هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم
دیری ست که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نیما یوشیج
نمایش نسخه قابل چاپ
هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم
دیری ست که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نیما یوشیج
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
آه از این درد که جز مرگ من اش درمان نیست
http://www.hamdardi.net/imgup/32102/...507f806715.gif
از مرگ حذر کردن دو روز روا نیست
روزی که قضاباشد و روزی که قضانیست
روزی که قضا باشد کوشش نکند سودی
روزی که قضا نیست بر او ترس روا نیست
گلی كه خود بدادُم پیچ و تابش
به اشك دیدگانُم دادُم آبش
در این گلشن خدایا كی روا بی
گل از مو دیگری گیره گلابش
باباطاهر
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بينهايت
تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکنده ایم جامی
کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت،با دشمنان مدارا
دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
پرسید: کدام راه نزدیک تر است؟؟؟
!! گفتم: به کجا؟؟
... گفت:منزلگه دوست
گفتم: تو مگر فاصله ای میبینی
!!! بین آنکس که دلت خانه اوست؟؟:72: