-
دوست عزیز حتما لازمه که شما و همسرتون پیش مشاور برید،شاید در ذهن همسر شما چیزی هست که ازارش میده،مثلا خواهرتون یا خانوادتون ناخواسته ایشون رو ناراحت کردن و ایشون هم این مساله رو بزرگ کردن و به اینجا کشوندن،وقتی دو نفر با هم ازدواج می کنن چون طرز رفتار خانواده ها با هم متفاوته معمولا مسایلی پیش میاد .شاید حساسیت بیش از حد ایشون باعث شده به اینجا برسن.حتما برید مشاوره و مراسم عروسی را به بعد از حل این مشکل موکول کنید.
-
سلام
مسئله ما خیلی خیلی بد و حاد شده طوری که خانوم هر روز درخواست طلاق میکنه!!
مسئله اینجاست که من چند رزوی خونه بودم و در حال طی کردن مرخصی و تقریبا 6 روز با خانومم بودم..ما عروسی دعوت بودیم و از اونجایی که تو رسم و رسوم ما عروسی در طی 2 شب برگزار میشه من تریجیح دادم بخاطر راحتیه خانوم شب اول نروم خلاصه با توجه به اینکه محل عروسی حدودا چند صد کیلومر از ما دور بود مامان و بابام صبح زود رفتن.شب همونروز من و خانومم خونمون بودیم که تلفن زنگ خورد..تلفنی کاش هیچوقت زنگ نمی خورد.بله درست حدس زدین خواهرم پشت خط بود خیلی معمولی سلام و احوالپرسی کردم و خواهرم گفت شما هم میاین با ماشین ما بریم؟گفتم نه ما فردا میریم خداحافظ!باورتون میشه بخاطر همین مکالمه معمولی و ساده خانوم با من چه کرد؟خوب طبق اخلاقی که داره ابتدا سکوت پیشه کرد و من حس کردم که باد کرده اما به رو خودم نیوردم و باهاش شوخی کردم و محبت امیز حرف زدم بعد گفت من خوابم میاد گفتم شام نخوردیم که گفت اشتها ندارم.من گفتم بزار غذا واست گر کنم گفت نه و منم دیدم نمیخوره نخوردم و رفتم بخوابم و دیدم پشتشو به من کرده و بی توجه و با حالت قهر خوابیده ..خلاصه خوابیدم و صبح شد و دیدم نیست!!رفتم دنبالش بگردم دیدم نشسته داره با خواهرش چت میکنه!بدون اینکه بهم سلام صبح بخیر بگه گفت حوصلم سر میرفت گفتم باشه و گوشیشو جوری زاویه داد که من نبینم چی میگه با خواهرش و جالبه که پیام ها نصف و نیمه بودن یعنی معلوم بود حذف شدن(ابنو خودش گفت که حذف میکرده)خلاصه من خیلی ناراحت شدم که چرا مخفی میکنی و چرا رفتی چت میکنی چون قرار بود ما هرچی نرم افزار اججتماعیه حذف کنیم خلاصه دعوای ما استارت خورد و بحث ما بالا گرفت و لحظه به تلخی و سخت سپری شدن و این وضعیت تا الان که دارم پست میزارم برقراره!کینـــــــــه داره دیگه چه کنم؟2 روز پیش(یعنی فردای عروسی) با اینکه دیدم بی محلی کرد و خودش واسه خودش صبحانه درست کرده بدون اینکه به من بگه باز پاشدم واسش ناهار درست کردم واسش میوه و خوردنی خریدم که حق میزبان بودنم را ادا کرده باشم.بعد یه کلمه با من حرف نزد گفتم بیا ناهار بخور جواب نداد خلاصه انگار یکم اروم شد و اومد خورد بعد طبق سفارش دوستان نشستم بهش گفتم عزیزم همسرم بود و نبودم دورت بگردم و .. اولویت اول من تو زندگی مسلما نه خواهرم نه مامانم و نه دوستام هستن قطعا تو اولینی من دوست ندارم خانومم از کسی بدگوی کنه با اینکه میدونم خواهرم مقصره اما من از تو انتظار دارم کوتاه بیای و به این مسائل انقد دامن نزنی و هرچیزی رو به خواهرم مرتبط نکنی اساسا تو زندگی مسائل خیلی مهمتر هستن که پرداختن به این دست مسائل خاله زنکی ما رو از هدف دور میکنه پس بیا و لطف کن دیگه در مورد این مسائل صحبت نکن بعد بهش گفتم برادر تو اگه تو رو به جایی برسونه اشکالی نداره اما من اگه خواهرمو به جایی برسونم میشم ادم .. بعد چنان موضعی گرفت که تو خری و .. ببنید چقدر بی ادبه خلاصه من سکوت کردم ولی باز هم ادامه داد اما بدترش کرد تا جایی که منو با خواهرم شریک جنسی کرد! و امروز زشت ترین حرفا رو به من زد و دقیقا اسم اعضای بدن رو اورد بخدا من دیگه بریدم دیگه نمیخوامش بسه دیگه گذشت بسمه دیگه هر چی خواست بهم گفت مردونگی و سکوت دیگه بسه میخوام برم پیش خانوادش و بگم دخترتون رو نمیخوام همونطور که قاطعانه قبل از نامزدی به مامانش گفتم من دخترو میخوام و واسم صبر کنید..
سرتون رو درد نیارم من دیگه تحملم رو از دست دادم پای همه چی هم وامیستم پای مهریه حتی زندانش.بخدا اون زندان تسکین بخش تر از زندانیه که این خانوم واسم ساخته چقدر مدارا چقدر گذشت چقدر حقارت ،من مرد هستم و محکم ولی بخاطر همین مردونگی گذشت کردم این بار دیگه گذشتی نیست یکبار واسه همیشه و واسه اولین و اخرین بار میگم جدایی
-
واقعا به خاطر همین دو جمله ای که با خواهرتون صحبت کردید خانومتون اون رفتارا رو کرد؟ واقعا؟ واقعا؟ من دیگه دارم به دوستانی که توی پست های قبل ایشون رو مقصر میدونستند حق میدم. خانواده ی شوهر هر چی که باشند و هر کاری که بکنند رفتارهای همسر شما قابل توجیه نیست... میدونم تکراریه اما یه مشاور خوب پیدا کنید و با همسرتون مراجعه کنید تا زمانی که قبول نکرده بیاد مشاوره عروسی رو عقب بندازید. خانومتون توانایی کنترل خشم رو نداره... مشکل اصلیش اینه...
-
ببخشید که رک حرف میزنم
1-شما قدرت لازم رو ندارین یعنی که چی خانمتون زد تو گوشتون و بدترین فحشهارو دادو شما قلبتون درد گرفت؟؟؟؟؟نمیگم مقابل به مثل کنید نه اما این رفتارتون اشتباهه سکوت شما باعث شده ایشون پاشونو از گلیمشون دراز تر کنن و هیچ حد و مرزی تو رفتارشون نداشته باشن.بهشون بگین که از حرفشون ناراحتین و یه مدت سرد و سنگین باشین که متوجه شن
2-ایشون حساس نیستن حسودن و نمیتونن محبت شما به خانواده تون رو ببینن نه کوچیک نه بزرگ همه اینا هم بهانشونه
3-دوست عزیز زندگی شوخی نیست با این وضعیت یا شما بعد ازدواج مدام باید سیلی بخورین و فحش بشنوین و به خانواده تون بی احترامی شه قلبتون درد بگیره و اب خوش از گلوتون پایین نره و همش تنش و استرسو دلهره.من خودمم الان عقد هستم اما نه من نه همسرم به خودمون اجازه بی احترامی نه به هم نه به خانواده هارو نمیدیم .اگه همسرم به من و خانواده م بی احترامی کنه و منم سکوت کنم خوب معلومه که ایشون دلیلی برای ترس از من ندارن
4-شان خودتونو حفظ کنید شما از اون خانواده هستین من با همه عشقی که به همسرم دارم و با اینکه بعد از چهار سال عشق و سختی بهم رسیدیم محال ممکنه بی احترامی شونو بپذیرمو ندیده بگیرم.چرا همش حق رو به خانموتون میدین؟تمام این چیزاییکه تعریف کردین نمیتونه دلیلی برای دلخوری و کینه باشه.
5-بنظرم بشینید باهم صحبت کنید و یا مشکلتونو باهم حل کنید یا زیر یه سقف نرین.با این رفتارا دیگه هیچ حرمتی بین شما نخواد موند.به شما و خانواده تون توهین میکنن؟پس ارزشای زندگی مشترک چی میشه؟اگه احتراما نگه داشته نشن که دیگه باید فاتحه اون زندگیرو خوند.دستپخت خوب و چیزایی که شما از همسرتون گفتین خوبن درصورتی که ایشون بزرگترین ویژگی های خوب رو داشته باشن همه زیبایی زن به نجابتشه و حیاش.این موضوع رو اصلا شوخی نگیرید
-
یه چیزیو هم جدیدن دقت کردم دیدم تو همه اقایونی که اینجان و مشکل دارن مشترکه.عدم برخورد قاطع و محکم که خوب قبلن به این رسیده بودم.
یه سری کارایی که حتمن درسته ولی اینجا مشترکه:براش غذا درست کردم
، اون فحش داد کتک زد من سکوت کردم ، اون پشتشو کرد من نازشو کشیدم،این و برا باز کننده تاپیک نگفتما.برای مغز کنجکاو خودم گفتم.اکثرن میبینم مردایی که اینطورین و یا آرومن به مشکل میخورن.حتی اگه طلاق نباشه خیانت هست.
انگار برا خانوما بعضی چیزا قابل تحمل نیست یا شاید رفتار این آقایون مشکل داره.نمیدونم و نمی فهمم
حالا بعضی آقایون رو میبینم که خیانت میکنن ، کتک میزنن ولی خانومشون میمیره براش.حتی حاضر نیستن جدا شن.غر غر میکنن در ظاهر و اینکه میگن ناراضین ولی همیشه دنبال آقاشونن.نمونش همین سحر خانوم خودمون
دارم به یه نتایج بدی میرسم
-
ضمن تشکر مججد از دوستان بخصوص آقای MR dani , miis Golegandom
دوستان نظر و راهکار دیگه ای ندارن؟خیللی مهمه
-
من اگر مرد بودم یک ثانیه هم این رفتارهارو تحمل نمیکردم
خونواده ی همسرم مخصوصا خواهر شوهرام تمام بدی های دنیارو به سر من اوردن و دیگه کاری نمونده که نکرده باشن و رفتاری که انجام نداده باشن اما همسرم همیشه به من میگه نمیخوام نفرین پدر مادر پشتم باشه و تو نباید بهشون بی احترامی کنی هر جایی لازم بود خودم وارد عمل میشم که معمولا عمل انچنانیم ازش ندیدم نمیگم کار کی درسته کی غلط
اما سعی کنید چشمتون باز باشه ببینید دلیل اینهمه نفرت همسرتون از خواهرتون چیه مبادا شماهم ازون مردایی باشید که واقعیت رفتار خونوادشونو نمیبینن اگر میدونید خواهرتون مقصرن دوستانه ازشون بخواید بخاطر ارامش شما هم که شده مواظب رفتارشون و حرفاشون باشن اما.....
اگر دیدین خانومتون غیر منطقی و الکی فقط بخاطر حسادت و خصلت های منفی داره این رفتار هارو میکنه به هیچ وجه نپذیرید و به هیچ وجه ارتباطتونو با خواهرتون قطع نکنید
از خواهر شروع میشه میرسه به مادر و پدر
یه مرد واقعی نه زنشو خوار میکنه نه خونوادش
نذارید پدر مادرتون یه عمر دلشون بسوزه و با حسرت بهتون نگاه کنن و احساس کنن رنجشون برباد رفتس
بدونیداز الان هر طور رفتار کنید مجبورید همیشه اونجوری ادامش بدین پس بد عادتش نکنید
-
برادر محترم راهنمایی هایی که تاحالا بهتون شده رو همه رو انجام دادید که الان به دنبال راهنمایی های دیگه هستید؟ عروسی رو عقب انداختید؟ مشاوره رفتید؟ نکنه انتظار دارید یکی با یه غول چراغ جادو بیاد توی تاپیکتون و 3شماره بشمره و مشکل شما رو حل کنه؟
-
وااااااااویلا!!!!
همه این مشکلات در زمان عقد بوده؟؟؟؟ اولش که داشتم پست اولتون رو می خوندم فک کردم چند سالی با هم زندگی کردید که به این همه مشکل بر خوردید.
ما در بین دوستانمون دو تا اصطلاح به کار می بریم یکی "زذ" و یکی دیگه هم "م م"
منظور از م م ؛ همون مرد مهربان هست.
منظور از ز ز ؛ همون زن ذلیل.
متاسفانه شما تفاوت این دو تا رو نتونستید درک کنید و با نیت م م عمل کردید اما غافل از این که رفتار شما کاملاً ز ذ هست.
همون طور که دوستان فرمودند گرفتن مراسم با این شرایط به هیچ وجه به نفع شما نیست، شما باید ابتدا مشکلات بوجود آمده را رفع کنید و مطمئناً رفع این مشکلات در عادی بر خورد کردن شماست، یعنی دلیلی نداره شما به خاطر مکالمه کاملاً عادی فحش بشنوید، به هیچ وجه قابل قبول نیست کتک خوردن شما. همان طور که هیچ مردی حق نداره زنشو کتک بزنه، زن هم حق نداره غرور مردش رو با این کارها لگد مال کنه.
مرگ یه بار شیون یه بار.
اول باهاش صحبت کن و بگو من تو رو دوست دارم به عنوان همسرم، تنها شریک زندگیم و ازدواج کردم تا به آرامش برسم و تو رو به آرامش برسونم اما اگر قرار باشه که سوهان روح هم باشیم من نیستم، یکی از عمده مشکلات شما اینه که از موضع ضعف وارد شدی، زده شما رو، شما سکوت کردی (این یعنی ز ذ) به خانوادتون فحش داده (این یعنی ز ذ) پس نتیجه می گیریم ضمن این که شما باید (م م) باشید اما خط قرمز بین (م م) با (ز ذ) رو هم بشناسید.
مرد نباید خسیس باشه اما نه این که کل اختیار (همه امور) رو بسپاره به زن.
یه نمونه مثال برای این خط قرمز ها:
مرد طبق قانون باید نفقه زنشو بده ، این قانونیش بود و اما عرفی و اجتماعیش هم اینه که مرد باید نون بیار خونه باشه و تامین کننده نیاز های زندگیشون، و مرد نباید خسیس باشه. اگه اینا رو انجام دادی یعنی (م م) اما وقتی حساب کتابت رفت زیر دست زنت، برای برداشت و واریز مجبور شدی از زنت اجازه بگیری، چرا فلان چیز رو برای فلان کس گرفتی و ... (این میشه ز ذ)
-
خوب من اومدم
فعلا دو روزه پیش هم نیستیم و اون خونشونه خلاصه یکم ارامش برگشته چون نیست!
دیروز خودش رفته بود خونه خواهرش از صبح تا شب پیشش بود!یعنی فکر کنید چند ساعت با هم حرف داشتن؟بعد من نباید حتی اسم خواهرمم بیارم یه پیشنهاد یکی از مشاورها اوایل منم مقابله به مثل میکردم مثلا نمیزاشتم بره خونه خواهرش و مثه خودش در مورد خواهر من در مورد خواهرش حرف میزدم اما دیدم نتیجه عکس داره وبدتر شد خوب بگذریم
sahar67:دقیقا حق با شماست خانم من حسادت داره چون نسبت به پیشرفت خواهرم بسیار موضع میگیره مثلا میگه بترکه اون خواهرت چنتا خونه داره از کجا میاره ماشین صفر خریده شوهرش و این حرفا .. من میگم اصلا حق با خاونمم خواهرم بد ولی نباید خانومم به من و خانوادم بی احترامی کنه و پدر مادرم از من برنجن
نیکیا: بله عروسی رو فعلا عقب انداختیم و بهش گفتم بعد از محرم و صفر..و در مورد مشاوره هم با توجه به حرمت شکنی های اخیر و دعواهای فرابنفشی و از همه مهمتر زیر پا گذاشتن حد و حدود م مرزها دیگه بنده انگیزه ای واسه مشاوره رفتن و درمان این علاج بی درمان ندارم و من که همش بعه فکر ترمیم و تعمیرم الان دنبال پس دادن و جدایی هستم چون خانمی که از الان بر طبل جدایی و طلاق میزنه چه بسا در آینده بعد از بچه دار شدن ندای طلاق سر ندهد؟چه تضمینی هست که بعدها بخاطر مشکلات بزرگتر جا خالی نکنه و منو با طفل معصوم تنها بزاره؟چه گناهی کرده بچه بیچاره؟ خلاصه بنده انتظار چراغ جادو و معجزه ندارم و به تک تک توصیه های دوستان عمل میکنم
به دنبال خوشبختی:دوست عزیز اتفاقا من م م هستم و خانومم منو به عنوان مرد زورگو میشناسه!ولی خودم باورم شده که ز ذ شدم :( من تنها چیزی که از این خانم بدست نیوردم آرامشه ،ای بابا آرامش خودمو خودم از خودم گرفتم کاش زن نمیگرفتم اینکه کارتم دستش بود مال خیلی وقت پیش بود الان دیگه دست خودمه
حالا شما بگید من تصمیم صحیح رو انتخاب کنم