RE: من مقصرم یا شوهرم؟ کمک...
سلام خانم طاهره عزیز.:43:
ممنون که یادم بودی.
بله رفتم.یک بار برای پسرم رفتم و کلی راهکارایی داده که گاهی تنبلی می کنم. مثلا گفته 2-3 ساعت در روز باید باهاش بازی کنی.
اما برای خودم فقط یک مشت قرص داد. چند روز اول خوردم مثل ادمای منگ بودم دیگه نخوردم. یک سری هم راهکار مزخرف داد.
بهش گفتم من تا اینجای کار و رفتم و این کارا رو در ارتباط با بهبود رابطم با همسرم انجام دادم. ولی او خیلی مصرانه می گفت من از اول راهکار می دم و باید انجام بدی.
تازه اخرشم گفت از بی مشکلی پاشدی اومدی پیشم:302:
اینجا دوستان خیلی بهتر راهنمایی می کنن. از اون روز سعی کردم هر چی اینجا می خونم برای سایر دوستان همونا رو یه ذره بالاتر پایین تر برای خودم انجام بدم.
فعلا دعوا یا بحث خاصی نکردیم.
من شوهرم و رها کردم. باورتون نمی شه اما کل 5 شنبه و جمعه رو نبود فقط ساعت 4 تا 7 دیروز خونه بود که همش و خوابید.
کاری بهش ندارم دیگه. نمی گم کجا رفتی کجا بودی با کی بودی چرا من و تنها گذاشتی و .... فکر می کنم اعصاب خودم ارومتره اون که گوش نمی ده.
اما بعضی روزا خیلی احساس تنهایی می کنم همدم من شده این بچه و این سایت. در حالی که تو این دوارن جوانی باید شوهرم همدمم باشه.
بگذریم. فعلا بی تنش تا اینجا رسیدیم.
ممنونم ازتون :46:
RE: من مقصرم یا شوهرم؟ کمک...
sisili جون سلام
حالتون خوبه؟ اوضاعتون رو به راهه؟ البته ميدونم اينجا حال و احوال ياران همدردي نيست اما ميدونستم اين تاپيكو بيشتر ميخوني برا همين اومدم بهتون سر بزنم.
از حال و احوال تسوكه پرسيده بودين كه چرا نيست ايشون مصرانه تصميم گرفته برا دكترا بخونه (تاپيك ايشونو ببينيد) البته من كه چشمم آب نميخوره:311:
براي مشكلتون اول اينكه پيش يك مراجع جوون بي تجربه بريد:163:
از حرفم تعجب نكن اين يك تجربه ي كوچيكه از من بي تجربه. چون مشاوراي خيلي حاذق و باتجربه كه سرشون هم خيلي شلوغه اينقدر مورداي حاد زناشويي ديدن كه اگر بگين ميخوام شوهرم دلش برام تنگ شه:43: خندشون ميگيره:311:
نه اينكه مشكل شما خنده دار باشه اما اونا اين قدر بدتر از اينا رو ديدن كه ...
تازه مشاوراي جوون چون خودشون پر از شور و هيجانند حس شما رو درك ميكنند
دومين نكته اينكه به عنوان اولين مشاورجوان:D توصيه اي براي حل مشكل شما بدم؟
با اجازه:
اول به ايشون محبت كنيد:43:
ايشون عكس العملي نشون نداد؟
صبر كنيد!
دوم به ايشون محبت كنيد ولي يه جور ديگه (غذاهايي كه دوست دارن، محبت كلامي، تنوع تو زندگي زناشويي و ...)
ايشون عكس العملي نشون نداد؟
صبر كنيد!
سوم به ايشون محبت كنيد
عكس العمل نه؟
صبر كنيد
محبت
بي توجهي از ايشون
صبر
محبت
بي توجهي از ايشون
صبر
محبت
بي توجهي از ايشون
صبر
...
محبت
محبت از طرف ايشون:228: = هورااااا:307::73:
*********************************************
پاورقي: سيسيلي (در سن 105 سالگي): همسر عزيزم خوشحالم كه بالاخره محبتهاي من نتيجه داد.:311: (شوخي كردم باور كنيد خيلي زودتر و بهتر از كل كل نتيجه ميگيريد)
RE: من مقصرم یا شوهرم؟ کمک...
عالی بود یاسای عزیزم:46:
فکر کنم همین طوره که می گی. این دوی ماراتون و داریم ادامه می دیم بالاخره در همین 105 سالگی حالا یه ذره کمتر و دیر تر جواب می گیرم. اما اول شوهرم تبدیل به یک فرد عاطفی می کنم بعد از این دنیا می رم:311: این و قول می دم.
مرسی که یادم کردی.:46:
RE: من مقصرم یا شوهرم؟ کمک...
سلام سیسیلی عزیزم....
خوبی خانم..
مدتی بود که نگران شما بودم..عزیزم چکار کردید؟
ایا توانستید قدم های جدیدی بردارید ...و دلگیری هایتان رفع شد...؟
بی صبرانه منتظرم تا لبخند رو بر لبانت ببینم ...:323:
RE: من مقصرم یا شوهرم؟ کمک...
سلام سارا جونم:72:
خوبی؟ چرا این قدر کم میای تالار دلم تنگیده بود برات.
ممنونم که به فکرم بودی.:43:
لبخند که چه عرض کنم قهقهه رو هم میتونی رو لبام ببینی.:311: من نمی تونم زیاد رو یه مشکل زوم کنم و غصه بخورم متاسفانه صورت مسئله رو پاک می کنم.
من الکی خوشم. خیالت راحت.
اما در مورد همسرم دارم همه سعیم می کنم. هم بهش خیلی زیاد محبت می کنم هم خیلی تو دسترسش نیستم. هم غصه هام تو دل خودمه پیش همسرم بروز نمی دم. هم تو خونه خیلی شاد رفتار می کنم و هم به خودم می رسم و زمانی و مختص خودم قرار می دم تا کم نیارم. و هم دیگه اندازه خودش مثل قدیما ازش توقع محبت و احترام دارم نه بیشتر.
همسرم تقریبا هنوز همونه و خیلی فرقی نکرده. مثال:
1 هفتس که ماموریته 2 روز بعد از رفتنش تلفنی ابراز دلتنگی کردم زد تو ذوقم و گفت همش 2 روزه اومدم. قبلا این جور مواقع می گفتم یعنی برای تو 2 روز کمه و اصلا دلت برام تنگ نشده؟
این بار گفتم راست می گیا همش 2 روزه خیلی نیست نمی دونم چرا برای من طولانی گذشت نبودت. اما راست می گی حالا حالا ها وقت داریم واسه دلتنگی برو خوش باش ما هم خوشیم و دارم خونه رو تمیز می کنم. اونم چیزی نگفت و خداحافظی کردیم.
دلم از حرفش گرفت اما با نوع حرف زدن خودم مانع درگیری و بحث بیشتر شدم.
این جوری داریم روزگار می گذرونیم.
خودمم ارومترم گاهی بی تاب بابا می شم اما باهاش کنار میام و تو تنهایی خودم گریه می کنم. حتی نم یذارم پسرم بفهمه.
بازم ازت ممنونم
:46::43::72::82: