چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
با سلام به همه ی دوستای خوبم و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان
ببخشید اگه دیر میام سر میزنم واقعا دلم براتون تنگ میشه ولی باور کنین سرم شلوغه و در تدارک کارای عروسی هستیم ، چند روز پیش از مسافرت برگشتم رفتم همسرم رو دیدم ، اصلا بهم خوش نگذشت بخاطر اون پیام اشتباهی که از گوشیه همسرم گرفتم خیلی بهم ریخته بودم و فکرم خراب ، از طرفی حس میکردم رفتار خونواده ی همسرم باهام عوض شده نه جرات دارم با همسرم تعریف کنم نه بخندم نه ناراحت بشم چهارچشمی فقط مارو نگاه میکنن منم خیلی حساس شدم همش فکر میکنم که همسرم خونواده اش براش خیلی از من مهم تر هستن وقتی با همسرم حرف میزنم بعضی وقتا با صدای بلند جواب میده اونا فکر میکنن داره باهام دعوا میکنه بعد فکر میکنم از این حالت خوشحال میشن ، میخواستیم بریم بیرون یکی از وسایلامون رو بخریم همسرم گفتش که به خواهرم هم بگیم با اون بریم منم ناارحت شدم گفتم دلیلی نداره لشگرکشی کنیم مگه میخوایم چیکار کنیم و اون از خواهرش طرفداری کرد ، با مادر شوهرم و شوهرم رفتیم خونه گرفتیم و چندروزبعد به یکی از خواهرشوهرام گفتم بیا بریم خونمون رو ببین گفت باشه بعدازظهر میام ولی بی اعتنا بعدازظهر آماده شد و با خواهرش رفتن خونشون و هیچ خم به ابرو هم نیاورد ، دوباره شب قرار شد بریم بیرون 2 ماشین بودیم همه سوار شده بودن من و همسرم آخر همه از خونه اومدیم بیرون همینکه از در خونه اومدیم بیرون خواهرشوهرم با صدای بلند اسم شوهرم رو صدا زد و گفتش که بیا اینجا و به من محل نذاشت خیلی خیلی ناراحت شدم و منم مجبور شدم با برادرشوهرم و خانمش و دختر همون خواهرشوهرم برم .
مشکلم شاید مهم نباشه و شاید خنده دار باشه در مقابل مشکلات سایر دوستای خوبم ولی چون نزدیک عروسی هستیم میخوام یه کاری کنم نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم لطفا راهنمائیم کنین
گاهی اوقات بخاطر رفتار بد بقیه به همسرم گلایه میکنم و جروبحثمون میشه دوست ندارم همسرم رو ناراحت کنم ولی نمیدونم در برابر رفتار بقیه چیکار کنم اونا خیلی راحت هرکاری دوست دارن انجام میدم ولی من خیلی خودمو عذاب میدم واقعا کلافه ام
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام خواهرم:72:
خانم به نظر من شما قبل از اینکه همه چی تموم شه با همسرت این چیرازو در میان بگذار و نذار کار از کار بگذره چوم پدر من هم همین رفتارو داره و من و مادرم 20 ساله که دم نمیزنیم باز من پسرم و خیلی برام Forst major نیست ولی مادرم ناراحته و منم از ناراحتی اون غمگین
خیلی با آرامش در خلوت دونفری بهش بگو و به این تاکید کن که قصد بی احترامی نداری و خانواده همسرت هم برات مهمن ولی اینو بدون روی موضع خودت بمون و کوتا نیا چون بدجوری ضرر می کنی
یا علی:72:
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
خب چطوری باهاش صحبت کنم چی بگم که قانع بشه
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
با ملایمت و ظرافت زنانه همین شما خانوما در این امور استادین:72::311:
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام عزیزم
شما سعی کن همیشه کنار همسرت باشی اگه الان یاد نگیره کی میخواد یاد بگیره از اول زندگی باید اینو بدونه شما دوست دارید تو جمع کنار هم بشینید تو ماشین کنار هم باشید اون هنوز تو عالم مجردیشه:82:
از اول رفتاراش با شما اینجوری بود؟ بینتون اختلاف نیست؟ سر مسائل خرید عروسی دلخور نیست؟
البته باید منفی گری رو بذاری کنار بیخودی حساس نباشی چرا اونا از دعوای شما باید خوشحال بشن؟
کدوم پیام اشتباهی؟
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام
ممنون از اینکه جواب دادین
در مورد همسرم باید بگم همسرم اکثر مواقع کنارمه هرجا باشم سرسفره کنار من ، اهمیت میده خودش بیشتر اوقات برام غذا میکشه تا نیام شروع نمیکنه ، سعی میکنه بهم اهمیت بده خیلی تلاش میکنه ولی نمیدونم چرا من اینقدر نسبت به خونواده ی همسرم حساس شدم اونشبم که خواستیم بریم بیرون و خواهرشوهرم به شوهرم گفت که توی ماشین اونا بشینه شوهرم اومد و از دختر خواهرش خواست بره توی ماشین خودشون که شوهرم پیش من باشه ولی من چون نمیخواستم خواهرشوهرم نسبت به این موضوع حساس بشه و فکر کنه کارش برام خیلی مهم بوده گفتم نمیخوام اینجا بیای و برو همونجا ولی بین راه یک لحظه ازم غافل نبود و مدام منو نگاه میکرد چقدر دلم براش تنگ شده بود حس میکردم ازم دور شده خیلی زیاد .
اختلاف خاصی اینکه بگم بخاطر یک موضوع مشخص با هم اختلاف داریم نه همچین موردی نداریم البته جروربحث داریم باهم که گاهی اوقات پیش میاد .
بخاطر مراسم عروسی و خرید مراسم هم هیچ مشکلی نداریم خداروشکر و توی اون چند روز که با همسرم بودم بقیه ی چیزائیکه لازم بود رو خرید و در این مورد هم خیلی خیلی به نظرم اهمیت میداد .
امیدوارم جواب سوالاتون رو خوب داده باشم :72:
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام خانومی
خیلی نسبت به رفتارهای خانواده شوهرت حساس شدی به نظر من اگه یه رفتاری از خواهر خودت ببینی اصلا بهش فکر هم نمیکنی ولی اگه خواهرشوهرت همون رفتارو باهات داشته باشه اینقدر بهش فکر میکنی و اینقدر بدبینانه تفسیرش میکنی که آخرش یه چیزی توش دربیاری.
به خانواده شوهرت ثابت کن که دوستشون داری .من همیشه تولد خانواده شوهرمو از یاد نمیبرم و حتی شده با یه اس ام اس بهشون تبریک میگم . بعضی وقتا که میرم خونه شون کیک و شیرینی می پزم و می برم و...
راستی همش به شوهرت نگو مامانت این کارو کرد ، خواهرت این گفت و.... روزای خوب خودتون رو با این بحثها خراب نکنید.
ان شاالله خوشبخت بشید:72::72:
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام خواهر گلم. من خواننده تاپيكهاي شما بودم.
من هم يك زنم و از همينجا بهت ميگم كه هرگز احساس ضعف نكن. تو ميتوني به تواناييهاي خودت به عنوان يه زن خيلي اعتماد داشته باشي. اينكه شما حساس شدي به خاطر اين هست كه ميترسي. ترس از اينكه خواهر همسرت، همسرت رو به طرف خودش بكشونه و يا اينكه همسرتون از شما دور بشه و يا اختلافي ايجاد كنه.. در حاليكه يه زن ميتونه خيلي چيزها به شوهرش ارزاني كنه كه يك خواهر نميتونه. زياد به مسايلِ زودگذر و مواردي كه تاثيري در روابط شما نداره، تمركز نكن. بلكه به اين بيانديش كه چگونه همسرت رو جذب خودت و رفتارهاي خودت كني كه تا به الان هم ناموفق نبودي. همين كه اشاره كردين كه مدام به شما نگاه ميكرد و به شما در مواقع ديگر اهميت ميده، گواه خوبيه.
