آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
امیدوارم هر چه زوتر با تصمیمهای درست مشکلتون حل شه .در پناه حق
نمایش نسخه قابل چاپ
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
امیدوارم هر چه زوتر با تصمیمهای درست مشکلتون حل شه .در پناه حق
سلام خانومی
بهتری؟ آروم تر شدی؟
امیدوارم بازم اعتماد سابق و بهش پیدا کنی و آروم زندگی کنی
سلام شاد عزیزم. از دیشب خیلی بهت فکر می کردم. می دونی الان چرا این حسو داری. چون تو این مدت عقدت باز هم ازش آزار و اذیت دیدی. ناراحتت کردن و اون بتی که تو ذهنت از همسرت داشتی تا قبل عقد و تصور های شیرین ، تو ذهنت شکست ولی سعی کردی کنار بیای. درک کنی و خلاصه یکجور شرایطو اروم کنی.
ولی الان که فهمیدی قبل عقد هم اون بتی که تو ، توی ذهنت فکر می کردی نبوده بهم ریختی.
یعنی الان احساس می کنی گول خوردی. همسرت نه اون چیزی بوده که تو دوران دوستی فکر می کردی و نه الان اون چیزی هست که انتظار داشتی بعد عقد باشه.
یعنی الان حس می کنی همیشه فریب خوردی . درسته ؟
اگه درسته بگو تا بریم واسه مرحله ی بعد.
شاد عزیزم
خوندم و خیلی متاسف شدم مهم این نیست که گذشته اون چی بوده مهم اینه که اینقدر این چتها واسش مهم بوده که وقتی کپیشون کرده حتی بعد از عقد هم پاکشون نکرده
من یه دفعه به همچین مشکلی برخوردم ولی میدونی چه کار کردم به همسرم گفتم بریم بیرون میخوام باهات حرف بزنم چیزی از اینکه چیزی دیدم نگفتم ولی بهش گفتم من واسه تو چیزی کم میذارم؟ من دوست دارم اگه کمبودی دارم تو به من بگی تا حلش کنم اون گفت نه من هم گفتم اگه یه زمانی بفهمم با کس دیگه هستی من نابود میشم چون تمام تلاشمو دارم میکنم که واسه تو چیزی کم نذارم تو هم فعلا" به روی خودت نیار چیون اینجوری پرده های حیا پاره میشه بعد همون حرفهایی رو که گفتم بگو
واست دعا میکنم خوددار باشی
سلام شاد عزیز. الان اون دو موضوع قبلی ای رو که نوشته بودی : مرد سالاری و دزدیدن پسر رو خوندم.
خیلی متاثر شدم. خیلی عزیزم. نمی دونم چی باید بگم. فقط برات دعا می کنم.
شاد عزیزم
ما رو بی خبر نذار
چه کار کردی؟
دوستان عزیزم ممنون...................
:72:
هنوز هیچ تغییری در احساس من صورت نگرفته، همسرم اومد و این دو روزه هم پیش من بود، اما فکر کنم زیادی طبیعی برخورد کردم چون اصلا سراغ کامپیوتر نرفت، خودم هم که بهش می گفتم چی کار داشتی با کامپیوتر، می گفت ولش کن الان حوصله ندارم می خواستم چند تاعکس بردارم، گفتم عکسای خودت؟ گفت نه مال شرکت..
دیشب نشسته بودم بهش نگاه می کردم، داشتم به این فکر می کردم که آیا می تونم حس خوبی نسبت بهش پیدا کنم یا نه، اومد گفت چرا انقدر از من دور شدی، .. خیلی سختم بود، هر حرفی که می زد، ناخودآگاه یاد حرفایی می افتادم که به بقیه گفته بود!برای همین ناخودآگاه نیشخند می زدم، بهش گفتم هر زمانی که پای شخص دیگه ای توی زندگیت باز شد، برای خودت شخصیت قائل شو و به من بگو، من هم همین کار رو می کنم، کلی ناراحت شد که چرا همچین حرفایی می زنم، گفت احمق نیست که با داشتن من بخواد بره سراغ کسی دیگه... حرفو کشوندم به گذشته ها، می گفت اون موقع ها اصلا فکر نمی کردم که تو به من جواب مثبت بدی، خیلی از دخترها بودن که با من در ارتباط بودن، اما من روی اونها هیچ حسابی باز نکرده بودم، فقط برای اینکه بی دردسر ازشون جدا شم، سعی کردم با سیاست باهاشون برخورد کنم، بهش گفتم رابطه ات چطوری بود، گفت یه دوستی ساده...
با اینکه می دونستم هر کس دیگه ای هم جای اون بود این جوابها رو می داد اما دروغ گفتنش خیلی عذابم داد، ازش خواستم هر چی از گذشته براش مونده نابود کنه، حتی اگه مربوط به من بوده، گفت اگه تو می خوای باشه..
نمی دونم چیزی فهمید یا نه! بهش گفتم قراره ازدواجمون رو بنداز واسه بعد از عید، بازم ناراحت شد، گفت همه شرایط جوره چرا می خوای بندازی عقب، گفتم باید شرایط روحیمو درست کنم، فعلا آمادگی ندارم...
ممنونمممممممممممممممممممم ممم
:72: :72:
نازنین عزیز، درسته تقریبا همچین اتفاقی برام افتاده، اما یه خوبی که داشته اینه که دیگه از هیچ چیز دیگه ای ناراحت نمی شم، شاید بد باشه نمی دونم، احساس می کنم نسبت بهش بی تفاوت شدم که احساسم این مدلی شده...
