RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
سلام امید زندگی عزیزم
یک توصیه خوب برات دارم. اینکه خواهشا حالا که خودت رو بخشیدی دیگه سراغ خاطرات بد گذشته نرو!
اینطوری باز عذاب می کشی و حالت بد میشه.
میدونم چه روزهایی رو گذروندی و همیشه دعات می کردم تو همون ایام که اولین تاپیک رو زدی.
اما با یادآوری تلخی ها خودت رو عذاب نده لطفا!
خداوند رحیمه! همسرت هم که بخشیدتت پس فلش بک نزن به گذشته.
با مسائلی که تعریف کردی روح و روان خودت هم آسیب زیادی دیده. بهتره خودت هم تحت نظر یک مشاور باشی.
احتمالا به خاطر علاقت و به خاطر ایستادن بر سر انتخابت بوده که رنج ها رو تحمل کردی.
اما حس می کنم همسر تو حتما نیاز به درمان داره.
فانتزی های جنسی همسرت رو می تونی توی این سایت مطرح کنی و راهنمایی بگیری :
http://tanzimekhanevadeh.com
در مورد شرایط روحی همسرت هم با توضیحات کاملترت علت کابوس هاش تنها رفتار تو نیست احتمالا
(باید روانشناس بررسی کنه اینو) و به گذشته اش و سختی های زندگی اش هم مربوط میشه.
هر 2 شرایط روحی بدی رو پشت سر گذاشتین. نیاز به آرامش دارین.
میتونم بدونم الان شرایط روحی خودت به چه صورته؟ اگر فرضیه شک رو بذاری کنار منظورمه.
حتما واسه خودت به یک روانشناس خبره مراجعه کن!
اگر خواستی بهت شماره روانشناس میدم. مورد تاییده. میتونی با همسرت بری.
به مدیر هم میگم به تاپیکت سر بزنه.
راستی همونطور که دوستان گفتن از این به بعد یک زن قوی باش براش نه یک زن ضعیف و کتک خور!
اون باید بفهمه رفتارهاش اشتباهه و ادامه دادن این اشتباه به ضرر عشقتونه!
و همسرت حتما حتما باید درمان بشه وگرنه تو این میان آسیب روحی زیادی می بینی!
کمی به فکر خودت باش. مراقب خودت هم باش عزیزم :46:
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
ممنون بهار نازنينم، مرسي دوست عزيزم
راستش بهار من گاه گداري دچار اين ناراحتي ها ميشم. و باورت نميشه توي همين دو روز شايد يك الي دو كيلو لاغر كردم. فقط سوالم اينه، چرا منو باور نكرد، چرا حرفهام و قولهام را نپذيرفت؟؟؟ آيا واقعاً دوستم داشت؟ واقعاً چه جوري شلنگ را بلاي سرش ميبرد روي بدن مجروح من با شدت و حدت تمام فرود ميآورد و پوست دست بدنم را با خودش ميكند. بغضم ميگيره بهار جان. آخه مگه منو دوست نداشت. مگه عاشقم نبود. مگه بهش نگفتم غلط كردم و جبران مي كنم. چرا ادامه داد. چرا براي بار چندم تكرار تكرار كرد.
ولي به خدا بخشيدمش. فقط گاهي دلم براي خودم مي سوزه. همين.
ديروز كه شما گفتي اون مردانه در مقابل اشتباه شما ايستاد، شما هم عشقت را بهش ثابت كن.
خواستم بهت بگم من هم خيلي گذشتم. از خيلي چيزها.
هنوز كه هنوز حسرت عروسي، لباس عروسي و ماشين و ... كه مي دونم خيلي بچهبازيه به دلم مونده. من هم براش كم نزاشتم.
بهار جان بعضي وقتها اون اصلاً رفتار خشونت آميزش را قبول نداره. اصلاًفكر ميكنم يادش نيست. ناخن انگشت من از ريشه نكروز شد و از بين رفت. بعد از يك سال و نيم تازه درآومد. بهش كه ميگم قبول نميكنه. ميگه داري دروغ ميگي.
با خودم ميگم من كه اين همه سختي را به جون خريدم. اگر اين مسأله هم وجود داشته باشه ديگه زندگي كردن فايده و لطفي نداره.
همه كار كردم كه توي فاميل تحقير نشم. اگر قرار اينطوري تحقير بشم پس همه چيز تموم بشه بهتره.
روحيهام توي 2 الي 3 ماه اخير عاليه عالي بود. هيچ مشكلي نداشتم. روابطمون حرف نداره. از هر دوسو.
مشكلي كه با مراجعه به روانشناس دارم اينه كه من فكر ميكنم همسرم فكر مي كنه همه جوره حق داشته با من هر برخوردي داشته باشه. و اگر مراجعه كنيم من به اصطلاح متوجه رفتارهاي بيش از حد خشن و ناجوان مردانهاش ميشم و اون اينو نمي خواد.
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
خوب عزیز دلم
اینطوری که تو نابود میشی این وسط!
من فکر می کنم یک روش که بتونی به رفتارهای خشونت آمیز همسرت و رفتارهای غلط حق به جانبش پایان بدی اینه
که قوی و مقتدر رفتار کنی!
کم کم که رفتارهای تو رو ببینه که دیگه ضعف نشون نمیدی احتمالا جسارت نمی کنه که تو رو به باد کتک بگیره!
و بعد در شرایط مساعد میتونی بهش بگی که حق داری که نگران زندگیت باشی چون ساده به دستش نیاوردین!
و بعد من باب بخشش براش بگی!
و بگی که هر انسانی ممکنه دچار خطا بشه اما خداوند وقتی می بخشه چرا بندش نبخشه؟
بشین و بدون گریه وعصبانیت و بغض و هر چیز دیگه در کمال آرامش وقتی حال هر دوتون خوبه باهاش صحبت کن!
التماسش نکن که کاری رو انجام بده!
با حفظ آرامش و قاطعانه ازش بخواه!
بگو هر دومون به قدر کافی اذیت شدیم!
بگو من دلم میخواد مثل هر زنی که عاشق شوهرشه و نگرانشه بتونم باهات تماس داشته باشم بیرون خونه.
و بگو نیاز داری که بری پیش مشاور! اگر بیاد باهات که چه بهتر و اگر هم نه میتونه خودش یک مشاور مطمئن خانم
پیدا کنه و تو پیشش بری! با آرامش روی خواستت پا فشاری کن!
بگو نیاز داری که از لحاظ روحی درمان بشی تا خاطرات بد گذشته آرامشت رو بهم نریزه و کابوس نبینی!
مجابش کن که باید به فکرت باشه اگر دوستت داره واقعا!
تو حمایت خانوادت رو داری و باید جدی به فکر تو باشه دیگه!
ضمن اینکه به خداوند توکل کن و ازش صبر و آرامش بخواه :46:
راستی اعتماد به نفست و وضعیت جراتمندی رفتارت چطوره؟
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی،
چرا این ماجرا را دوباره نوشتی؟ سرم به شدت درد گرفته!
به نظرم الان بهترین کار این هست که کلا تمرکزت را از روی این مساله برداری. به ذهنت اجازه نده کوچکترین فکری راجع به این مساله بکنه. اصصصصصصصصصصصصصلا.
حداقلش این هست که خودت رنج نمی کشی.
با توصیفاتی که از بی اعتمادی ( بیشتر منظورم جنبه مالی است ) شوهرت به تو و زندگیش کردی، محاله زن بگیره. کسی در راه رضای خدا که زن دوم نمی شه. زنهای دوم انگیزه خاص خودشون را دارند که شوهر شما تامین کننده اش نیست.
اگر هم بخواد وارد این وادی بشه، شما جلودارش نیستی. پس بهتره خودت را جلو جلو عذاب ندی. من احساس می کنم اگه کاریش نداشته باشی، این قسمت بازیش را هم تمام می کنه.
دوست دختر گرفتن و با زنان معلوم الحال رابطه برقرار کردن کار یک ساعت است. اگر تا حالا انجام نداده، یعنی نمی خواد. نمی تونه. بلد نیست. اهلش نیست.
نترس و رهاش کن.
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیز ، هرچند که خیلی سختی کشیدی اما میدونی من چه چیزی رو متوجه شدم؟
اینکه پایه های زندگیت با همسرت خیلی محکم و استواره ، معلومه پشت دعواهاتون کتک کاری هاتون و .. یه علاقه قوی هست
درسته که خودت میگی بخاطر آبرو و .. کاری نکردی اما من فکر نمیکنم فقط همین باشه ، شما دو تا واقعا همدیگرو دوست دارید
آزار و اذیت های همسرت هم فکر میکنم بیشتر جنبه عصبی و روانی داره نه اینکه شمارو دوست نداشته باشه
ممکنه به همون خیلبافی هایی که گفتی مربوط باشه تا حدی (البته من نفهمیدم جریانش چیه و ندیدم جایی تعریف کرده باشی)
امیدوارم روزهای سخت رو پشت سر گذاشته باشی ، سعی کن هیچوقت تنهاش نذاری
حتی اگه دعوت رسمی و .. باشه ، میدونم که غیرمنطقیه ولی روش خیلی تاثیر میذاره ، معلومه که خیلی براش مهم هستی
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
نقل قول:
زيباي عزيزم
به خدا از شما خجالت ميكشم كه در نقطه مقابل شما هستم. به خدا با جمله گريهات من هم گريه ام گرفت. هر چند خيلي خيلي خدا را شكر ميكنم كه در پس اين اشتباه من زني نبود كه دلش مثل شما بشكنه. حداقل مديون اون يك نفر نيستم.
عزيزم با تمام وجود حست را درك ميكنم. حتي تاپيكم را هم به خاطر اين حس ايجاد كردم. مي دونم چقدر خورنده و فرساينده است. البته با اين تفاوت كه من آمادهتر از شما هستم. پيش بيني همچين روز تلخي را مي دم. براي اينكه علتش را ميدونم.
من هم برات بهترين ها را آرزو دارم. اميدوارم كه زندگي هميشه بهت لبخند بزنه. در ضمن داغ شما تازهتر از منه. و انشاءا.. خيلي زودتر بهبودي پيدا ميكني.
در مورد رفتار قرون وسطايي همسرم هم ايشون محل كارش و آدمهايي كه باهاشون كار ميكنه خيلي قرون وسطايي. به نظرم از مشاوره هاي آنان هم استفاده كرده بود. كه بايد اگر خطايي از زن سر زد كشت، نابود كرد و ...
همسرم دو شب پيش مطلبي گفت در بين شوخي هاش كه خيلي بيشتر منو مضطرب كرده، اينكه: "من اگر روزي كه خدايي ناكرده هيچوقت نياد، برم زن بگيرم همش تقصير تو بوده." هر چند من مطمئننش كردم كه اون روز نميمونم و تماشاش كنم و قطعاً يكسره خواهم كرد. حتي اگه طلاقم نده خودم را يك جايي در دنيا گم و گور خواهم كرد. فقط پسرم را به يك جايي مي رسونم و خداحافظ.
توي دعواي پريروزم بهش گفتم من دمم دست پسرم گيره ، اون هم بزرگ بشه ديگه ميخواي با چه وسيلهاي منو نگه داري. خيلي عصباني شد. انگار دنيا سرش خراب شد. گفت تو تا آخر دنيا بيخ ريش مني. من هيچوقت طلاقت نميدم مامور مي فرستم تا بيارنت خونه.
گفتم نه اينكارو نميتوني بكني. فقط تو مي توني حق ازدواج مجدد داشته باشي و منو هم طلاق ندي. كسي نمي تونه به اجبار منو به زندگي با تو وادار كنه.
خوب چكار كنم. اون بايد بفهمه كه ديگه بايد تموم كنه اين رفتارهاشو. بايد بفهمه كه بايد با عشق زندگي كنم نه با تحمل و اجبار. هر چند تا حد خيلي زيادي اينو فهميده ولي بيشتر بايد بفهمه.
امید زندگی عزیزم ، خانمی گلم :46::46:
من اون پست رو نگذاشتم که تو رو مقابل خودم بدونم عزیز دلم :43:برعکس میخواستم به روش خودم کمکت کنم و کمی از رنج و غصه هات رو کم کنم! خواستم بهت بگم همونطور که تو زجر کشیدی شوهرت هم پا به پات زجر کشیده و داغون شده!! اون مطالب رو گفتم که بتونی راحتتر ببخشیش و اذیت نشی!!
من به هیچوجه رفتارهای همسرت رو تایید نمیکنم!! به هر حال اشتباهی از جانب شما صورت گرفته و شما پشیمان شدید و به هر نحوی که تونستید در صدد جبران برآمدین!! شما کار خودتون رو انجام دادید حالا اگر من و یا شوهرتون نمیتونیم فراموش کنیم، این مشکل ماست. ما خودمون باید کاری کنیم که حالمون بهتر بشه! اگه نتونستیم با کمک مشاور و یا هر راه دیگه!! اینطور نیست که به خاطر یک اشتباه باید تا آخر عمرت تاوان بدهی!! اصلا اینطور نیست! باید با قاطعیت شوهرت رو از این فکر اشتباه در بیاری! باید با صلابت بهش بگی هر چی بوده تموم شده و من حتی بیشتر از اشتباهم تاوان دادم!! حالا مثل هر زن دیگه ای مستحق یک زندگی با عشق و محبت و آرامش هستم و خودم هم تمام سعیم را میکنم که زندگی خوبی برای خانواده ام ترتیب بدم و تو هم در این راه باید به من کمک کنی!!
شوهرت باید بدونه که تحمل شما تا بی نهایت نیست!! و تا الان هم بسیار زیاد تمام رفتارهاش رو که به نظر من خیلی عادی نبوده تحمل کردی!! و صبر و تحمل شما هم روزی به پایان میرسد!!
باید اینرو بدونه تا در رفتارهاش بازبینی کنه و اونها رو درست کنه!!
بهش بگو که دیگه کنایه زدن ممنوعه!! اشتباه من رو مرتب به رخم کشیدن ممنوعه! بد رفتاری و خود را محق دیدن ممنوعه!! باید یک بار محکم و جدی بهش بگی دیگه بسه!!!
شوهرت از لحاظ روحی آسیب دیده و اینطور که معلومه نمیخواد به خودش کمک کنه و میخواد به آزاز خودش و شما ادامه بده! امیدوارم بتونی با یک راه منطقی مجابش کنی که از این کارش دست برداره و به خودش و خانوادش کمک کنه. جتما از مشاور کمک بگیر که در این مورد رهنماییت بکنه.
موفق باشی عزیزم. من شما رو تحسین میکنم و براتون آرزوی بهترینها رو میکنم. :72::72:
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
دوستان عزيزم ممنون از همه دلداري ها و همفكريهاي ارزشمندتان.
باري بس بزرگ از دوشم برداشته شد.
مرسي
مرسي از همتون
و عذرخواهي به دليل ناراحت كردنتون.
بعد از نگارش آخرين پستم كه كمي چاشني احساسات در اون بود، كاري پيش اومد و رفتم بيرون از اتاق، برگشتم كه ويرايش كنم و قسمت ةاي ناراحت كننده آن را بردارم، متاسفانه زمان 20 دقيقه تمام شده بود.
منو ببخشيد.
اما بهار جان
من اعتماد به نفس خوبي دارم. وجود اين اعتماد به نفس كه گاهي همسرم را نگران ميكنه و اون را با پر رويي اشتباه ميگيره.
واقعيت اينه كه در اون جريان به هر حال من اشتباه كرده بودم و به خاطر همين همه رنجها را تحمل كردم و شايد خيلي منفعلانه هم عمل كرد. البته دلايل خاص خودم را داشتم كه عنوان كردم.
اما الان وضعيت چطوره!!!؟؟؟
با گذشت هر يك روز يك قدم همسرم به عقب برميداره و من يك گام به جلو. البته اين تغييرات خيلي محسوس نيست. اما من متوجه هستم و مي فهمم.
دارم روي كليه ابزارهايي كه دستمه براي آرامش خودم و زندگيم گام برميدارم. حتي حقوق اون را هم درش لحاظ ميكنم. از ابزاري مثل محبت، شوخ طبعي، خانواده، ابزاري مثل به درد آوردن وجدان، استفاده از كلمات الهي و حق الناس، مردانگي و حتي تهديد براي خروج از زندگي و امكان پايان يافت صبرم.
همه اين ابزارها را در زمان مناسب خودش بكار ميگيرم. تا حدي هم موفق بودم. ديگه از التماس منفعلانه و عجز و لابه خبري نيست. تقريباً خودمو پيدا كردم. دارم مديريت ميكنم.
همسرم ديگه دوست نداره منو ناراحت ببينه، تا يك كم تو خودم ميرم سين جيم ميكنه كه چته، چي شده، چرا ناراحتي و سعي ميكنه كه منو خوشحال كنه.
ديشب كه با هم صحبت ميكرديم. متوجه يك غم عميق در من شد. غمي كه بدون بي احترامي و سردي باهاش بود. و فقط يك ناراحتي دروني بود.
خودش شروع كرد و علت را ازم پرسيد. جوابي براش نداشتم. فقط گفتم " عزيزم از همه چيز خاليم، خالي. به قول شاعر خالي از عاطفه و غم، خالي از خويشي و غربت، گيج و مبهوت بين بودن و نبودن"( واي كه تو هواي باروني چه ميچسبه اين آهنگ)
اون فكرش به سمت شكهام رفت. با حالتي بسيار جدي، محكم و مهربانه گفت. به خدا هيچي نيست. من كي را ميخوام جاي تو داشته باشم. گفتم مسأله اين نيست، بلكه ناراحتي خاطره هاي گذشته است. كمي اذيتم ميكنه.
گفت از من راضي هستي. تونستم در خدمتتون باشم. گفتم راضي هستم ولي ازت ناراحت هم هستم. و دقيقاً جملات بالا را بهش گفت كه چطور تونستي با من اينكارها را بكني، من مثلا آيا مي تونم با پسرم اين كارها را بكنم.
همسرم تقريباً جوابي نداشت كه بده. فقط گفت تو اين چيزها را نمي فهمي.
در مورد مطالباتم هم صحبت كردم. قرار ملكي خريداري كنه. گفتم مي خواي چكار كني. به نام من ميزنيش. اول گفت چرا كه نه،
بعد اضافه كرد، آخه چرا اينقدر برات مهمه. براي چي اين همه اصرار داري.
گفتم عزيزم همه زندگي به نام من نيست كه اين سوال را از من مي كني كه انگار دارم زيادهخواهي مي كنم. براي نداشتههام دارم اصرار ميكنم. تو چرا نگراني، از چي نگراني، فكر ميكني اگر چيزي به نام من باشه من ازت طلاق ميگيرم.
جواب داد، نه، اما پر رو ميشي. گفتم من اگه بخوام بدون اين ها هم ميتونم پر رو بشم. كه گفت ديگه خواهشاً ادامه نده.
توي همه حرفها طفره ميره، ول كن، ادامه نده، باشه، ببينم چي ميشه و ...
بيرون هم نرفت. همهاش دور و بر من ميگشت. براي آخر هفته را هم گفت كه هر جور تو بخواهي برنامهريزي كن. يا خونه مادرت و يا بريم بيرون. كه گفتم اين دفعه بريم بيرون.
آخر شب هم تو گوشم زمزمه كرد كه نگران هيچي نباش. من همه حق و حقوقت را ميدم. قول ميدم.
الان هم زنگ زده و كلي لاو تركونده.
اميدوارم ديگه دوباره به اين حال نيافتم.
دوستا عزيزم. اگر صحبتي، راهنمايي و يا نكتهاي به نظرتون ميرسيد، خوشحال ميشم كه بشنوم و پيشاپيش از همتون تشكر ميكنم. ( هر چند خيلي دوست داشتم كه مدير همدردي و يا اساتيد تالار قدم رنجه ميكردن و مشاوره مي دادن). اما باز هم از همه عزيزاني كه برام پيام گذاشتن به اندازه خبرهترين مشاورها براشون ارزش قائلم، با تمام وجودم تشكر ميكنم.
از بهار مهربونم گرفته تا پيدا، مريم، اقليما، زيبا، ملكه، پريا، روژان، كبود همه و همه تشكر ميكنم. :72::72::72::72::72::72::72::72::72: به اندازه تك تك تون. دوستتون دارم.:46:
به قول پيداي عزيزم پرونده اين خاطرات و اين تاپيك را در همين جا ميبندم. همگي شما عزيزان را تا درودي ديگر بدرود ميگم.
پاينده باشيد
.
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
خیلی خوشحالم امید زندگی نازنین امیدوارم که همیشه زندگی پر امیدی داشته باشی کلی خوشحالم الان به خاطر تو ... فقط اون اسم اس ها و متن های خوشگل یادت نره برای همسر عزیزت بفرستی
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
خیلی خوشحال شدم شوهرت حرفاتو شنیده و فهمیده دردتو
امیدوارم هر روز زندگیت بهتر و بهتر بشه
مثل خواهر بزرگتر نداشته ام دوست دارم
ایشالله با شوهرت خوشبخت باشی
RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.
امید زندگی عزیزم
خیلییییییییییی خیلییییییییییی واست خوشحالم که حالت خوبه :43:
خوشحالم که تونستی بالاخره از آلامت برای همسرت بگی.
لطفا به همین روند قاطعانه خودت ادامه بده و از شک و بدبینی و از دست دادن آرامش دوری کن.
سعی کن فضای خونه رو آروم کنی و جای جای خونه رو از معنویات پر کنی.
این کار به هر دو نفر شما آرامش میده. مثل درست کردن یک مکانی از خونه که عبادتگاه شماست.
و اما من هنوز سر حرفم هستم.
روی همسرت کار کن تا راضی بشه بره پیش روانشناس.
این زخم باید درمان بشه عزیزم.
خودت هم همینطور باید تحت نظر مشاور درمان بشی.
از حال خودت ما رو بی خبر نذار عزیزم.
ضمن اینکه همسرت باید زنی ببینه که میه بهش تکیه کرد و قویه و نمیشه بهش زور گفت و ظلم کرد.
هر موقع خاطرات بد هجوم آوردن بهشون اجازه پیش روی نده و با توقف فکر و بعد یوگا و مدیتیشن آرامش رو به روحت برگردون.
برات آرزوی خوشبختی و موفقیت می کنم :46:
:72: