-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
منم با نظر بچه ها موافقم اجازه نده هیچ کس وارد حریم خصوصی تو و همسرت بشه حتی پدر و مادر
به نظر من همیشه می شه به آدما یه فرصت دیگه داد شما می تونید با یه دسته گل از پدر و مادر هردوتون عذر خواهی کنید و از دلشون در بیارید این کار رو هم از پدر و مادر همسرتون شروع کنید بذارید اونا فکر کنند که شما دیگه مشکل ندارید بعد که دو طرف رو اروم کردید به دور از دخالت اونا مشکلاتتون رو با هم حل کنید
از همسرتون بخواهید این راه رو هم امتحان کنه
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام، به نظر من هم این کارهای پدر و مادر شما اصلا نمی تونه طبیعی باشه و تازه به زندگی تون هم ضربه میزنه! من خوب می فهمم که همسر شما چه احساسی داره و اینکه شما چقدر همسرتون رو دوست دارید، اما به نظر من ایشون احساس می کنن که شما اصلا استقلال شخصیتی ندارید و مدام سر هر مساله کوچیکی از نظرات و تصمیمات پدر و مادرتون استفاده می کنید. و این دقیقا چیزی هست که یه خانوم ازش بدش میاد و باعث میشه که به مرور زمان از همسرش و رفتارهاش خسته بشه!
راستش همسر من تک پسر هست و توی دوران نامزدی ایشون مدام یا توی کلماتشون مامانم میگه، مامانم میگه بود یا هر اتفاقی که بین مون می افتاد رو براشون تعریف می کرد یا اینکه اون قدر این کارها رو انجام داده بود که اگر یه روزی یه حرفی رو نمی گفت، چون می دونست که من از شنیدن اون ناراحت میشم، مادرش اون قدر به دست و پاش می پیچید و ازش سوال و جواب می کرد تا همه چیز رو می فهمید و دقیقا این همون چیزی بود که مشکلات ما رو بیشتر می کرد، و فکر می کنم همسرتون هم از اون دسته خانوم هایی هست که همه چیز زندگی تون رو حالا یا با رفتارهاش یا با کلماتش به خانواده اش میگه و اینجاست که مشکلی رو که شما دو تا می تونستید با عشق و محبت و با گذشت حلش کنید به جاهای باریک کشیده میشه و برداشت های غلط دیگرون هم به اون افکار دامن میزنه و همه چیز به هم میریزه.
آقای محترم خواهش می کنم! شما دیگه ازدواج کردید و قراره که مسئولیت یه زندگی رو به عهده بگیرید، شما باید یه حد و مرزی رو و چارچوبی رو برای زندگی تون مشخص کنید و اجازه ندید که نه دیگرون راحت بتونن به حریم زندگی شما وارد بشن و نه به خودتون و خانومتون اجازه بدید که خیلی راحت به پدر و مادرهاتون بی احترامی کنید.
بهترین راه حل به نظر من اینه که شما یه روز بشینید و تمام مشکلاتی که از نظر شما باعث یه دلخوری کوچیک بین شما و همسرتون شده بنویسید، همین طور متقابلا همسرتون هم این کار رو انجام بدن، البته فقط شما مشکلات رو بنویسید و به اینکه کی توی این ماجرا مقصر بوده و اینها اصلا فکر نکنید، به همسرتون بگید و اجازه بدید که ایشون در مقابل هر مشکلی احساسی رو که در اون زمان نسبت به اون موضوع پیدا کردن رو هم بنویسند و بهشون بگید که حتما لطف کن اول جملاتت از کلمه ی "من" استفاده کن، یعنی بنویس "من احساس کردم" یا "من دوست داشتم" ، بهشون بگید این جوری هم من قدرت پذیرش حرفها و احساسات شما رو دارم و همین طور شما تخلیه می شید و مهم تر از همه اینکه من بیشتر شما رو می شناسم.
بعدش، به همسرتون بگید اگر واقعا می خوان که به زندگی شما برگردن ، شما و ایشون شروع کنید به ساختن زندگی تون و هر دو با هم پیش خانواده ها رفته و معذرت خواهی می کنید و بعد از اون شروع می کنید به حل کردن مشکلاتتون به صورت کاملا منطقی و البته توی خلوت دو نفره که صحبت های منطقی تون بوی عشق و احساس هم بده.
امیدوارم که موفق بشید!
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
به خدا خیلی دارید بزرگش میکنید. اصلاا اینطوری نیست. هیچ کس تو زندگی ما دخالت نمیکنه. هیچکس, اما خانواده اون رو مطمئن نیستم. با چیزایی که پیش اومده شک دارم که خانوادش باهش حرف نزنند.
خانوم ها ! من تک پسر نیستم ! لوس هم نیستم ! بچه هم نیستم ! من عاشقم. مادرم هیچ وقت در زندگی ما دخالت نکرده و نمیکنه, حداقل منظورش این نبوده.
حالا دیگه هیچی مهم نیست. من یه همسرم احتیاج دارم.
باهش خیلی حرف زدم تو دانشگاه اما اون خودشم نمیدونه باید چیکار کنه.
1000000 بار بهش گفتم بیا زندگیمون رو بسازیم, من اشتباهاتی داشتم که جبران میکنم. اما فعلا فایده ای نداره. فکر میکنم هنوزم باید صبر کنم.
ممنون:72::47:
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
صبر كنيد . خانواده همسرتان هم چون خانواده شما قصد دخالت ندارند و با نيت دخالت صحبت نمي كنند . مطمئن باشيد . چقدر خوب كه اينقدر خانم نازنين تان را دوست داريد . دوران عقد هميشه از همين حكايات دارد . اگر توانايي مالي و استقلال مالي داريد . دست همسرتان را بگيريد و سر خانه زندگي تان برويد اين مسائل هم تمام مي شود .
