-
سلام سحر
بذارش به عهده بزرگترها.
دیگه تلاش نکن. چون تو به اندازه کافی انرژی گذاشتی.
هر چند رفتار امروزت هم تلاش هست و ازت خیلی انرژی می گیره.
شاید بهتره بگم جهت تلاشت را عوض کن. همین کاری که داری می کنی.
سخته
اما دیگه تکرار اون روش قبلی بی فایده است.
سحر شاید واقعا دیگه نمی خوادت. بالاخره مجبوره حرف بزنه. بالاخره بزرگترها حلش می کنند.
امیدوارم امسال برات سال خوبی باشه و امتحانت را هم خوب بدی
موفقیت ها و شادیهای زیادی را تجربه کنی و سختی سال قبل برات جبران بشه :72:
-
اينكه بلاتكليم واقعا تحملش سخته
ممنونم شيداي عزيزم
:72::72::72:
اميدم فقط به عيد بود كه تموم شد
زندگي بدون اميد خيلي سخته باور كردني نيست
نميتونم ديگه درس بخونم ديگه نميخام برم دانشگاه.
توان ندارم بسه هرچقد تحمل كردم فقط دوست دارم بميرم
اين فكرا ارومم نميذاره
من چه عيبي داشتم ، چيم بد بود ، اشتباهم چي بود ، خدايا براچي ، الان با كيه ، اون چيش از من بهتره ، چكارش كردم ، جز محبت
چرا خدا ادم گناهكارو به سزاي اعمالش نميرسونه ؟
چرا همه چيزو براون فراهم كرده
ولي من فقط غصه فقط غصه
ميخام همه چيو بذارم كنار درس تدريس دانشگاه بدمينتون داوري باشگاه زبان همه چيز نميتووووونم
تازه از الان به بعد بدبختيام شروع شده
-
سلام عزیزم یه خورده آرومتر امیدم به عید بود یعنی چی?????
اميدت به خدا باشه هیچ وقت ناامید نشو دست از تلاش برندار
منم با نظر شیدا خانوم موافقم همون جوری که قبلا گفتم دیگه وقتشه که بزرگتراي فامیل پادرميوني کنن ، عزیزم اینجوری خیلی بهتره حداقلش اینه که ازاین بلاتکلیفی درمياي با کسی که واسه خانواده هردوتاتون قابله اعتماد هستش مشورت کنین و ازش بخواين مشکلتون حل بشه نباید که حتما اون جوری که شما ميخواين بشه شاید صلاحتون تو این باشه که بااین آقا نباشين اینجور که معلومه دختر خیلی خوبی هستی شاید این آقا لیاقت شمارو نداشته باشه خودتو دست کم نگیر وبه تلاشت با توکل به خدا و مشورت بزرگترها ادامه بده
-
اگه بذاری کنار نابود می شی.
برای برگردوندن خودت به این نقطه سالها وقت می بره.
سخته، اما شدنیه.
با هر زحمتی هست زبان و بدمینتون و درس و کار و ... همه را انجام بده.
من مطمئنم که یه روزی بهتر می شی.
این روزها با همه سختی هاش می گذره. تلاش کن که سازنده و خوب بگذره.
سحر جان
اشکال همیشه نباید توی زیبایی، تحصیلات و درآمد و ... ما باشه. اشکال همیشه بدی نیست،
گاهی زیادی خوبی کردن هم اشکاله
بی جا محبت کردن
خودت را ارزون و راحت در دسترس دیگری گذاشتن
برای خودت ارزش قایل نشدن و .... باعث می شه دیگران رفتار خوبی با ما نداشته باشند
این دیگران می تونه حتی دوست باشه، خواهر باشه، همکار باشه ....
تو بد نبودی و نیستی
شاید رفتارت اشتباه بوده
شاید هم طرفت واقعا شرایطی داشته که خوب یا بد بودن تو هیچ فرقی در قضیه نداشته.
اگر کسی به من چاقو بزنه ممکنه من خوب از خودم مواظبت نکردم و به آدمی که اهل خشونت هست نزدیک شدم و ....
ممکن هم هست من همه شرایط عادی را داشتم، اما اتفاقی در مسیر آدمی قرار گرفتم که ...
