی، مدیون سازی دیگران، و بی ثباتی هیجانی همه و همه از احساسات کنترل نشده و اشتباه غالب مراجعان در تاپیکهایشان هست. حالا وقتی ما تاپیک را محدود می کنیم و از مراجع می خواهیم گام به گام همراه ما شود و آنچه ما از او می خواهیم بیان کند (نه آنچه از روی هیجان دلش می خواهد از زندگیش بیان کند)، در واقع داریم به او مشاوره عملی می دهیم.
خلاصه:
رفتاری که مدیران تالار در رابطه با تاپیک شما به عهده گرفتند و عمل کردند در واقع مشاوره اصلی و عملی به شما بود. و تمکین و فکر به حرفهای آنها و همگام شدن با آنها راهکار مشکل شما.
اما درگیر شدن، و مقاومت و از روی احساس ادامه دادن به کارتان همان ریشه مشکل شما در زندگی شخصی شماست.
اگر مشاوران، مدیران با همه خویشتنداری شما را بر می آشوبند ، طبیعی هست که در زندگی واقعی دیگرانی که کمتر این مهارتها را دارند موجب می شوند شما بیشتر خود را عصبانی کنید.
===========
پاورقی:
برای اینکه ببینم شما واقعا نیاز به مشاوره دارید و می خواهید مشکلاتتان حل شود یا نه تمرین زیر را به شما می دهم.
تمرین:
پس از اینکه پست بنده را مطالعه کردید، بر هیجانات و اشتیاق خود مبنی بر پاسخگویی به بنده اجتناب کنید. و حداقل تا 7 روز دیگر پستی در تالار نزنید.
طی هفته آینده دو تکلیف زیر را انجام دهید.
الف) تمام مشکلات خود را طوری دسته بندی کنید که بتوانید طی 5 خط خلاصه آنرا در پستی ذیل همین پست بنده قرار دهید.
ب ) تمامی جوابهای دوستانی که تا کنون به شما داده اند را مطالعه کرده و خلاصه آنرا طی 5 خط در پست بعدی آن قرار دهید.
ج) سعی کنید مقالات مرتبط با مشکلات خود را مطالعه کنید و همین طور مشکلات افرادی که شبیه به شما بوده اند و ما قبلا جواب دادیم مطالعه کنید و نتایج حاصله را در 5 خط در پست بعدی آن قرار دهید.
د) در نهایت اگر سئوالی برای شما باقی مانده بود طی 5 خط در پست بعدی آن قرار دهید.
خلاصه تمرین:
- تا یک هفته پستی نمی زنید و تکالیف را انجام می دهید.
- بعد از یک هفته 4 پست می زنید که هرکدام فقط و فقط 5 خط باشد و بیشتر نباشد.
پست اول: خلاصه مشکلتون
پست دوم: خلاصه جوابهایی که گرفتید
پست سوم: خلاصه مطالعات و پاسخهای مشاوران به مشکل مشابه خودتون را جمعبندی کنید
پست چهارم: آنجه از مشکلتون که باقیمانده قرار دهید.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام
دیگه نمیخواستم اینجا چیزی بنویسم، چون احساس میکردم مشکلاتم برای همه تکراری خسته کننده شده
ولی واقعا تنها جایی که میومدم و آروم میشدم اینجا بود،
یه سری دوستان خارج از تالار تنهام نزاشتن، تو این مدت که نبودم بحران بدی رو پشت سرگذاشتم،
یه سری مسائل پیش اومد ولی یکی دوتا دستاوردم داشت
اما...
نشسته بود نیازمندیها ورق میزد
رفتم کنارش دیدم تو قسمت باغ و مزرعه دور یه چیزایی خط کشیده
بهش میگم این چیه؟ برای چیه؟ اولش که جواب نداد، گذاشتم کارش تموم شد ، دوباره پرسیدم
میگه یه سری باغچه آگهی دادن
میگم برای کی میخوای؟
میگه خودمون
یه کم تمرین تنفس کردم
بهش گفتم ، فکر نمیکنی درمورد این چیزا بهتره منم در جریان بزاری؟ با من صحبت کنی؟
میگه نه، تو این زمینه صاحب نظر نیستی
میگم صاحب نظر نیستم ،اطلاعات ندارم، ولی تو خونه من داره این تصمیم گرفته میشه
میگه هنوز نه به بار نه به داره
میگم ولی میدونم در همین حالتش خیلیها هستند که میدونن، فقط منم که وقتی به بار و دار نیست لازم نیست بدونم؟
نباید بدونم تو خونه من چه تصمیمی داره گرفته میشه یا شوهرم به چی فکر میکنه؟
با تندی میگه خب میگم از این به بعد، و با حرکت سر یه جورایی یعنی خفه شو برو دنبال کارت
حالم داره به هم میخوره
آخه این همه رفتارهای مزخرف تحمل کردن داره؟ درست کردن داره؟
والا تو زندگیهای بقیه بچه ها وقتی میبینم یه جایی به حق قهر میکنن شوهره میاد نازشونم میکشه
حالا من کلی دلخوری داره، به جای اینکه رفعشون کنه هی یه کاری میکنه که بیشتر عذابم بده
دلم میخواد بهش بگم تو رو با پولت تنها میزارم که خوشبخت شی
من این زندگی رو نمیخواستم
نمیخوام
تو رو خدا، دوستان، شماها تجربه زندگیتون و تجربه افت و خیزهای زندگی رو بیشتر از من دارین،
بگین واقعا من باید چکار کنم؟
تا کجا توهین و تحقیرو تحمل کنم؟
من تو این زندگی هیچی از شرایط زندگی نمیدونم، هیچی بهم نمیگه
وقتی میبینم زنهای دیگه، از همه چیز همسرشون خبر دارن دلم میگیره، وقتی میبینم دوستاش بیشتر از من در جریان مسائلش هستن دلم میشکنه
من واقعا غیر از زمانی که رابطه جنسی داریم احساس نمیکنم زن این خونم،
خیلی تنهام
اگه بخوام برم ، بابام اینا همه چیو میفهمن و اذیت میشن و اگرم بمونم باید غرور و خواسته ها و احساساتمو قربانی کنم
تو رو خدا رک بهم بگین
مشکل از منه؟
من زیاده خواهم؟
باید چکار کنم؟
از روزی که عقد کردیم تا الآن دارم سعی میکنم زندگیمو بسازم ولی همیشه چیزای دلسرد کننده هست که خستگی تمام تلاشهامو به تنم میزاره
برام بنویسین
خواهش میکنم
از مدیرهای سایت معذرت میخوام، تنها خواستم اینه که تاپیکمو نبندین:302:
هیچوقت ملاکم برای ازدواج پول نبوده، که اگه بود شوهرم آخرین نفری بود که روش فکر میکردم
اما از آدمی که جنبه پولو نداره بیشتر از هر چیزی بدم میاد
شوهر من خودشو گم کرده، سر یه مبلغ ناچیز با من یکه به دو میکنه، و بهم میگه حقوق میگیری و حق نداری ازم پول بخوای اونوقت از یه طرف دنبال سرمایه گذاریه
منی که خونه بابام برای هیچ کدوم از نیازهام التماس نکردم، حالا برای گرفتن حقم توقع داره التماسش کنم
از روز اول خودشو دست و دلباز نشون داد و من همیشه سعی کردم حواسم به جیبش باشه، ولی حالا تو چشم نگاه میکنه و میگه خرجم زیاده
درحالیکه شاید دوماه یکبار برام یه دست لباس که اونم زیر 40تومنه ویه شامپو میخره
دلم میسوزه
اگه مثل بقیه خرج کرده بودم حالا روش نمیشد اینطوری باهام حرف بزنه
خیلی دلم پره
خیلی
خیلی چیزا اتفاق افتاد که اینجا ننوشتم
اتفاقهای تلخ
پس فقط رو این مکالمه و اینکه از روی حساس بودنم به هم ریختم تکیه نکنین، این مدت یه بحران بود که الآن تازه به پس لرزه هاش رسیده
کاش حداقل یکی از شماهایی که تو سایتین برام بنویسین
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام شمیم از اینکه دوباره اینجا اومدی خوشحالم
اول اینکه اینقدر زود همیشه به آخر راه نرس
برات ماجرایی رو تعریف می کنم تا بازم بدونی چه خوبه که از چیزی خبر نداشتی که همسرت برای زندگیتون این کارو می خواسته بکنه ولی من......
خودت قضاوت کنی
دیشب به تو اتفاقی گوشیه همسرم دستم بود رفتم تو smsاش و چند تاییشو خوندم بیشتر از روی کنجکاوی و سر در اوردن از نگفته هاش
برخوردم به sms که پسر عموش براش شماره حسابشو sms کرده بود
قبلا سابقه داشت که بهشون پول قرض داده بود و بعد از هزار سال پس داده بودن
دلم می خواست بفهمم دوباره چه خبره ولی اگه می گفتم sms اش خوندم خیلییییییی ناراحت میشد و یه دعوای دوباره بود
چند روز پیششش پسر عموش خونه ما بود الکی گفتم که اون روز که صحبت شماره حساب بود در رابطه با چی بود
که گفت خواسته ضبط ماشین بخره و از من خواسته چون دسته چک دارم چکشو بکشم بازم زیاد ناراحت نشدم که گفتم مگه ماشین خریده گفت نه برای ماشین دوست دخترش داره میخره
داشتم آتیش می گرفتم من تمام حقوقمو دو دستی تقدیمش می کنم برای دادن قسطامون چون خیلی بدهکاریم اونوقت اون
من با تمام وجود ملاحظه شو می کنم و هیچی نمی خوام ازش اون وقت اون.........
حالا شمیم این بهتره یا اون...........؟
تازه همسر گرام طلبکارم هستن و الان قهر کردن و توقع دارند من برم و ازشون عذرخواهی کنم
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام اقلیما جان
به خدا من نمیدونم اینا چشونه؟
بعضی وقتا فکر میکنم دور از جونت چقدر احمقم که هیچی نمیخوام و دارم میسازم، زن هرچی بسازتر باشه انگار بدبخت تر میشه
میشناسم دخترایی رو که میگن نداری به جهنم برو جور کن ، من فلان چیزو میخوام، فقط میخوام بقیش به من ربطی نداره
به خدا شوهراشون رو سرشون میزارنشون
اونوقت من و تو اینطوری باید احساس خیانت داشته باشیم
هیچکدومش خوب نیست اقلیما جان
چه تو خونه ای زندگی کنی که هیچی از شرایطش نمیدونی ، چه تو خونه ای که همه چیزو بزاری وسط و بعد ببینی برای دیگران خیلی راحت خرج میشه و برای تو مشکل مالی هست
منم همینطورم، کلی مراعات میکنم که شوهرم بره سرمایه گذاری کنه و آخرشم همه چی به اسمش و به کامش باشه ، اونوقت من از صبح تا شب میام سرکار که خرج خودمو بدم و ایشون خدائی نکرده هزینه نکنن
و بعد تو بحثهامون برگرده بهم بگه، تو همش هزینه ای
تو تمام این شرایط فقط قلب آدمه که میشکنه ، اگرنه اتفاق خاص دیگه ای نمیفته
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
شميم و اقليماي عزيز به نظرم شما اشتباه مي كنيد كه بار قسط ها را به دوش مي كشيد و زياده از حد در امور مالي دخالت مي كنيد. مگر اينكه چيزي به نامتان شده باشد. آيا شده؟
در خصوص بحث كم توقع بودن از شوهر و نداشتن خواسته مالي از شوهر هم موافق نيستم. در صورتي كه شوهر تان به لحاظ مالي وسع آن را داشته باشد كه خواسته هاي شما را برآورده كند. به هيچ وجه نبايد كوتاه بياييد و از خواسته هايتان بگذريد. اين امر فقط سبب مي شود كه شوهرتان به كم خرج بودن شما عادت كند. و وقتي خواسته اي از او داريد شما را زياده خواه بداند و در ضمن پولش هم جاي ديگر خرج شود.
به نظرم اگر شوهر آدم وسع مالي مناسب داشته باشد كم توقع بودن زن فقط ارزش زن را پايين مي آورد.
ببخشيد جمله ها خيلي ادبي شد.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام لیلا جان
من اصلا از این بابت که به همسرم کمک می کنم یا تو این شرایط که ممکنه تا یه سال دیگه تموم بشه و به قول معروف روزای سخت زندگیمونه به فکر همسرم هستم ناراحت نیستم
اتفاقا خیلی خیلی خوشحالم که باری از دوشش بر می دارم ولی گاهی که اون این کارو می کنه ناراحت میشم
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
ببين منم الان به قول شما روزهاي سخت زندگيمه و به شوهرم كمك مي كنم ولي نه بي حساب و كتاب و بي دريغ.
در ضمن به عنوان يك شوهر تمام خواسته هام را هم ازش مي خوام (البته در حد وسعش) و از هيچكدام هم نمي گذرم.
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
چه جوری حساب و کتاب داری؟
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
مثلا هيچ وقت توي خرج خونه يا خرج خودم، خودم را درگير نمي كنم. (حتي به اندازه يك هزارتوماني) چون اين نوع كمك نه تنها در جايي ثبت نمي شه بلكه عزت نفس و مردانگي شوهرم را هم جلوي من و هم جلوي خودش زير سوال مي بره.
بيشتر تو سرمايه گذاري هاي زندگيمون شركت مي كنم (مثل خونه، ماشين) اون سهمي را هم كه من پول مي دم يا من قسط مي دم را به نام خودم مي كنم. (البته با رضايت دو طرف)
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
سلام لیلا جون
خوبی؟
آره تو درست میگی، ولی واقعا سخته وقتی برخورد خوبی باهات نمیشه نیازهاتو بگی
-
RE: خسته شدم، بازم باید تحمل کنم؟ (3)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط shamim_bahari2
سلام لیلا جون
خوبی؟
آره تو درست میگی، ولی واقعا سخته وقتی برخورد خوبی باهات نمیشه نیازهاتو بگی
خوبم عزيزم. دلم برات تنگ شده بود ولي جرات ننكردم احوالپرسي كنم گفتم يك وقت مديران محترم مي آيند و تاپيكت را مي بندند. :311:
به نظرم نيازهاتو درست نگفتي كه برخورد خوبي باهات نكرده.