RE: تازه متوجه شدم که اونی نبود که میخاستم خواهشا کمک کنید
پیمان عزیز خواهش میکنم چند تا مثال عینی بیار ..
یعنی چند تا از رفتارهایی که همسرت و خانواده ش انجام میدن و شما نمیتونی قبول کنی رو بنویس .. دقیق بنویس که ما بفهمیم چی ازارت میده و راه حل چیه ..
اینجوری که مبهم تعریف میکنی و فقط میگی خجالت میکشم و رفتاراشون بده به خدا من یکی که هیچی نمیفهمم جز اینکه شما داری بهونه ی الکی میگیری ..
اگه این طوری نیست چند تا مثال برامون بزن .. چند تا مورد که باعث شده خاطره ی بدی تو ذهنت بمونه رو بگو .. فکر کن داری درد و دل میکنی باهامون .. بگو که اصل موضوع دستمون بیاد ..
یه چیز دیگه .. پست ها رو واقعا میخونی ؟ چرا هر کسی هر چیزی میگه شما باز همون جواب های تکراری و دو جمله ای خودتو مینویسی ؟ چرا جواب سوالها رو نمیدی ؟!!!!!!!!
RE: تازه متوجه شدم که اونی نبود که میخاستم خواهشا کمک کنید
نقل قول:
نوشته اصلی توسط peyman00
ولی دیگه هیچ حسی بهش ندارم چون اون یه تصویر دیگه از خودش و خانوادش برام بوجود آورده بود.
الان میبینم که همچین کیسی رو میتونستم هر جا به راحتی حتی با شرایط بسیار ساده تر بدست بیارم حتی با عشق و محبت بیشتر نه با شرایط بسیار بدی خانودادش برام درست کردن و من هم قبول کردم تازه اونم تو قربت و یه شهر دیگه دارم دیونه میشم سرمو میکوبم به دیوار
چه مواردی رو به راحتی از دست دادم و کجا رسیدم فقط از خدا تقاضای مرگ دارم در این لحظه یا بیماری سرطان
آقا پیمان
اینا حقایق ازدواجه...اکثر دخترا و پسرا تصورات خیالی از ازدواج دارن....همونطوری همدیگه رو شیک و پیک و رومانتیک پیش چشمشون مجسم می کنن....فکر می کنن خانواده طرفین تا قیامت شبیه شب خواستگاری اتوکشیده و مبادی آداب رفتار می کنن....
ولی واقعیت اینه که دختر بعد از ازدواج همیشه موهاش سشوار کشیده و صورتش آرایش شده نیست...اون لباسهای خوشگل رو گاهی فقط تو مهمونیا می پوشن....پدر زن و مادر زنتون نمی تونن همیشه مثل یه مهمون رسمی و با تشریفات باهاتون رفتار کنن و خیلی چیزای دیگه...
شما اگه چنین تصویری از ازدواج داشته باشید حتی اگه با دختر معروف ترین جراح شهرتون هم ازدو.اج کنید باز هم پشیمون و سرخورده میشید.
RE: تازه متوجه شدم که اونی نبود که میخاستم خواهشا کمک کنید
سلام دوستان
آقا پیمان لطفا نوشته های منو با دقت بخون!
من تقریبا 7ماهه ازدواج کردم،اینطور که حرفاتونوخوندم متوجه شدم خیلی چیزایی که میگید شبیه شرایط من اوایل عقدم بود!!
منم اون اوایل واقعا اذیت میشدم، کاملا میفهمم چی میگید. من از یه خونواده با فرهنگ بالاتر یه شرایط خیلی بهتر بودم،از لحاظ مالی اوضاع خوبی داشتیم،از لحاظ تحصیلی هم خودم هم پدرو مادر وخونوادم موقعیت خوبی داشتیم،از لحاظ اجتماعی هم یه موقعیت کاملا خوب و شناخته شده!!!
از لحاظ عاطفی هم کمبودی نداشتم هم من هم خواهرو برادرام.کاملا براتون ترسیم کردم که بدونیدچه شرایطی بود .
بعد با خونواده ای روبرو شدم که شاید همسرم یک سوم این شرایطی که من داشتمو از لحاظ خونوادگی داشت!!البته خواهراو براداراش تحصیلکرده ان ولی فرهنگشون واقعا فرق میکرد. اون اوایل خیلیییییییی سختم بود!! حال و احوال شما رو کاملا درک میکنم،خیلی چیزا از نظر اونا عادی بود که تا به حال من ندیده بودم، منی که عزیز دوردونه خونوادم بودم، بابام هنوزم که 7 ماهه ازدواج کردم بغلم میکنه اشک تو چشاش جمع میشه، خیلی چیزایی میدیدمو مجبور بودم تحمل کنم که تا اون موقع تصورشم نمیکردم!! مشابه این مثالایی که زدین منم خیلی دارم!!حتی از یه جنبه هایی بدتر...
من حتی برای جشن عروسی نگران همین چیزی بودم که شما هستین ، اینکه نکنه خیلی رفتارای بدی داشته باشن که جلو بقیه بد بشه!!
ولی...
من همسرمو خودم انتخاب کرده بودم، با همه چیزش!! نمیشد و نباید از خونوادش جداش میکردم! هیچ وقت بهش چیزی نگفتم ولی اون سعی میکرد اگه چیزی هست بهشون تذکر بده یا خودش جبرانش کنه چون این تفاوتو میفهمید!! اون زمان شرایط خوبی رو نگذروندم ولی هیچ وقت نخواستم به جدایی فکر کنم، همه ما در مقابل تعهدی که میدیم مسوولیم!!به علاوه من همسرمو خیلی دوست داشتمو دارم، سعی کردم با تقویت حس خودم به اون مسایل کم اهمیت بشم.
آقا پیمان به همسرتونم فکر کنید عواقب طلاق برای دختر حتی تو جامعه امروز واقعا زیاد و سخته!!
شما به فکر شناسنامه خودتونو ابروریزی هستین!! آقا پیمان منطقی تر همه شرایطو کاملا در نظر بگیرین!! طرف مقابل مسوول این نیست که منو شما اوایلش چشممونو خوب باز نکردیم!!
به همه اینا فکر کنید لطفا!! یه تصمیم درست بگیرید.
اگه دیدید نه واقعا هیچ راهی نیست نباید همسرتونو تو این شرایط بذارید!!
من از خودم گفتم تا یه نمونه عینی رو ببنید بعد تصمیم درستی بگیرید.
امیدوارم خدا کمکتون کنه که بهترین و عاقلانه ترین تصمیمو بگیرین:72:
RE: تازه متوجه شدم که اونی نبود که میخاستم خواهشا کمک کنید
یه لحظه خانواده ی همسرنون رو بذارید کنار. باید فکر کنید که همسرتون براتون مهم هست یا نه. ارزششو داره یا نه.
بالاخره همسر شما هم با خانواده ی شما رفت و امد داره و فرهنگ خانواده ی شما هم روی ایشون تاثیر داره. لباس هم که مسئله ی ساده تره. خودتون میتونید با کمک خواهر و ... برای همسرتون به عنوان هدیه لباس بخرید.
حالا اگه واقعا همسرتون براتون ارزش این کارها رو داشته باشه که باید با خانواده ی ایشون هم کنار بیاید. یادتون باشه که هیچ کس کامل نیست و وقتی شما با همسرتون ازدواج کردین با مشکلاتش هم ازدواج کردی
RE: تازه متوجه شدم که اونی نبود که میخاستم خواهشا کمک کنید
لباس خوب و اینارو باید قبل از آشنایی و با تحقیق بیشتر اینارو میفهمیدین نه الان...الان بهتره خانواده ی خانومتو فراموش کنیو بچسبی به خانومت.اگه هم دوس نداری خانمت مثه اونا بشه حتما ریز ریز براش بگو چون یه دفعه ای که نمیتونه اخلاقشو عوض کنه مثه شما باشه چوناونجا بزرگ شده
RE: تازه متوجه شدم که اونی نبود که میخاستم خواهشا کمک کنید
این تاپیک از ظرفیت مجاز ( 50 پست ) عبور کرده
peyman00 گرامی !
امیدوارم روی راهکارهای دوستان کمی بیشتر تمرکز کرده و منطقی فکر کنید و تصمیم بگیرید نه احساسی .
مطالعه تاپیک زیر را هم برای اینکه یک تصمیم مناسب بگیرید را بهتون توصیه می کنم :
http://www.hamdardi.net/thread-10711.html
در نهایت اگر باز هم احتیاج به راهنمایی داشتید تاپیک جدید باز کنید
.