یه کم جمله هات رو اصلاح کن. آخه "نمیذارم" بری، هم شد حرف ؟
نمایش نسخه قابل چاپ
یه کم جمله هات رو اصلاح کن. آخه "نمیذارم" بری، هم شد حرف ؟
اقلیما
این حلقه معیوب رو بشکن!!!
نمیذاره برم یعنی چی؟
یکم غرورت رو بگذار کنار ، یک دسته گل و یک جعبه شیرینی بگیر ، خودت برو دیدنشون تنهایی.بگو که دلت تنگ شده و حساس شدی و اشتباه کردی.
صادقانه بگو این حرفارو. بعد به شوهرت بگو فکر می کنم دیگه وقتشه من و نینی ازت بخوایم که کدروت ها رو کنار بگذاریم و با هم با
خانواده ها رفت و امد کنیم.
منم سعی می کنم از اشتباهات گذشته درس بگیرم و دیگه تکرارشون تکنم.
اقلیما باور کن اگر این سیکل معیوب رو اینبار تو بشکنی و به جای اینکه منتظر وقایع باشی ، تو وقایع رو بسازی همه چیز درست میشه!!!
میتونی غرورت رو و بگذاری کنار و پیش قدم بشی؟
برای بدست آوردن چیزی که قبلا نداشتی ، کسی باش که قبلا نبودی!!! و سرنوشت رو طوری بساز به کمک خدا که دوست داری.
سلام اقلیما جان.
شادی به نکته کلیدی ای اشاره کرد. تو باید حلقه ای که درش افتادی رو بشکنی. اما فکر نمی کنم درست باشه که معذرت بخوای و بگی که اشتباه کردی. البته شادی تو رو می شناسه، من نه. نمی دونم غرورت تا چه حد در روابطت با خونواده همسرت نقش داشته.
نظر من اینه که یه چند ساعتی برو خونشون، بگو دلت گرفته بوده تو خونه.
در مورد مسائل متفرقه صحبت کنید، اصلا بحث رو به مسائلی که بینتون بوده نکش. و اگه اونها اشاره ای کردن، تو ندیده بگیر و حرفو عوض کن. بذار اون ساعت هایی که با هم هستید سبک بگذره.
اگه از شوهرت پرسیدن بگو حالش خوبه. در مورد صحبتای اخیر بینتون چیزی بروز نده، حتی اگه می دونی که شوهرت بهشون گفته. تو اینطور وانمود کن که هیچ اتفاق منفی ای بین خودت و شوهرت نیفتاده. اما خیلی هم تاکید نکن روی این موضوع، زود حرف رو عوض کن.
در مورد زمانیکه شوهرت رو باردار بوده ازش سوال کن، بذار برات تعریف کنه. مادرا از تعریف کردن این خاطره ها خوشحال می شن. وقتی برات صحبت می کنه، بهش لبخند بزن. از حرفاش ذوق کن.
از مادر شوهرت در مورد حالتایی که تو دوره بارداری تجربه می کنی، راهنمایی بگیر. (ولی در مورد حالت آه و ناله نکن) بذار از تجربیاتش برات بگه.
در کل بیشتر در مورد اونها و حال و احوالشون صحبت کنید. بحث رو زیاد روی خودت نگه ندار. مردم بیشتر دوست دارن در مورد حال خودشون صحبت کنن و از اینکه کسی بهشون گوش بده خوشحال می شن و اگه ازش دلخور باشن، دلشون باهاش صاف می شه.
یه چند ساعتی با هم خوش باشید. بذار همه چی به دست فراموشی سپرده بشه.
سلام اقلیما جان
راستش من درست و غلطش رو نمیدونم ولی من شخصا اگه تو این موقعیت بودم نهایتا یک تماس تلفنی میگرفتم اونم در صورتی که مطمئن بودم حداقل در حد متوسط تحویلم میگیرن حضوری نمیرفتم خونشون و عذرخواهی هم که مطمئنا نمیکردم
نمیدونم شاید من هم جزو اون آدمای مغرور باشم شما حرف اشتباه زدی به عبارتی اعتراضت رو باید مودبانه بروز میدادی ولی ایشون قبلش حرفای جالبی نزده بود پس اونم مقصره پس یه جایی باید بدونه هر عملی عکس العملی در پی داره میشد به جای ایستادن در مقابل شما در کنارت باشه و حتی اگه شما بیخودی هم خودت رو به مریضی زده بودی بگه عروسم حالش خوب نیست و ... از اون بدتر عکس العمل خواهر شوهرت بوده که اون اس ام اس رو داده حالا منت کشی شما به شکل افراطی موجب تکرار این برخوردها میشه
البته شما یک مشکل داری اونم اینه که شوهرت در مقابلت قرار داره و البته اون توی این قضیه باید خنثی عمل کنه
اول از همه سعی کن خانواده همسرت تمام زندگیت نباشن نباید رابطه خوب با اونها اوج خوشبختی و به هم خوردن روابط عین بدبختی باشه
اونا هم یه سری آدما هستند با محاسن و معایب متعدد که در برابر خوبیها تحسین و تایید و در برابر بدیها هم باید پاسخگو باشن
طبق چیزی که من میدونم شما بچه ات تیر ماه یا اوایل مرداد به دنیا میاد مطمئنم به خودی خود در اون زمان همه روابط عادی میشه
عکس العمل من در شرایط مشابه: بهشون فکر نمیکردم همسرم حتی اگه میخواست تنها بره هم گارد نمیگرفتم و فقط یک جمله " من هم دوست داشتم همراهیت کنم ولی هر طور صلاح میدونی شما خودت شرایط و اخلاقها رو بهتر میشناسی"
فقط روز مادر در حد انجام وظیفه و به عبارتی رفع تکلیف یک تماس تلفنی کوتاه و کاملا رسمی بدون هیچ اثری از معذرت خواهی باشون داشتم و تمام
حتی اگه تا خود زمان زایمان هم همسرم تنها میرفت اهمیت نمی دادم
چند بار بهت بگم اقلیما اونا حتی در بدترین شرایط هم بعد زایمان رابطه شون رو با شما خوب میکنن چون نوه شون دست شماست و برای دیدنش باید با شما رابطه خوب داشته باشن اون موقع میتونی سعی کنی کم اشتباه تر از قبل رفتار کنی تا به یک تعادل رفتاری با اونها برسی
قرار بود از این بازیها بیای بیرون و یه مدت بی تفاوت رفتار کنی خیلی عجله میکنی جزع و فزع میکنی ولشون کن بذار یه مدت هم خودت هم اونا راحت باشید
چرا اینقدر به خانواده همسرت فکر میکنی همه چیز رو در اونها میبینی
هر وقت هم رابطه حسنه شد سعی کن از قبلش خودت رو آماده کنی پیش خودت بگو اقلیما قرار نیست فلان جا بهت خوش بگذره میری اونجا همه چیز رو تحمل کن و نهایت سعیت رو بکن که ظاهر رفتارت گرم و مودبانه باشه (باطنش هم بستگی به برخورد اونا و شایستگیشون داره ) و کاملا هوشیارانه سعی کن یه دفعه عصبی نشی و برخوردهای عاقلانه و به دور از احساسات داشته باشی
سلام
مرسی بابت راهنمایی های خوبتون
راستش دیروز همسرم با پدرش کار داشت که رفت خونه ی پدر و مادرش و حدود نیم ساعتی اونجا بود
بعد از اینکه از اونجا اومد بهش sms دادم که ف جان از اینکه پدر و مادرتو دیدی خوشحالم ولی از من نخواه که با پدر و مادرت رفت و آمد نکنم چون الان دیگه من تنها نیستم و بجه ما هم به اونا نیاز داره و لطفا بذار در مورد مسائلم خودم تصمیم بگیرم
خلاصه دیروز گذشت و من حتی کلمه ای از اینکه چی گفتند و ..... نپرسیدم تا برخوردی بینمون پیش نیاد
دیشب در کمال آرامش ازش خواستم که روز مادر بریم هم به مادر اون و هم به مادر خودم سر بزنیم که اونم سکوت کرد و منم دیگه ادامه ندادم که نظرش مثبت یا منفی
تصمیمم اینکه که شب 4 شنبه (چون چهارشنبه روز مادر ما احتمالا نامزدی پسر عمه همسرم دعوتیم ) ازش بخوام که بریم به اونا سر بزنیم اگه قبول کرد که خیلی خوبه در غیر اینصورت چهارشنبه صبح طبق وظیفه یه زنگ می زنم و بهش تبریک می گم
به نظرتون تصمیمم درسته؟
خریدن کادو کار درستیه؟
بچه ها به خدا اونم اون روز خیلی مقصر بود من تو کل 6 ماه بارداریم یه بار مریض شدم و آخ و اوخ راه انداختم دوست ندارم معذرت خواهی کنم آخه کاری نکردم
- - - Updated - - -
سلام
مرسی بابت راهنمایی های خوبتون
راستش دیروز همسرم با پدرش کار داشت که رفت خونه ی پدر و مادرش و حدود نیم ساعتی اونجا بود
بعد از اینکه از اونجا اومد بهش sms دادم که ف جان از اینکه پدر و مادرتو دیدی خوشحالم ولی از من نخواه که با پدر و مادرت رفت و آمد نکنم چون الان دیگه من تنها نیستم و بجه ما هم به اونا نیاز داره و لطفا بذار در مورد مسائلم خودم تصمیم بگیرم
خلاصه دیروز گذشت و من حتی کلمه ای از اینکه چی گفتند و ..... نپرسیدم تا برخوردی بینمون پیش نیاد
دیشب در کمال آرامش ازش خواستم که روز مادر بریم هم به مادر اون و هم به مادر خودم سر بزنیم که اونم سکوت کرد و منم دیگه ادامه ندادم که نظرش مثبت یا منفی
تصمیمم اینکه که شب 4 شنبه (چون چهارشنبه روز مادر ما احتمالا نامزدی پسر عمه همسرم دعوتیم ) ازش بخوام که بریم به اونا سر بزنیم اگه قبول کرد که خیلی خوبه در غیر اینصورت چهارشنبه صبح طبق وظیفه یه زنگ می زنم و بهش تبریک می گم
به نظرتون تصمیمم درسته؟
خریدن کادو کار درستیه؟
بچه ها به خدا اونم اون روز خیلی مقصر بود من تو کل 6 ماه بارداریم یه بار مریض شدم و آخ و اوخ راه انداختم دوست ندارم معذرت خواهی کنم آخه کاری نکردم
سلام اقلیما جان
تاپیکت رو دنبال میکردم و امیدوارم با کمک دوستان به بهترین شکل رابطه با همسر و خانوادش برسی.
برخورد دیروز و روش صحبت کردنت خیلی عالی و خوب بوده .تبریک!!
من فکر میکنم بخاطر هم خودت هم همسرت و هم نی نی کوچولو هر چه زودتر این اختلاف تمام بشه بهتره.
این اختلاف با خرید کادو تبریک تلفنی لحن خوب صورت بشاش و محبت قابل حله!
دوست من اقلیما من راهکار و راهنمایی ندارم و مطمینم با مشاوره دوستان و درایت خودت از این مرحله میگذری.....
مراقب خودت باش و منتظر خبرهای خوب از جانبت هستیم .......:)
خیلی خوبه تصمیم خوبی گرفتی
امیدوارم شادی به کانون گرم خانوادتون برگرده تو الان بارداری و دعاهات مستجاب می شه ازت خواهش می کنم برای زندگی من هم دعا کنی
ممنون
روزت مبارک
فکور و میشل عزیز :)
با توجه به شناختی که تو این 2 سال از اقلیما دارم فکر می کنم این کار خوبیه که خودش این بازی رو تموم کنه.
به نظر من که خوبه بری خونشون برای تبریک روز مادر :) چه فرصتی بهتر از این.
اگر اونا بحث رو پیش نکشیدن تو هم دیگه عنوان نکن. اما گاهی زیر پا گذاشتن غرور کاذب و گذشت کردن نشونه ی روح بزرگ ماست و چیزی از شان ما کم نیکنه.
اقلیمای گلم
اگر فکر می کنی مقصری از دل مادرشوهرت در بیار. قبول کن تو هم بی تقصیر نبودی.
برای موفقیتت دعا می کنم
:o
سلام بر دوستان گلم بهار شادی و اقلیما
راستش من طرز فکر خودم رو گفتم راستش در مواردی که طرف مقابلم هم مقصر باشه زیاد نیازی به معذرت خواهی نمیبینم
البته با شناختی که من از اقلیما دارم یه مقدار زود عصبی میشه و عجولانه صحبت میکنه ولی بعدش هم زیادی پشیمون میشه و زیادی جزع و فزع میکنه که همه چیزو برگردونه
باید در هر دو این موارد با آرامش و تفکر بیشتری برخورد کنه
الان مورد اول پیش اومده ولی مورد دوم رو باید با تفکر بیشتری پیش ببره
رفتن پیش ایشون و معذرت خواهی به اون شکل یعنی خانم محترم اشکال کاملا از من بوده و برخورد من اشتباه بوده برای همین من طلب بخشش دارم
البته رفتن پیش ایشون اشکال نداره ولی معذرت خواهی باعث حق به جانب شدن این جور آدما میشه ایشون یه حرفی زده و یه حرفی هم شنیده کی قراره به اشکالات رفتاری خودش پی ببره
تماس تلفنی مختصر یارفتن به خونشون دیگه کافیه و معذرت خواهی به نظر من افراط محسوب میشه
من حتی اگه جای اقلیما بودم برای انتخاب هدیه زیاد فکر و زمان نمیذاشتم و از همسرم میخواستم خودش به سلیقه خودش یه هدیه مناسب بخره میدونی چرا؟
چون اگه زیاد وقت بذارم این دفعه تو ذهنم حق به جانب میشم تو ذهنم این درگیری ایجاد میشه که فلانی با من اون برخورد رو داشت بعدا من رفتم چقدر گشتم یه هدیه بخرم و حالا هم که این رفتارو داره پس در حدی پیش میرفتم که تو ذهن خودم دلخوری و توقع ایجاد نشه
من خودم همیشه در حدی برای دیگران مایه میذارم که تو ذهن خودم ازشون توقعی نداشته باشم و همیشه نسبت به همه بی توقع میشم و اینجوری اگه گاهی ناملایمتی ازشون ببینم کم احتمال داره جوش بیارم و جواب تند بدم
البته اینا نظرات شخصی من هست اقلیما با معذرت خواهی اونم با لحن عجز و لابه باعث تکرار این بازی میشه نه اینکه این بازی رو تموم کنه
حضور اقلیما یا یه تماس تلفنی کافیه اونم یه حضور خنثی و نه خیلی گرم
سلام عزیزم من تاپیک شما رو از اول مطالعه کردم تصمیم درستی گرفتی .دوست دارم ببینم نتیجه کارت چی شد؟
سلام چی شد خانومی جواب گرفتی ؟
نگرانتیم
سلام به همه دوستان خوبم
راستش من 4 شنبه طبق وظیفه به مادرشوهرم زنگ زدم تا روز مادر رو بهش تبریک بگم اولش که صدای منو شنید جا خورد و بعدش هم خیلی گرم و صمیمی باهام برخورد کرد انگار نه انگار اتفتقی بینمون افتاده
و از اسباب کشی و رفت و آمدمون از خونه جدید پرسید
به مادربزرگ همسرن هم زنگ زدم و تبریک گفتم
عصرش از همسرم خواستم که بریم به مادرش سر بزنیم که گفت خونه نیستند
حالا گفته که یه روز می ریم سر می زنیم دیگه راست و دروغشو نمی دونم
سلام به مامان اقلیما و گل پسرش :)
راستی نی نیت پسره دیگه؟
میدونستم مادرشوهرت باید همچین برخوردی بکنه :) یعنی اصلا به روی خودش نیاره. بهترین کار رو کردی
ما چرا میگی از روی اجبار؟ برای اقلیمای جدید شدن باید همه کارت از سر دلت باشه گلم :)
آره عزیزم پسره
همسرم الان زنگ زد گفت شب بتو هم می ای خونه بابام اینا
منم گفتم آره بهم گفت پس تو برو من می ام که منم گفتم یه سری کار دارم انجام می دم بعد می رم که اونم گفت اگه دوست نداری زودتر بری خوب زود نرو (یعنی چرا زودتر نمی ری؟!!)
حالا برای روز مادر چیزی براش بخرم؟
آره گلم حتما یه چیزی بخر ، دست خالی هیچ وقت جایی نرو :) ولو شده یه شاخه گل.
بعد رفتی اونجا هم سعی کن همه چیز رو به بهترین شکل ممکن برداشت کنی. تو رو خدا ذهن خوانی نکن.
نوشتی :
آخه دختر خوب چرا همه چیز رو تعبیر و تفسیر منفی می کنی؟نقل قول:
گفت اگه دوست نداری زودتر بری خوب زود نرو(یعنی چرا زودتر نمی ری؟!!)
من که اصلا چنین برداشتی نکردم از حرف همسرت. همیشه خوب حرفا رو تعبیر کن (خوش بین باش)
امروز هر چی شنیدی و دیدی صبوری کن. اصلا یه نشونه ببند به دستت که یادت بمونه اقلیما امروز یک آدم جدید شده و
عکس العملهاش متفاوت با همیشه است.
لبخند هم فراموش نشه :) و البته خریدن 2 تا دسته گل یادت نره!!
1 گل هم برای همسرت (هدیه غیر منتظره!!!) یکی هم برای خانواده همسرت!!!
موفق باشی. بیا برام بنویس ببینم چه کردی.
دعات می کنم! سفارش نکنم دیگه ، متفاوت باش و بهترین گل دختر :)
خدا رو شکر خوشحال شدیم
ما رو هم دعا کن
این تاپیک از ظرفیت مجاز 50 پست عبور کرده
همچنین راهکارهای خوبی به اقلیمای عزیز داده شده .
اقلیما جان امیدوارم بتوانی با مدیریت مسئله بر آن فائق آیی . و این فائق آمدن به معنای تغییر رفتار مادر شوهر نیست بلکه به معنای تسلط شما بر هیجانات خودتون هست طوری که رفتارهای وی اثر آسیب زا بر شما نداشته باشد
موفق باشی