-
از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام من 5 ماهه که ازدواج کردم قبلش هم 1 سال نامزد بودم،شوهرم 35 سالشه خودمم 22 سال، مشکل من اینه که یه خلا بزرگ بعد از ازدواج برام بوجود اومده که با هیچی نمی تونم پرش کنم ،من یه دختر شاد و فوق العاده اجتماعی بودم ولی الان با وجود اینکه هم دانشگاه میرم هم باشگاه ورزشی دلم می خواد زودبرگردم خونه ،نه اینکه فکر کنید تو خونه بیشتر به من خوش میگذره،اصلا این طور نیست چون دیگه حوصله کسی رو ندارم ،شوهرم توی خونه یا پای کامپیوتر نشسته یا تلوزیون یا با گوشی موبایلش بازی میکنه،ااز وقتی میاد خونه کاری جز اینا نداره،دارم روانی میشم احساس میکنم هیچ جذابیتی به عنوان یه زن ندارم،هر وقت خیلی تو خودم هستم پیله میکنه که چت شده وقتی هم که باهاش حرف می زنم فقط تا چند ساعت خوب میشه، دیگه از حرف زدن درباره خودم و احساسم با شوهرم متنفرم
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام دوست عزیز به جمع بچه های تالار خوش اومدی:72:
ازدواجت و بهت تبریک می گم:43:
چیزایی که می خوام بهت بگم یا به تجربه کسب کردم یا تو کتابا خوندم یا از این بر و بچه های گل تالار یاد گرفتم
سعی کن مثل بقیه ما خانما یاد بگیری که خودت شاد باشی نه اینکه منتظر باشی همسرت شادت کنه وقتی شما شادی , شادی و به خونه و خانوادتم هدیه می دی و همسرت هم از با تو بودن خوشحال می شه و لذت می بره.
این معمولا رسم زمونس که اقایون تا وقتی به محبوبشون نرسیدن همه کار می کنن و وقتی به دستش اوردن روال عادی طی می کنن. اینم باور کن و درکش کن.
همسرت تا یک مدت حرفات و گوش می ده و خواسته هات و می شنوه و به قول شما تا چند ساعتی هم رفتارش فرق می کنه بعد از مدتی این حرفای شما برای او حکم غل و زنجیر داره و در پی پاره کردن و گریختن از این زنجیرها از خونه فراری می شه. حالا یا مدام می ره خونه مامانش یا خودش و با کار سرگرم می کنه و یا ...........
توی زندگی مشترک گیر دادن ممنوع.
خودت و سرگرم کن با درس با کامپیوتر با تلویزیون و ... و به قول دوستان به همسرت زمان بده تا دلش برات تنگ بشه و خودش ازت تقاضای عشق کنه. تا زمانی که بی دریغ بهش محبت می کنی و همش سعی می کنی یادش بدی که باید با شما چجوری رفتار کنه مطمئن باش نتیجه عکس می گیری.
سعی کن در مورد تفاوتها زنان و مردان مطالعه کنی. کلی فرق می کنی. و کلی موضوع یاد می گیری.
مشکل بین شما مشکل نیست بلکه تفاوت های زن و مرده که وقتی می رن زیر یک سقف نمود پیدا می کنه.
موفق باشی:72:
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
نقل قول:
نوشته اصلی توسط moolee
سلام من 5 ماهه که ازدواج کردم قبلش هم 1 سال نامزد بودم،شوهرم 35 سالشه خودمم 22 سال، مشکل من اینه که یه خلا بزرگ بعد از ازدواج برام بوجود اومده که با هیچی نمی تونم پرش کنم ،من یه دختر شاد و فوق العاده اجتماعی بودم ولی الان با وجود اینکه هم دانشگاه میرم هم باشگاه ورزشی دلم می خواد زودبرگردم خونه ،نه اینکه فکر کنید تو خونه بیشتر به من خوش میگذره،اصلا این طور نیست چون دیگه حوصله کسی رو ندارم ،شوهرم توی خونه یا پای کامپیوتر نشسته یا تلوزیون یا با گوشی موبایلش بازی میکنه،ااز وقتی میاد خونه کاری جز اینا نداره،دارم روانی میشم احساس میکنم هیچ جذابیتی به عنوان یه زن ندارم،هر وقت خیلی تو خودم هستم پیله میکنه که چت شده وقتی هم که باهاش حرف می زنم فقط تا چند ساعت خوب میشه، دیگه از حرف زدن درباره خودم و احساسم با شوهرم متنفرم
سلام دوسته عزیزم
مطلب شما رو خوندم. من هم تا حدودی مثله شما با این مشکل رو به رو بودم ولی با کمی فکر کردن حلش کردم. به شما توصیه میکنم که با توجه به اخلاقیات شوهرتون
شما هم سعی کنید دقیقا کارهای ایشون رو تقلید کنید. مطممئن باشید ظرف مدت کوتاهی خودش متوجه کاره خودش میشه چون بعد از اعتراضش شما جوابی برای اعتراضش خواهید داشت
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام ممنونم که به تایپیک من توجه کردید کلی روحیه گرفتم:72:،از شماsisili عزیز هم متشکرم که تجربیاتتون رو در اختیارم گذاشتید:43:،احساس می کنم پیشنهاد شاهپرک هم می تونه موثر باشه، مردا باید بدونن که فقط اونا نیستن که گاهی اوقات از خونه فراری میشن بعضی وقتا با بی تفاوتی هاشون واقعا محیط خونه رو غیر قابل تحمل می کنن، یه زن از شوهرش چیزی جز توجه و محبت نمیخواد،این توقع زیادی نیست
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام:72:
با عرض پوزش راهکار شاهپرک عزیز اصلا خوب نیست و رد شده هست.
رفتار تقلیدی زن و شوهر نه تنها نتیجه نمی ده بلکه کار و خراب تر هم می کنه.
ما همیشه بر اساس کلیات و قانون حرف می زنیم حالا ممکنه این وسط یکی پیدا شه که بر خلاف جریان اب شنا کرده و نتیجه گرفته.
عزیزم قانون کلی اینه که شما باید یه اصولی و سر لوحه زندگیت کنی و انجامش بدی تا در اینده نه چندان دور نگی اخ اول زندگی خطا کردم اول زندگی بچه باز در اردم و ....
زندگی دوستی دوران مدرسه نیست که روشهای مختلف و امتحان کنی تا بالاخره راه و پیدا کنی باید با توجه به روحیات و اخلاقهای شوهرت شاهراه و پیدا کنی و انجامش بدی.
زندگی صحنه ازمون و خطا نیست.
موفق باشی:72:
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
نمی دونم واقعا گیج و منگ شدم ..... رفتارای شوهرم با همه مردا ی دیگه خیلی فرق داره،حالا که به عقب برمی گردم میبینم که من حتی دوران نامزدی خوبی هم نداشتم،هر وقت که همسرم برام یه کاری انجام می داد و من کلی ذوق می کردم چند وقت بعد میدیدم که برای مادرش یا خواهرش هم دقیقا همون کارو انجام میده ،پس من خیلی هم براش خاص نبودم،همیشه ما زنها هستیم که به رفتارا توجه می کنیم و سعی در تغییر خودمون داریم رفتارای خودم رو به عنوان یه زن قبول دارم چیزی هم کم نذاشتم هم به ظاهر خودم رسیدگی کردم هم به خونه و زندگیم ،همیشه و همه جا براش وقت گذاشتم همیشه من بودم که با هدیه هام غافلگیرش می کردم،همسر من تا حالا راجب خودش و احساسش با من صحبت نکرده فکر میکنه ارامش من فقط با پول و امکانت تامین میشه ،شبا تا دیر وقت با کامپیوتر بازی می کنه براش فرقی نمی کنه منم ادمم کی می خوابم یا بیدار میشم بعضی شبا تو یه اتاق دیگه میخوابه در واقع شبی که با من کاری نداشته باشه.....برای رابطمون هیچ برنامه خاصی نداره .این در حالیه که میبینم همسن و سالای من اکثرا مجرد هستن و دارن از زندگیشون لذت می برن یا کسایی که تازه ازدواج کردن یا مسافرتن یا مهمونی اونوقت من توی تنهایی بزرگ گیر افتادم،پس به من حق بدید که حس میکنم راهکار شاهپرک جواب میده
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
بنظرم مشاوره رو دقیقا برای همین وقتا گذاشتن. تا دیر نشده مجابش کن که با هم مبرید مشاوره.:72:
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام
به نظر من 13 سال فاصله سنی برای جوان های امروز با جوان های قدیم (پدر و مادرامون) خیلی فرق داره. سطح توقعاتشون از زندگی ، همسر ، مالی و ... همچنین برای ما ها.
میدونی سعی کن در همین ابتدای زندگیت یه برنامه ای رو بصورت دائمی در طول همه سال های زندگیت اجرا کنی.
ببین هر چند وقت یک بار تو یک محیط عاشقانه و آرام بینید با کمال رعایت ادب و احترام از همدیگه صحبت نقد و تعریف کنید.مثلا میتونی درباره : اگه تو مشکلی یا مثلا از بخشی از رفتار همسرت و یا ... صحبت کنید و اینکه تا به نتیجه مثبت برسید. البته باید بگم که باید دوتاتون بخواین که روراست صحبت کنید. هدف از این کار اینکه سوء تفاهمات رفع بشه و اینکه رابطه تون عمیق تر بشه. حال اگه این کار رو انجام دادی و نتیجه ای دیگه به دست اومد پس یه قسمتی از کار ایراد داشته.
یک نکنه دیگه باید بگم و اینکه برادرانه میگم : سعی کن هیچ وقت همسرتو با هیچ کسی مقایسه نکنی. چون این کار یعنی انتظارات بیش از حد و اندازه. به نظر من اگه رک و راست بهش بگی خیلی بهتره تا اینکه مقایسشو با دیگری بهش بگی. در ضمن اون دیده که تو خوشت اومده ازاون کار و دیده که جواب مثبت داده ، خوب پیش خودش فکر کرده پس این کار رو هم برای دیگر اعضای خانوادش انجام بده. مهم اینکه ابتدا برای تو انجام داده و اینکه یادت نره خواهرش و مادرش و یا دیگر اعضای خانوادش بخش اعضمی از وجود همسرت هستن و تو هم بخش دیگری.
سرفراز باشی
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام:72:
تا حالا چند بار پیش مشاوره رفتم ولی نتیجه نگرفتم چون اول اینکه حدود 2،3 هفته طول میکشه تا نوبتت بشه تو این مدت احتمال داره مشکلت بیشتر هم بشه ،بعد که نوبتت شد و با مشاورت صحبت کردی سری بعد که بیای بعد از ده پونزده روزمشاور محترم به دلیل مراجع کننده های زیادشون مشکله شما رو تا حدود زیادی فراموش کردن و این یعنی اتلاف وقت و هزینه. بهترین کار مراجعه به همین سایت و خوندن نظر های بچه های گل تالار :43:و تجربیاتی رو که کسب کردن هست.
با توجه به اکثر تایپیک هامن متوجه شدم که بیشتر مشکلاتم بر میگرده به اختلاف سنی 13 سالمون همین جا به همه کسایی که قصد ازدواج دارن میگم که اختلاف سنی رو جدی بگیرن چون به غیر از تفاوتهای بین زن و مرد، تفاوت سنی هم که شامل تفاوت در نیازها و انتظارات، عواطف و علایق هست باعث اختلاف شدید میشه.
sabi عزیز هم درست میگن مقایسه کردن توی زندگی مشترک خطرناکه چون من عکس العملهای منفی زیادی از همسرم دیدم یکیش اینه که نسبت به هم سردتر شدیم .
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
ببین خانومی به نظر من جای اینکه ایشونو تغییر بدی خودتو تغییر بده تا اونم به ناچار و خود به خود تغییر کنه.
مثلا اگه اون داره با کامپیوتر بازی میکنه شما هم برو تو بازیش شرکت کن. بگو منم خیلی دوست دارم این بازی رو.
من عاشق این بازی هستم.
یا اگه یاد نداری بهش بگو بهم یاد بده و در ازای یاد دادنش میتونی بهش قول یه چیزی که خیلی دوست داره بدی مثلا یه غذای خوشمزه یا....
اصلا با خودش مسابقه بذار. یا یه فیلم خوب که هردوتون دوست دارین بگیر و باهم نگاه کنین. اون خوراکی رو هم که خیلی دوست داره بیار تا خاطره خوبی واسش بمونه.
منظورم در کل اینه که اول از کارایی که اون دوست داره شروع کن و سعی کن که باهم انجامش بدی حتی اگه اون کارو دوست نداری تا یواش یواش اونو به سمت کارهای مورد علاقه خودتم بیاری
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام ...خوبی مولی عزیز ...
چه خوب که تازه عروسی ..میدونی چرا ؟؟؟ چون همین الان تمامیه ریشه های زندگی دست خودته ولی تو هنوز نتونستی کاملا باهاش همفاز بشی ...
میدونی الان چیزی که مهمه اینه که خمیر زندگیت دقیقا زیر دست خودته و الانه که میتونی بهش شکل بدی ...پس چرا ناراحتی ؟ این مزیت فقط در اختیار شما همسران خوب و عالیه که سعی دارند زندگی خودشونو به بالا بگشند ...اصلا از این حرفای متنفرمو از این حرفا نزنی دیگه ها ...این چه حرفاییه !!!
پس اول از همه باید ناراحتی وسکوتو غمگینی رو از خودت دور کنی ...اهنگ های شاد بذار ...اون جو مرده وسردی که در خونتون مونده رو بنداز بیرون ..پرده ها رو بکش کنار ...بذار نور خورشید بتابه به زندگیتون ...سعی کن زندگیتو جور دیگه ایی ببینی ...اره درسته گفتی همسنات دارند برای خودشون کیف میکنند تنهایی ولی داری خودت میگی که تنهان ..پس شاید خوش باشند ولی در انتها بازم تنها هستند ولی تو تنها نیستی ...اصلا چرا به گذشتت فکر میکنی ؟؟؟
هرچی که بوده گذشته ..رفته ..از حالا رو بچسب ...ok
از اونجایی که بنده دیدم اقایون همیشه روی چنتا مساله تمرکز دارند ولی خانوما ماشاالله دیگه نگو ..پس توقع نداشته باش که اونم عین تو روی همونا تمرکز داشته باشه ...
اینو بدون که همیشه این خانوما هستن که به اقایون خط میدند ...در تمامیه مراحل زندگی ...حتی تو دوستی ..و قبل ازدواج و همیشه این اقایون هستند که به نوع خودشون حرف شنوی دارند ...حالا وقتی ازدواج کنند که دیگه قوقاس...پس مسیری که به شوهرت باید خط بدی رو خوب دقت کن که اشتباه ندی وبعد پشیمون بشی ...
یه مطلب خوندم برات میزارم ...امیدوارم تاثیر لازم را ازش بگیری ..( ناگفته نماند که از همین تالار خوندم )
ترك وارونه!
روزي زني نزد شيوانا آمد و به او گفت كه شوهرش با وجودي كه دو فرزند دارد اما از او سير شده است و به جستجوي همسري ديگر برآمده است. زن گفت هر چه هنر دارد به خرج مي دهد و هر چه مكر و كرشمه بلد است را عرضه مي كند اما شوهرش مصرانه طالب همسر جديدي است. زن از شيوانا كمك مي خواست تا راهي به او نشان دهد تا شوهرش به او بازگردد.
شيوانا گفت :” از امشب به گونه اي با او برخورد كن كه انگار مرد جديدي است. فرض كن شوهرت عوض شده است و كسي ديگر شده است. رفتارت را بدون اينكه توهين آميز شود با او تغيير ده و خواسته هايت را به گونه اي جديد به او ابراز كن. در يك كلام همسري متفاوت از آنچه هستي براي شوهرت شو!“
زن شگفت زده از اين پند شيوانا او را ترك كرد و رفت. چند هفته بعد شوهر آن زن نزد شيوانا آمد و گفت:” همسرش با وجودي كه دو فرزند از او دارد اما متفاوت شده است و ظاهرا قصد بر هم زدن كانون خانواده را دارد. مرد گفت هر چه خودم را تغيير داده ام اما او هنوز متفاوت از گذشته عمل مي كند. از اين تفاوت بسيار خوشنودم اما مي ترسم او مرا رها كند . شوهر از شيوانا كمك خواست تا راهي به او نشان دهد كه همسرش او را ترك نكند!“
شيوانا گفت:” از امشب تغييرات همسرت را بپذير و با اين تغييرات به عنوان يك اتفاق پذيرفتني برخورد كن. تصوير همسر قبلي ات را از ذهن پاك كن و سعي كن همسر جديدت را آنگونه كه هست ببيني و بپذيري. اگر چنين كني قول مي دهم همسرت تو را ترك نخواهد كرد!“
اگه اولش به فكر آخرش نباشي ،آخرش به فكر اولش مي يفتي ...
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
نقل قول:
نوشته اصلی توسط moolee
.این در حالیه که میبینم همسن و سالای من اکثرا مجرد هستن و دارن از زندگیشون لذت می برن
چقدر ما آدما عجيبيم! همه از موقعيتي كه در اون قرار داريم ميناليم در حالي كه شايد اون موقعيت آرزوي ديگران باشه!
نه دوست عزيزم اصلا اينطور نيست! تصور نكن كه همسن وسالاي تو كه ازدواج نكردند چقدر شادند باور كن اينطور نيست! (نمونش خودم)
ايمان داشته باش كه آرامش و زيبايي واقعي زندگي در ازدواجه! مگر ما در قرآن نداريم كه اساس ازدواج زن ومرد براي رسيدن به آرامشه!
من خودم مجردم و همسن وسال تو! به خدا هركس منو ميبينه ميگه فلاني تو در زندگيت "غم" داري؟! اصلا ميدوني "غم" چيه؟! از بس خوش و شادم با همه شوخي ميكنم! ولي ...
ولي غم تنهايي غم بزرگيه! اين كه تو ازدواج كردي با اين سن يك نعمته! سعي كن قدرشو بدوني! پيشنهادهاي ميناجان و ديگر دوستان هم خوبه عمليش كن!
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام دوستان خوبم:43:
خیلی از داشتنتون خوشحالم کاش زودتر پیداتون می کردم:72:
شما به من میگید خودت جو رو عوض کن ،شاد باش ،حالا رو بچسب .............
شما به من بگید چطوری؟
برای زندگیم برنامه زیاد داشتم ،عاشق کوه رفتن و پیاده روی هستم ولی همسرم میگه که پاهاش درد میکنه ،فقط موسیقی کلاسیک و قدیمی دوست داره اهنگهایی که من دوست دارم رو مسخره میکنه ،دوست دارم برم مهمونی میگه که حوصله فامیلامو ندارم ولی اگه هر شب خونه مادرش بره سیر نمیشه،دوست دارم تولدش رو جشن بگیرم ولی اینقدر بی ذوقه که .....
تو دوره ی نامزدیمون برای تولدش کلی تدارک دیدم 3 روز بعدش عقد کریم 2 روز بعد روز زن بود فکر کنید من فقط به تبریک گفتنش هم قانع بودم حتی اینم دریغ کرد،خیلی ناراحت شدم هیچ وقت یادم نمیره یعنی ذوق هم نداشت که اولین سالیه که زن داره .......
موردای زیاد دیگه ای هست که باعث سرخوردگیم شده و نمیشه همش رو نوشت من با کلی ذوق و شوق و انرژی وارد زندگیش شدم ولی ......... یادم به این روزا که میوفته حالم بد میشه.......................................... .................................................. .........
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
اون کارایی رو که ازت خواستم امتحان کن ضرری نداره باشه ؟
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
در مورد کادوی روز زن یا تولدت و ...
1- نود درصد آقایون همینند. منحصر به همسر شما نیست. مناسبت براشون معنی نداره.
2- یه پیشنهاد دارم. روز قبل از تولدت یا هر مناسبتی دیگه، سر یه فرصت که حواسش باشه بگو که خیلی دوست داری بدونی واسه فردا که تولدته واست چی خریده. ولی یه شب دیگه هم صبر می کنی تا فردا کادوت را ببینی. اینجوری داری یادش می ندازی که فردا کادو بخره. ( چاره ای نیست. باید یه کاری بکنی دیگه !!)
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
منظور اصلی من که کادو نیست روزای معمولی که کار دارن و موقع این چیزا نیست مناسبت هم که پیش میاد باید قبول کنیم که مردا مناسبت ها رو فراموش میکنن و همه همینطورن و غیره.........
چرا همیشه داریم کم کاریها و بی تفاوتیهاشون رو نسبت به این مسایل توجیه می کنیم،توی زندگی زناشویی همه چیز متقابله نه اینکه مرد فقط نیازهای مادی رو در نظر بگیره زن هم نیازای روحی و معنوی رو تامین کنه این حق هر زن یا مردیه که بتونه میزان ونوع محبت و علاقه همسرش رو نسبت به خودش احساس کنه تا به زندگیش دلگرم بشه[/poem]
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
منظور من هم فقط کادو نبود.
من ګفتم قدم به قدم و ذره ذره برو به اون سمتی که می خوای. این یه قدمش.
یه کم هم اطلاعاتت را در مورد تفاوتهای زن و مرد و چګونګی رفتار با مردها ( همسرتون ) بیشتر کنید. چندتایی کتاب در این زمینه تهیه کنید و بخونید.
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
مولی عزیزم سلام
از اینکه شرحال تو رو خوندم بسیار ناراحت شدم :303:
[عزیزیم همه چی گذشته وسعی نکن دنبال دلیل برای خودت بگردی اگرم اخلاف سنی باعث این مشکل شده اصلا مد نظر قرارش نده تو والاتر از اونی هستی که بخوای این چیزای جزئی رو معیار مشکلاتت قرار بدی .چه بسا خیلی ها هستن که با وجود اختلاف سنی زیاد بازم خوشبختن پس مساله یه چزه دیگس/
عزیزم من رفتار همسرت رو درک میکنم اما ما با هم یه تفاوتی داریم اینکه بر عکس شما من این رفتارو با همسرم داشتم نمیدونم نسبت بهش بی تفاوت بودم دوست نداشتم واسش کادو بخرم و یا هر چی اون ابراز علاقه میکرد من هیچ احساسی بهش نداشتم گویا وارد یه بحران افسردگی شده بودم اما بعد از مدتی همسرم با من همکاری کرد :46:لباس هایی که من دوست داشتم رو میپوشید موهاشو اونجور که من دوست داشتم اصلاح میکرد باهام شوخی میکرد و.................بعد از مدتی همه چیز عوض شد اون دختر سرد تبدیل شد به کسی که حالا خودش بیشتر از همسرش به اون ابراز علاقه میکنه خدارو شکر:323:
همه چی دست خودت هست اونجور که دوست داره لباس یپوش .اونجور که دوست داره ارایش کن اون رو برا یرابطه جنسی تحریک کن و فضای مرده و سرد رو جون بده .
عزیزم بهش حق بده مردا یکمی از این کارای عشق بازی خوششون نمیاد ما دخترا هستیم که اینقدر دنبال فیلم و هدیه هستیم بهش حق بده خستگی زمانه کمی بی حوصلش کرده :160:
دست رو دست گذاشتن هیچ کاری رو پیش نمیبره یه نفس عمیق بکش و برو غذایی که اون دوست داررو بپز خودت ارایش کن و وقتی اومد بغلش کن بهش بگ من به تو افتخار میکنم دوست دارم دختر یکم سیاست داشته باش و در نمازات دعا کن مطمئن باش جواب میگیری
بی خبر نذاریم دوست دارم نازی:72:
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام nazi عزیز منم دوست دارم:43:
این یه هفته حسابی در گیر امتحانا بودم و وقت نکردم بیام تو تالار ،دلم برا همتون کلی تنگ شده بود:rolleyes: ،ولی بی کار ننشستم سعی کردم به عنوان اینکه درس دارم شوهرم رو امتحان کنم و اتفاقا کلی نتیجه داد،روزا وقتایی رو که میومد خونه می نشستم پای تحقیق و شبا تا دیر وقت درس می خوندم بعضی شبا هم تو همون اتاق می خوابیدم ،به درخواست خودشونم که میگفتن موقع امتحانا نمی خواد غذا درست کنی کاملا عمل کردم ،وقتی هم منو می برد برا امتحان توی ماشین همش به کتابم نگاه می کردم موقع بر گشت هم از یکی دو تا از دوستام دعوت میکردم که برسونمشون و توی مسیر راجب امتحان و سوالاش حرف میزدیم خونه هم که میرسیدیم میگفتم خستم می خوابیدم بعدشم که بیدار میشدم دوباره می رفتم پای درس .................
تا اینکه روز قبل از اخرین امتحانم اومد توی اتاق و نشست کنارم و گفت امتحانات کی تموم میشه بابا دق کردم دلم برات تنگ شده می دونی چند روزه که اصلا ندیدمت تو رو خدا یکم سرم غر بزن ............
کلی تعجب والبته خوشحال شدم :227:،بهش گفتم تو که این طوری راحتتری من درس می خونم شما هم که ماشالا کم نمیاری سرت به کارای خوت گرمه ...........
خلاصه زمینش باز شد که بشینیم با هم حرف بزنیم ولی نمیدونم چی بگم چه طوری حرفامو بزنم که نگه غر میزنی ..........بچه ها یکم راهنماییم کنید لطفا
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
تو که این طوری راحتتری من درس می خونم شما هم که ماشالا کم نمیاری سرت به کارای خوت گرمه
نمیدونم چی بگم چه طوری حرفامو بزنم که نگه غر میزنی
عزیز من، خیلی بد با همسرت حرف زدی.
این خودش غر بوده دیگه.
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام
می توانی به آنچه می خواهی برسی ، فقط کافیهتمرکزت روی خودت و رفتار منساب و کلام شایست باشه . از تعجیل و زود رنجی هم پرهیز کن .
در وضعیت کنونی :
مهارتهای کلامی را سعی کن یاد بگیری و به کار ببندی .
اونچه مد نظرته و از اوندلخوری یا انتظاراتته از او ، را با مهربانی و ضمن اینکه تاکید می کنی دوستش داری در کمال احترام و ادب بهش بگو ، و از وی نیز بخواه که انتظاراتش از شما را بیان کنه .
موفق باشی
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
خداجون به مولی کمک کن :323:
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام:72:
روش در دسترس نبودن و یاد بگیر. سعی نکن آینه کارای همسرت باشی.
فقط یاد بگیر که همش در دسترسش نباشی. یعنی اگه یه روز تو رفتی به سمتش فرداش و طاقت بیار و به کارای خودت برس.
گیر نده.
من یه چیزی و فهمیدم و اون اینکه توی دوران نامزدی اقای داماد با مادرش درگیر می شه چون تو یه خونه با مادرشه و مادر مدام غر می زنه این کار و بکن اون کار و نکن فلان چیز و بخر تو فلان خریدت زیاده روی نکن و ...
البته مادر خوب پسرش و می خواد اما از اون جا که مردا ذاتا دوست ندارن دستور بگیرن باعث درگیری می شه. از فرداش رسما شدن زن و شوهر و اومدن تو خونه خودشون حالا درگیری برعکس می شه یعنی اقای داماد با خانمش درگیر می شه و مادرش بهترین زن روی کره زمین برای اینکه حالا اونا از هم دور شدن دستور دادن مادر کم شده و می گه دیگه پسرم مرد زندگیه و بلده چه کنه و حالا نوبت خانم هست که بگه چرا کم گذاشتی چرا این کار و نکردی برام چرا مامانت و خواهرت فلان کار و کردن و حالا نتیجه بر عکس می شه.
اگه ما خانما یاد بگیریم غر نزنیم خیلی خوبه. اتفاقا شوهرمون و بیشتر جذب می کنیم. زندگی مال ماست اگه بلد باشیم چه کنیم.
موفق باشید:72:
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
فکر میکنم منظورم همون روش در دسترس نبودن بوده ولی در عمل داشتم آینه کارای شوهرم میشدم اما حالا دیگه به لطف وجود شماها دارم یاد میگیرم چی کار کنم خیلی بهتر از قبل شدم دارم راه میوفتم یه کار خوب دیگه هم کردم 2تا از کتابهای دکتر باربارا دی انجلس رو هم خریدم.
از راهنمایی های همتون متشکرم:72:
-
RE: از حرف زدن با شوهرم خسته شدم
سلام:72:
زیاد فکر نکن که بخاطر اختلاف سنیتون هستش. من و همسرم دو سال و نیم اختلاف سنی داریم ولی دقیقا همون اتفاق هایی که برای تو می افته برای من هم می افته.
اتفاقا من فکر می کردم که چون اختلاف سنیمون کمه اینجوریه و اگر با یه مرد بزرگتر ازدواج می کردم بهتر بود.
از وقتی توی این تالار اومدم اینقدر از این موارد زیاد دیدم. این رفتارها رو فقط باید مدیریت کرد. فکر می کنم تو دختر مهربون و دل نازکی هستی. چون معمولا عکس العمل مردها در مقابل چنین خانم هایی اینطوریه.
من هم تمام صحبت های دوستان رو تصدیق می کنم. ما نباید بی دریغ محبت کنیم. باید بین یک روز معمولی و یک روزی که براشون سنگ تموم می ذاریم تفاوت باشه تا اون رو حس کنند.
نباید مدام در دسترس باشیم و به اونها فکر کنیم.
نباید منتظر باشیم اونها ما رو خوشحال کنند.
باور کن اگر اینها رو تمرین کنی موفق می شی. ولی باید بگم انجام این کارها سخته. من یک روز موفق می شم، روز بعد خسته می شم و دوباره اشتباه می کنم.
موفق باشی:46: