RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
غزاله عزیز مدیر خوب همدردی تذکر به جا و درستی دادند
پندار گرامی ما را محرم اسرار خود دانسته هر کدام از ما توی زندگی اشتباهات کوچک یا بزرگی داشته ایم پندار عزیز هم یک طبعا خطاهایی داشته اند ولی اون چیزی که اهمیت داره اینه که ایشون بیشتر از این اشتباه نکنند
پندار گرامی مشکل شما ذهن من رو حسابی به خودش مشغول کرده مخصوصا دختر خانم تان
می تونم سوال کنم حال ش چطوره ؟ شما به ملاقاتش می رید ؟
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
ممنون آتنا ی عزیز بله تقر یبا هر روز می بینمش امروز هم با هم رفتیم برای ثبت نام کلاسهای آزمون فوق لیسانسش ، خوبه فقط خیلی ساکت و کم حرف شده ، اما شاد نیست همه ش انکار در فکر است ، بعد هم رفتیم با هم پیتزا خوردیم و بعد رسوندمش خونه ، دخترم نمی دونه من دیگه با همسر دومم نیستم ولی از اینکه هر روز بهش سر میزنم و هر جا که می خواد بره و کاری داره من می برمش متعجب است . بعد از آمدن از خانه صنم ، ماشین دخترم دست من است چون دکترش گفته فعلا تا چند مدت نباید رانندگی کند بهر حال از دل نگرانیتان ممنونم
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
خیلی خوشحالم که هر روز دخترتان را می بینید این دقیقا چیزی است که او نیاز دارد:104:
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
ممنون از پاسخ .
امید دارم از کودکیتان ، چه آنچه خود به یاد دارید و چه آنچه که به خاطره از بزرگترها شنیده اید نیز برایمان بگویید.
اما تا اینجا از آنچه گفته بودید و به تازگی گفتید ، محوریت احساسی عمل کردن و در لحظه بودن و عدم دوراندیشی و پذیرش مسئولیت زندگی مشترک ، در عملکردتان از موانع تصمیم گیری درست بوده . از کودکی خود بگویید تا ریشه ها بهتر دریافته شود ، که در این صورت می توان به شما کمک کرد با آنالیز شخصیتتان ، مانع احتمالی کنونی برای یک تصمیم گیری درست را دریابید و راه درست را طی کنید .
جناب پندار چند سئوال ویژه نیز که امیدوارم پاسخ دقیق شما را دریافت کنم .
1 - خواهرتان 8 سال از همسرش بزرگتر بوده ، همسر ایشان چگونه زندگی کردند ؟ آیا ایشان نیز به خاطر فاصله سنی با خواهر شما و مسائل مربوط به آن ، رو به زنهای دیگر آوردند و ازدواجی داشته اند ؟
2 - روند اعتقادی خانواده شما در کل چگونه بود ، ( پدرتان تا قبل از توبه و مادرتان غیر از سفره های نذریشان ) و خود شما نگاهتان به دین و مذهب چگونه بوده ؟
3 - با نظر به زندگیتان تا آنجا که به یاد دارید و همچنین هم اکنون بفرمایید چه چیزهایی بیشتر شما را متأثر و عمیقاً ناراحت کرده و می کند ؟و عکس آن نیز ؟
4 - از گذشته تا کنون از چه رفتاری با دیگری به شدت پشیمانید و از ذهنتان خارج نمی شود ؟ آیا همان موقع که آن رفتار را داشتید بعدش احساس پشیمانی پیدا کردید ؟ اگر جواب مثبت است با این احساس چگونه برخورد کردید ؟ و اگر جواب منفی است دقیقاً از چه زمانی احساس پشیمانی سراغ شما آمد ؟
5 - در طول تمام زندگیتان تاکنون همواره از چند درصد رفتار خود رضایت داشته اید ؟و از چه میزان آن ناراضی و پشیمانید چرا؟
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
فر شته مهر بان اولا مایلم حس علاقمندیم نسبت به آنالیز شدن و ایضا طلب درمان شدنم را بخوبی احساس کنید و بدانید که نه شما بلکه هر یاری دهند ه ای در ارتباط با مشگل من انرژی و وقت صرف کند و در این راه هر پرسشی از من داشته باشد بی کم و کاست حتی به قیمت لعن و دشنام می پذیرم .
اما دوست محترم پرسش های شما بسیار کلی است تقاضا دارم کمی ریزتر کنید تا در حد درک من باشد اما با این همه در پاسخ به پرسش اول شما باید بگویم خیر همسر خواهرم که عمر زندگیشان به 17 سال می رسد تا کنون چنین مواردی در زندگیشان نبوده است و دامادم ( پسر عمویم ) زن دومی نگرفته است
در مورد پرسش دو متان پاسخم این است که اساس خانواده ام پای بندیشان به مذهب و شرعیات در حد متعادل است الا مرحوم مادر که خیلی از این بابت افراطی بوده اند .
پدر مثل همه مسلمانان قبل از انقلاب همه کار هایش تفکیک شده است یعنی اعتقاداتش را داشت و دارد اما در جوانی مشروب هم می خورد اما در ماه های عبادت مثل ماه رمضان و یا محرم و صفر دست از پا خطا نمی کرد
من هم مثل پدرم بودم و هستم با این تفاوت که معتقدم دین و اعتقادات دینی یک امر خصوصی است ، زمانی نماز می خواندم اما حالا که نمی خوانم احساس نزدیک بودنم به خدا را به همان نسبتی که زمانی نماز می خواندم می بینم خاصه در این پریشان حالی امروزم او را هر لحظه ناظر و حامی خود می بینم و این روز ها ذکری زیرلب با خود می گویم که برایم حکم دیازپام را دارد و به من آرامش می دهد و آن ذکر این است
گر نگهدار من است که من می دانم
شیشه را در بغل سنگ نگهمیدارد
در مورد پاسخ پرسش سوم و چهارم شما که به نوعی می تواند در قالب یک پرسش واحد مطرح شود باید عرض کنم بدون کمترین تردید دل شکنی هایی که انجام دادم به نوعی امروز مرا دچار عذاب وجدان کرده است به همین دلیل با اینکه می دانم راه صحیح این مقطع از زندگیم بازگشت به نزد دختر و همسر اولم است اما از طرفی به هزار و یک دلیل که اهمش فدا کاری و محبت های همسر سومم صنم است از دل شکستگی او هم رنج می برم و همین باعث در ماندگیم شده است و تا کنون راه مقابله ای جز فرار از هر دو ( زندگی اول و زندگی صنم ) تدبیری نداشتم و به همین دلیل به محفل پناه آوردم
و بلاخره در مورد سوال آخرتان پاسخی ندارم جز اینکه فقط از سوابق کاریم در قلم زدن و نوشتن و خواندن است مرا خشنودم می کند همین
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
1 - لطف می کنید از فداکاریهای صنم کمی برای ما بگویید ؟ آیا شما برای او مفید نبوده اید ؟ او را از نظر وجدانی چگونه فردی می بینید ؟
2 - از زوایه مثبت نگری نیمه پر لیوان همسر اولتان را با انصاف بنگرید و بگویید چگونه است ، یعنی همسرتان را و خوبیهایش در حق خود را وصف کنید ؟
3 - به نظر شما چرا پسر عمویتان با وجود فاصله سنی زیادش با خواهر شما ، رو به زنان دیگر و ازدواج نیاورده ؟
4 - در کودکی حرف شنوی شما از پدر و مادر در چه حد بوده ؟ مادر از چه رفتاری شما خیلی ناراحت می شد ؟
10 - به نظر می رسه خیلی آزادی داشتید یعنی به نوعی کنترل نمی شدید ، آیا این گونه بوده ؟ و کلاً نظارت پدر و مادر بر کارهای شما چگونه بوده ؟
11 - شما فقط دو فرزند هستید ؟ رابطه شما و خواهرتان چگونه بوده و هست ؟ رابطه خواهرتان با پدر و مادر چگونه بوده ؟
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
همانطور که در جکایتم اشاره کردم ، صنم تنها زنی بود که مرا برای خودم می خواست اگر چه امروز بیماری قلبم دوباره عود کرده است اما همین قلب عمل شده که باعث زنده بودنم تا به امروز است را مدیون صنم هستم وگر نه در آن مقطع من حتی به لحاظ مالی نمی توانستم خود را معالجه کنم و یا لا اقل در همان لحظه که فورس ماژور بودن عمل ایجاب می کرد نمی توانستم هر چند صنم از منبع مالی این کار را برایم کرد که خود من باعث بوجود آمدن آن منبع مالی شده بودم از طرفی شاید هر زنی در آن شرایط به همسرش کمک می کرد اما از حق که نگذریم بهر حال پول متعلق به صنم بود راستش کمی در این منطق خودم هم با خودم کلنجار می روم و آن را دچار پاردوکس می بینم چرا که بعضی وقت ها کمان می کنم اگر همسر اولم هم میدانست من به بیمارستان رفته ام و باید عمل کنم او هم از منابعی مانند قرض گرفتن از دایی و برادر همین کار را می کرد ولی من به آو در باره بیماریم و عمل قلبم هیچ خبری نداده بودم اما مراقبت های پس از غمل که نمیدانم شما در این باره چقدر مطلع هستید اصولا کسانیکه عمل هایی این چنین می کنند تا مدتی به لحاظ روحی دچار مشگل می شوند و من بعد از عمل تا مدتها تحت نظر پز شک بودم بی آنکه بدانم اما صنم میدانست و با پزشکم هماهنگ بود و در همان روز ها برای تقویت روحیم بهترین لباس هایم را به تن کرد و مرا به نزد دخترم فرستاد تا آنها هم از نگرانی خارج شوند و صد ها مورد دیگر که نوشتنش صد من کاغذ می طلبد اما آنچه مرا از صنم آزرده کرد ، زیر تعهد و قولی بود که از روز اول داده بود و آن درک علاقمندیم به دخترم بود او در این اواخر اگر چه می گفت برو به دیدن دخترت اما به محض برگشتنم به خانه نا خود آگاه در حالت خشم و غضبی قرار می گرفت که مرا از خود نا امید می کرد از طرفی نگاه مالی که به زندگی داشت و در این اواخر تمام فکر و ذکرش مسائل مالی بود شاید او هم احساس عدم امنیت میکرد و با تصور اینکه روزی مثل امروز او را تنها خواهم گذاشت عذابش می داد و نا خود آگاه در مقابلم جبهه مالی می گرفت .
صنم زن با وجدانی است اما به شرط آنکه شر ایط روحی اش مساعد باشد و ذاتا انسان رئوفی است در این اواخر از فقدان پدرش لطمه روحی بزر گی خورد و من هم به رغم تلاشی که برای تسلی دادنش کردم آنچنان موثر نبود چون مرگ پدر صنم مصادف با حاد شدن بیماری دخترم بود و لذا خودم هم وضعیت خوبی نداشتم. بهر تقدیر بر خلاف تصوری که از حکایتم می شود نسبت به محبت ها بسیار قدر شناسم و به همین دلیل هم تا کنون همسر اولم را هم طلااق ندادم چرا که او هم در مقاطعی از زندگیم فدا کاری هایی حتی بیشتر از صنم داشته است اما رو راست هرگز چنین احساسی را در باره همسر دومم یعنی فرزانه نداشته ام نه آن زمان و نه پس از جدایی از او.
در مورد سوال آخرتان جوابی ندارم بقول آن ضرب المثل معروف شاید خواهر من علفی باشد که به دهان داماد بز من شیرین آمده است
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
من صد در صد با این جمله شما مخالف ام صنم تنها زنی بود که من را فقط به خاطر خودم می خواست
با توجه به شرح حال زندگی صنم تون قبل از ازدواج با شما ( طلاق پدر و مادرش - وضعیت پدرش - وضعیت ازدواج اولش و...) با مشکلات زیادی سر وکار داشته و مثل ادمی بوده که در یک باتلاق گیر کرده و حاضر بوده برای بیرون امدن از این باتلاق دست شما رو بگیر صنم شما تونسته شما رو با پول نمک گیر کنه
این وسط دختر گل شما قربانی صنم شما شده
من با خوندن حکایت شما از زن بودن م شرمگین شدم:302:
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
سوال های بخش دومتان را ندیده بودم
در خانواده ما خانواده پدر سالاری بود طبعا من بعنوان پسر بیشتر از خواهرم آزادی داشتم پدرم معتقد بود پسر باید در جامعه بگردد و تجربه کسب کند اما خواهرم بسیار محدود بود از سنی به یعد 18 سال آزادی بیشتری داشتم خاصه وقتی دستم در جیبم رفت و به خانه پول می آوردم با من مثل یک مرد بزرگ رفتار می شد البته پدرم در مقطع سنی هیچگاه از من پولی نخواست شاید برایتان چالب باشد همین امروز عصر وقتی با دخترم برای ثبت نام کلاسهای فوق لیسانس بیرون رفتیم و شام با هم خوردیم او هم این پرسش را از من کرد که چگونه پدر بزرگش و یا مادر بزرگش که منظور پدر و مادر من بود با ازدواج من و مادرش که ده سال بزرکتر از من بود مخالفتی نکردند و من حالا همان پاسخی که به دخترم دادم به شما میدهم چون من نان آور خانه بودم
رابطه ام با خواهرم تا قبل از ازدواجش بسیار خوب و صمیمی بود اما از آنجادیکه من مخالف ازدواج او با پسر عمویم که 8 سال از او کوچکتر بود قطع رابطه کردم تا هنگامی که با صنم ازدواج کردم سرد بود چرا که من با اینکه از خواهرم یک سال کوچکتر بودم 6 سال زودتر ازدواج کرده بودم و مشگلات این نوع ازدواج ها را می دانستم اما پدرم علارغم مخالفت من و مادرم به دلیل پسر برادر بودن دامادش اجازه ازدواج خواهرم را داده بود و با برادرش با هم تصمیم گرفتند و من هم تا چند سال با آنها قطع رابطه کردم اگر چه بنا به خواست مادرم جهیزیه کاملی برای خواهرم تهیه کردم بلاخره تا اینکه با صنم ازدواج کردم و او باعث ارتباط دوباره من و خواهرم و بچه هایش و ایضا دامادمان شد
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
با سلام
اگرچه تمایل دارم خویشتندار بمانم تا به قول پندار بیشتر جزئیات زندگیشون را بگویند، لیکن برای هدایت تاپیک جهت اثر بخشی بیشتر ، ناگزیر هستم. مطالبی را بیان کنم.
یکم:
اگرچه تجزیه و تحلیل گذشته نگر یکی از رویکردهای روانشناسی هست (البته تقریبا قدیمی)، اما معمولا در حوزه های تلفنی و اینترنتی (که بیشتر به راهبردهای کوتاه مدت تاکید دارد)، نمی تواند زیاد موثر باشد. پس انرژی زیاد گذاشتن روی گذشته پندار فقط بحث را عریض و طویل می کند. همین اشاره به مشکلات و اشتباهاتی در زندگی گذشته پندار، کفایت می کند.
دوم:
آنچه که اکنون در کوتاه مدت می تواند هم آرامش بخش و هم آغازی برای تغییرات مثبت باشد ، تاکید و تمرکز فراون روی لحظه حال هست. (البته با توجه به تجارب گذشته). همچنین نگرانی در مورد فردا هم بی مورد خواهد بود. چون فردا بر مبنای قدمهای هم اکنون ما شکل می گیرد.
سوم:
مسئله دیگری که باید لحاظ بشود چند جانبه بودن مسائل پندار در زمان حال هست. و بی شک قطع و بی مسئولیتی در قبال هر یک از جنبه های فعلی زندگیش مطلوب و صحیح نیست. همه افرادی که هم اکنون با پندار در ارتباط هستند به نوعی سود و زیانشان به او وابسته هست. لذا هیچکدام در زمان حال نباید از دایره تصمیم گیری پندار بیرون بروند.
یعنی باید راه حل که گفتیم معطوف به زمان حال باشد، چند وجهی هم باشد.
چهارم:
اما شاه کلید برون رفت از همه این گرفتاری ها معطوف به تقویت حس اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری هست. یعنی باید قدرت مسئولیت پذیری پندار در مورد همه انتخابهای گذشته و حالش تقویت شود.
نوشته های پندار تا اینجا این امید را ایجاد می کند که وی قصد تغییر اساسی در مورد ضعف مسئولیت پذیری های گذشته اش داشته باشد.
پنجم:
از آنجا که پندار هم می داند ، این همه نقصها و مشکلات و ضعفهایی که چنین صریح اعتراف می کنند حتما به اطرافیانشان صدماتی را وارد کرده است . هم همسر اول، هم همسر دوم، هم همسر سوم، هم دخترشان. اما اما از همه مهمتر آسیب جدی هست که ایشان به روح و روان خودشان زده اند و موجب ضعف اعتماد به نفسشان شده است.
لذا در این بند تاکید می کنم که راه حل باید معطوف به تغییر دیدگاه پندار به خودشان باشد. یعنی هر آنچه گذشته است را پشت سر قرار دهد و فرض تولدی جدید را با راه حلهای جدید به کار گیرد.
یعنی باید فعلا پندار گذشته را در پستویی حبس کند. و زندانبانی سخت از تعقل و خویشتنداری را بر در آن بگمارد.
این گام اول ایجاد مثبت اندیشی هست: یعنی دیدگاه مثبت به پنداری جدید
اما گام دوم در مورد نگاه اطرافیان به پندار هست. خود پندار وقتی این چنین رگه های ناامیدی از پندار فعلی را در خود دارد چگونه همسر سوم و همسر اول و دخترشان می توانند به او اعتماد کنند و رابطه حسنه برقرار کنند.
خلاصه این بند: حبس پندار پر اشتباه و کم مسئولیت گذشته با بازداری از رفتارهای عجولانه و احساسات انفجاری، و در قبالش ایجاد مثبت اندیشی قوی نسبت به خود و ارتباط بسیار متواضعانه با عزیزانش.
دقت کنید که عاطفه شما فقط دخترتان نیست. اول این عاطفه باید نصیب خودتان شود. (منظورم از عاطفه خوش گذرانی ، احساس یا... نیست، بلکه اعتماد و مثبت اندیشی و ارتقاء شخصیت هست)، پس از آن عاطفه اتان باید همسران و دخترتان را در برگیرد.
ششم:
و همه این مسائل در خلاء انجام پذیر نیست. هسته مرکزی اراده و مقاوم سازی هست که پندار باید در زندگی و خودش ایجاد کند. همانطور که قبلا از این اراده در ایجاد زلزله سوء استفاده می کرده است.
اما این مقاوم سازی و این اراده باید در فضای همین عزیزان عملی شود.
یعنی پندار وقتی تصمیم به تغییر می گیرد باید دختر و همسرانش او را یاری دهند.
و شاید یکی از سخت ترین و زمانبرترین بخشها باشد. اما اگر پندار از همه توانایی های خود ، علم خود، ادبیات خود، زبان خود، عرفان خود، جامعه شناسی و سیاست خود و .... به نحو موثری استفاده کند همه خانواده اش را می تواند جذب کند.
متاسفانه پندار قبلا همه این توانایی های خود را در خیلی از اوقات به صورت منفی در جذب جنس مخالف ، یا لذتهای دیگر هدر می داده است و هم موجب تخریب دیگران و همسر و دختر خودش می شده است.
وقت آن رسیده است که این انرژی هسته ای که درون خودش دارد و قبلا به صورت غیر صلح آمیز در تخریب خودش و دیگران به کار گرفته است. در حد متعارفی غنی کند و در جهتهای مثبت به کار گیرد.
یعنی جذب همسرانی که انتخاب کرده و دخترش. (البته راهکارها عملی و کاربردی اینها خود جلسات طولانی حضوری می طلبد. اما من در اینجا صرفا طرح درمان می دهم.)
خلاصه و نتیجه گیری
تاکید ما روی مسائل ذیل بود:
1 – زمان حال
2 - چند جانبه بودن راه حل به نحوی که همه عزیزان پندار در آن قرار گیرد نه صرفا خودش یا دخترش یا یکی از همسرانش
3 – تقویت مسئولیت پذیری، انتخاب و قبول رنجهای آن.
4 – شروع تغییرات مثبت، صرفا با حبس کردن روحیات پندار قبلی امکان پذیر هست (که پر مشکل بوده است)
5 – فعال کردن همه توان و انرژی های خدادی و مثبت خویش در جذب و ارتباط موثر با همسران و دخترش.
او باید از این به بعد از توانایی هایش در جهت شیفتگی و عاشق پیشگی، یا در جهت نفرت ، قهر و تخریب استفاده نکند.
نکته بسیار مهم:
پندار گرامی، گمان نکن شرح مفصل مشکلاتت، و جوابهای مختصر اعضاء و بنده به معنی مشاوره هست. و به معنی ارائه راهکار و درمان.
وقتی زندگی چند ده ساله با این همه پیچ و خم و مشکلات وجود دارد و هم اکنون هم چنین کلافی پیچیده پیش روی خود داری، باید زمان بیشتری به خودت اختصاص دهی و طی این زمان نیاز هست که به صورت حضوری و صورت به صورت و تعاملی با یک مشاور مجرب صحبت کنید، تا راهکارهای عملی را کم کم عملیاتی کنی.
وقتی طی چند ده سال ما به روشهایی عادت کرده اید، تغییرات اساسی و بنیادی طی چند خط، یا چند ساعت انتظار ایده آل گرایانه ای هست.
اما اگر طی این تاپیک و مطالب این تالار همدردی فقط و فقط به این باور رسیده باشی که هنوز هم به عنوان یک انسان قوی و قدرتمند هستی و می توانی علاوه بر تخریب شدن و تخریب کردن، به بازسازی هم بپردازی ، حتما با درایتی که در شما می بینم قادر به تغییر خواهید بود.
تغییر زندگی انرژی و هزینه می خواهد، این انرژی و هزینه از قدرتهای روحی و اعتماد به نفس آدمی سرچشمه می گیرد، لیکن با تعاریفی که از گذشته خود کرده اید، شما همواره سرزنشهایی نسبت به خودتان داشته اید یا دیگران نسبت به شما داشته اند که الان بضاعت خود را اندک می بینید.
اینکه گاهی مستاصل می شوید و جدا از همه کسانی که زمانی عاشقت بوده اند و عاشقشان بوده ای، در کنجی می خزی، به این علت هست که شما امیدواری و اثر گذاری خود را باور ندارید.
شما بارها با انرژی خود وارد رابطه های بی سرانجام و تخریب گرایانه شدید، یکبار هم این انرِژی خدادادی را به راه حفظ و نگهدای زندگیتون بگذارید. اینگونه برق شادی و آرامش تامین کننده هزینه ادامه تغییرات مثبت زندگیتان خواهد شد.
صد بار از آن راه بدان خانه برفتيد.
يک بار از اين خانه براين بام بياييد
---------------------------
پندار گرامی ، امیدوارم زیادنویسی ، حوصله زیاده خوانی را هم برایتان فراهم کرده باشد :58: