می تونیم چیزهایی که دوست داریم داشته باشیم رو تجسم کنیم... مثلا من هیچوقت به قطب سفر نکردم، تو هیچ دریایی شنا نکردم و ... اما بوسیله تجسم تونستم با پنگوئن ها و نهنگ ها و ... آغشته بشم و باهاشون تجربیات خیلی دلچسب و زیبایی داشته باشم... حسشون کردم، باهاشون شنا کردم، دنیا رو با چشم های اونها نگاه کردم و ...
استفاده نادرست از قدرت "تجسم" اینه که دردهایی که سرمنشا خارجی ندارن رو تجربه میکنیم (چون واقعیت رو اونطور که هست لمس نمیکنیم، بلکه تجسم میکنیم)، اما استفاده درستش اینه که نقص امکاناتمون برای تجربه زندگی رو پوشش بدیم...

