RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
-** خوب به یاد بیارید که شما چقدر حاشا داشتید برای ازدواج با صنم ، اما ایشان پافشاری داشتند و بالاخره خواست خود را عملی کردند ، به نظر شما اگر کسی شخصی را وفادارانه دوست داشته باشد ، او را این چنین وادار به کاری که خود می خواهد می کند ؟ وقبل از جدا شدن از شوهرش رابطه عاطفی با مردی دیگر پیدا می کند ؟ اگر ایشون تلاش می کرد شما را با همسر اولتان پیوند دهد شما را بیشتر به سوی زندگی اصلیتان سوق دهد ، شما را برای خودتان خواسته بود ؟ یا عکس این ؟
پندار عزیز ،
شما از نظر شناختی دید محدودی دارید ، به عبارتی نگاه شناختی شما نسبت به افراد و مسائل با نوعی خودمعیاری همراه بوده ، و شرایط زندگی خانوادگی شما و نظارت کمتری که بر رفتار شما می شده و آزادی و معاشرتهای شما ، زمینه را برای این نوع نگاه بیشتر کرده و همین هم باعث شده در تصمیم گیریهایتان دور اندیشی نداشته و اثر تصمیم امروز بر فردایتان را نبینید .
در عین حال چون آدم با روحیه ای بوده اید ، نوعی بی باکی در شما شکل گرفته که باعث شده خط قرمزی برای زندگیتان از نظر روابط بخصوص با جنس متفاوت ترسیم نکنید و به لطمات این نوع روابط اصلاً توجه نکنید .
با این روند شما همانقدر نسنجیده و بدون پرسش از دختر همسایه با خواستگاری از او مخالفت ورزیده و دست به خطا زدید که در مورد ازدواج با همسر اولتان اصرار داشتید .
از سر باز زدن از زادواج با دختر همسایه و .... دیر به منزل آمدنها و خوش گذرانیها پیدا بوده که زیر بار مسئولیت زندگی رفتن برایتان سخت بوده و تمایل به ازدواج با دختری کارمند بانک وبا ده سال فاصله سنی یعنی نسبت به مسئولیتهایی که در این زندگی باید به دوش می کشیدید با این دختر احساس آسودگی می کردید و اتفاقاً ایشان هم چنین بوده و سر براه زندگی می کرده و طبع یله و مایل به رهایی از هر قید و بندی شما را به بهانه فلان و بهمان در زندگی با همسر اولتان که اگر منطبق بر عشق می بود بعید بود بعد از 6 ماه به پشیمانی بکشد آنهم بدون ناسازگاری از طرف همسرتان ، باعث شود به قول خودتان به زنهای دیگر و رفاقتهای بی تعهد رو بیارید .
این خود یکی از عوارض تنوع روابط پیش از ازدواج در رابطه با جنس متفاوت است که تحریک تنوع طلبی را به دنبال داشته و به سختی پای بندی بعد از ازدواج را ممکن می سازد ، و برای شما که از سن 12 سالگی آن هم با یک زن بیوه طعم رابطه جنسی را چشیده و بعد از آگاهی خود این راه را ادامه داده اید این وضعیت شدید تر شده .
برادرم ، اینها باعث شده شما چشم بر خوبیهای همسر اولتان ببندید ( همان خوبیها که وجدان شما را با همه چموشیش چنان متأثر ساخته که طلاق دادنش را سخت نموده ) و حتی عشق به دخترتان هم از علاقه نهفته و جولان نیافته شما به همسر اولتان نشأت می گیرد . وگرنه اگر فقط فاصله سنی دلیل می بود که خواهر شما هم چنین چیزی را تجربه کرده ، چرا پسر عموی شما به زن دیگری رو نیاورده ؟ پس این اصل دلیل کار شما نیست .
پس علت این در پی زنان دیگر رفتنها را در خود و طبع سرکش خود جستجو کنید . همسرتان بهانه منطقی برای رفتن به این وادی را هم نداده چه برسد به این که آنقدر بد بوده باشد که ....
سردمزاجیش را هم مطمئن نیستم سردمزاجی بوده شاید نوعی سرخوردگی از رفتار شما بوده و حتی اگر سردی هم بوده باشد راه حل و درمان داشته و ... در یک کلام دلیل محکمه پسند ندارید .
اما در مورد صنم :
ایشان شما را برای خود خواسته نه برای خود شما ، ادله این را اگر خواستید بعداً مبسوط خواهم گفت ، اما نمونه بارز این خود خواهی در اصرار به شما برای ترک همسر اول و دخترتان است ( در حالی که خود فرزندانش را در کنار دارد ) ، این یعنی انحصارگری ، مگر شما به ایشان نگفتید همسرتان را طلاق نمی دهید و ایشان همسر دوم می شوند و ... و مگر ایشان نپذیرفتند ؟ عملاً هم شما با صنم بوده اید و کسی که از وجود شما محرومیت نصیبش شده همسر اول بوده ، پس با این که صنم بیشتر از وجود شما برخوردار بوده چرا اصرار داره که جدا شوید ،؟ جز خودخواهی چه می تواند باشد ؟
کلاهتان را قاضی کنید ، همسر اولتان شما را واقعاً به خاطر شما خواسته که با بدیها و بی وفائیهایتان ساخته ، یا همسر دوم و سوم شما ؟؟؟
موقعیت شما از نظر فعالیت قلمی و مطبوعاتی بودن و اهل سینما بودن و... احساسی و عاشق پیشه بودنتان زنانی این چنینی را وسوسه می کند برای به دست آوردنتان به تحرک وا می دارد ، پس از عشق نیست نوعی وابستگی و به مذاق خوش آمدن است که آنان را به این که منحصراً مال آنها باشید و دست از همسر اول و دخترتان بردارید می کشاند
. اگر صنم نمی خواهد از شما جدا شود ، منافعی برایش داشته اید کارهای مالی که اگر شما نبودید اون هرگز نمی توانست انجام دهد . پس باز هم شما را برای خود می خواهد چون مشاور اقتصادی و شاید هم مباشر اقتصادی خوبی هم هستید .
آیا کسی که شما را عاشقانه خواسته باشد ، موقیعت مالیش را چنان بر شما ترجیح می دهد که حتی تهمت و بد بینی روا بدارد ؟
واقع بین باشید و همسر و دخترتان را منصفانه ببینید و در مقابل صبر و ایثار و سازگاری وی به جای قدر شناسی ، بیشتر از این با ناسپاسی رفتار نکنید . و هرگز زیر بار فشار صنم نروید که مطمئناً عکس العمل خوبی از چرخ روزگار دریافت نخواهید کرد ، نه شما و نه صنم .
و اما به شخص خود شما :
برادرم یک خانه تکانی و باز نگری عمیق و همه جانبه لازم دارید و یک توبه نصوح از همه خطاهایی که کرده اید که خلاف انسانیت بوده ، و تا آنجا هم که جا دارد و می شود در پی جبران ظلمهایی که به هر کسی روا داشته اید برآیید و از خود شروع کنید ، اول ظلمهای به خود را و بعد از نزدیکترین ها بخصوص همسر اول و دخترتان که عوارض عدم حضور پدرانه شما در زندگیش خلاء روحی برایش ایجاد کرده و.... .
تا این گونه به آرامش عمیق دست پیدا کنید و راهتان از غبار خود کرده های نابجا پاک شده به روشنی و احساس رضایتی عمیقتر برسید .
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
فرشته مهربان عزیز من به نوبه خودم از شما سپاسگذارم که این چنین موشکافانه مساله جناب پندار را مورد بررسی قرار دادید
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
پندار محترم
پست بنده همزمان با پست مدیر ارسال شده که الحق اگر پیش از ارسالم پست مدیر را دیده بودم بسنده می کردم به پست ایشان که کاملاً تخصصی رهنمود داده اند .
با این اوصاف بنده هم نظرم این است ، که به خود بپردازید و بدانید که ریشه همه آنچه که در زندگی برای ما پیش می آید در درون خود ما است . همانطور که در پست 41 اشاره کردم ، شما فرد با روحیه ای هستید ، یعنی می توانید در اوج غم برای خود نشاط را هم به ارمغان بیاورید و این کم چیزی نیست ، اگر از همین یک ویژگی بهره بگیرید می توانید به راحتی تغییراتی در خود ایجاد کنید ، چه رسد به این که ، اهل انعطاف ، انتقاد پذیری ، میل به تغییر ، احساس و هنر ، و عشق پدرانه هم هستید ، و اگر از اینها نیز بهره بگیرید قطعاً می توانید راه و روند خود را تغییر دهید .
اولین قدم همانطور که جناب مدیر اشاره کردند ، تغییر نگرش شما به زندگی است ، به شکلی که منجر به استقامت و اعتماد به نفستان در مقابل فشارهای غیر منطقی درون و بیرون شود ، که خود همین یک حرکت شما را به تصمیم درست می رساند .
آری بنا به اشاره مدیر شما بهتر است به یک مشاور حضوراً مراجعه داشته باشید و اگر از مدیر بخواهید ایشان مشاورین حاذق و مطمئنی را در تهران سراغ دارند برای معرفی .
موفق و مؤید باشید
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
به پایان رسید این دفتر
و من از همه دوستانی که در طول نوشتن این حکایت مرا همراه بودند و راهنما سپاسگزارم خاصه از فرشته مهر بان که الحق با ریز بینی و موشکافی در حکایتم به مواردی اشاره کردند که اگر هم می دانستم تردید و ناباوری مانع از قبول آن ها می شد از مدیر محترم این محفل انس سپاس ویژه ای دارم که با درایت مدبرانه خود چنین فضایی را با همه تخلف هایم در طرح مشگلم مانند زیاد نویسی و جز به جز گفتن ماجرا تحمل کردنداز آتنا ی عزیز که مسائل روحی دخترم را به دلیل همسن بودنش با او برایم شکافت تا در شناخت دختر م نگاه متفاوت تری از قبل داشته باشم و از همه آن عزیزانی که با خواندن حکایتم حتی خشمگین شده ولی صبوری کرده و مرا بعنوان یک بیمار دردمند تحمل کردند از همه و همه سپاسگزارم و دست بوس و مدیون همه هدایت ها و راهنمائیهای شما انسان های با محبت این تالار هستم که حقیقتا کمک بزرگی به من حقیر کرده اید دست همه شما را به محبت و قدر دانی می فشارم و برایتان آرزوی به زیستن و شادکامی دارم . بدرود
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
....
کلاهتان را قاضی کنید ، همسر اولتان شما را واقعاً به خاطر شما خواسته که با بدیها و بی وفائیهایتان ساخته ، یا همسر دوم و سوم شما ؟؟؟
موقعیت شما از نظر فعالیت قلمی و مطبوعاتی بودن و اهل سینما بودن و... احساسی و عاشق پیشه بودنتان زنانی این چنینی را وسوسه می کند برای به دست آوردنتان به تحرک وا می دارد ، پس از عشق نیست نوعی وابستگی و به مذاق خوش آمدن است که آنان را به این که منحصراً مال آنها باشید و دست از همسر اول و دخترتان بردارید می کشاند
. اگر صنم نمی خواهد از شما جدا شود ، منافعی برایش داشته اید کارهای مالی که اگر شما نبودید اون هرگز نمی توانست انجام دهد . پس باز هم شما را برای خود می خواهد چون مشاور اقتصادی و شاید هم مباشر اقتصادی خوبی هم هستید .
آیا کسی که شما را عاشقانه خواسته باشد ، موقیعت مالیش را چنان بر شما ترجیح می دهد که حتی تهمت و بد بینی روا بدارد ؟
سلام
ضمن تشکر از فرشته مهربان و راهنمایی اشان
توجه شما را به نکته بسیار مهم بند 4 جوابی که در پست شماره 40 دادم جلب می کنم.
چون مهم است تاکید می کنم. هیچ وقت در خانواده یک نفر مقصر صد در صد نداریم ، و هر یک به نحوی سهم داره، فقط ممکنه سهم بعضی بیشتر یا کمتر باشد. (رجوع شود به مقاله مقصر من هستم یا شوهرم )
ما حق نداریم یک مراجع را بی اختیار، ضعیف ، بی مسئولیت و آنقدر منفعل در نظر بگیریم که یک نفر دیگر بیاید و او را فریب بدهد. و او بی تقصیر باشد. کسی که از کوچکی این همه در کانون علم و ادب و بعد سیاست و مسائل اجتماعی و توانمندیهای منحصر به فرد بوده است، در همه انتخابهایش نقش داشته است.
رجوع شود به مقالات :
1 - انتخاب و آرامش انسان
2 - هزینه های انتخاب، انتخاب و آرامش
3 - مسئولیت انتخاب و آرامش انسان
4 - گریز از انتخاب و آرامش انسان
لذا هم اکنون نیز باید انتخابهایش شامل انعطاف نسبت به همه اطرافیانش باشد. و باید سهم خودش را در مسائل پیش آمده به عهده بگیرد و جبران کند، همانطور که همسران و دخترش نیز انتخابهایی داشته اند و باید هزینه تحمل یا تغییر آن را بپذیرند.
نقل قول:
سوم:
مسئله دیگری که باید لحاظ بشود چند جانبه بودن مسائل پندار در زمان حال هست. و بی شک قطع و بی مسئولیتی در قبال هر یک از جنبه های فعلی زندگیش مطلوب و صحیح نیست. همه افرادی که هم اکنون با پندار در ارتباط هستند به نوعی سود و زیانشان به او وابسته هست. لذا هیچکدام در زمان حال نباید از دایره تصمیم گیری پندار بیرون بروند.
یعنی باید راه حل که گفتیم معطوف به زمان حال باشد، چند وجهی هم باشد.
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
آقای پندار امیدوارم در این لحظه بحرانها فروکش کرده باشه و شما با تغییرات مثبتی که در خودتون ایجاد کردید آرامش نسبی روبه دست آورده باشید. چنانچه تمایل داشته باشید بد نیست از پیشرفتهاتون در اداره درست زندگی ( بعد از مشاوره ها) و مسایل بعدی پیش آمده در اینجا اطلاعاتی بگذارید تا هم ما را از موفقیتهاتون خوشحال کرده باشید هم همچو منی از این تجارب استفاده کنند.
RE: در مانده در انتخاب بین منطق و عاطفه ام ، یاریم کنید
نقل قول:
نوشته اصلی توسط بی دل
چنانچه تمایل داشته باشید بد نیست از پیشرفتهاتون در اداره درست زندگی ( بعد از مشاوره ها) و مسایل بعدی پیش آمده در اینجا اطلاعاتی بگذارید تا هم ما را از موفقیتهاتون خوشحال کرده باشید هم همچو منی از این تجارب استفاده کنند.
با سلام,
چناچنه جناب پندار تمایل داشته باشند ؛تجارب خود را بنویسند؛باید در انجمن تجربه های فردی و در یک تاپیک جدید؛بنویسند