تو یا از خودت درست مراقبت نکردی و اونطور که باید مواظب سحر نبودی
یا با همه محافظتها و مراقبتها، آدم بدی در مسیر زندگیت قرار گرفته (شاید واقعا همسرت بد نباشه و یه اشکالی در رابطه شما هست که به خاطر عدم حضور همسرت و ... اینجا واضح نیست)
مواظب سحر باش
هر روز دو سه تا 15 - 10 دقیقه در روز وقت بذار برای مراقبت ویژه از سحر
مدیتیشن های کوتاه چند بار در روز
جمله های مثبت به خودت
نوشتن و تاکید کردن روی مثبتهای هر روزت ....
-
سلام سحرجان من کاملاً با نظر شیدا جون موافقم...
عزیزم قرار نیست با از دست دادن یه آدم تمام موفقیاتایی که سالها وقت و انرژی تو واسش گذاشتی و از ست بدی...دیگه همه چیز و بسپار دست خدا و فقط واسه ساختن خودت تلاش کن همین...
موفق باشی منتظرتم با کلی روحیه خوب و خبرای خوب از خودت
-
سلام سحر ، بهتری ؟ :72:
خیلی ناراحتم که بعد از این تعطیلات 2 هفته ای خبرای خوشی اینجا نبوده و برای تاپیک تو بیشتر ، اما نه برای اینکه همسرت خودشو اینطور نشون داد بلکه برای اینکه واکنش تو فقط در مسیر نابودی خودته ، من برای این ناراحتم ،
تو اگه به همسرت نرسی هرگز چیزی رو از دست نمیدی بلکه فقط و فقط تو هستی که از دست اون میری
سجر انشاالله که مشکلت هر چه زودتر حل بشه فقط ازت خواهش میکنم منتظر هیچی نباش ، منظر اینکه بیاد ، سرش به سنگ بخوره ، تاوان کارهاشو ببینه یا هر چیزه دیگه ای ، کلا منتظر نباش چون انتظار آدمو داغون میکنه
از پا در میاره انتظار انسانو پیر میکنه
فقط سعی کن روزها رو به بهترین شکل بگذرونی ، همین.
شادی و غم توی هر روز و سالی باشن به هر حال گذراست . فقط به این فکر کن که میگذره . به جای اینکه به عکسها و خاطرات همسرت نگاه کنی یه نگاهی به عکسهای 17-20 سالگیت بنداز ، چه حالی میشی؟ چقد چهرت عوض
شده؟ من وقتی عکسهای اون سنمو میبینم بااینکه الان فقط 24 سال دارم اما یادم میره سنمو فکر میکنم 19 ساله ام یا 18 ساله ، اما به چهره الانم که خیره میشم و با فقط 4 سال پیش مقایسش میکنم بدجوری میشکنم
از خودم بدم میاد که این بهترین روزها رو به خودم چقد ظلم کردم چرا درست رفتار نکردم چرا قدر روزها و جونیمو ندونستم منم ورزشکار بودم کاراته کار میکردم درس میخوندم به همه فامیل سر میزدمو دورو برم پر از دوست و آشنا بود ،
هر جایی که ازش لذت میبردم بودم زیارتگاه ها باشگاه دورهمی با دوستان یا خانواده درس یا ... اما حالا انقدر عوض شدم که خودم متحیرم خیلی ساکت شدم بی تفاوت خیلی بیتفاوتم
مهمتر از همه انگار یه دفعه یادم افتاده توی دهه سوم زندگیمم و داره با سرعت هر چه تمام این دهه تموم میشه و من باید خودمو واسه خیلی چیزا آماده کنم، سحر تو چی؟ خودتو آماده کردی واسه بزرگ بودن واسه زن بودن واسه
سنگ صبور بودن واسه زندگی کردن و لذت بردن و..؟؟؟
میدونم چه حسی داری ، میدونم پیش خودت فکر میکنی نمیزارم دشمنام با طلاق خوشحال شن ، میدونم نمیتونی به فردای روز جدایی حتی لحظه ای فکر کنی و تمام تن و بدنت میلرزه و اتفاقا با این افکار روحیه جنگجو و انفعالی پیدا
کردی واسه زندگیت ، و مدام داری میجنگی پس این فکرها رو که باعث میشه تو اینطوری رفتار کنی از خودت دور کن ، آخه من خیلی سال پیش اینطوری بودم اما درست شدم
یکی از دوستام توی تمام مراحل زندگیم باهام بود و 2سال توی گوش من خوندو خوند و حرف زد تا از حالت انفعال و ترس خارج شدم ، نزار دیر بشه واسه جوان بودن و لذت بردن.:72:
-
سلام دوستاي مهربونم
حالم خوب نيست هرروز ظهر و شب خابشو ميبينم امكان نداره بخابم و خابشو نبينم نميتونم بهش فكر نكنم نميتونم به صبوريام و ظلماي اون فكر نكنم
بخدا همه اين دعواهاي ما بخاطر اون مادرش بود اون انسان البته انسان واقعاً براش زياده واقعا بدجنسه يه ذره انسانيت محبت وجدان نداره و حتي الان كه رابطه ما انقد بده باز اومده اتيشو داغتر كرده و يه سري حرفاي بيخودو خنده داره ديگه زده
انگار تمام نيروشو عزم كرده تا ما رو از هم جدا و جداتر بكنه
اصلاً نميخام جدا شم نميتونم ديوونه ميشم
اين هفته تمام كلاساي دانشگاهمو كنسل كردم هرچي فكر كردم ديدم نميتونم برم پيش اينهمه دانشجو و بخام درس بدم توانشو ندارم
در حال حاضر فكرم اصلا متمركز نميشه فقط زبانمو رفتم چون عاشق زبانم
چيكار كنم اروم شم هنوز عكساشو از ديوار اتاقم برنداشتم هرطرف نگاه ميكنم خاطراتشه
واي خدا چقدر من صبور بودمو صدام در نيومد اون هر بلايي خاست سرم اورد
-
سلام سحر جان
عزیزم چرا نمی تونی ازش جدا شی؟! بهش وابسته ای؟! اگر همسرت برگشت چه تضمینی وجود داره که بعد عروسی به دختر بازی هاش ادامه نده؟!
الآن که مثلا اسمش تو شناسنامه ی شماست خیالت راحته ؟! خودشو که نداری...
تا به حال راجب طلاق باهاش صحبت کردید؟! چرا خودتو خیلی معذرت می خوام آویزون این آقا کردید؟! اون که تو رو نمی خواد سحر چرا گول می زنی خودتو !!!
سحر خدا شاهده انقدر حرصم می گیره تو انقدر خودتو داری واسه خاطرش به آب و آتیش می زنی!! واسه ی خودت ارزش قائل شو
تو دوست داشتنی هستی اما همسرت لیاقت تو رو نداره... قدر خودتو بدون بسه حالا نوبت اونه تلاش کنه ولی ظاهرا داره کیف می کنه !!!
از پستم دلخور نشی باور کن ناراحت میشم تو انقدر غصه می خوری
-
ممنون از راهنمايي خوبتون
نميتونم قبول كنم
نميخام اويزون باشم
ولي همش با خودم فكر ميكنم :
چرا اين اتفاق برامن افتاد ، نميتونم باور كنم ما دعواي بزرگي نكرده بوديم درسته همسرم دنبال هوسه ولي پس چرا با اينهمه اشتياق اومد ٣ سال تلاش
من نميخاااام چرا ؟؟؟ اينا داره ديوونم ميكنه
نميدونم چرا هنوزم مث احمقا فك ميكنم روز زن برميگرده
بخدا همه ي دعوا هاي ما سر مادرش بود
دارم ديوونه ميشم يكي از فاميل نزديك رفته كه باهاش حرف بزنه دوباره هيچي نگفته وخودشو به اون راه زده ...
-
سحر من آخرش نفهمیدم مشکل شما چیه
البته شاید خودت هم درست نفهمیدی یا شاید دوست نداشتی بگی
ولی هر چی که هست و از هر جا که شروع شده
الان همسرت نمی خواد حرف بزنه و نمی شه مجبورش کرد
حتی اگر قانون هم این نبود و اختیار طلاق و جدایی و ... با مرد نبود، باز هم با زور کسی را نمی شه نگه داشت. اون موندن و اون زندگی چه ارزشی داره؟
اگه عکسها اذیتت می کنه جمعشون کن یا حداقل کمترشون کن.
اینقدر بهش فکر نکن. قبل از خواب مدیتشن کن. ذهنت را خالی کن. با آرامش بخواب.
کلاسهات را نباید کنسل می کردی. با هر سختی شده برو.
هر چی ذهنت را بیشتر مشغول کارهای دیگه نگه داری، کمتر وقت می کنی به این موضوع فکر کنی.