نوشته اصلی توسط
طلوع زیبا
مرسی واحد جان
اینا چه اهمیتی داره دیگه وقتی پدرشوهرم این برخوردو داشته؟
خانواده مستبد انگار من برده پسرشونم با اون حرفشون
پدرشوهرم گفته توهین کرده به همه به زنم به خانوادم به اقوامم...
خب پسر خودشم توهین کرده یعنی چی و شوهرم گفته نمیخوامش و پدرشوهرم یه تیکه حرفش این بوده اخلاقشو باید درست کنه.
من پونزده سالم بود تازه دبیرستانی شده بودم با یه آقایی 24-25 ساله آشنا شدمو دوست شدیم. دیگه وارد جزییات نمیشم .رابطه دوستانمون شکل گرفت فقط اینو بگم رابطه جنسی کاملی هیچوقت انجام نشد ! تا اواسط کارشناسی پیش دکتر رفتم و گفت شما پرده نداری. من آخرشم نفهمیدم اون رابطه که هیچی نبوده یعنی باعثش شد
بعد از اون رابطمون من خودم دیگه ارتباطمو قطع کردم زیاد خونمونم زنگ زد اما دیگه من کات کرده بودم. فقط خودمو خودمو خودم از این قضیه خبر دارم.
به شوهرم نگفتم چون خودش گفت نگو و حتی یادم میاد میگفت اگه یه قضیه ای بوده و تموم شده نگو باعث بدبینی میشه.
اصلا اطلاعی نداره هیچی نمیدونه.
من الان چیکار کنم؟
صبر کنم بریم سر خونه زندیگمون که شاید فرجی شد و رابطمون خوب شد و اگر نشد ببخشم جدا بشیم یا همین روزا برم مهریمو بزارم اجرا تاااااااا قرون آخرشو ازش بگیرم تا با احساسات من بازی نکنه
یکار دیگه هم دوست دارم بکنم اصلا دلم میخواد برم دم خونشون و بگم شوهرمی حق نداااااااااااااااااااری با من ارتباط نداشته باشی مشکلی داری برو طلاق بده:97: ااااااااااه اعصاب ندارم