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
ani جان من این رو هم بهش گفتم که اگه من بخوام بریم سر خونمون میای ؟ گفت : نمیدونم, فکر نکنم. چون من تو رو هنوز نمیشناسم. من خیلی بازم ناراحت شدم. ولی وانمود کردم که واسم مهم نیست. گفتم هر چی خودت میخوای واسه من فرقی نمیکنه.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
وقتی دوست داره حتی اگه خودش بخواد بازم نمیتونه ترکتون کنه پس دیگه بابت این موضوع ناراحت نباش فقط به ادامه ی زندگی مشترکتون فکر کن.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
poune جان سلام.
ممنون بابت پیگیری و کمکت.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
بچه ها من برگشتم خونه, اون پیامک داد : "سلام. رفتی خونه ؟"
گفتم : بله رفتم.
گفت : سلامم بکنی بد نیست ! کارت ملی و گواهینامم خونه ی شماست واسم بیار دانشگاه فردا.
گفتم : Ok.
الان واسش زدم : من میرم تا خوابم ببره. شب بخیر عزیزم.
گفت : آها, خوبه, هر وقت ماشین دستت بود لباسامو, کفشام و ... رو بیار.
گفتم :باشه.
گفت : کفشام 3 تاست, لباسام دوتاست, سویی شرتمم بیاری. ممنون.
بازم گفتم : باشه.
===========
احساس میکنم میخواد منو آنتریک کنه ! منو تحریک کنه که کم بیارم و دوباره ازش بپرسم چرا ؟ واسه چی بیارمشون ؟ مگه همه چیزو میخوای تموم کنی ؟ بهقوله شما شاید میخواد بترسونتم !
اما اگه واقعا تصمیم به جدایی گرفت چی ؟
خدااااااا من دوسش دارم :47:
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
salam dooste aziz
be nezare man shoma nabayad bish az andaze ozrkhai va ebraze alaghe konin
zemn inke bayad be oon ye vaghte ba moddate maloom ( ba tavafoghe har dotoon) bedid
khode shoma ham be andaze oon be vaght niaz darin
albatte dar toole in moddat khaili kam hamdige ro bebinid
behesh begid ke bad az moddate maloom shode bayad tasmimesho begire
pirooz bashin
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
منم موافقم هرچی بیشتر عذر خواهی کنی بیشتر ازت دور میشه چون تجربه اش رو داشتم
به عنوان یه دختر وقتی همسرم ازم عذر خواهی می کرد و اصرار می کرد برگردم ازش بدم میومد حتی فکر می کردم دوسش ندارم ولی وقتی دیگه کوتاه اومد و گفت خودت می دونی به دو روزنکشید طاقت نیاوردم رفتم طرفش
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
نقل قول:
الان من کافی نتم. دیشب که اون پیامک داد که :"از مامانتم اجازه میگیری شب بخیر بگی !" مامانم اون پیامک رو خوند. واویلا شد, مامانم هر چی خواست گفت دیگه, منم ناچار شدم از اون خونه برم بیرون. ناراحت شدم که مامانم چرا اون پیامک رو بدون اجازه من خونده آخه من اونجا نبودم. (دستشویی بودم). خونمونم نیستم. اینو که بهش گفتم دیدم واقعا برام میمیره. خیلی نگران شد ! نزدیکه 10000 بار گفت بیا بریم خونه ی ما, حتی کلاسمون که تموم شد باباش اومد دنبالش, بعد باباش به من زنگ زد گفت چرا نیومدی مگه قرار نبود ناهار بیای اینجا ? گفتم نه هم چین قراری نبود. من جایی کار دارم گرفتارم. خیلی نگرانمهو همش پیامک میده که رسیدی خونه یا نه ؟
خوب مطمئن شدم که دوسم داره ! ولی نمیدونم برمیگرده یا نه ! نظر شما چیه دوستان.
فکر نمیکنم حتی یه بارم پست قبلیمو خونده باشی:300:.........
این کار مادرتون کاملا اشتباه بوده که رفته سر گوشیتون.......اما.....فکر میکردی بهت نگن بیا؟؟!.....یه لحظه با خودت فکر کردی اونا که اونطور میخواستن سر به تن خودت و خونوادت نباشه چطور شده که از مادر مهربونتر شدن؟؟!!!!!!!چطور ادعاشون که :160:...وقتی که گفته بودی واسه یه از ماشین پیاده نشدن!..همچین الم شنگه ای رو درست کردن!.....
اما.......؟.......ببین شنیدی میگن:تفرقه بنداز و ........اونا برای سوق دادنت به بردگی محض!....باید ابزارهای قدرتت رو اول ازت بگیرن....بعد.....کم کم....دیدی چطور غرب خودش رو ارباب شرق کرده(و میکنه و...)...به خدا اگه یه کدومتون دیده باشین!(خطاب به همه!....).....
نقل قول:
حالا دیگه هیچی مهم نیست. من یه همسرم احتیاج دارم.
باهش خیلی حرف زدم تو دانشگاه اما اون خودشم نمیدونه باید چیکار کنه.
1000000 بار بهش گفتم بیا زندگیمون رو بسازیم, من اشتباهاتی داشتم که جبران میکنم. اما فعلا فایده ای نداره. فکر میکنم هنوزم باید صبر کنم.
ممنون
واسم جالبه که بعضی خانم های تالار هم اومدن توی تاپیک و با صداقت پاسخ دادن!....(مخصوصا پست 38 )....دمش گرم!:cool:....اما کو گوش شنوا؟!....اون قدر خودتو کوچیک کردی....که......
نقل قول:
ani جان من این رو هم بهش گفتم که اگه من بخوام بریم سر خونمون میای ؟ گفت : نمیدونم, فکر نکنم. چون من تو رو هنوز نمیشناسم. من خیلی بازم ناراحت شدم. ولی وانمود کردم که واسم مهم نیست. گفتم هر چی خودت میخوای واسه من فرقی نمیکنه.
شک ندارم درصورت آشتی......باز هم همین آش و کاسه رو برات تکرار میکنه!....واسم روشنه.....
اصلا راستی شما و همسرتون چند سالتونه؟؟.......
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
adam_ensan
عزيز اگر محبت كنيد و فارسي بنويسيد خيلي ممنون مي شويم . در اصل فارسي را پاس بداريم چون در غير اين صورت بنا بر قوانين تالار مطلبتان متاسفانه حذف مي شود!
cg artدوست گرامي
شما هم خيلي لي لي به لالاي همسرتان نگذاريد ايشان تصميم دارد در يك اقدام ضربتي به قول قديمي ها گربه را دم حجله بكشد و براي يك عمر بله قربان گوي همسرتان خواهيد شد و به نوعي احترام به همسرتان زيادي زياد مي شود
خيلي قشنگ است كه شما اينچنين از واژه هاي دلنواز در مقابل خانم تان استفاده مي كنيد ولي زنها مردانگي مردان را بيشتر دوست دارند . خودتان باشيد .
اشكالاتتان را برطرف كنيد اما اجازه ندهيد حسن نيت و حسن اخلاق شما باعث سواستفاده طرف مقابل شود . به هر روي خانم شما در دوران عقد بايد در منزل پدرش باشد و اين كاملا قابل فهم است .
دوست عزيز و جوان من سعي كنيد حد ميانه و اعتدال در همه چيز را رعايت بفرمائيد كه از اين طرف بام نيفتيد .
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام
آقای cg art شما مثل اینکه فراموش کار هم شدید: خانم شما بهتون گفته بود که دوران عقد می خوان خونه پدرشون باشن بنابراین وسایلهاشون رو نیاز دارن.من یک دخترم ولی از دیدن پسرهایی مثل شما که اینقدر ضعف نشون میدن وهمش می ترسن که طرف ولشون کنه و خودشون وقبول ندارن زورم میگیره.ما هر چی داریم به شما می گیم بابا خانم شما ول بکن نیست و نمیره . باز می بینیم که شما نوشتید: وای می ترسم وای ولم میکنه وای میره.تو رو خدا حرف گوش کنید و این قد خودتون و کوچیک نکنید.قوی باشید نا سلامتی شما مردین.وای از دست شما
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام برادر گرامی
علاقه ی شما به همسرتون و نگرانی تون برای از دست دادنش قابل تحسینه
اما فراموش نکنین که شما تا زمانی که بعنوان یه مرد به خودتون مسلط نشین نمی تونین مشکلاتتون رو مدیریت کنین
احاسی برخورد نکنین خانومتون هیچ جا نمی ره فقط می خوادیکم خودشو توی این روابط پیدا کنه
اگه خودتون رو یک شخصیت وابسته نشون بدین اون هیچ وقت نمی تونه بهتون اعتماد کنه
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام دوست گرامي.اگه دقت كرده باشين همه ي دوستان نظراتشون مشابه هم بود و اگه بخوايم يه نتيجه گيري كلي بكنيم ، نظر همه مبني بر اين بوده كه خودتون رو يه ذره بالا تر بكشيد و غرور داشته باشين.بي اهميت بشين بذارين اونم يه ذره بترسه.
اگه اينطور پيش برين كاملا نقطه ضعف شما رو مي فهمه.اونوقت ديگه كارتون همين مي شه.هميشه بايد از اوامرش اطاعت كنين وگر نه ...
اينو يادتون باشه
راستي قبل از اين ماجرا ها فكر مي كردين نامزدتون چقدر دوستتون داره؟
در كل چه جور آدميه؟آدم محكم و بي احساسيه يا نه احساساتي؟زود دلتنگ مي شه يا قوي؟؟
دونستن اينا خيلي مهمه.به نظرتون مي تونه شما رو ول كنه؟يعني اونقدر قدرتشو داره؟
فكر كنم با اون شناختي كه ازش داري بتوني بفهمي كه چجور آدميه
چون بعضي آدما واقعا كله شق هستن و براشون ديگه هيچي مهم نيست . نه آبرو نه دوست و آشنا نه دلتنگي و...
ولي بعضي ها اينطور نيستن و به همه چي فكر مي كنن.
شما ببين همسرتون از كدوم دسته هست.
اما من فكر نكنم به همين راحتي زندگي شو خراب كنه.بلاخره اونم آبرو داره.بين فاميلا و دوست و آشنا و همكلاسي و ...
هيچ دختري فكر نكنم دوست داشته باشه اول بسم الله بيوه بشه !!!
.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
ببخشید اینو میگم اما فکر میکنم اسب حسادته که داره جولان میده!!!دقت کنید: تیره شدن روابط شما و مادرتون و... از طرفی مهربون شدن خانمتون!!!
شما ناخواسته حساسیت ایجاد کردید اما نمیدونم کی و چرا؟باید بگردید و پیداش کنید تا حل بشه:305:
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام دوست عزيز
همه دوستان مثل هميشه به بهترين شكل دارن راهنمايي مي رسونن اميدوارم استفاده كنيد نه براي امروز و فردا بلكه براي هميشه
من يه زنم و الان خيلي خوب مي فهمم كه به قول دوستان همسر شما داره گربه رو دم حجله مي كشه
امیررضاعزيز فكر مي كني چقدر تحمل مي كني اين نوع زندگي رو ؟
چقدر مي توني بدون پشتوانه خانواده ات باشي ؟
اصلا چرا بايد همسر تو به پدر و مادرت توهين كنه؟
چرا تو اين اجازه رو بهش مي دي ؟ چون دوستش داري ؟
تعادل رو در زندگي ات برقرار كن سجاد گرامي تو بدون خانواده ات نه روي زمين جا داري و نه در آسمون . اگر واقعا خانواده ات احترام همسر ت رو نگه داشته اند و اون بي وفايي مي كنه بدون كه در آينده دچار مشكلات بيشتري مي شي
وقتي احترام دو جانبه باشه شيرينه در غير اين صورت از زهر هم تلخ تره
در ضمن دليلي نداره تو مو به مو اختلافت با خانواده ات رو به گوش ايشون برسوني
و اينكه زني كه اراده نداره و تا 24 سالگي نتونسته صاحب رآي و نظر بشه با عرض معذرت تا 100 سالگي هم قوه تشخيص پيدا نخواهد كرد
بهتره به مسأله ات به ديد مشكل بنگري . اميد وارم در تمام راه هاي زندگي به هدف درست برسي
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
امیررضا،متاسفانه،متاسفانه ،متاسفانه اتفاقي كه نبايد ميافتاد،افتاد:163:
>>>>عشق شما را نابينا و ناشنوا كرد<<<<
بخواي نخواي الان خانومت سوار بر شماست و داره بي انصافانه ميتازونه،:158:
البته ببخشيد انقدر رك و محاورهاي گفتم،هدف درك بهتر مطلب بود،
بايد يه اقدام درست بكني تا خانوم محترم پياده بشن و جاشون رو به شما بدن.
به خدا قسم الان منت كشيدن و قربون صدقه رفتن كا رو بدتر ميكنه كه بهتر نميكنه،:203:
همه دخترهاي تالار دارن ميگن كه دخترها از مردهايي كه مردونگيشون رو حفظ نميكنن بدشون مياد،يعني چي؟يعني مرد بايد غرورش رو حفظ كنه.
نميدونم چرا شما گوش به حرف دوستان نميديد؟:162:
يه سوال،در دوران عقدتون رابطه داشتيد با همسرتون يا نه؟
با مشخص شدن جواب اين سوال بهتون آخر كار رو ميگم.
انشاا... هميشه شاد باشي:72::43::46:
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
از همه ممنونم.
زاستش امروز دیدمش, بازم سرد بود اما نه مثه همیشه !
می گفت من به مامانت حسودیم میشه ! آخه مگه من چیکار کردم !
نمیدونم والا. اونم دلش واسم تنگ شده بود حسابی.
آره ما با هم رابطه داشتیم M_D
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
منم با نظر gh.sana عزيز موافق هستم.مگه ميشه به مادر شوهر حسودي كرد؟ خدا خودش كمكت كنه.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
دوستان بذارین یه چیزی تعریف کنم :
دیشب پدرم با اینکه اینهمه ازش ناراحت بود. زنگ زد خونشون و با باباش حرف زد. باباش هر چی دلش خواست گفت. پدر من فقط معذرت خواهی میکرد, فقط کوچیک بزرگ میشد. تا اینکه پدرش بعد از 2 ساعت حرف زدن گفت :" هفته ای 1 شب میتونن بیان اینجا, بقیشم تو دانشگاه همو میبینن و همین کافیه."
پدر من قبول کرد. خدا شاهده خانواده من دوسش دارن هنوزم. امروز تو دانشگاه گفت اگه بمیری واسم فرقی نمیکنه. من بهش گفتم : میخوام اول واسه خودم مهم باشم. تا وقتی واسه خودم احترام قایل نباشم هیچ کس حتی زنم واسم احترام قایل نیست. من عوض شدم عزیز.
پدرم اون همه راه از مغازه اومد که ببینتش ! من و خانومم باهش قرار گذاشتیم تا پدرم بیاد. وقتی اومد خانومم رو جوری بغل کرد که تا حالا ندیده بودم. با اینکه این همه بی احترامی بهش شده بود. ولی انگار همه رو فراموش کرد.
قبل از اینکه از هم خداحافظی کنیم بهش گفتم : عزیزم شما تصمیمتو بگیر, آخه اون حرف باباشم قبول نداشت, میگفت فقط همو تو دانشگاه ببینیم, همین بسه. میگفت من تورو مثه قبل دوست ندارم. منم بهش گفتم نمیتونم یه طرفه زندگی کنم. خلاصه قرار بر این شد که بهم خبر بده که میخواد چیکار کنه. من اینو خیلی جدی ازش خواستم.
30 دقیقه پیش زنگ شد و گفت : من میخوام فقط اینجا باشم, اصلا اونجا نمیام. تو هم نباید بیای, فقط تو دانشگاه همو میبینیم. منم گفتم آخه این چه حرفیه !؟ پس کو تفاهم ؟ چرا اینقدر خودخواهانه ! کدوم زن و شوهری تو عقد باهم اینطوری هستند ؟ با کی داری لج میکنی ؟
آخه چرا اینجوری میکنی و ... !!!!!!!
منم گفتم باید فکرامو بکنم ببینم اینطوری میتونم زندگی کنم یا نه !
خواهش میکنم کمکم کنید, زمان کمی دارم.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
هر چي بچه ها مي گن يه خورده دندون رو جيگر بذار . . . شما انگار اصلا گوش نمي دي !
آخه چرا اينقدر اصرار مي كني؟ يه مدتي تنهاش بذار ديگه.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
پسرم شما به علت نيازهاي جنسي مي خواهيد اين خانم را به منزل خود بكشيد او هم مي تواند هراسهاي خود را داشته باشد و شايد هم خانواده اش متوجه رابطه شما شده اند . چرا عروسي نمي گيري و او را به خانه ات نمي بري ؟!
چه مسائلي صد راه شروع زندگي شماست ؟!
قرار نيست تمام عقدها توام با رابطه جنسي باشد . حتما اين خانم احساس مي كند كار بدي كرده و در قانون خانواده شان تعريف ندارد .
و درضمن خيلي از خانواده دوست ندارند دخترانشان در دوران عقد رابطه جنسي داشته باشند چرا كه طرف مقابل ( مرد و خانواده اش ) شايد بر طبق قرارها عمل نكنند و فكر كنند خرشان از پل گذشته و دست به كوتاهي در انجام قولهايي كه داده اند بزنند . براي همين اين اتفاق افتاده . عزيزم به همسرت و خانواده اش فشار نياور . الان ديگر با سئوال خوبي كه محمد از شما كرد و جواب بي پرده شما به سئوال وي مسائل تغيير كرد . به همسرتان فشار نياوريد . اين دختر و خانواده اش را درك كنيد مخصوصا كه شما در يك شهر مذهبي هم زندگي مي كنيد .
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
آخه میگه من اگه الانم تو بخوای نمیام سر خونه زندگیم.
الان زنگ زدم به پدرش که تکلیف منو معلوم کنه.
پدرش گفت : پسرم خودتو ناراحت نکن من باهش حرف میزنم.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام دوست عزیز
دلیل این همه زیاده رویه خانومتون چیه؟؟/؟
آیا واقعا یه فقط همون یه حرفی که شما بهش زدین باعث شده انقدر سنگ دل بشه؟؟؟
دلیل این همه اضطراب شما چیه؟؟ مگه چه اتفاقی افتاده ؟؟
تنها کاری که شما باید الان انجام بدین اینه که در برابر کاهای خانومتون عکسالعمل نشون ندین و اجازه بدین به حالت نرمال برگرده
نترسین هیچ اتفاقی نمی افته خانومتون اگه می خواست ازتون جدا بشه تاحالا تقاضای طلاق داده بود
همسرتون به فقط داره شما رو به طرز افراطی تنبیه می کنه حالا چرا انقدر شدید خودش مهمه
فقط سکوت کنین و برای برقراری رابطه اصرار نکنین بزارین خودش بهتون نیاز پیدا کنه
اون هنوزم شما رو دوست داره من بهتون قول میدم فقط باید یکم صبور باشین و اجازه بدین این دوران بگذره
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
امیررضا سلام من رو پذيرا باش،
خيلي خوشحالم شدم وقتي جوابت رو خوندم،الان دليلش رو بهت ميگم،
اگه قول ميدي فقط سر سري به اين پستم نگاه نكني يه سري توضيحاتي رو بهت ميدم كه مطمئنم برات مفيد واقع ميشه،
مخصوصا با توجه به اينكه خودم هم تجربياتي اين چنيني رو داشتم البته نه دقيقا به اين شكل،
(اگر خواستي شرح تجربياتم رو تو پيام خصوصي بهت ميگم چون واقعا نميشه تو تالار بيان كرد چون ممكنه باعث نقض قوانين بشه)
خوب بريم سر اصل مطلب،اولا لازمه بهت تبريك بگم به خاطر اينكه محاله خانمت قيد اين زندگي رو بزنه،ولي اين به شما بستگي داره،به رفتاري كه از اين لحظه به بعد بايد داشته باشي،
به قول دوست عزيزمون:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط نگار عليزاده
هيچ دختري فكر نكنم دوست داشته باشه اول بسم الله بيوه بشه !!!
چقدر زيبا گفت ايشون.
پس تا اينجاي كار حل شده به نظر ميرسه،
ميمونه از اين به بعدش،ازت خواهش ميكنم اين حرفها رو گوش كن،
چرا ميترسي وقتي بهت ميگه نيا خونمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا در مقابل يه جملهي بچه گانه و يه تهديد الكي انقدر زود خودت رو ميبازي؟
نري خونشون چي ميشه؟بجاي رفتن خونهي اونها برو وقتت رو با دوستات بگذرون،هم ديگه فكر و خيال نميكني هم آخرين لحظات مجردي رو خوش ميگذروني هم اين دوران مسخرهي تصميم گيريه خانمت زودتر برات ميگذره و هم اينكه آتو دستش نميدي.
با اين طرز عكس العمل شما اون راحت ميفهمه كه نسبت به اين قضيه حساسي،و تا موقع ازدواجتون اين رو چماق ميكنه ميزنه تو سر شما،
هر وقت گفت نيا خونمون تنها در جوابش بگو با كمال ميل،بگو هر جور كه راحتي،بگو آنچنان هم خوشت نمياد همش خونهي پدر خانمت باشي،اونوقت ببين چطوري زنگ ميزنه و دعوتت ميكنه،
اگر گفت من تو رو مثل قبل دوست ندارم شما بگو عدم علاقه تو ميتونه تو علاقه من هم تاثير داشته باشه و باعث كاهش علاقه من بشه،يا اگر تونستي بگو دل به دل راه داره،باز هم ميبيني چطور از ترسش بهت ابراز علاقه ميكنه،
سلام رو با سلام جواب بده.
عزيز دل مقابله به مثل در اين مورد بسيار جواب ميده،
اگر بتوني جلوي خودت رو بگيري و يه مدت نه زنگ بزني و نه پيامك بدي در ذهن خانمت توهماتي شكل ميگيره كه به برگ برنده براي شما تبديل ميشه،
چرا طوري رفتار ميكني كه فكر كنه ديگه توان نداري يكي بهتر از اون رو پيدا كني؟
اينجور دخترا مثل سايه ميمونن،اگر بري سمتشون ازت دور ميشن و اگر ازشون دور بشي دوان دوان به سمتت ميان،
سعي كن وقتي داره تهديدت ميكنه يا وقتي ميخواد بترسونتت با اعتماد به نفس به روش بخندي،اينطوري فكر ميكنه كه اگر اون نشد يكي ديگه!!!!!!!!
به خدا انقدر راحت ميشه احساساتش رو انگولك كرد كه به دست و پات بيوفته،
آخه از چي ميترسي برادر من؟فكر ميكني اگر هم بره اين رفتنش چقدر تو روحيت تاثير بد ميذاره؟دنيا به آخر ميرسه؟ديگه نميتوني با دختري ازدواج كني؟قسم ميخورم طولي نميكشه كه فراموشش ميكني و به اين روزهات ميخندي،
افسار عقلت رو نده دست احساست كه بيچارت ميكنه.اومدي اينجا كه راهنمايي بشي ديگه؟پس چرا همش ميگي دوسش دارم و نميتونم از اين حرفها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟
اگر واقعا دنبال يه راه حل ميگردي اينجا يه خورده به حرف دوستان گوش بده.
آخرش اينه كه با هم ازدواج نميكنيد؟بالاتر از سياهي كه ديگه رنگي نيست هست؟
يعني واقعا ديگه تواناييش رو نداري با يكي ديگه ازدواج كني؟
البته دركت ميكنم،وقتي آدم عاشق كسي بشه احساس ميكنه كه زندگي=اون طرف
ولي بعدش آدم به اين احساسش ميخنده
تنها سودي كه از موفقيت تو به ما ميرسه اينه كه خيالمون راحت ميشه كه برندهي اين كارزار تو بودي.
فقط منتظرم ببينم چقدر به اين چيزهايي كه گفتم گوش ميدي اونوقت بقيه و اصل كاريش رو ميگم.در ضمن،نذار پدرت بيش از اين پيش اين خانواده كم فرهنگ غرورش رو خورد كنه،اونها لياقت مهربونيه پدرت رو ندارن.
در جواب كسي كه لج ميكنه فقط بي اهميت بودن ميتونه آتيشش بزنه،
قبل از شما خانمتون خواستگار يا دوستي نداشته كه هنوز دلش پيش اون باشه؟
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
محمد جان عجب راهنمايي وحشت انگيزي داريد مي كنيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :305:
و اما
cg art عزيز
خيلي مهم است كه خانم شما با تمايل كامل در رابطه جنسي در دوران عقد قرار گرفته و يا شما در اين امر پافشاري كرده ايد شايد از اين باب از شما عصباني باشد ؟!!!!!به هر حال هر آنچه در گذشته بين شما دو نفر و در خلوتتان گذشته حتي اگر از نظر شما لذت بخش و رويايي و رومانتيك بوده باشد شايد در نگاه اين خانم اين گونه نبوده و اثرات تخريبي خود را بر روي ايشان داشته است كه امروز به نوعي با شما اينگونه رفتار مي كند . منشا خشم و دلخوري او را پيدا كنيد .
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
ani جان آيا پيشنهاد من وحشتناكتر است يا بي احتراميهاي اون خانمه؟:97:
چرا انقدر بي ادبي اون دختر رو ساده ميگيريد؟
واقعا انقدر راحت پيش پا ميذاريدش؟
من منتظر ميمونم تا امیررضا جواب سوال شما رو بده.
بالاخره اولين مقصر بايد پيدا بشه.اون موقع ميشه قضاوت درست رو انجام داد
سلام مجدد،قبول دارم،خيلي افراطي بود.
نميدونم چرا اين قضيه انقدر داره با اعصاب من بازي ميكنه
من رو ببخشيد به هيچ وجه دست خودم نبود.برام خيلي سخته كه اين وضعيت رو ببينم كه يكي از طرفين اين عشق داره اذيت ميشه
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
آقای محمد شاید نظر شما درسته باشه و بی احترامی های اون خانوم قابل بخشش نباشه اما چیزی که هست اینه که من مطمئنم که همسر آقای سجاد از یه چیزی خیلی رنجیده و اون چیز خیلی ناراحتش کرده، ما توی خلوت و رابطه ی عاطفی و جنسی این دو نفر نبودیم و هیچ وقت نمی تونیم یه طرفه به قاضی بریم و خانومشون رو مقصر بدونیم به نظر من امیررضا دنبال این باشید که چیزی رو که همسرتون رو آزار داده و میده رو پیدا کنید و خیلی منطقی و رک از ایشون بخواید چیزی رو که آزارشون داده برای شما بازگو کنن و لطفا در مقابل هر حرفی که به شما زدن عکس العملی نشون ندید و جوابشون رو ندید و فقط سکوت کنید و بعدا روی این مساله فکر کنید. بعضی موقع ها یه حرفی شاید در ظاهر خنده دار باشه اما در باطن خیلی چیزها با خودش به همراه داره.
در ضمن آقای محمد شما جای آقای سجاد و احساسات ایشون نسبت به همسرشون نیستید پس لطفا یه کم آرومتر راهنمایی کنید.
مجکرم و ممنون
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
نقل قول:
نوشته اصلی توسط del
آقای محمد شاید نظر شما درسته باشه و بی احترامی های اون خانوم قابل بخشش نباشه اما چیزی که هست اینه که من مطمئنم که همسر آقای سجاد از یه چیزی خیلی رنجیده و اون چیز خیلی ناراحتش کرده، ما توی خلوت و رابطه ی عاطفی و جنسی این دو نفر نبودیم و هیچ وقت نمی تونیم یه طرفه به قاضی بریم و خانومشون رو مقصر بدونیم به نظر من آقای سجاد دنبال این باشید که چیزی رو که همسرتون رو آزار داده و میده رو پیدا کنید و خیلی منطقی و رک از ایشون بخواید چیزی رو که آزارشون داده برای شما بازگو کنن و لطفا در مقابل هر حرفی که به شما زدن عکس العملی نشون ندید و جوابشون رو ندید و فقط سکوت کنید و بعدا روی این مساله فکر کنید. بعضی موقع ها یه حرفی شاید در ظاهر خنده دار باشه اما در باطن خیلی چیزها با خودش به همراه داره.
در ضمن آقای محمد شما جای آقای سجاد و احساسات ایشون نسبت به همسرشون نیستید پس لطفا یه کم آرومتر راهنمایی کنید.
مجکرم و ممنون
دقيقا!
بعد از خواندن دقيقتر مطالب بانو ani به اين نتيجه رسيدم كه مسلما يه عاملي باعث شده كه اين قضايا پيش بياد،
لحن تند من هم بيشتر به خاطر ناراحتيم از بي احتراميهاي ايشون به خانواده ي سجاد بود.
حرف شما را قبول دارم و از طريق همين تريبون از همه عذر خواهي ميكنم.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
به نظر من نباید از خانواده هاتون بخواهید که تکلیف شما رو روشن کنند یا روابطتون رو درست کنند این کارو بدتر می کنه
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
یه دنیا ممنون از همه.
نه هیچ دوستی نداشته ! یعنی داشته ولی از اون بابتا خیالم راحته.
و اما یه جواب به همه و یه سر نخ که خودم با کمک خدا پیدا کردم :
بچه ها فهمیدم چی اون رو اینقدر دیوونه کرده و عصبی !!!!!!!
تمامش بر میگرده به روابطه جنسی ! واسه همینه که میگه خونه ی هم شب نمونیم ! یا فقط تو دانشگاه همو ببینیم ! یا از اتاقت متنفرم ! یا اتاقت مثه قفسه ! من میل به رابطه جنسیم خیلی زیاد بود ! ( شرمنده ام ) مقصر منم ! من اون رو اینطوری کردم ! اون خیلی خوب بود. حتی تا روزی 3 بار هم متاسفانه ما این رابطه جنسی رو با هم داشتیم طوری که الان حرفاش یادم میاد که با گریه میگفت و من توجهی نکردم این اواخر : " مگه من چقدر میکشم که اینقدر رابطه جنسی دوست داری با زنت ! بابا همه چی یه حدی داره !"
من تصمیم گرفتم اون رو خوب کنم, خدا بهم صبر ایوب بده. شما هم دعا کنید. راستش امروز که زنگ زدم به پدرش تا حرف بزنم ( همونطور که عرض کردم ) احساس کردم یکی پشت تلفن میگه "زر مفت میزنه" من ناراحت نشدم تا اینکه امروز تو دانشگاه دیدمش و ازش پرسیدم, اون خیلی راحت گفت "آره بابام داشت ناهار میخورد, من جلو همه گفتم بابا قطع کن, این الان 1 ساعت زر مفت میزنه" در صورتی که من قبلش از باباش 4 بار پرسیدم "مزاحم نیستم ؟" خیلی دلم شکست.
خدا شاهده از نظر همه چی از ایشون سرترم, چهره, تیپ, خانواده, قد و هیکل و ...
اما دوسش دارم. خلاصه این رو که گفت خیلی سعی کردم نشون ندم که ناراحت شدم اما واقعا دلم شکست. ولی گفتم " معذرت میخوام, من بد موقع مزاحم شدم". تعجب کرد !
اون گفت تا 3 ساله دیگه که تو عقدیم فقط دانشگاه همو ببینیم !!!! من هم گفتم باشه عزیزم هر چی شما بخوای, فکر میکنم اصلا اینجوری بهتر باشه ! بازم تعجب کرد ولی به روی خودش نیاورد ! بهش گفتم " عزیزم, فقط یه خواهش, اینکه اگه فامیلامون دعوتمون کردن 1 ساعت باهم بریم واسه از بین نرفتن آبرمون" اون گفت " به جهنم, اصلا واسم مهم نیست, نه حرفشو نزن" بازم من گفتم " هر چی تو بخوای, مهم نیست"
بچه ها دارم می ترکم, آخه مگه من چقدر صبر و تحمل دارم. خدایا کمکم کن.
رفتیم سر کلاس, خیلی آروم بودم, نشون نمیدادم که از شرایطی که گذاشته ناراحتم بنابراین هی از استاد سوال میکردم. تا اینکه 45 دقیقه آخر کلاس استاد تمرین داد تا بچه ها با هم حل کنند. همه با هم حرف میزدند منم از این فرصت استفاده کردم, به خانومم گفتم " خوب من اگه دلم واست تنگ بشه چیکار کنم ؟" گفت : "هیچی باید بسازی" بازم گفتم : "باشه عزیزه دلم, من تو رو میخوام و همه جوره حاضرم, فقط شرایط رو سخت نکن".
احساس میکنم اگه اینجوری باشم بهتره که گاهی اوقات بی تفاوت باشم, گاهی اوقت ناز بکشم.
اینقدر صبر کردم, اینقدر زخم زبون تو کلاس شنیدم تا بالاخره کم آورد :73::43: گفت : "سجاد تو چرا شرایط رو قبول کردی ؟ واسه تو که دختر کم نیست ؟ چرا چسبیدی به من ؟ چرا واست اینقدر مهمم ؟" گفتم :" آخه دوست دارم, میخوام با تو باشم" ( اینجا رو ببینید مهم ===>) گفت :" آخه تو این سه سال تو رابطه جنسی رو چیکار میکنی ؟" خیلی تعجب کردم و همین جا بود که مطمئن شدم واسه همین رفتاره که دیوونه شده, گفتم : " دیوونه این حرفا چیه, مگه زندگی فقط به همیناست, من میخوام کنارت باشم, میخوام تکیه گاهت باشم" اینا رو که گفتم احساس کردم رو آتیش آب ریختم :73::72::72::72: احساس کردم آروم تر شد.
خلاصه از دانشگاه اومدیم بیرون. باباش میخواست بیاد دنبالش, بارون میومد حسابی, گفتا بیا با ما بریم خیس میشی ! گفتم نه مزاحمتون نمیشم. گفت هر جور راحتی.
رفتم شرکت. بهش پیامک دادم عزیزم من رسیدم نگرانم نشی, گفت : " به سلامتی, خوبه" گفتم : " تو خوبی ؟ چیکار میکنی ؟" گفت : " خوبم, خوابم, ولی تو هی با پیامکات بیدارم میکنی." بازم خیلی خیلی ناراحت شدم اما هیچی نگفتم, بهش گفتم ببخشید.
تا الان که دیگه هیچ تماسی باهم نداشتیم.
بچه ها نظرتون چیه ؟ شمام فکر میکنید از رابطه جنسیه ؟ من که تقریبا مطمئنم ! راه علاجش چیه ؟:72::72:
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
من فکر میکنم از مادر خانم تون کمک بگیرید بهتره باشه باید مادر خانم تون به دخترشون این اطمینان رو بدن که میل جنسی یواش یواش کم می شه و اوایل ازدواج داشتن میل جنسی زیاد طبیعی هستش بعد به مرور کم می شه
یه مورد دیگه که به نظر می اد شما اصلا و ابدا توجه ندارید اینه که با خانم و خانواده خانم تون خیلی صحبیت می کنید اقای محترم خواهش می کنیم که یه مدت یه برنامه مسافرت برای خودتون بریزید و به مسافرت برید تا حداقل یه مدت خانم تون رو نبینید
خانم شما نیاز داره که دلش برای شما تنگ بشه متوجه هستید ولی عاجزانه تقاضا می کنم نذارید دل خانم تون بشکنه هوای خانم تون رو داشته باشید فقط زمان می تونه مشکل شما رو حل کنه در صورتی که خانم تون و شما با هم حتی با اس ام اس هم در رابطه نباشید
اصلا مناسب هست به خانم تون نگید کجا هستید تا دل ایشون هوای شما رو بکنه
همین
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
مادر خانومم ؟!!!! اصلا حرفش رو نزنید. اونا فرهنگشون با ما فرق میکنه. اونا اصلا این جریان رو نمیدونن !
راستش من احساس گناه میکنم اگه اینا همش از رابطه ی جنسی باشه, من خودمو نمیبخشم.
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
یه مسافرت رو شدیدا به شما پیشنهاد می کنم اون هم بدون اینکه خانم تون بدانند شما کجا هستید و در طی مدتی که شما مسافرت هستید ابدا با خانم تون صحبت نکنید حتی اس ام اس هم نزنید
سخته ولی اگه درست عمل کنید حل خواهد شد
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
متاسفانه موقعیت نیست ! دانشگاه و کارو ...
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام
دوست عزیز اینجور که معلومه شما در هیچ موردی تعادل رو برقرار نکردین و این باعث شده تعادل رفتاری همسرتون رو هم به هم بریزین
پس صبر صبر صبر
خیلی مهمه که صبر کنید و به خانومتون زمان بدین تا به آرامش برسه
بزارین نبودتون رو تو زندگیش حس کنه و بهتون نیاز پیدا کنه
باور کنین اون روزها دور نیست به شرطی که شما یکم خانومتون رو به حاله خودش بزارین
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
سلام bloom عزیز.
آخه من این همه علاقه ام رو نشون میدم اون اینجوریه وای به حال اینکه نشون ندم !
من سرد بودنم امتحان کردن اما خیلی بد تر شده !
بیشتر راهنماییم کنید لطفا
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
شما اصلا و ابدا صبور نیستید لطفا گوشی موبایل تون رو خاموش کنید و دست از سر همسرتون بردارید بذارید همسرتون اروم بشه و دلش برای شما تنگ بشه
من هم اگه به جای همسرتون بودم ازتون فرار می کردم
-
RE: خانومم میگه خسته شدم ازت, واسم اهمیتی نداری !
بچه ها به حرف شما اعتماد کردم کاملا سگ شده, مثه اینکه هر چقدر من ناز کشیدم فایده نداشت.
به خدا قسم میخوام به حرف شما بکنم. قسم خوردم تا نتونم زیرش بزنم.
واسم دعا کنید.