مريم عزيزم من باهاش با تحكم هم حرف زدم بدتر كرد
ميگه باتو حرفي ندارم با پدرت حرف ميزنم كامل دست پيشو گرفته و همه تقصيرارو انداخته گردن من
ولي همه ميدونن من مقصر نيستمو اونو مامانش دارن بيخودي بهانه ميگيرن
بخدا نميفهمم منظورش چيه چي ميخاد از زندگي ادم مهربوني بود بفكرم بود اونقدرا هم كه الان بد شده بد نبود اين تو دست مادر بزرگم خيلي سالاي عمرشو بزرگ شد يه خانم متدين و باخدا و مهربون
اگه منو نميخاد چرا حلقه ازدواجمونو از دستش در نمياره چرا اينهمه پول برام ميفرسته چرا عكساي ازدواجو تو فيسش نگه داشته
چراااااا ؟؟؟
ميگه تو حرمتارو شكستي كه يكماه از شوهرت خبرت نگرفتي و بي خيال من شدي مث ادماي جريح شده انگار خيلي بهش برخورده و از مني كه انقد هميشه خوب بودم انتظار نداشته و داره كاملا به طرز فجيعي تلافي ميكنه
حتي يه بار حرفي از جدايي نزده
ميخام اينو بدونم با ادماي عقده اي و كمبود محبتي چطور بايد رفتار كرد
ميدونم زندگي با اين ادم تا اخر عمر خيلي كار راحتي نيست ولي مطلقه بودن تو ابن جامعه و با توجه به محل كارمو ادماي اطراف هم نميتونه زياد راحت باشه
و نميتونم بهش تكيه كنم و خودم بايد رو پاي خودم باشم
از شما دوستاي خوبم ميخام بهم كمك كنيد تا بتونم تا اخرين نفس برا حفظ زندگيم بجنگم
نميخام بعداً حسرت بخورم كه اي كاش ....

