کارآموزی، پس از یک مراسم طولانی و خستهکننده دعای صبحگاهی در صومعه، از پدر روحانی پرسید:
«آیا همه این نیایشها که به ما یاد میدهید، خدا را به ما نزدیک میکند؟»
پدر گفت: «با سوال دیگری، جواب سوالت را میدهم. آیا همه این نیایشها که انجام میدهی باعث میشود که خورشید فردا طلوع کند؟»
کارآموز گفت: «البته که نه! خورشید طبق یک قانون کیهانی طلوع میکند.»
پدر روحانی گفت: «جوابت را گرفتی! خدا به ما نزدیک است. چه دعا بخوانیم و چه نخوانیم.»
شاگرد عصبانی شد و گفت: «یعنی میگویید تمام این دعاها بیفایده است؟»
پدر گفت: «نه. همانطور که اگر صبح زود از خواب بیدار نشوی، طلوع خورشید را نمیبینی، اگر دعا هم نکنی، با این که خدا همواره نزدیک است، اما هرگز متوجه حضورش نمیشوی»
««««««««««««««««««««««««« :72::72::72: »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
نقل قول:
نوشته اصلی توسط
من تنها
سلام
ممنون از محبت هاتون. نمیدونم اسمشو چی بذارم. عشق یا هوس. ولی میدونم فقط وقتی پیش اون مرد باشم خوشحالم. خودمم نمیدونم چرا و غیرارادیه. یعنی میشه فراموشش کنم و بتونم آدم دیگه ای رو دوست داشته باشم؟! کاش بشه. چون این عشق یا هوس عاقبتی نداره. ولی تا حالا که نتونستم. چند ساله خودمو نگهداشتم. یادم نمیره. چرا؟!
سلام
خودتان را به خدا نزديك كنيد و از آن آدم دور و دورتر ...... حتي اگر با آن مرد خوشحال شويد و از تنهايي غمگين باشيد !
كاش ذره اي به نوشته ها توجه مي كردين ............ اميدوار بودم كمي تفكر كنيد .
اما به هر حال موفق باشيد . :72: