نوشته اصلی توسط
بی دل
چقدر این پرنده می ناله!!!
ميدونم
یه دختر ۱۸ ساله ازدواج کرده بعد تازه عشق شکست خورده قبلی هم داشته!!!! ای بابا ...ای بابا ...ای بابا!
يك عشق دوران نوجواني بود...با شكست مواجه بود ولي درس عبرت زيادي داد
حالا از این آخریه که بگذریم: بقول آق مدیر شما مصداق شعر مولانا شدی: هر که او ارزان خرد ارزان دهد==گوهری طفلی به قرصی نان دهد
تو این سن و سال ازدواج کردی و همسری داری، خانه زندگی مستقل داری، به جاهای دیگه ای از دنیا سفر کردی و تجربه زندگی خارج از کشور رو داری کسب میکنی، امکان تحصیل در دانشگاههای خارج از ایران برات مهیاست بدون کنکور و...
اين حرفا رو همشو خودم به خودم ميگم...مسئله ازدواجم واقعا اعصاب خوردكن بود...مامانم فقط مي خواست با فاميل يعني خواهرو برادر زاده هاش ازدواج كنم...از١٥ سالگي بحث ازدواج من ميشد كه اين خوبه و اون بده...خواهرم ٢٤سالش بود هنوز ازدواج نكرده بود راجع به من حرف مي زدند.از همون اول علاقه اي به خارج به خصوص اين كشور رو نداشتم.چونديدم خانوادم كه اونجان چه قدو مادي گرا شدند و خواهر و برادر تا چند سال با هم ارتباط نداشتند.من قبلا عاشق پسرخاله اي بودم كه خارج نبود بعد از عقد ناگهانيش مامانم با خالم دعوا كرد كه فك كردي يعني اگه بهم ميگفتي دعوات مي كردم كه چرا دخترمو نگرفتي!!! سال اخر مدرسم بود...مامانم اب رومو برده بود...با همه خواهراش دعوا مي كرد كه لياقتتون همون يك دختر دهاتيه(نامزد پسرخالمو مي گفت)طوري كه دعواش ميكردم ميگفتم مگه مت ترشيدم اين حرفارو ميزني ميگه تو حاليت نميشه.خواهرم از اون ور دنيا ميخواستند قانعم كنند به اين پسره.(شوهرمو ميگم).با اين كه نديده بودمش ولي ازش بدم ميومد.دليل هاي كه بدون شناخت و فقط از طريق حرف زدنش با مامانم فهميده بودم دقيقا تو ش بود،همون اخلاقايي كه بدم مي ياد تو يك پسر باشه...ولي واقعا نمي دونم كه اين قسمت چطور دهنمو بست...
اونوقت چون همه اینها خیلی زود و راحت برات مهیا شده، میخوای بزنی زیر همه چیز و خرابش کنی.
خوشی زده زیر دلت عزیزم
خارج و پول و اين چيزا كه ميگي هيچ وقت برام مهم نبودند.من دلم بودن در كنار كسي بود كه در كنارش به كمال برسم.كه با هم يك سرنوشت زيبا براي هم بسازيم.ايا اين اشتباهه؟من دوست داشتم خارج فقط يك سر برم و برگردم و امكانش رو داشتم ولي اين قدر تعيين شده من بود كه بوسيله خودم انتخاب شده
توی این وانفسا مردم سی رو رد میکنند هنوز آرزو و حسرت اینو دارند که مهربان همسری در کنارشون داشته باشند. مردم توی این اوضاع و احوال مملکت سالیان سال آرزو بدلشون میونه که یک عروسی بروند، یک مجلس شاد و مهمانی بروند اینکه بتوانند سفری بروند.... شما از این امکانات برخورداری و به بدترین نحو از هر کدام اینها یک سوژه گریه و ناله درست میکنی.
به جای گیر دادن به همسرت و به آدمهای دور و برت و اون کشور میزبان و ماشین لباسشویی مشترک و لباس خانوم چاق در عروسی و فامیل دور در مهمانی و خاله و عمه و....یک رجوعی به خودت داشته باش. خودت رو بهتر بشناس. خودت با خودت آشتی کن. ضعفهاتو بشناس و بپذیر و در صدد اصلاحشون بر بیا.
اینهمه نعمت بهت رو کرده، خودت رو فیلتر نکن.
دوست عزیز! کفر نعمت از کف ات بیرون کند!