حنا خانم شما چرا نمیری با چند تا وکیل خوب راجع به قضیه مهریه و حق و حقوقت صحبت کنی تا شرایط دستت بیاد؟! لازم نیست کسی هم خبر بشه! حتی خانوادت! فقط برای اینکه بدونی اوضاع چجوریه و چی پیش روت قرار داره و چه اقداماتی میتونی بکنی!
نمایش نسخه قابل چاپ
حنا خانم شما چرا نمیری با چند تا وکیل خوب راجع به قضیه مهریه و حق و حقوقت صحبت کنی تا شرایط دستت بیاد؟! لازم نیست کسی هم خبر بشه! حتی خانوادت! فقط برای اینکه بدونی اوضاع چجوریه و چی پیش روت قرار داره و چه اقداماتی میتونی بکنی!
سلام حنا جان...من میدونم که آینده بهتری سراغت میاد....آدم یه عمر تنها باشه 100 شرف داره به زندگی با همچین مردهایی...متاسفانه ما زن های ایرانی از طلاق میترسیم...ولی زندگی با یه آدمی که نرمال نیست تو رو هم روانی و دیوونه میکنه و در نهایت میبینی اگه شوهرت مشکل داشت و روانی بود تو هم کم کم مثل اون روانی شدی البته از یه لحاظ های دیگه...آدم خودشو گم میکنه دیگه...پا شو یه چایی برای خودت درست کن و یه آهنگی بزار برقص ،
چه کسی مهمتر از خودت؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا باید بدنبال یه مردی باشی که اون آرامش رو برای تو بیاره؟؟؟؟؟خودت نمیتونی شرایط آروم رو واسه خودت بسازی؟؟؟؟؟؟منتظر این نباش که یه مردی بیاد و تو رو خوشبخت کنه،
بعدشم مشکلی که من و تو داریم اینه که داریم دست دست میکنیم تا شاید شوهرامون سرشون به سنگ بخوره و بیان زندگی رو جمع و جور کنن،و خودم با اینکه روحیه ام بهتر شده ولی هنوز منتظر یه زنگ یا پیام از سمتش هستم تا شاید معذرت خواهی کنه و همه چی درست شه و ورق برگرده!!!!!!!!!
ولی عزیزم اینا همش امید واهی هست...مردی که زندگی اش با زنش رو دوست داشته باشه حتی قهر یک روزه زنش براش سخته ،چه برسه به شوهر های من و تو که ماهه ازشون خبری نداریم....اینو مطمئن باش اینجور که ما هنوز منتظر اونا هستیم اونا %هم دنبال ساختن زندگی نیستن...چون از نظر اونا این اصلا مشکل نیست و همه چی رو ول کردن به امان خدا...اگه این طرز زندگی برای اونا مشکل بود تا حالا هزار باره حلش کرده بودن...خوب میدونی که مردها ذهن شون یه جوریه که دوست دارن مشکل حل کنن...حالا شوهر شما و من که فقط دنبال عیاشی بودن.....................بنظر من تا زمانی که تصمیمت واسه جدایی قاطع نیست و هنوز دو دل هستی صبر کن...تو که صبر کردی بازم صبر کن تا بخودت ثابت بشه چه یک ماه چه یکسال پای مردت بمونی اون هیچ اقدامی نمیکنه و تو فقط انتظار بیهوده میکشی....ولی انتظارت رو طولانی نکن تو که اون همه بخاطرش ساختی و سوختی چرا میخای به لحظه های بد زندگیت اضافه کنی؟؟؟؟؟
از یه جایی به بعد پرونده تمام غصه هات رو ببند و بدنبال زندگی جدید باش...حالت طبیعی هست ناراحتی داری...من خودم بعد از 3 ماه هنوز وقتی تنها میشم گریه میکنم....واسه همین سریع از خونه میزنم بیرون که فکر نکنم....حتی شده بی هدف...یه مسافرت تنهایی برو اگه میتونی...اصلا هم ناراحت نباش
خدا با توست...به خدا و حکمتش شک نکن....تو که مقصر نبودی ،اون آقا مقصر بوده و مطمئن باش خدا جواب دلت رو میده
سلام عزيزم، دودل نيستم واسه طلاق، اينو ميدونم كه اين زندگى آخرش جز شكست چيزى نيست، ميدونم كه اگه بخوام با اون آدم زندگى شروع كنم يعنى خودم رو زنده به گور كردم. حتى پيش وكيل هم رفتم و كلى صحبت كرديم. ولى من نميدونم چرا جرأت انجام اين كار رو ندارم، نميدونم چرا ميترسم. شايد هم به اين دليل كه اطرافم مطلقه ها و مشكلاتشون رو ميبينم و وجودم رو ترس ميگيره. شايد هم منتظرم اون اقدام كنه. من ميخوام اون بشكنه، درست مثل من كه يك سال و نيمه خورد شدم.
عزيزم شايد هم من و شما خيلى بيش از اون چيزى كه شوهرامون لايقشون بود اهميت داديم. من تازه فهميدم كه هر چى يكى رو جاى آدم بذارى و بهش محبت كنى پررو ميشه، هر چى بى محلى و كم احترامى و بدرفتارى كنى مردم بيشتر جذب ميشن.
حنا من با خواندن کامنت های شما به این نتیجه رسیدم که شما خودت مشکل داری
یه حالتی داری که اصلا نمی خوای از زندگی لذت ببری و همش دوست داری مظلوم نمایی کنی و متاسفانه اجازه نمیدی اطرافیانت هم از زندگی لذت ببرن
مطلبی که در مورد شب یلدا نوشتی بخون مگه مادرت باید از شما اجازه بگیره مهمون دعوت کنه !!!حالا مادرت زنگ میزد می گفت امشب مهمون داریم میخواستی چی کار کنی ؟ چرا ارمادرت دلگیری ؟چرا
مگه باید پدرت را خون به دل کنی که مبادا کسی بفهمه با شوهرت مشکل داری؟
شما آمدی تاپیک زدی در مورد مراحل طلاق راهنمایی می خوای به هر شما یا اینجا فیلم بازی میکنی یا جلو فامیل صادق نیستی
در موردی که احساس کردی همسرت شب گذشته مهمان داشته شما حتی نمی دونستی مهمانش زن بوده یا مرد ولی یک روز تمام گریه کردی وغذا نخوردی به نظرت این رفتار عادی هست؟
با مادر شوهر و پدر شوهرت رفته بودی کادو بخرید چه رفتاری داشتی که شوهرت عصبانی شده!!
کادو انتخاب کردی وآمدی بیرون مغازه وایسادی !!! هر کی باشه ناراحت میشه
شوهرت چیزی راخرید که شما انتخاب کرده بودی چیزی که مادرش انتخاب کرده بود نخرید که
دلیل این رفتارت چی بود ؟ چرا کنار همسرت تو مغازه نماندی؟!!! و مظلوم نمایی می کنی که همسرت سرت داد زد یکبار به رفتار های خودت فکر کن
شما با هر مرد دیگه ای هم ازدواج کنی باز هم احساس رضایت نخواهی داشت و تنها دلیلش افکار و رفتار غلط خودت هست
باید تغییر را در خودت ایجاد کنی باید با دید بهتری اطرافیانت را ببینی سعی کن گاهی از دریچه دید بقیه به قضایا نگاه کنی و خودت را جای بقیه بزاری
متاسفانه حنا شما یه آدم تک بعدی هستی و متوجه شدم اصلا حاظر نیستی در مورد صحبت های دیگران فکر کنی (منظورم صحبت هایی هست که مخالف نظرت هستن)
شما منتظر یه آدم خوبی که از راه برسه و زندگیت را نجات دهد ولی خودت حاظر نیستی کمی تغییر در خودت ایجاد کنی
سلام عزيزم، ممنون از اينكه نظرتون رو گفتين.
به نظرم اون قسمت رو كه من با محمد و مامانش حرفم شد رو كامل نخوندين. من اون روز كلا از اينكه محمد از صبح كجا بود و چرا همش تماس هاى منو رد ميداد ناراحت و عصبى بودم حتى نهار هم نخورده بودم وقتى هم با مامانش اينا اومد دنبالم اصلا به روش نياوردم كه چرا از صبح همش رد تماس دادى واينكه خبر دارم از صبح سر كارت نبودى. تو ماشين داشتيم با شوخى و خنده با محمد صحبت ميكرديم كه مامانش يكدفعه شروع به توهين كرد. چون محمد با شوخى پرسيد حنا تو خوب خريد ميكنى يا مامانم منم با خنده گفتم تو كه ميدونى واسه چى ميپرسى، مامانش يكدفعه عصبانى شد گفت، آدم بايد ادب داشته باشه جواب بده، بعدشم متلك پشت سرهم مينداخت و محمد هم هى گفته هاى مامانش رو تأييد ميكرد و ميگفت اين خنگه. بعدشم رفتيم تو مغازه من هر چى انتخاب ميكردم مامانش يه چيزى ميگفت منم رفتم وايستادم يه گوشه تو مغازه، كه خودش انتخاب كنه. محمد اومد داشت ظرف ها رو نگاه ميكرد گفتم چى ميخواى بخرى، گفت من شدم زن خونه دارم عوض تو وسايل ميخرم. مامانش اومد گفت چون هيچى بلد نيست خنگه، محمد هم گفت آره خنگه. منم ديگه نتونستم تحمل كنم، از صبح هم چون از دستش ناراحت بودم و اين رفتاراش باعث شد اون لحظه به محمد گفتم واسه چى مادر و پسر هر چى دوست دارين ميگين، محمد گفت خوب كارى ميكنيم و چند تا فحش. منم گفتم من ميرم خونمون، مامانش تو مغازه داد زد گفت برو به جهنم. منم با گريه رفتم بيرون. شما جاى من بودى چيكار ميكردى. من از دست اون خانواده و اون آدم خسته شده بودم و صبرم تموم شده بود.
در مورد مهمونى هم من نميگم كسى نياد خونمون. اتفاقا خونمون پررفت و آمده و من مشكلى با اين قضيه ندارم. فقط من هنوز وقتى نميتونم خودم مطلقه شدن و شكست رو قبول كنم دوست ندارم فعلا كسى اطلاع داشته باشه. من روز قبلش كه مهمونى يلدايى دخترعموم بود نرفتم و به همه الكى گفتم با محمد رفتيم خريد و فردا شب هم مهمونيم خونه مادرشوهرم. من وقتى اينجورى گفتم به همه، آيا اين خوبه كه مامان من بياد اون شب مهمونى بده و دروغ من رو در بياره؟؟؟؟؟ من اگه بودم تلاش ميكردم كه دروغ دخترم درنياد و ناراحت نشه. والله من به يه حيوون كنار خيابون دلم ميسوزه، نميدونم اين چه دليه كه مادر من داره؟! من نميگم اون شب تنها ميموندن يا افسرده و تنها ميموندن، فقط يه شب بود عوض مهمونى دادن، مهمونى ميرفتن.
من از اين ناراحتم كه چى ميشد اون شب مامانم فداكارى ميكرد و مهمونى نميداد، اصلا خودشون ميرفتن مهمونى.
كمى خودتون رو بذارين جاى من شايد بتونين متوجه حرفام بشين.
در مورد مظلوم نمايى هم شايد حق با شما باشه نميدونم، شايد انقدر بى توجهى و بى محبتى ديدم كه ميخوام كسى يه ذره بهم توجه كنه و كنارم باشه. نميدونم
توجه کردی هر وقت کسی شما را مورد انتقاد قرار داده خیلی موضع گرفتی و خواستی که باز بیشتر از بدیهای شوهرت بگی و یه چیز بدتر بر بدی ها و ایراداتش اضافه کنی
بله همانطور که گفتم شما ی آدم ی بعدی هستی و زندگیت فقط ی بعد داره که اونم خودتی و همه ادما اطرافت باید خودشون را با شما تطبیق بدن همه باید شرایط شما را درک کنند همه باید به آن خوبی باشن که شما توقع داری نباید و هرگز نباید کاری کنند که موجب رنجش شما شود و...
همه زن های دیگه که دارن زندگی می کنند مادر شوهر خیلی مهربون داره حتی براشون تعظیم هم میکنه
پدر و مادرشون پشتشون هستن و نمیذارن آب تو دل دخترشون تکون بخوره و...
بپذیر که تو باید محکم باشی عزت نفس و اعتماد به نفس واقی داشته باشی همش نخوای یکی نازت را بخره و دنبالت باشه همش دنبال بهانه نباش که قهر کنی گاهی عیب های خودت را هم ببین
(می خواستم یه انتقاد دیگه ازت داشته باشم اما متوجه شدم که اصلا نمی تونی بپذیری و چیزی نمیگم)
من نظرم را گفتم شما دوست داری بپذیر و دنبال تغییر در خودت باش تا راحتتر زندگی کنی (حالا چه با همسر چه با خانوادت) و میتونی هم اصلا به حرف های من فکر نکنی و همان راه قبل را ادامه بدی
و ببینی آخرش به چی میرسی
من اصلا دنبال بديهاش نيستم، فقط اون رفتارهايى كه با من كرده رو توضيح ميدم.
عزيزم من خيلى هم دوست دارم كه عيب و ايرادهام رو بدونم، باشه حرفاتون رو قبول ميكنم ولى براى تغيير خودم نميدونم چكار بايد بكنم. من هم ميدونم خيلى ضعيفم و هميشه قهر ميكنم. حرفاتون كاملا درست، من اصلا نميدونم چطورى قوى و زرنگ باشم و به هيچكس متكى نباشم. بلد نيستم به خدا، همه ميگن خيلى ساده و ضعيفى.
لطفا هر انتقاد ديگه اى دارى برام بنويس. خيلى هم خوشحال ميشم كه عيبهام رو بدونم و تلاشم اينه در جهت بهبود تلاش كنم.
سلام
نازنین خانم فکر می کنم اگر انتقادی هم باشه با لحن مناسبتری باید عنوان بشه
اگر کسی توی زندگیش به مشکلی خورده دلیل بر این نیست که همه ابعاد شخصیتیش مشکل داره و باید مورد هجوم و محاکمه قرار بگیره شاید من و شما اگر توی موقعیت ایشون بودیم رفتار بدتری با مادرشوهری اینچنینی داشتیم
البته در اینکه اگر از آدمهای اطرافمون توقعی نداشته باشیم هم خودمون راحت تریم و هم نظر اونا نسبت به ما مثبت تر هست شکی نیست و حنا هم اگر سعی کنه از هیچ کس هیچ انتظاری نداشته باشه و با اعتماد به نفس بیشتر زندگیش رو پیش ببره، به نتایج مناسبتری میرسه و احساس بهتری رو هم تجربه می کنه
حنا جان به شما اطمینان میدم که این شوهر اگر شما تا 10 سال دیگه در زمینه طلاق یا آشتی اقدامی نکنی اونم اقدامی نمی کنه
اون به اندازه کافی سرگرمی داره که نخواد به این موضوع فرعی بپردازه
تکلیفت رو با خودت روشن کن
اگر هدفت مهریه است بذارش اجرا
اگر فقط میخوای طلاق بگیری برو با شوهرت گفتگو کن برای طلاق توافقی
آدمها جای همدیگه نیستن و من مثلا جای شما نمی تونم تصمیم بگیرم ولی فکر می کنم اگر توی موقعیت شما بودم به دنبال مهریه می رفتم تا درس ادبی هم برای اون مرد و خانوادش باشه زیاد هم به اینکه حالا اون در عوض طلاقم نمیده و اینا فکر نمی کردم شاید بعدا یه بخشی از مهریه و نه همه اون رو بخشیدی تا زودتر فرآیند طلاق اتفاق بیفته
مادرت درسته که به نظر بی خیال میرسه ولی ظاهرا قاطع تر از پدرت هست اگر میتونی باهاش صحبت کن ببین نظرش چیه
زیاد به اینکه اگر مهریه بگیرم نفر بعدی چی فکر می کنه و اینا فکر نکن
اولا معلوم نیست نفر بعدی کی بیاد
ثانیا هر کسی باید بدونه که در صورت خیانت، همسرش مهریه اش رو می گیره این غرامت هوسبازی بعضی از مردهاست که منجر به خاکستر شدن قصر آرزوهای یک زن شده
حناجان خیلی خوشحالم تغییراتی کردی.قبلا اگه کسی یه انتقاد جزیی ازت میکرد خیلی ناراحت میشدی وسریع واکنش نشون میدادی.ولی الان بااینکه لحن نازنین جان کمی تند بود باسعه صدر برخورد کردی این نشون میده که روی احساسات وهیجاناتت کنترلت خیلی بیشتر شده:104::104::104::104::104::104:
انشالله همین روند را دربقیه مراحل زندگیت پیش بگیری
سلام عزيزم، ممنون از اينكه هميشه پيگير هستى و تنهام نذاشتى. بله حق با شماست خيلى عوض شدم و خيلى روحيه ام نسبت به قبل بهتره، چون دارم تلاش ميكنم واسه بهبود چند جانبه زندگيم، حتى چند كيلو هم چاق شدم، واسه جوشهاى صورتم و ريزش موهام دكتر رفتم و الان خيلى بهتره اوضاع جسميم، اوضاع روحيم هم بهتره، هر روز ميرم مشاوره و رابطه ام با مامانم هم بهتر شده. خيلى دوست دارم كه نازنين جان اون قسمت انتقادى كه منصرف شده از گفتنش رو برام بنويسه چون ميخوام به دوران قبل از محمد كه يه دختر صبور و آروم و شاداب بودم برگردم.
فكور جان شما واقعا نظراتتون خيلى عالى و منطقى و مودبانه و خييييلى مهربون هستين. ازتون متشكرم بابت راهنمايى هاى مفيدتون عزيزم.
حرفتون كاملا درسته، حتما مهريه رو اجرا ميذارم ولى الان نه، شما گفته بودين اولين مرحله واسه گرفتن طلاق رسمى، طلاق عاطفيه...
بايد بهتون بگم كه من اون مرحله رو رد كردم و طلاق عاطفى انجام شده طورى كه الان هيچى حس و علاقه اى بهش ندارم. الان شايد اگه طلاق بگيرم اصلا ناراحت نشم و هيچوقت هم دلتنگش نشم و حتى احساس آزادى و خوشبختى بكنم، البته اگه تو جامعه اى زندگى كنم كه كسى منو نشناسه. الان من فقط يه چيزى رو نميتونم به خودم بقبولونم و اونم احساس شكسته. نميتونم قبول كنم كسى بهم ترحم كنه و بگه بيچاره حنا طلاق گرفت، نميخوام بين مردم سرخورده بشم. اول بايد اين مرحله رو خودم قبول كنم بعدش اقدام كنم.
سلام.
حنا خانم من یه سوال واسم پیش اومده ممنون میشم جواب بدی
شما چطور میخوای استطاعت مالی همسرتون رو اثبات کنید ؟
( با توجه به اینکه افراد بدهکاری که ادای قرضشون مشروط به استطاعت مالیشون هست تو اون برهه از زمان که ازشون شکایت میشه تمام داراییشون به جز اون مقدار که مبلغش معادل 110 سکه میشه رو به نام افراد نزدیکشون مثل پدر و مادرشون میزنن!!!! وعملا فقط 110 سکه رو به عنوان مهریه پرداخت میکنن...110 سکه تو دارایی شوهرتون گمه یا نه ،دارایی شوهرتو بیشتر از 110 سکه میشه؟؟)
هدفم از کامنت گذاشتن رنجاندن و ناراحت کردن حنا نبوده و نیست و اگه بعضی از کاربرا فکر میکنند لحنم تند بوده شاید دلیلش اینه که از حنا انتقاد کردم و طرفش را نگرفتم
حنای جان زندگی تلاش کردن و بدست آورن است چیزای بزرگ به اسانی به دست نمی آیند و آدما گاهی مجبور میشن بجنگند تا به اهدافشون برسن
همه آدمهای بزرگ را ببین، آدم های موفق را ببین، توجه کن که چه توانایی ها و مهارتهایی دارن ،ببین چقدر تلاش می کنند
زندگی اینطور نیست که زود عقب بکشی نباید جا خالی بدی وصحنه را ترک کنی
حنا تو بچه نیستی یه خانم دکتر زیبا هستی این چیز کمی نیست مطمئن هستم اگه زیبا نبودی همسرت اصلا تو را انتخاب نمیکرد
سن و سالت هم کم نیست یعنی به اندازه کافی قوی هستی به اندازه کافی تو اجتماع بودی و درک خوبی داری
پس برای بهبود زندگیت بجنگ ، تلاش کن
شوهرت خوبه به روابط قبل از ازدوجش کار نداشته باش به گذشته اش فکر نکن به الان زندگیت فکر کن به آینده ات فکر کن اینا مهمترن آینده را به خاطر گذشته تباه نکن
اگه همسرت نیاز جنسی اش را با شما رفع نمی کنه ببین دلیلش چیه ؟!! مگه میشه یه مرد شب تا صبح کنار همسر قانونی و شرعی اش بخوابه گرمای بدنش را حس کنه ولی سمتش نره!!
حنا منمطمئن نیستم ، حدس میزنم که شوهرت شک داره که شما زن ایده الش باشی و به نوعی میخواد کمتر شما در این رابطه ضرر کنی
ببین میگم شک داره چون زود کار را یکسره نمیکنه چون هر لحضه حرف از طلاق نمیزنه چون باهات میاد مسافرت و خوش میگذرونید
حنا سعی کن تلاش کن که خودت را عوض کنی پیدا کن نقاط ضعفت را ، ببین چی هست که نمیذاره شاد و با اعتماد به نفس باشی به نظر من (( که البته روانشناس نیستم)) تو باید یه تغییراتی تو خودت بدی و گرنه هیچوقت نمیتونی زندگی مشترک خوبی داشته باشی
البته این تغییرات زیاد سخت نیست چون چون چون این تغییرات مثبت هستن و در واقع حذف یه سیکل معیوب از زندگیت هست که باعث میشه کیفیت عاطفی زندگیت بالا بره
((اگه اشتباه نکنم در تاپیک قبلی ات)) شیدا هم ازت خواسته بود یه مقدار رو خودت تمرکز کنی
اولین و مهمترین چیزی که باید دیدگاهت را در موردش عوض کنی مادرت و مادر شوهرت هستن
چرا اینقدر نسبت به مادر و مادر شوهرت بدبینی
همه مادر ها دوست دارن بچه هاشون شاد خوشبخت زندگی کنند حتی مادر شوهر ها فقط بپذیر و باور کن که هیچ مادری بد خواه فرزندش نیست مادر شوهر هم از خداشه که بهترین و زیباترین و باهوش ترین دختر دنیا بیا بشه زن پسرش و اصلا هم حسودی نمیکنه چون پسرش را دوست داره فقط گاهی اوقات فکر می کنند برای خوشبختی بیشتر فرزندشون باید اظهار نظر کنند و البته و متاسفانه به دلیل فرهنگ جامعه بین مادر شوهرا و عروس ها همیشه یه حرف های خاصی بوده
ولی قبول کن که (((مادر ها و مادر شوهر ها و مادر زن ها )))ته قلبشون هیچی نیست و شب و روز دعا می کنند برای خوشبختی بچه هاشون
شما با مادر شوهرت(کلا خانواده شوهرت) مشکل آنچنانی نداری که وقتی می بینی شون این همه حرص بخوری و ناراحت شی و اعصابت بهم بریزه سعی کن وقتی باهاشون هستی از بودن باهاشون لذت ببری
بحث را بکش به چیزای بی اهمیت مثل آب و هوا فیلم و سریال تلویزیون خبر ها و عکس های تلگرام شوخی خنده و جک و... تا تنش بینتون کمتر باشه
مگه هر روز با خانوادش هستی دیدار هاتون کوتاه و شاد باشه اینو مدیریت کن
متاسفانه شما فکر میکنی حالا که زن محمد هستی خانوادش نباید همراه شما باشن و نباید همراهتون مهمونی بیان می خوام بگم خیلی موضع سختی نسبت به خانوادش داری
اون انتقادم را هم فعلا بهت نمیگم
از فکور اصلا توقع نداشتم که این موضع را بگیره من همیشه کامنت های ایشون را با دقت می خواندم و ایشون را یه فرد صاحب نظر میدانستم
فکور در برابر مادر شوهری که سن بالای 60 سال داره چه واکنش سختی میشه نشان داد؟!!!
فکور من کجا همه ابعاد شخصیتی حنا مشکل داره ؟؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن کاربران محترم سعی کنن بحث را به انحراف نبرند و سعی نکنند کامنت های دیگران را مورد نقد و حلاجی قرار دهند
با سلام
حنا جان درسته که طلاق چیز خوبی نیست ولی برای هرکسی ممکن هست اتفاق بیفته
میتونی به فامیل بگی دارای اختلافاتی هستی و فعلا ارتباطتون قطع هست اگر زیاد خواستن پرس و جو کنن بگو فعلا میل نداری که راجع بهش صحبت کنی و لطف کنن اصلا نپرسن بگو اگر لازم بشه بهتون میگم
کمی اعتماد به نفس نیاز داری تا هم خودتو از این نقش بازی کردن نجات بدی و هم اجازه ندی کسی به دید یه آدم شکست خورده به شما نگاه کنه
خودت مراقب خودت باش و از خودت دفاع کن و نذار کسی بر شما چیره بشه
این حفظ ظاهر و دروغ گفتن خیلی طاقت فرسا هستش
البته این موارد در صورتی هست که تصمیم شما برای طلاق قطعی باشه
اگر هنوز به بازگشت فکر می کنی همون حفظ ظاهر شاید راه حل بهتری باشه
ماندن یا جدایی تصمیم خودت هست
نازنین جان من از نظر لطف شما سپاسگزارم و معذرت میخوام اگر باعث ناراحتیت شدم
منظور من اون بخش از صحبتهای شما بود که نوشته بودی " شما اشکال از خودت هست و با هر کس دیگه ای هم که ازدواج کنی به مشکل بر میخوری"
فکر می کنم اگر ما به کسی بگیم که با هر کسی ازدواج کنه به مشکل برمیخوره به خاطر اشکالات خودش، به نحوی کل ابعاد شخصیتیش زیر سوال رفته
توی تاپیک قبلی حنا، خود مدیر همدردی نوشته بود که برای خودت خط قرمز مشخص کن و در صورت عبور همسرت از خط قرمز واکنش نشون بده
همسر ایشون مشکل بزرگی داره که اگر خودش نخواد هیچ موقع حل نمیشه و البته برعکس شما، من معتقدم که همسر ایشون با هیچ دختر متشخص و سر براهی نمیتونه زندگی مشترک با دوام داشته باشه
یا دختره هم باید سرش یه جایی گرم باشه یا باید خیلی تو سری خور باشه که هر چی دید دم نزنه و سکوت کنه
البته اینا نظرات شخصی من هست که الزاما درست هم ممکنه نباشه
ولی در رابطه با مادر شوهر
البته شاید برخورد حنا که به شوهرش گفته خودت می دونی که کی بهتر انتخاب می کنه درست نبوده و میتونسته یه جوری خودشو به کوچه علی چپ بزنه یا بگه با هم انتخاب می کنیم اینجوری بهتره یا هر جواب دیگه ای
ولی در هر صورت نمیشه که مادر شوهر راحت به عروس بگه "خنگ"
راستش من باشم چنین حرفی بشنوم فورا صحنه رو ترک می کنم انقدری نمی مونم که اون وقیح تر و گستاخ تر بهم حمله کنه
و تا مدتها ارتباط نمی گیرم با این آدم
و البته این هم باز یه نظر شخصی هست که ممکن هست درست نباشه
در پایان از مدیر محترم سایت میخوام که اگر همه یا بخشی از این پست نا مناسب هست و تاپیک رو به انحراف کشیده لطف کنن و اون رو حذف کنن
با نظرات فکور عزیز کاملا موافقم:104:
همیشه همه جوانب رو در نظر میگیرن و نظر میدن و من حس میکنم ایشون خیلی با تجربه هستن.
زمانی یه مرد اینقدددددر از همسرش سرد میشه که حتی وقتی کنارش خوابیده بهش حتی دست نزنه که خودش یک نفر رو داشته باشه که از نظر احساس تعهد بهش داشته باشه.اینقدر دوست داشه باشه اون نفر دوم رو که البته از قبل هم اون نفر دوم توی زندگی اقا محمد بودن که دیگه بقیه به چشمش نیان.
حنا جان بارها اشاره کردی که همسرت بخاطر موقعیتی که داره مجبور بوده به یه دختر کامل و ابرودار مثل شما ازدواج کنه و در اصل شما رو فقط به عنوان ویترین مغازه میخواسته.
مطمعنا اقا محمد با شرایطی که دارن و سرشناس بودنشون نمیتونشتن با اون خانم که از قبل باهاشون رابطه احساسی و جنسی داشتن ازدواج کنن.(بنا به ویژگی هایی که خود اقا محمد ازون خانم گفتن).پس با شما ازدواج کردن فقط برای حفظ ظاهر.
همونطور که توی مدت نامزدیتون قهر شما دلخوری شما و ناراحتی شما براشون هیچ اهمیتی نداشت و مهم نبود اگر 3ماهم نبودین الانم همینطوره.
با اون خانم که چه بسا همسر صیغه ای ایشون هم باشن زندگیشون رو دارن و بقیه هم که فکر میکنن شما همسرشون هستین.
تا 10سال دیگه هم ایشون اقدامی برا اشتی یا طلاق نمیکنن.
هیچ دختری به قصد جنگ ازدواج نمیکنه و از اول با کسی سر دعوا نداره,مثلا مادر شوهر.
من از نزدیک مادرشوهری دارم که تفاوت زیادی با مادر شوهر شما نداره پس تمام حرفاتو با پوست و گوشتم درک میکنم.
هیچ کسی حق نداره به دیگران توهین کنه حالا هر جایگاه و مقامی میخواد داشته باشه.
چرا یه مادر شوهر 50 یا 60ساله هنوز بلد نیست رفتار درستی با دختری که از خودش کوچیکتره داشته باشه؟مگر نه اینکه اون مادر شوهر 4دست پیرهن بیشتر پاره کردن؟پس بزرگی یعنی چی؟
و در آخر لغت مادر اینقدر مقدس هست که نشه به هر کسی نسبتش داد.
نه من بلکه دیگران هم دیدن مادری رو که براش مهم نیست عروسی بچه شه و باید براش عروسی بگیره,باید بهش جهیزیه بده
دیدم مادری رو که براش مهم نیست بچه ش شام نداره و با دوستاش توی پاساژا داره میچرخه
دیدم مادری رو که به پسرش کمک نکرده و مسخره ش میکنه که مدل ماشینت پایینه
دیدم مادری رو که پول پسرش رو قرض میگیره و با دعوا و فحش بهش بر نمیگردونه....
هر چى فكر ميكنم ميبينم اين آدم هيچ جورى درست بشو نيست، هيچ مدلى.... ذره اى اميد ندارم، روحيه ام خوبه، فقط يه سرى كارهامو روبراه مى كنم ببينم ميتونم اين آدم رو از زندگيم بندازمش بيرون يا نه؟!
فعلا آمادگى اينو ندارم كه اسمم بشه مطلقه ولى همه جوره از ذهن و قلبم و زندگيم حذفش كردم.
حتى ازش متنفر هم نيستم، اونم اون مدلى بود ديگه چه ميشه كرد، هوسباز بود، خودشيفته بود و هزارتا مشكل داشت، من به روزهاى شاد و خوبى كه قبل از محمد داشتم رسيدم و دارم پيش يه مشاور جديد ميرم كه كمكم كنه چطورى بتونم طلاق رو قبول كنم و شكستم رو بپذيرم.
سلام عزیزم
خیلی خوبه که به این نتیجه رسیدی که بگی زنده باد خودم.............ببین عزیزم هیچ وقت نباید خودت رو ببازی :بخاطر توقعاتی که از طرف مقابل داری و اون برطرف نمیکنه،.....یا باید طرف مقابل خودش شعور و درک داشته باشه که چطور با تو رفتار کنه، و اگه هم درست و مناسب رفتار نکرد، مسلما آدم سعی میکنه از راه درستش به طرف مقابلش بفهمونه که از این رفتارهای نادرست اذیت میشه و عذاب میکشه..................وقتی هم باز دیدی که طرف مقابل با وجود تمام دلخوری ها به خودش نمیاد و روز به روز زندگی رو برای تو زهر میکنه و عذابت میده.....دیگه وقت اونه که اراده داشته باشی.............نباید بخاطر ترس از تنهایی تن بدی به یه رابطه مسموم....نباید بخاطر ترس از اسم مطلقه بودن تن بدی به یه عمر عذاب روحی و روانی (که آخرش تبدیل شی به یه موجود ضعیف) و خیلی چیزهای دیگه........اگه بخوای ترسو باشی و اراده نداشته باشی.....این برات یه ضعف حساب میشه....همون طور که شوهر تو ضعفش:خیانت و بد اخلاقی و بی توجهی بود....تو هم ضعفت میشه ترس و بی اراده بودن....که کم کم باعث میشه تو این زندگی رو تحمل کنی و شکنجه بدی خودت رو ، ولی نتونی که از این زندگی بیای بیرون...و خودت هم کم کم مثل شوهرت میشی: اون بی توجه:تو بی توجه....اون بد دهن و فحاش:تو هم بد دهن و فحاش...اون خیانت کار: خدایی نکرده تو هم ممکنه بشی.............و حالا هر چیز دیگه..............بعد ها میبینی اون چیزهایی که برات ارزش بوده و تصور نمیکردی که یه روزی بخوای همچین ادمی باشی ولی شدی...وقتی به خودت میای میبینی تبدیل شدی به یه آدم دیگه که خیلی ضعف داره...........پس خیلی خوبه که شخصیت خودت رو نگه داشتی و از اون زندگی کشیدی بیرون..........ببین باید بگی زنده باد خودم
خودت لحظات شاد رو برای خودت بساز
منتظر این نباش که یکی بیاد و تو رو شاد کنه
بزار یکی اگه قراره بیاد ،اون شریک شادی تو باشه
پر انرژی
هیچ کس قرار نیست ضامن خوشبختی تو باشه
به خدا امید داشته باش
و خودت و خدای خودت ضامن خوشبختی تو هستن
سلام عزيزم، نميدونم.... هنوز به اون مرحله نرسيدم و هيچ اطلاعى از اين موارد ندارم ولى دارايى اش خيلى زياده و توانايى پرداخت كامل مهريه ام رو داره. اگه دارايى اش رو به اسم آدمهاى ديگه بكنه خيلى ها تو شهرمون ميشناسنش كه آدم پولداريه، اين كافى نيست؟! بايد سند و مدرك باشه؟ خيلى ها ميشناسنش جديدا هم وارد سياست شده و سمت داره، اينا كافى نيست؟