سلام دوست عزيز ميشه بگيد نتيجه جلسات روانشناسيتون چي شد ؟
نمایش نسخه قابل چاپ
سلام دوست عزيز ميشه بگيد نتيجه جلسات روانشناسيتون چي شد ؟
سلام دوست عزیز- مشاور بهم گفت که آقایون بین خودشان بی ادبانه حرف می زنند پس مسئله مهمی نیست – در رابطه با دوست دخترهم انگاراین مسئله عادی است ومن نباید کنکاش کنم- راجه به مسائل مالی هم قرار شده بعدا صحبت کند ولی بزرگترین مشکل من فوبیا از رابطه است که خیلی جدی است - راستش من از مشاور خودم در زمینه فوبیام راضی نیستم و می خواهم پیش یک مشاور سکسولوژیست بروم – ولی با همسرم صحبت کردم و اومی داند که من فوبیا دارم و می خواهد با من مثل یک بیمار رفتارکند البته الان با تغییر رفتار همسرم من هم راحتتر شدم ولی نمی دانم کار درستی است یا نه؟
همین طور راجع به مسائل مالی با همسرم نیز صحبت کردم که فعلا قبول کرده مسولیت قبول کند راستش همه بهم می گند نا نروی زیر یک سقف هیچی معلوم نمی شود بروم امتحان کنم زندگی را ولی تا وقتی مطمئن نشدم بچه ای راوارد این دنیا نکنم . مشکل این جاست که طرز فکر مردم ما این است یک دختر تا وقتی دختراستحق داره اشتباه کند ولی اگر خدای نکرده در زندگیش اشتباه کردو شکست خورد دیگر نمی تواند خوشبخت شه و یا ازدواج خوب داشته باشدو این ترسها باعث می شود من احساس کنم باید همچنان دختر بمانم تا از همسرم مطمئن شم – می دانم این طرز فکر غلطه ولی چیکار کنم اینها تو مغزم-
حتی روانشناس بهم گفت برو جدا شو وقتی نمی توانی از آنچه خدا بهت داده استفاده کنی و خودت به همین درس وکار سرگرم کن.:302:
دوست عزيز من تاپيك شما رو خوندم و نظر شخصي من اينه كه زندگي گذشته يعني قبل از ازدواج طرفين ربطي به آينده نداره البته ديگه بايد اونا رو كنار گذاشته باشن . عزيزم اين كه خوبه شوهرت قبول كرده از لحاظ مالي تامينت كنه خوب خيلي خوبه . به نظر من بهش از همين الان بگو شايد يه روز ديگه نخاي كار كني . بگو دوست داري شوهرت يه مرد كامل باشه و در همه حال حامي تو باشه و شما هم در مقابل تمام وظايفتون رو خوب انجام بدين . بهترين راه اينه كه همين الان همه مشكلاتتون رو حل كنيد و سنگاتون رو وا كنيد و گر نه خداي نكرده فردا مشكلات بيشتري براتون پيش مياد . كه اون وقت نه راه پس داري و نه راه پيش . مث من . اميدوارم هميشه موفق باشي :72:
مرسی دوست عزیز- درست می گید راستش آخرین مشاجره ای که با هم داشتیم ختی تا صحبت از طلاق و نارضایتی از ازدواج از طرف هر دوما رفت – ولی ناگهان هر دو از این ترسیدیم که همدیگر را از دست بدهیم – و دیدیم هنوز دوست داشتن هست – همسرم روی کار کردن من خیلی حساب می کند ولی الان به این نتیجه رسیدیم که تامین احتیاجات اولیه با او است ومن فقط کمک هستم و وظایف خانه هم با من استو او فقط کمک است – و اینکه چون من همیشه از رابطه وحشت دارم لذا باعث می شود که بهش اطمینان نکنم و همش بینمان بحث شود لذا گفت که اصلا به این مسائل فکر نکنم و بروم پیش همسرم و او هم به من این امکان می دهد تاخودم ببینم چه می شود .
یک موردی که در همسرم دیدم و شاید بیشتر مردهای ایرانی به این صورت باشند خیلی خودخواهند به طور مثال همسر من فکر می کند اگر پسری نبود که بتواند با سعی و تلاش به اینموقعیت الان برسد باز هممن باید با او ازدواج می کردم ولی من فکر نمی کنم چرا یک دختر خوب بالا شهرتهران باید با یک پسری از شهرستانی کوچک ازدواج کند وقتی آن پسر پیشرفتی در زندگیش نداشته – او یک پسر خاله دارد که با این که پسر خوبی از لحاظ اخلاقی است ولی پیشرفتی نکرده و دیپلمه است و همسر من فکر می کند او می توان یا یک دختر خوب تهرانی ازدواج کند چون فقط پسر خوبی است به این نتیجه رسیدم که همسر من به خودمان به عنوان یک خانواده نگاه نمی کندکه مسول خوشبختی من باشد بلکه فکر می کند من می بایست به همه شرایط او را قبول می کردم آیا همه آقایان اینقدر خودخواهند. من در محیطی بزرگ شدم که همه پشت سرم قسم می خوردم و خواستگار خیلی داشتم تنها شرطم این بودکه همسرم قدرم بداند ولی او با این که قبل ازدواج خیلی هوام داشت الان این طور نیست –آن چه که برام مهم بود این بود که با این که از یک شهرستان کوجک بود ولی زحمت کشید و پیشرفت کرد آیا این معیارها درست نیست ولی همسرم می گوید همه دحترها یک مرد را به خاطر پیشرفتهایش می خواهند نه خودش- و من دوست دارم من را به خاطر خودم دوست داشته باشند نظر من این است اگر همسرم در شرایط معمولی بود مادیگردر یک سطح نبودیم که بخواهیم با هم ازدواج کنیم و او باید با دختری از طبقه خودش ازدواج می کرد- می شود شما دوستان هم نظرتان را بگید که آیا درست فکر م یکنم یا اشتباه؟ ممنونم:163:
as56 عزیز
به نظرمن طرز تفکر افراد مهم است.اینکه دیدگاه ما نسبت به ازدواج و همسر آینده مان چگونه است.درکل اختلاف طبقاتی و اختلاف فرهنگی خیلی زیاد مشکل زاست . مهمترین مساله داشتن باورها و عقاید و دیدگاههای مشابه است.قطعا کسی که با رنج و سختی توانسته خودش را بالا بکشد با دیگری که هیچ تلاشی جهت تغییر در وضعیتش انجام نداده یکی نیست.:72:
as56 عزیز،
فکر می کنم همسر شما خیلی به خودش و پیشرفتش مغرور است.
من را بخاطر خودم بخواد نه پیشرفتم یعنی چی؟
خب این پیشرفت را تو بخاطر تواناییت، پشتکارت، هوشت و ... داشتی. تو بدون اینها که یک جسم هستی. اینهاست که جسم تو و تو را متفاوت از بقیه می کنه. اگر می گفت من را بخاطر خودم بخواد نه مثلا پولم، قابل فهم بود. اما من را بخاطر خودم بخواد نه تواناییهام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی جسم من را بخواد؟
زیاد در این مورد باهاش بحث نکن. ولی تفکر خودت را در این زمینه عوض کن. وقتی خودت این باور را نداشته باشی، در رفتارت هم تاثیر می ذاره و کم کم می فهمه که خبری نیست.
خود شما هم خیلی به اینکه ایشون فرد موفقی هست و ... اعتقاد داری. دقت کن این باور شما و رفتار ایشون اعتماد به نفست را ازت نگیره.
گاهی واقعا از ازدواج با او پشیمان می شوم او هم خودش از معیارهایش زیبایی دختر وداشتن یک خانواده خوب بود خوب خودش هم همیشه این بحث با خانواده اش داشته که اگر یک دختری خیلی خوب باشد ولی از نظرظاهری زیبا نباشد با او ازدواج نمی کرد-نمی دانم چرا این معیارها برای من بداست ولی برای او درست؟ من قبل ازدواج وقتی پیش مشاوره می رفت مبهم گفت که این آدم وقتی تونسته اینقدر پیشرفت کند پس می تواندیک زندگی خوب برات بسازد- خودش هم همیشه می گفت من تمام زندگیم همسرم است ولی الان اینطوری نیست- همه می گویند برو و از نزدیک زندگی کن و بعد قضاوت کن راستش خیلی از بحثهایی که الان داشتیم اگر قبلش داشتیم من بیشتر فکر می کردم آن وقت هم همه می گفتند توالکی گیر می دهی و بعد پشیمام میشوی –من نمی دانم آیا این بحثهایی که بین ما است بین تمام زوجهای تازه ازدواج کرده است یا مشکل ما دوری ما است؟:325:
سلام دوست عزیز
من هنوز ازدواج نکردم که بخوام نظر بدم ولی چیزایی که خوندم به نظرم منطقی بود . همسرت هم مثل خودت دوست داره قدرشو بدونی و به خاطر خودش بخواهیش نه به خاطر مثلا دکتر بودنش و... ، و این به نظرم منطقیه . چون بالاخره هر کسی نیاز به توجه داره .
قبل از ازدواج هرکسی شرایط اولیه ای داره که اگه مورد قبولش بود بعد طرفشو قبول می کنه و احساسات و زندگیشو باهاش تقسیم میکنه و اگه اون شرایط برقرار نشه اصلا انتخابش نمیکنه .
پس لزومی نداره حالا که همو انتخاب کردید در مورد شهرستانی بودن و زیبا بودن و...
بحث کنید . ( مسلمه که اگه طرف معیارهایی که قبل از ازدواج بهش توجه داشتید و انتخابش کردید الان نداره ، انتخاب خوبی نبوده . ولی دیگه نباید هر لحظه معیارهامونو چک کنیم و خدای نکرده بخواهیم با یادآوری امتیازات مثبتی که داریم طرف مقابل رو بخواهیم کم اهمیت نشون بدیم )
باید به مسایل مهم تر توجه کنید .
ببخشید اگه حرفاتو خوب متوجه نشدم :163:
مگه آدم بعد ازدواج میاد میشینه فکر میکنه معیارام یه چیز دیگه بود دختر خوب؟ خوب شما لابد یک چیزهای مهمتری دیدی که توی معیارات تجدید نظر کردی ایشونم همین طور.معیارهای خیلی از کسانی که ازدواج کردن و الانم خوشبختن یه چیز دیگه بوده خیلیا هم با کسانی که تموم معیاراشونو داشتن ازدواج کردن ولی لزوما خوشبخت نیستن!
از این بحثهای بی نتیجه دست بکشین:324:
اما حرفهای ضروری رو برای زندگیتون بزنین مثله ترس از سکس مثل نحوه ی برخورد با مسائل مالی.
و یک چیز دیگه:به همسرتون و شخصیتش پر و بال بدین.مگه چه اشکالی داره که بهش بگی آره من تو روبه خاطر خودت میخام؟ باور کنین کسی که این قدر تونسته پیشرفت کنه با تشویق و تایید شما بازهم بیش از پیش میتونه و این پیشرفتها باعث میشه که هر دوتون زندگی بهتری داشته باشین.
موفق باشید