بر فرض اگر هم خواهر همسر شما قصد آزار شما رو دارن، اينقدر ذهن خودت را درگيرش نكن. بلكه بيشتر روي ارتباط خودت و همسرت فوكوس كن روابط را بيش از پيش قويتر كني و حسن نيت خودت را به همسرت نشان بدي.
خواهر خوبم، نميخواد چندان به كيفيت رفتاري كه خواهرشوهرتان با شما دارند توجه كني. از آدمها، همونقدري توقع داشته باش كه از آنها برمياد. در عوض از خودت آدم قويتري بساز كه به تواناييهاي خودش اعتماد و اطمينان كافي داره.
روزها و شبهاي خودت رو اينگونه به فكر و خيال و حساسيت نگذرون...
موفق باشيد...
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
عزیزم میگم خوشی نزده زیره دلت؟:311:
شوخی کردم ولی عروس خانم یه مدتی که با خانواده همسرت بگردی اخلاق همه دستت میاد اینا قابل حله
توقعاتت رو از خانواده همسرت نباید بالا ببری این حساسیت میاره
یه نکته مهم به همسرت غر نزن مردا از این کار متنفرن:43:
موفق باشی
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام ممنون از دوستای خوبم
من همیشه و همه حال سعی کردم با خونواده ی شوهرم خوب و صمیمی باشم ولی اونا خودشون رو کنار میکشن جلوی من هر حرفی دوست دارن به شوهرم میزنن میگن دیگه به ما اهمیت نمیدی و از این حرفا و ...
با این اوضاع وقتی می بینم همسرم ازشون طرفداری میکنه واقعا کلافه میشم یه روز ازش در مورد ماشین پرسیدم که اگه کسی بهت بگه ماشین بده چیکار میکنی ؟ گفتش که اره من به همه میدم خواهرام و همه ، اینکارا حرصمو درمیاره .
واقعا دوست دارم نسبت به این کارا و رفتارا بی تفاوت باشم ولی نمیدونم چطوری
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
خب چه اشکالی داره اگه خواهر آدم به ماشینش نیاز داره بهش بدی؟
همسرتون تک پسره؟
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
خوب عزيزم چه لزومي داره كه همچين سوالي از همسرت بپرسي. چند وقت پيش دوستم پيش مادرشوهرش از شوهرش پرسيده بود كه فلاني، اگر من و مادرت داشتيم توي آب غرق ميشديم و تو فقط ميتونستي يكيمونو نجات بدي، كدوممونو نجات ميدادي؟؟؟!! بنده خدا شوهره زير فشار نگاههاي مادر و همسرش نابود شد اما پاسخي نداد:311: تازه دوستم هم شاكي شد كه اين همه مادرش منو اذيت كرده چرا نگفت كه منو نجات ميده!!!:163:
دوست خوبم، پدر و مادر و خانوادهي هر فردي، بخشي از هويت و گذشتهي افراد رو تشكيل ميده. و هر چقدر هم اين هويت در زمان حال براي شما آزار دهنده باشه، نميتوني اين هويت رو از همسرت بگيري. من هم نميگم كه ميخواي بگيري اما قبول هم نميكني كه همسرت رو همينجوري دوست داشته باشي. با همين هويت. در عوض به عنوان يه زن تمام تلاش خودت رو بكن. هرگز خودت و يا خواهران همسرت رو در ترازوي مقايسه همسرت قرار نده.
بذار يه مثالي برات بزنم.
من يه برادرشوهر دارم كه در عين اينكه دوستش دارم اما ازش خيلي دلگيرم. چون خيلي از برخوردهاش توهين آميزه. يك روز همسرم خواست براي برادرش كاري انجام بده و من خيلي ازش دلگير شدم. مدام به خودم ميگفتم كه همسرم اگر منو دوست داشت، به برادرش كه اينهمه منو رنجونده كمك نميكرد. اما بعد كه با خودم فكر كردم ديدم خوب برادر من هم گاهي پيش اومده كه خودآگاه يا ناخودآگاه همسر منو رنجونده. برخوردش هميشه توي ذهنم ميمونه و هنوزم با دلگيري ازش ياد ميكنم اما نميتونم اگر زماني كاري براي برادرم از دستم بر مياد رو انجام ندم. به عبارتي ديگه اين دلگيري از برادر خودم باعث نشده كه مهرش از دلم بيرون بره و به عنوان يه خواهر كاري براش انجام ندم. الان نسبت به اين مسايل كاملاً بي تفاوت شدم. در واقع براي خواستههاي همسرم ارزش قائل ميشم چون ميدونم فقط من نيستم كه چشم و گوش دارم و خيلي از بدجنسيها رو ميبينم. بلكه اونم چشم و گوش و درك و فهم داره و تمامش رو درك ميكنه اما اين يه بخشي از قضيهاس و احساس وظيفه نسبت به اعضاي خانواده يه بخش ديگر اين قضيه. البته حمايت از همسر بخش خيلي مهمي رو در اين رابطه تشكيل ميده. حالا اين حمايت ميتونه يه نگاه تند، يا روي ترش يا حتي يه تذكر باشه.
نميدونم من فقط تجربهي خودم رو به شما گفتم. اونچه كه در طي اين چند سال زندگي زير يه سقف با همسر عزيزم كسب كردم. فقط اينو اضافه كنم كه هيچ آدمي كامل نيست، اما اغلب آدما از دريچهي كمال به آدماي اطرافشون نگاه ميكنن و خودشون رو محق ميدونن.
موفق باشي عزيز دلم :72::72::72:
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام به شما دوست خوبم
ممنونم از اینکه راهنمائیم کردین
باور کن من از اول اینطوری نبودم و مثل الآن به ظاهر بدجنس نبودم ولی یکدفعه اینطوری شدم یعنی راستشو بخواین موضوع اینه که من و خواهرم جاری هستیم تا چند ماه پیش من اصلا این حس رو به خونواده ی همسرم نداشتم تا اینکه خواهرم که چند سال بیشتر عروس این خونواده شده در مورد خواهرومادر همسرم یکسری حرفا زد و نمیدونم چرا اینطوری شدم و نظرم نسبت به همه چیز عوض شد میگفت بخاطر همین اینطوری شدم از اون طرف وقتی رفتم پیش همسرم و یکسری رفتارا رو دیدم که به نظرم با حرفای خواهرم همخوانی داشت با خودم میگم نکنه راست بگه و با منم همین رفتارا بشه ، بخاطر این مسائل خیلی عذاب میکشم همه ی این چیزا توی ذهنمه از اون طرف میدونم که دیگه قراره ماه آینده از خونواده ام جدا بشم و نمیدونم چطوری باید با مسئله ی دوری کنار بیام خیلی ناراحتم دیشب دقیقا تا ساعت 4 صبح نخوابیدم یک کم فکر میکردم بعد گریه میکردم خیلی بهم ریخته ام .
در جواب hamdam عزیز باید بگم که هیچ ایرادی نداره که آدم ماشینش رو به خواهرش بده ولی چند بار ؟ یک بار دو بار ده بار صد بار و ...
خونواده ی همسرم اخلاق خاصی دارن مخصوصا همین خواهرش که گفتم به همسرم گفته با ما بیا ، اخلاقش اینه که اگه همه ی خواهر و برادرشوهرام خونه ی مادرشوهرم جمع باشن مثلا من و همسرم با هم گردش رفته باشیم بعد وقتی میریم خونه همچین اخلاق و رفتارش عوض میشه که باید ببینی که چرا به اونام نگفتیم همراه ما باشن .
خیر ، همسرم تک پسر نیستش
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
از دوستای خوبم میخوام کمکم کنن و تنهام نذارن
حالم اصلا خوب نیست دارم روانی میشم هرچی به عروسی نزدیکتر میشم افکاری که به ذهنم هجوم میاره بیشتر و بیشتر میشه نمیدونم چیکار کنم از یک طرف همین حساسیت از یک طرف دوری از خونواده ام و جداشدن ازشون از یک طرف هزارویک فکر و خیال حتی فکر جهیزیه و آرایشگاه و لباس و این چیزا که ببینم خوب میشه یا نه داره آزارم میده و بدترین فکری که به سراغم میاد فکر همون پیام اشتباهی که قبل از اینکه برم پیش همسرم از گوشیه همسزم به گوشیم اارسال شده بود و توی تاپیک قبلیم با عنوان گزارش گرفتن های همسرم توضیح داده بودم با این شرح
نقل قول:
سلام
ممنون از اینکه اسم تاپیکم رو اصلاح کردین
روز پنجشنبه وقتی تعطیل شدم یه موضوع عجیب پیش اومد توی تاکسی نشسته بودم داشتم میرفتم خونه که دیدم یه پیام از گوشیه شوهرم به گوشیم اومد که نوشته بود :
تبسم جان ازت خواهش کردم قول بده و خداحافظی کن به خدا داری تو حق - اسم دختری شبیه اسم من - ظلم میکنی من دوست دارم عصبانیم میکنی باهاش دعوا میکنم زود جوابمو بده زنگ نزنم دفتر .
مات و مبهوت فقط پیام رو نگاه میکردم دیدم اسم پدرشوهرم روی گوشتم افتاده و درحال تماسه ، جواب دادم دیدم همسرمه البته اینم بگم همسرم با پدرشوهرش کار میکنه ، به محض اینکه اومد حرف بزنه گفتم این چی بود به گوشیم فرستادی گفت چی بوده و براش توضیح دادم ، گفتش که پسر همسایشون گوشیش رو جا گذاشته و اومده گفته گوشیت رو بده میخوام یه پیام بدم منم گشی رو بهش دادم بابا گفته بیا با گوشیه من زنگ بزن به خانمت بهش بگو گوشی دست خودت نیست پیامی چیزی نده منم اومدم زنگ بزنم که دیدم اینطوری میگی و اون اختمالا اشتباه فرستاده ، ولی من داشتم روانی میشدم و تا خود دیشب باهاش جروبحث کردم تا یک کم باور کردم که راست میگه ، نمیدونم چطوری مطمئن باشم اصلا لازمه مطمئن بشم ؟
توروخداراهنمائیم کنین
با وجودیکه چند وقته از این ماجرا گذشته ولی نتونستم با این موضوع کنار بیام همش با خودم میگم اگه واقعا همسرم این پیام رو به کسی داده باشه من چیکار کنم ؟
الان نمیدونم در این رابطه چه کاری انجام بدم ، نمیدونم همسرم رو از طریق یک نفر امتحان کنم ؟ نمیدونم واقعا نمیدونم چطوری باید مطمئن بشم که حرف همسرم درست بوده و اون نبوده که پیام داده توروخدا ازتون خواهش میکنم کمکم کنید فکر و خیال یک لحظه آرومم نمیذاره
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
خب به خانوادتون بگید تا ببینن آیا پای کسی میون هست یا نه؟
شما نیازی نیست با خانوادش صمیمی بشید رسمی رفتار کنید اجازه ندید کسی تو زندگیتون دخالت کنه
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
آیلارای عزیز
به نظر من دغدغه عروسی و جشن و ... هر چند سخته و مقدماتی می طلبه ولی مهمترین دغدغه شما همون اس ام اس اشتباهی بوده که به گوشیتون اومده. من نمیدونم در این رابطه چی بگم فقط می تونم بگم که امتحان کردن همسرتون به حل این مسئله کمکی نمی کنه و شایدم بدتر ذهنتون را مغشوش کنه . امیدوارم پیش کسوت ها به شما کمک بیشتری بکنند.
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام
عزیزم به نظر من اگه می تونی یه کم مراسم عروسی ات رو عقب بنداز تا بتونی بیشتر شوهرت رو بشناسی و با خیال راحت تری تصمیم بگیری.
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
شوهرم جون کسی رو که میدونم بی نهایت دوستش داره قسم خورد و گفتش که من نبودم ، وقتی رفتم پیشش ازش خواستم به قرآن قسم بخوره که کار اون نبوده ولی هرکاری نکردم اینکارو نکرد و گفت من به روح عزیزترین کسم قسم خوردم حالا که حرف منو باور نداری کاری ندارم هرکاری دوست داری بکن .
چطوری میتونم از بزرگترا کمک بخوام ، یک شب بخاطر موضوعی خیلی ناراحت بودم زنگ زدم به مادرشوهرم و با گریه باهاش حرف زدم و ازش خواستم با شوهرم حرف بزنه بخاطر یه موضوعی جروبحث کرده بودیم ، مادرشوهرم گفتش که الان مهمون داریم و فردا بهت زنگ میزنم ولی اصلا زنگ نزد و انگار نه انگار که من باهاش حرف زدم و هیچ زنگ نزد و حتی پیامی هم نداد حالمو بپرسه ، حالا من به همچین آدمی چی بگم ؟
چطوری میتونم از بزرگترا کمک بخوام باور کنین سرم داره از درد میترکه نمیدونم باید چیکار کنم تورو خدا بهم راهکار بدین که چیکار کنم با شوهرم دوباره در این مورد صحبت کنم ؟ چی بگم ؟
آخه بعد از این موضوع که ناراحت بودم و داشتم با شوهرم صحبت میکردم پدرشوهرم گوشی رو از شوهرم گرفت و با خودم صحبت کرد و گفت که گوشیه شوهرم با پسر همسایه شون بوده و گفت خودتو ناراحت نکن
تو تاپیک قبلیم دوست خوب و همیشگی مون آقای sci گفتن که موضوع رو دنبال نکنم و حرف همسرم رو باور کنم ولی نمیدونم چیکار کنم فکرم آزاد نمیشه تورو خدا کمکم کنین
از همه ی دوستای خوبم خواهش میکنم در این مورد راهنمائیم کنن تا منم بتونم یک کم آروم شم
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
چطور میخوای باور کنی؟ به نظر خودت شوهرت چی کار کنه که باور کنی؟
شاهدت فقط پدرشوهرته که تایید کرده
آیا رفتار مشکوکی ازش دیدی؟
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام
ببخشید اگه دیر میام و جواب میدم
من تا حالا هیچ رفتار مشکوکی از همسرم ندیدم حدود 4 ماه پیشش بودم ولی حتی یکبار هم نه یک پیام و نه یک زنگ مشکوک نداشت ، خیلی شور و شوق داره برای زندگیمون و خیلی خوشحاله از اینکه انشاءاله تا چند روز دیگه این دوری و جدایی تموم میشه و میتونیم برای همیشه پیش هم باشیم ، فقط من اعصابم خیلی بهم ریخته ست و خیلی به این موضوع فکر میکنم وقتی رفته بودم پیش شوهرم و می دید که من اینطوری هستم میگفت من چیکار کنم که حالت خوب شه و میگفتش که اگه دوست داری من خطم رو میفروشم و یکی دیگه میخرم توی اون چند روزم که اونجا بودم باز هیچ مورد مشکوکی ندیدم .
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
آیلارا حالا که اینقدر هواتو داره و بهت گفته اگه می خوای خطم رو هم می فروشم اگه آرومت می کنه بگو خطش را عوض کنه و سعی کن مسئله را فراموش کنی به هر حال داره لی لی به لالات می ذاره
ضمنا این استرس و اضطراب عروسی و جدایی از خانواده را فکر کنم بیشتر عروس خانوم ها دارند از جمله شما
تا یه مدت پیش حرف از عروسی من بعد ماه رمضون بود که منم دقیقا و عینا همینطوری شده بودم که میگی، یه اضطراب بد وجودم را فرا گرفته بود ، البته من شرایطم فرق داره و تصمیم گرفتم عروسی را عقب بندازم
RE: چطوری میشه نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم
سلام به سابینای عزیزم
ممنون از راهنمائیتون امیدوارم هر چه زودتر هرجور که خدا خودش صلاح میدونه اوضاع و احوال روبراه بشه انشاءاله ، برای شما دوست خوبم آرزوی خوشبختی میکنم و از خدا میخوام که مشکلات هرچه زودتر حل بشه و یه زندگی خوب و آروم داشته باشی ، شمام توی این روزای عزیز منو از دعای خودتون محروم نکنین خیلی محتاجم .
همتون رو دوست دارم بخاطر همه چیز ازتون ممنونم
:72::72::72: