به نظر من مشکل شما
محل و شهر زندگیت نیست
دوری از خانواده و پدر و مادرت هم نیست
امکانات شهری هم نیست
مشکل شما اینه که اصلا نمی خواهی شوهرت نزدیک به خانوادش باشه
شما خانواده همسرت را به چشم یه دشمن نگاه میکنی
در صورتی که کاملا در اشتباهی
پدر و مادرش پشت سر پسرشون هستن و دارن مشکل مسکن و کار پسرشون را حل میکنند کهزودتر مستقل شوید
تو این وضعی که یه عالم تحصیل کرده بیکار هست خودت می تونی یه کار خوب برا شوهرت پیدا کنی ؟ بابات می تونه یه کار خوب براش پیدا کنه ؟
خانوادت میتوانند مشکل مسکن شما را حل کننند ؟
خیلی خییلی داری کمک های خانواده اش را پس میزنی نمی دونم دلیلش چیه !!!بری یه شهری زندگی کنی که خانواده هاتون نباشن تنهایی اذیتت نمیکنه ؟
نوعروسی دوست نداری خوشکل کنی بری مهمونی ؟دوست نداری برا عروسی و نامزدی و تولد دعوت شی؟ تو یه استان سوم که کسی را نداشته باشی فکر میکنی خیلی به شما خوش
می گذره ؟!!!
واقعا پدر شما موافقه با این حرفت ؟!!!
شوهرت برای به دست اوردن شما خیلی جنگیده و خیلی تلاش کرده تعجب میکنم وقتی میبینم شما اصلا حاضر نیستی برای زندگی خودت هم قدمی برداری
یعنی حاضری جدا شیو طلاق بگیری ولی شهری که خانوادش زندگی میکنند زندگی نکنی!!!!!!
مکه مادر خودت با خانواده شوهرش تو یه شهر زندگی نکردن !!مگه نیستن نوعروسهایی که تو یه ساختمان با خانواده شوهر زندگی میکننن
غروب که به شوهرم زنگ زدم دیدم مامانش موبه مو همه حرفامو به شوهرم گفته
یه رازی به مادر شوهرت گفته بودی و تاکید کرده بودی کسی نفهمه ؟
حرف های بدی زده بودی که دوست نداشتی شوهرت بفهمه ؟
اگه شوهرت به بابات زنگ بزنه بابت نباید برا شما بگه امروز فلانی زنگ زد و چی گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا در مقابل فامیل شوهرت این طور گارد میکیری ؟؟؟
چرا فکر میکنی دشمن خونی تو هستن ؟
چرا فکر میکنی دوست ندارن شما زندگی شیرینی با همسرت داششته باشی؟