:72:
الینا عزیز از شما هم ممنون، فعلا که به روی خودم نیاوردم اما سربسته البته یه کمی خشن تر از شما باهاش صحبت کردم، یه جورایی مطمئن هستم که الان اینطوری نیست، شاید اعتماد به نفس کاذب دارم، اما به خودم مطمئن هستم، چون به خودم اطمینان دارم، نسبت به الانش خیالم راحته..
:72:
bloom عزیز، دارم سعی می کنم، من اخلاقم اینطوریه که به همه اعتماد دارم، مگه اینکه عکسش ثابت بشه، الان عکسش ثابت شده و برای همین زمان خیلی طولانی لازم دارم تا بتونم بهش اطمینان کنم..
:72:
کیوان عزیز، جمله جالبی نوشتین، ممنونم که برام دعا می کنید..
:72:
سلام شاد عزیز
الآن که پست هات رو خوندم دوست داشتم کنارت بودم می بوسیدمت و دلداریت می دادم و حتی باهم گریه می کردیم . معلومه خیلی دختر قوی ای هستی . برات دعا می کنم . خودت رو اذیت نکن اما حتما در این رابطه و این مشکل جدید با یک مشاور مشورت کن.
من هم مثل همه دوستان خیلی نگرانتم:72::72::72::72:
سلام شاد عزیز
تازه امروز اومده بودم ببینم کسی جواب تایپیک منو داده یا نه؟ چشمم به تایپیک شما افتاد خوندم همشو
واقعا به قول مادرم بد از بدترهم وجود داره
ببین عزیزم زیاد به اون مسئله فکر نکن وزندگی خودتو به هیچ عنوان خراب نکن
هر چه بیشتر روی این موضوع فکر کنی بیشتر ازش دور میشی
میفهمم دقیقا چی میگی؟ چون خودمم هم همین طوری هستم که عکس العمل بدی از شوهرم ببینم اصلا دوست ندارم ببینمش دوست دارم ازش دور باشم
گویی که تمام دنیا باهات دشمن میشن ، اما نباید این طوری باشی عزیز
اون موضوع مربوط به گذشته می باشد نباید روش فکر منفی کنی ، خیلی از آقایان قبل از متاهل شدن سراغ این کارا میرن
به این فکر کن که شما رادوست داشته که برای ازدواج انتخابتون کرده
حتما دوستتون داشته وخواهد داشت
با خودت صادق باش
توی یک جایی خوندم برای شناخت بهتر یک کاغذ سفید برداروتمام اخلاق های خوبش را بنویس ، دربرگی دیگر خصوصیات بدش رابنویس
فقط صادقانه.
بعر ببین خصوصیات خوب بیشتراست یا بد؟
بعد میتوانی خصوصیات بعد را با مرور زمان تغییرش دهی
هیچ کاری به هول هولکی نمیشه عزیزم
تلاش خودتو بکن برای بهتر زیستن
موفق باشی عزیزم
سلام شاد عزیز
موضوعی که باهاش مواجه شدی خیلی تلخه.می دونم حتما خیلی داغونی.ولی فکر کنم یه خورده که زمان بگذره احساساتت یه ذره درباره ش تغییر می کنه.یه فرصتی به خودت بده تا با این اتفاق کنار بیای اونوقت می دونم مهارت لازم رو برای تصمیم درست داری و می تونی از پسش بر بیای.
امیدوارم همه چیز خیلی خوب پیش بره و اوضاع خوب بشه :)
سلام خانومي
آفرین
به نظرم بهترین کارو کردی هم مستقیم بهش نگفتی هم این که یه جوری خودتو خال کردی و حرف دلتو غیر مستقیم زدی اینجوری هم احترامتون از بین نمی ره هم اینکه اون حواسشو جم می کنه
ولی یه نصیحت خواهرانه شاید من از شما کوچیک تر باشم ولی اگه تونستی با خودت کنار بیایی عروسیتو عقب ننداز البته نظر شخصی منه چون زمان دادن گاهی زندگی آدم رو داغون می کنه من چوب همین زمان دادن ها رو خوردم ولی بازم اگه فکر می کنی بعد از عید آمادگیت بیشتر همون موقع بنداز ولی طولانی ترش نکن.
خوشبخت باشی عزیز
دوستان عزیزم ممنون....
:72:
این دو روزه اصفهان بودم با همسرم و پدر و مادرش، الان یه کمی بهترم! این دو روزه واقعا به جریانی که اتفاق افتاده بود فکر نکردم، سعی کردم تا اونجایی که میشه کاری کنم که سفر خاطره انگیزی بشه، خدا رو شکرهمه چیز خوب بود، امیدوارم هر چه زودتر و البته با عقل و منطق، بتونم با این قضیه به طور کامل کنار بیام :72:
نرگس عزیز از همدردی صمیمانه ات ممنونم :46:
somi گلم شما درست می گی، من این کار رو قبلا کرده بودم، اما باید دوباره بنویسم، فکر کنم چند خطی از صفحه نکات مثبت کم بشه :72:
no1 عزیز، حق با شماست، الان راحت تر می تونم فکر کنم و تصمیم بگیرم، ممنون عزیزم:72:
bloom عزیز، درسته از اون لحظه احساس سبکی بیشتری می کنم، به هر حال اون شب هم تا اون حد حرف زد که می تونست بگه و فکر می کرد گفت تمام حقایق باعث بدتر شدن اوضاع بشه. شاید اون هم بهترین کار رو کرد، چون اگه همه چیز رو می گفت، دیگه غروری برای ادامه دادن نداشت، من دوست دارم همونطور که خودم غرورم رو حفظ می کنم، همسرم هم غرورش حفظ بشه. در مورد عقب انداختن عروسی هم سعی می کنم بیشتر فکر کنم، ببینم کی واقعا وقت مناسبیه..:72:
شاد گرامی
من با اجازه شما یک مقدار نظر شخصی خودم رو به عنوان یک مرد میارم. با مسئله سختی روبرو شدید که بادرایتی که در شما وجود داره قابل حله.
پاک زندگی کردن و پاک بودن یک هنر فردیه قبل از ازدواج- واقعیت هم اینه که زن و مرد نداره.اما به هر حال بسیارند دوستان من که قبل از ازدواج روابط جنسی رو تجربه کردند و بعد از ازدواج متعهد شدند.البته معمولا روابط اونها لجام گسیخته و متعدد نبوده. شاید به همین دلیل برای عمده زنان نوع روابط همسر بعد از ازدواج مهمتر از قبل از ازدواجه. من البته تا قبل از ازدواج رابطه ای(حتی عاطفی) هم تجربه نکرده بودم که بابت این قضیه یخورده خودم هم به مشکل برخوردم"شاید عدم شناخت از روحیات خانومها".
من تصور می کنم که بهتره خودتون هم خیلی وارداین قضیه نشید.این آرامش از شما می گیره و شما رو در ذهن خودتون تا حد یک قربانی پایین میاره.از طرفی شان شما و اون ممنکه با حساسیت خدشه دار بشه.
به چشماش یک بار نگاه کنید. مهربون وعمیق! با صمیمیت کامل از جزئیات فراوونی که می دونید برای اون هم مهمه صحبت کنید.
بهش برسونید که می دونید زندگی زیباترین حسش همین وفاداریه و قول بدید که به اون وفادار بمونید. منتظر بشید چند لحظه و نگاه اونو بخونید.
شما در این حالت برنده اید و می تونید در صورت دیدن شرم نگاهش تا حد بسیار زیادی مطمئن بشید که خودش شرمگینه و دیگه ادامه ندید به افکار منفی که در ذهنتون بوجود اومده)
به هر حال اگر اون رو تا الان فرد مناسبی برای زندگی دیدید گذشته اون رو بزرگوارانه می تونید چشم پوشی کنید.امیدوارانه تر نگاه کنید. اما با چشمانی باز در موردحال و آیندش تامل کنید و اطلاعات جمع کنید.واکنش سریعی رو نشون ندید تا اون رو حساس نکنید. همون طور که از اون می خواید یک مقدار از زندگی مجردیش فاصله بگیره شما هم ارتباطاتتون رو با دوستان زمان مجردی محدودتر کنید. شاید تاثیر گذار باشه.
آقای santatian عزیز ممنون:72:
من سعی کردم این چند روز خیلی طبیعی برخورد کنم، فقط در همون حدی که گفتم در مورد این قضیه باهاش صحبت کردم، البته سعی می کنم طبق گفته شما حساسیتم رو کمتر کنم تا این قضیه نتایج بدتری به بار نیاره.
در مورد اینکه الان به من وفاداره مطمئن هستم، احساس شرمنده بودنش رو همون شب که باهاش صحبت کردم از توی چشماش دیدم، دقیقا همون وقتی که داشت در مورد احساسش به من می گفت.
بله ایشون رو فرد مناسبی می دیدم، اما واقعیت اینه که می خوام همون احساس قبل رو نسبت بهش پیدا کنم بعد وارد زندگی بشم، می خوام همسرم رو واقعا دوست داشته باشم و بهش اطمینان کنم، برای این قضیه نیاز به زمان دارم..
در مورد این قضیه دیگه هیچ عکس العملی نشون نمی دم، در واقع دلیلی برای اینکه این موضوع رو بهش بگم نمی بینم، چون احساس میکنم اگه بفهمه که من می دونم، دیگه غروری واسش باقی نمونه.
santatian عزیز، من با دوستام رفت و آمد نمی کنم، یعنی هیچ وقت نشده که با دوستام بخوام برم بیرون، روابطم هر چند صمیمی درحد مدرسه و دانشگاه باقی مونده، این نیازم از طریق خواهرام برآورده میشد و الان هم بیشتر ترجیح می دم با همسرم برم بیرون تا با شخص دیگه ای.
حالا به نظر شما، به چه صورت می تونم شخصیت همسرم رو بازسازی کنم؟؟؟؟؟
:72:
تا حدودی حرف شما درسته. ولی خوب شاید همسر ایشون تبلور احساسات شاد رودر اشعار ایشون می دونسته و الان این رو که شعری از ایشون "شاد" نمی شنوه نشونه کم علاقگی ایشون.این حساسیت باید کم بشه. چه اشکالی داره به انواع روشها ابراز علاقه کردن.نقل قول:
نوشته اصلی توسط anigma
بسیار خرسندم از این تغییر در باور منفی شما نسبت به اون رفتارهای قبل از ازدواج ایشون. شاد گرامی شما ابراز علاقه کنید. به اون نشون بدید این موج علاقه خودتون رو تا ایمان بیاره بهترین لحظه هاش در کنار حضور گرم شماست.یک مرد "اگر عیاش نباشه که یقینا همسر گرامی شما فرسنگها با این واژه فاصله داره" معمولا ترجیحش به محیطیه که از اون لذت بیشتری می بره(شاید تا حدودی متفاوت از یک زن که نگاهش بیشتر معطوف به بودن کنار همسرشه). این محیط رو براش ایجاد کنید . اگر ایجاد کرده اید و اون هنوز هم اون شرایط مجردیشو نمی تونه کنار بذاره یا کم کنه دلیلش معمولا تاثیر پذیری از دوستان (شاید نه چندان مناسب)و مجردشه.
اینجا هم می تونید کمک کنید. shad گرامی امیدوارم این سخن بنده حقیر شما رو رنج نده و یا باهاش برخورد بدی نشه. اما حرفها رو برای یک مرد بهتره طوری بیارید که احساس نکنه شیر بیشه نیست. نمی گم از حقوقتون بگذرید. نه دقیقا برعکس. حقوقتون رو به روشی متفاوت بگیرید.سرش داد نزنید. داد زدن یک مرد بر سر یک زن ممکنه اون رو متنفر کنه (مدت دار یا دائمی) اما داد کشیدن یک زن سر یک مرد اون رو به شدت تحقیر می کنه. بهش بگید که می ترسید . می ترسید که عزیزترینتون رو "همسرتون رو" تو مسیر بودن با دوستاش از دست بدید . بهش نشون بدید که اعتماد دارید به اون اما می ترسید از بابت حضور دوستاش و از اون بخواید که متقاعدتون کنه"این کلمه تاثیر گذاره و برعکس باعث متقاعد شدن اون می شه"
موقعیتهای دوست داشتنی شو براش simulate کنید. چرا با هم نرید شمال؟ چرا بیشتر غذای مورد علاقشو نپزید؟ برای اون شعر بگید. به محیط اول آشناییتون برید و اون روزها رو از زیباترین روزها بدونید. بهش بگید افتخار می کنید به اون. اینا راهکارهاییه که قلب اونو به دست شما میاره. این یقین داشته باشید براتون کاقیه.
ممنون santatian عزیز
خوشبختانه همسرم با دوستان دوران مجردیش هیچ ارتباطی نداره، الان بیشتر دوستاش کارمنداش هستن و همشون هم متأهل هستن و بسیار متدین، همسرم از وقتی که عقد کردیم، اعتقاداتش قوی تر شده و مشخصه که به فکر ساختن زندگیه.
شما درست می گید، من یه مدت دچار افراط و تفریط شدم، اوایل به هیچ وجه از خودم عکس العملی نشون نمی دادم، در مقابل اشتباهاتی که می کرد همیشه عقب نشینی می کردم واون همیشه خودش رو حق به جانب می دونست و ارتباطمون بدتر و بدتر می شد، دعواهای عجیب و غریبی می کردیم که همیشه اون مشغول فریاد کشیدن بود و من مشغول گریه کردن! بعد از یه مدتی از اون طرف بام افتادم، بیشتر از اون عصبانی میشدم، مثل خودش عمل می کردم، اون داد می زد منم داد می زدم و.. خلاصه این هم منجر به جو بسیار نا آرامی بینمون شده بود، اونقدر که ناخودآگاه هر وقت می دیدمش لباس رزمی می پوشیدم! اما الان چند وقتیه که آرامش رو جایگزین تمام این عکس العمل ها کردم، مواقعی که از دستش ناراحت میشم ازش فرصت می خوام تا بعدا باهاش صحبت کنم اون هم بهم فرصت می ده، بعد خودش تماس میگیره و من تا اون موقع حالم خوب شده و چیزی به روش نمیارم. همین قضیه باعث شده که بدون اینکه چیزی ازش بخوام تمام خواسته هام رو برآورده می کنه، و من هم صبر نمی کنم تا اون از من تقاضایی داشته باشه، سعی می کنم بفهمم که در هر شرایطی چه چیزی براش بهتره و به چه چیزی نیاز داره تا براش فراهم کنم..
این رفتاری که پیش گرفته بودم باعث شد که در مقابل این قضیه هم با آرامش بیشتری عمل کنم، شاید اگه ماه ها پیش به این قضیه پی برده بودم عکس العمل خیلی وحشتناکی داشتم، اما این رفتار برام عادت شده..
فعلا به خاطر مشغله های زیادی که دارم زیاد نمی تونم شعر بگم اما هر از چند گاهی همسرم ازم می خواد که شعرهای قدیمی مو براش بخونم من هم با کمال میل این کار رو انجام میدم، در مورد احساسم باهاش حرف می زنم و اینکه از قبل خیلی بیشتر شده و خوشحالم از اینکه در کنارم هست.
تمام مسائلی که گفتم همونهایی هستن که باعث شده من مطمئن باشم که اون قضایا مربوط به قبل از عقد بوده و الان درگیر چنین مسائلی نیست. فقط باید سعی کنم که ... نمی دونم چطور بگم، .. دوست نداشتم و ندارم که نسبت به همسرم به هیچ وجه احساس منفی داشته باشم، دوست ندارم وقتی همسرم دستم رو می گیره به این فکر کنم که قبلا دست چند نفر دیگه توی دستش بوده.... دوست ندارم وقتی یه حرف عاشقانه بهم میزنه یاد حرفایی که به دیگران هم زده بیفتم ....
شاد عزیزم.خیلی خوشحالم که بهتری و خوشحال ترم که میبینم هنوز دختران جوانی وجود دارند که منطقی فکر می کنند و در زندگی تابع احساسات زودگذر نیستند.عزیزم چرا به جای این فکرهای آزار دهنده به این روی قضیه فکر نمی کنی که تو توی اون دخترها برنده بودی و شوهرت تو رو انتخاب کرده!!خودت می دونی که تصمیم گرفتن برای ازدواج با مشکلات کنونی اجتماع ما نیاز به شهامت زیاد و علاقه ای داره که از دید اون مرد قابل چشمپوشی نبوده و نیست .پس سعی کن دیدتو عوض کنی.نگران آینده نباش ما در زمان حال زندگی می کنیم و نباید حالمونو با اافکار منفی آینده خراب کنیم.زندگی واقعی سرشار از جنبه ها و موضوعاتیه که مسایل مربوط به دوران مجردی واقعا توشون گمه.اینو چند سال دیگه خودت از من بهتر میفهمی.پس سعی کن توی هر دوره ای که زندگی میکنی ازش نهایت لذتو ببری بدون اینکه آسیب ببینی.بدون که پسری که در شرایط سخت کنونی جامعه ما تصمیم به ازدواج میگیره میخواد سالم زتدگی کنه ودیگه بقیه اش اصلا مهم نیست!!امیدوارم همیشه شاد باشی
f-z عزیز ممنونم.... :72:
امشب همسرم بهم گفت که توی کامپیوتر دنبال یکی از پروژه هاش بگردم، منم اسم پروژه رو search کردم، بهش زنگ زدم گفتم کجاست، یه دفعه گفت اونجا که فایلهای هیدن شده منه، گفتم نمی دونم دیگه من search کردم اینا اومد، کلی ناراحت شد!!! گفت من چطوری بهت اطمینان کنم تو نباید می رفتی سر فایلهای هیدن شده من، اون فایلها خصوصیه و ...!!!
مونده بودم بهش چی بگم، آخه یعنی چی؟؟؟ خودش بهم گفته بود این کار رو بکنم، تازه اگه خبردار می شد که اون مطالب رو قبلا خوندم چی کار می کرد؟؟ خلاصه از من یه گناهکار نابخشیدنی ساخت! اصلا حرفاش برام قابل هضم نیست.
بهش گفتم هر وقت که به من اطمینان پیدا کردی زنگ بزن، من هیچ کار اشتباهی انجام ندادم، و دلیلی هم نمی بینم که به این صحبت ها ادامه بدم...
خلاصه من موندم و یه دنیا تعجب، چرا همسر من باید چیزی برای پنهان کردن داشته باشه و چرا انقدر واضح و با افتخار در موردش صحبت می کنه؟؟
سلام عزیزم
حساس نشو شاد عزیزم من نمی دونم همسرت چرا اونا رو نگه داشته که بخواد پنهانشون کنه ولی طبق چیزایی که گفتی اون بد ازدواجش بهت خیانت نکرده درسته که وجود اون فایل تورو عذاب می ده عزیزم
ولی همن طور که گفتی همسرت کلا رو این فایل حساس شاید واقعا بخاطر فایلهای کاریش حساسه البته این فقط یه حدسه
کاش زودتر اونا رو از بین ببری تا تو انقدر اذیت نشی گلم
شاد عزیز
حرفهایی رو که گفتم به شوهرت گفتی؟
البته حالا بهتر شد یه کم میترسه و اونا رو از بین میبره هیچ دلیلی برای نگهداریشون وجود نداره خوددار باش عزیزم
خدا رو شکر که الآن بهت وفاداره
شاد خوبم منو ببخش .
ولی من با نظر دوستان موافق نیستم عزیزم. به نظر من یک جای کار می لنگه. نمی دونم چرا ولی حس خوبی نسبت به این موضوع ندارم.
منم نظرم مثل نازنينه البته اين شايد به خاطر اينكه من كلا آدم شكاكي هستم كلا ما آدما نبايد منفي نگر باشيم ولي نبايدم خيلي راحت از همه چي بگذريم البته شايد نظر من اشتباهه
شاد گرامی افرادی که در درون خودشون احساس گناه و عذاب وجدان می کنند(ماند همسر شما) برای خارج شدن از زیر این فشار سعی در بدخلقی و... می کنند. شما بی گناه و غیر مقصر بودید. سعی کنید بهش فرصت بدید. باور کنید زندگی خوبی رو می تونید تجربه کنید. اون از حرفهاش احتمال زیاد منظوری نداره. رفتارش مانند متهمیه که جرمش به اثبات رسونده شده براش. برای اینکه از این اتهامی که لااقل در درونش خودش برای خودش متصوره فرار کنه شروع به داد و فریاد و جسارت می کنه. شما این طور موارد نباید به این فکر کنید که اون واقعا داره شما رو متهم می کنه. اون به نوعی داره برای خودش راهی رو برای خارج شدن از زیر فشار به وجود میاره.
آروم باشید و مهربون.سعی نکنید همه چیز در درون شما یک مرتبه به روز اولش برسه( منظورم از بابت بی اعتمادی و احساسات منفی که با توجه به تصور بودن اون در گذشته با دخترهای دیگه بهتون دست داده). به خودتون فرصت بدید. ببینید اون همه چیز رو هم با اونها تجربه نکرده. نمی دونم این رو بد بدونید یا خوب . ولی خوب روابط جنسی قبل از ازدواج اون بسیار بسیار کمتر از رابطه اون با شما از احساس و عاطفه بهره مند بوده. این رو من خیلی خوب می دونم براش شما. این خیلی خوبه که اون لحظه ای که دست شما رو می گیره با نهایت احساسش این کار رو بکنه. اون این کار رو برای بقیه دخترهایی که بوده با این احساس انجام نمی داده.
. می دونم براتون سخته اون هم در این شرایط. ولی همون طور که خودتون فرمودید شما دوران پرتنش قبلی رو به دوران نسبتا آروم فعلی تبدیل کردید. نمی دونم چرا. ولی به شکل عجیبی برام روشنه که شما قابلیت داشتن زندگی بسیار خوبی رو دارید. برای شما-همسرتون و زندگی دونفره شما که با توجه به هوش بالا و نگاه نسبتا منطقی شما می تونه بسیار زیبا باشه آروزی بهترینها رو دارم. من متاسفانه به دلیل شرایط روحی نامناسبم دیگه نمی تونم به این سایت بیام. پویا باشید.
"برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمات ببیند.گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم ."
عزیزم من فکرم کاملا هنگ کرده که بتونم چیزی بنویسم اما برات دعا می کنم
شاد عزیز
تومیتونی اونا راپاک کنی؟
آیا این جرات را داری که پاکشون کنی؟
جواب منو فقط بده ممنون میشم
آیا میتونی بدون اجازه اون این کار رو بکنی؟
ممنون میشم اگه جواب بدی بهم عزیزم
منتظرم
دوستان عزیزم ممنونم
:72:
امروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم همسرم توی اتاق پای کامپیوتره، سلام کردم به زور جواب داد! اصلا باورم نمی شد که انقدر حق به جانب باهام برخورد کنه، با هم رفتیم بیرون من رفتم دانشگاه اون هم شرکت، توی راه زیاد با هم حرف نزدیم، توی دانشگاه که بودم بهش زنگ زدم، می خواستم باهاش یه قراری بزارم با هم حرف بزنیم ببینم منظورش از این کارها چیه، که با ظرافت تمام اعصاب منو ریخت به هم، می گفت« من بهت اعتماد ندارم دیگه چون تو رفتی سر فایلهای من، اصلا می دونی چیه من اونجا چیزی ندارم که ازت مخفی کنم، عکس چند تا دختره که قبلا بهت نشون داده بودم الان یادت نیست!!!! چرا انقدر کنجکاوی می کنی، من که بهت گفته بودم قبلا با چند نفر چت می کردم چرا یادت نیست!!!! ....» خلاصه من تبدیل شدم به یه آدم فضول و کم حافظه! داشت همه چی رو خودش لو می داد! نمی دونستم باید بهش بخندم یا گریه کنم، آخه آدم تا چه حد می تونه خودشو توجیه کنه؟ اصلا من که حرفی بهش نزده بودم، گفت میام همه رو با هم می خونیم که تو ناراحت نشی، من گفتم من نمی خوام چیزی رو بخونم فقط اونا رو یا پاک کن یا هاردت رو از روی دستگاه من بردار... خلاصه آخرش باعصبانیت تمام قطع کردم. گوشیمو خاموش کردم انقدر از دستش ناراحت بودم که حد نداشت، بعد از نیم ساعت روشن کردم دیدم زنگ زد، گفت بیا شب بریم بیرون، نمی خواستم قبول کنم ولی حوصله کش دادن هم نداشتم، بارون شدیدی هم میومد فقط رفتیم یه جا شام خوردیم، اونقدر مغرور بود که نمی تونست اعتراف کنه که اشتباه کرده، به هر حال سعی کرد دل منو به دست بیاره اما خیلی از دستش دلگیرم، خیلی..
bloomعزیز، ممنونم
همسرم روی فایلهای کاریش حساس نیست، اون فقط نمی خواد که من از گذشته اش چیزی بفهمم، چون یه بار بهم گفت که اگه تو واقعا منو می شناختی باهام ازدواج نمی کردی، اما من همه حرفاش رو پای تعارف گذاشتم!
:72:
الینا عزیز، فکر می کنی با این چیزایی که گفتم جایی برای زدن اون حرفها باقی مونده؟؟ نمی دونم به نظرت واقعا باید باز هم بهش بگم؟
:72:
نازنین و بی وفای عزیزم، شما درست می گید، یه جای کار می لنگه و اون هم اونجاس که همسر من هیچ وقت نمی خواد اشتباهات خودش رو بپذیره، همیشه می خواد منو متهم کنه، همه کاسه کوزه ها رو سر من بشکنه و بعد فداکاری کنه و منو ببخشه، دست پیش میگیره که پس نیفته، از هر کار و روشی هم برای موفق شدنش استفاده می کنه حتی اگه تا سرحد جنون منو عذاب بده.
:72:
santatianعزیز، شما درست میگید من هم دقیقا همین رو حس کردم، همسر من داره اشتباه بزرگی میکنه، این کارش فقط باعث میشه که من ازش دور بشم. درسته اون داره راهی برای خارج شدن از فشار به وجود میاره اما داره احساس منو نسبت به خودش نابود می کنه، حتی امروز هم طوری رفتار میکرد که انگار باز هم به من لطف کرده و منو بخشیده!
در ضمن به نظر من به خاطر شرایط روحیتون بهتره بیشتر به این سایت سر بزنید چون باعث میشه که کم کم مشکلات خودتون رو فراموش کنید..
:72:
بهاره عزیز، واقعا ممنونم، به دعای شما نیاز دارم عزیزم:72:
somiعزیزم نه نمی تونم، فکرکنم با قضیه ای که امروز پیش اومد به وخامت اوضاع پی بردی، اگه این کار رو بکنم که دیگه میشم یه خیانتکار واقعی!
:72:
از همتون سپاسگذارم، ممنونم که کمکم می کنید. من بعضی وقتها احساس می کنم که همسرم رو نمی شناسم و امروز هم از همون روزها بود....
:72:
shad عزیزم سلام
خانومی انتظار نداشته باش بیاد بهت بگه منو ببخشو من اشتباه کردم واعتراف کنه
همین که اینجوری بهم ریخته و داره جبهه می گیره یعنی من مقصرم و معذرت می خوام ولی هیچ وقت از زبونش نمی شنوی اگرم بگه یه عذر خواهی کوچولو
غروری که تو وجوده مردا هست بهشون اجازه نمی ده اشتباهشونو بپذیرن این عیبشون نیست یه خصلته مثه خیلی خصلتا که تو وجود ما خانوما هست
از دستش ناراحت نشو همین که داره از اون گذشته فرار می کنه یعنی اینکه پشیمونه به نظرم بهترین کارت این بود که نسبت به مطالب اون فایل خودتو بی اهمیت نشون دادی و فقط ازش خواستی پاکش کنه اینجوری حرمتاتون حفظ می شه گلم
آروم باش چون تا آرامشو تو صورتت نبینه آروم نمی شه شاید کارایی بکنه که باز ناراحت بشی از دستش
به نظر من چیزهایی رو که بهت گفتم بهش بگو
اینطوری لااقل اگه کمبودی در رابطه تون وجود داشته باشه بهت میگه
شاد خوبم من فقط دارم نظرمو می گم. نمی دونم درسته یا غلط. ولی به نظرت با این اخلاق همسرت می تونی یک عمر کنار بیای ؟؟؟( اینکه اخر همه چی می خواد کاسه کوزه ها رو سر تو بشکنه ) کار سختیه شاد.
الان انرژی داری و جوان هستی ولی فردا که مسئولیت های زندگی بیشتر بشوند با وجود بچه ها باز هم می تونی صبرو آرامش الان رو داشته باشی؟؟؟
به این موضوع هم خوبه فکر کنی عزیزم.
شاد جونم
سلام خانمی
بعد از یه مدت اومدم ببینم اینجا چه خبره!
عزیزم خیلی می خوامک باهات حرف بزنم و بهت آرامش بدم ولی یه کم کوچولو این روزها سرم شلوغه و نمی رسم
فقط می گم زیاد نگران نباش!همسرت دوست داره و این که تو از چیزی که به نظر خودش نباید اطلاع پیدا کنی عذابش می ده!همه آدم ها گاهی وقتها چیزی برای پنهان کردن دارن که خیال می کنن اگه بقیه بفهمن بد می شه واسشون!تو هم که خودت که خودت می دونی ماجرا چیه پس دلیلی برای نگرانی نداره!خودت رو به این ماجرا زیاد حساس نشون نده تا همسرت هم در مقابله با حساسیت تو رفتار اشتباهی ازش سر نزنه!
موفق باشی و خوشبخت!
واست دعا می کنم تو هم واسه من دعا کن
شاد عزيزم روزي كه زندگي مشتركم رو با شوهرم آغاز كردم شوهرم از خوابگاهي كه قبل از ازدواج توش زندگي مي كرد با خودش چند تا دفترچه خاطرات اورد . خوب منم كنجكاو شدم رفتم سراغ دفترچه ها . ولي با اكشن عجيب و غريب شوهرم مواجه شدم كه با عصبانيت گفت اينها خصوصيه و تو حق نداري به اين دفترها دست بزني و بخوني .
من اول بهم برخورد و فهميدم كاسه اي زير نيم كاسه است .حتما" پر اين دفترچه شماره تلفن ها وخاطرات دختران مختلف هست . ولي همون موقع با خودم گفتم اگه باشه و بازكنم و ببينم هيچ گذشته اي رو نمي تونم پاك كنم اعتمادم نسبت به شوهرم كم مي شه و زندگيم هم زهر مي شه .پس با خودم عهد كردم به سراغ دفترچه ها هيچ وقت نرم و واقعا" هم نرفتم .حالا هم مطمئن هستم كه همسرم به زندگي مشتركمون تعهد داره .
اكشن شوهر تو هم طبيعيه .اون مي خواد رفتاري نشون بده كه تو ديگه جرات نكني به سراغ اون فايلها بري .به نظر من ازشوهرت نخواه پاكشون بكنه . چون اگه مي خواست تا حالا اين كارو كرده بود . شايد اين عكسها رو خاطرات مربوط به دوران مجديش مي دونه .زياد بهش گير نده .ذهنت رو هم درگير نكن
سلام شاد عزيز
عزيزم توي يه كتاب روانشناسي در مورد مردا خوندم كه مردا وقتي احساس گناه مي كنن بيشتر جبهه مي گيرن و دعوا راه مي ندازن .اون خودشو مقصر مي دونه ولي مردا خيلي مغرورن اصلا دوست ندارن كه به اشتباهشون اعتراف كنن به هر حال اين موضوع مربوط به گذشته است تو بايد قبول كني كه گذشته ها گدشته
موفق باشي
ممنون دوستای خوبم
شما درست می گید، من دیشب دیگه چیزی بهش نگفتم، خیلی عادی باهاش برخورد می کردم، شب هم رفتیم خونه اونا، برگشتنی می خواست باهام بیاد اما خودم آژانس گرفتم رفتم، توی راه زنگ زد و ازم تشکر کرد، گفتم واسه چی؟ گفت هیچی همینطوری.
اون خودش میگفت یادم نبوده که اینا رو نگه داشتم، گفت میام با هم بخونیم تا ببینی چی بوده، گفتم نمی خواد خودتو اذیت کنی، من به اونها فکر نمیکنم، بعد گفت من اون زمانها شیطنت زیاد کردم، دیدم خیلی معذب شده حرف رو عوض کردم. اصلا نمی خوام ناراحتیش رو ببینم.
وقتی یه نفر داره حرفهایی رو میزنه تا خودش رو توجیه کنه و شما هم فقط سکوت می کنید تا حرفاش تموم بشه و بعد می فهمید که مقصر شما از آب در اومدید، حس خیلی بدیه، اما من باز جلوی خودمو گرفتم، حرفی بهش نزدم فقط با ناراحتی و عصبانیت خداحافظی کردم و گوشی رو قطع کردم، درسته مردا کمتر می تونن اشتباهاتشون رو بپذیرن، هر چند که همسرم همیشه میگه من همیشه اشتباهاتم رو پذیرفتم..
bloom عزیز ممنونم، دیشب سعی کردم آروم باشم، حتی مثل همیشه با هم کلی خندیدیم، خوشبختانه در بدترین شرایط روحی که داشته باشم می تونم خودم رو خوشحال نشون بدم، اون هم سریع همون کامران همیشگی شد.
:72:
الینای عزیز، الان احساس می کنم می تونم اون حرفها رو بهش بزنم، باشه عزیزم، سعی می کنم اطمینان بیشتری بهش بدم و خودم هم اطمینان بیشتری ازش بگیرم..
:72:
نازنین عزیز، شاید واقعا سخت باشه که بخوام یه عمر اینطوری زندگی کنم، باید به همه چیز فکر کنم، در مورد این قضیه من هم اشتباه کردم، شاید بهتر بود بهش فرصت می دادم تا با خودش کنار بیاد.. نمی دونم. اما همسر من نقطه ضعفش اخم کردن منه، وقتی احساس می کنه من از دستش ناراحت شدم اینطوری برخورد میکنه، تا وقتی که مطمئن نشه من احساس خوبی نسبت بهش دارم به این کارهاش ادامه میده، اما معمولا این کارها باعث میشه که احساس من بدتر و بدتر بشه و اون هم بیشتر و بیشتر ادامه میده، پس من باید سعی کنم خیلی خونسردتر برخورد کنم.
:72:
سلام گلپر عزیزم..:72:
امیدوارم کارهای خوب سرت رو شلوغ کرده باشه..
عزیزم درست می گی عزیزم، فعلا که همه چیز آرومه، سعی می کنم حساسیت هامو کمتر کنم..
برات دعا می کنم که همه چیز اونطور که دوست داری و به صلاحت هست پیش بره عزیزم..
:72:
اسماء عزیزم ممنون. من هم دوست نداشتم این چیزها رو از همسرم بدونم، همسرم می گه یادش نبوده، اصلا نمی دونسته کجا ریخته و دیروز صبح که اومده بوده خونمون به زور پیداشون کرده، من نمی خواستم سراغ اون فایلها برم، اصلا نمی دونستم چه خبره، هر دو بار خودش در جریان بود و بار دوم هم اصلا خودش بهم گفت... من دیگه در این مورد حرفی باهاش نمی زنم ببینم خودش چی کار میکنه..
:72:
بی وفای عزیز، ممنونم، شما درست می گی، اون خودشو خیلی مقصر می دونه و یه جورایی احساس می کنه پیش من کوچیک شده. درسته گذشته ها گذشته، اما دوست داشتم بدونم اگه این اتفاق برعکس می افتاد چی می شد؟؟
:72:
شاد وبم کاش بشینی باهاش حرف بزنی و بهش بگی وقتی تو ناراحتی اون با رفتارش فقط تو رو ناراحت تر می کنه. به نظر من همون قدر که تو داری برای رابطتتون تلاش می کنی اونم باید بکنه.
شاد من از روزی می ترسم که یکهو کم بیاری.
عزیزم مواظب باش به تنهایی تو قایق پارو نزنی که بعد ها بخواد برات مشکل بشه.
من برات دعا می کنم.:203:
خوشحالم که با خودت کنار اومدی عزیزم
من که خیلی نگرانتم به خدا صبح تا میام سر کار میام ببینم تو و گلپر و چکامه و دانه و نازنین و بقیه چه کار کردید
موفق باشی
شاد عزیزم سیع کن به همین منوال پیش بری اصلا به روی همسرت نیار که از این موضوع داری عذاب میکشی همه برای بهبود روابطتون در این زمان خوبه هم در آینده نقطه ضعف دست شوهرت ندادی تو دوران عقد بستگی این انفاقات معمول
دختر و پسر گیرای الکی بهم میدن موضوعات خیلی کوچیک دوران مجردیشونو یه راز میدونند که نباید همسرشون از اون با خبر بشه چون میترسند شاید دواشون بشه ولی هم این موضوعات بعد از چندسال میشه خطرهای خنده دار که همسرتون که الان داره ازتون مخفی میکنه براتون با آب و تاب و بعنوان یه موضوع خنده دار تعریف میکنه البته همه این قضایا زمانی اتفاق می افته که اون گذشته یه عشق از دست رفته نباشه سیع کن از این دوره نهایت خوشی و لذت و در کنار همسرت ببری چون بعداکه بیا فتی تو چاشهای زنددگیت عزیزم افسوس این روزا رو میخوری که چرا به نحو احسن ازشون استفاده نکردی
نمی دونم شایدم من دارم اشتباه میگم به هر حال امیدوارم زندگی سرشار از عشق و محبت و دوستی درکنار همسرت داشته باشی
عزیزم یه سبد ستاره با به دنیا آرزوهای قشنگ برات می فرستم :46:
شاد عزیز سلام
وقتی مطالبتو خوندم خوشحال شدم از اینکه انقدر زندگیتو دوست داری که همسرتو ببخشی
عزیزم حالا که کوتا اومدی مطمئن باش همسرت پیش خودش حسابی شرمنده شده و یه روزی جواب این خوبیاتو میگیری خانومی
خوشبحال آقا کامران که همسره به این خوبی داره