-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
چند تا دلیل دیگه هم که این چند وقته روی هم جمع شده این ها هستن:
چند وقت پیش که خونشون بودم، از سر کار اومد گفت ناهار نخورده، مامانش براش غذا گذاشت رو میز، بهش گفت بره بخوره، غذاش داشت سرد می شد، گفتم غذات سرد شد مگه نمی خوری، یه دفعه خیلی بد باهام حرف زد، ناراحت شدم رفتم توی اتاق، بهش می گم عادت کردی بد حرف بزنی گفت من بد حرف نزدم چقدر حساس شدی. گفتم من حساس نشدم برای تو عادی شده. بعد دیدم رفت توی اتاق و داره به مامانش می گه نمی دونم چطوری باید رفتار کنم ......................!!! داشتم از عصبانیت منفجر می شدم آخه همه چی رو باید صاف و پوست کنده به همه گفت؟؟؟؟
چند شب پیش خونمون بود. موقع خواب بحثمون شد سر یه سوتفاهم. این جور مواقع هر چی می گم بابا اشتباه متوجه شدی زیربار نمی ره میگه تو منظورت همونی بود که من فهمیدم الان داری الکی می گی. بلند بلند حرف می زد، می گفتم یواش نمی خوام مامانم چیزی بفهمه می گفت بفهمه من چیزی رو از کسی پنهون نمی کنم... خلاصه بعد از نیم ساعت بحث آروم شد. بهش می گم وقتی بحثمون میشه آروم صحبت کن اینطوری همه چی رو ا ز چشم تو می بینن حتی اگه تقصیر من باشه. می گه مهم نیست فوقش با پدر و مادرت رفت و آمد نمی کنیم.. می گم مگه می شه. می گه آره تو برو من نمیام خونشون... جالب نیست؟؟!!
دوباره چند شب پیش مهمون داشتیم. پسرشون شمع دستش بود انداخت زمین، منم تو حال و هوای خودم بودم ولی نگاهم به شمع ها بود. به جز من هم 10 نفر دیگه اونجا بودن. یه دفعه با یه لحن بد به من گفت به جای اینکه بخندی شمع ها رو بردار در صورتی که خودش اگه دستشو دراز می کرد شمع ها رو بر می داشت... بهش گفتم قرار بود به هم احترام بذاریم چرا با این لحن باهام صحبت می کنی. گفت تو بی توجهی من می خوام توجه داشته باشی. یه بار هم روی دوربین فیلمبرداری یه خط افتاده بود یعنی خودش دوربین رو بدون کاور گذاشته بود تو کیف من، دوربین خط افتاده بود.... خلاصه انقدر گفت بی توجهی که دوست داشتم دوربینو بندازم زیرپامو خردش کنم.. خلاصه علی رغم اون چیزی که خودش می گه نمی دونم چرا دوست داره فقط دنبال بهونه باشه و ایراد بگیره..
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
شاد عزیزم!
فقط می تونم بگم درکت می کنم !
می دونم چی می گی !
می دونم خیلی بده اگه الان بگم از شنیدن حرفهات اشک توی چشمهام نشسته!
ولی می فهمم چی می گی!
یه قلب شکسته به راحتی ترمیم نمی شه!!!
چرا بعضی از مردها این شکلین!؟مگه زن بودن گناهه!!!
نمی تونم بهت بگم انتخابت درست یا اشتباه بوده!آخه بالاخره هر زندگی مشکلات خودش رو داره!
الان خودم هم اینقدر به هم ریخته ام که نمی تونم هیچ شکلی راهنماییت کنم فقط باهات همدردی می کنم همین!
من هم حسابی دلم گرفته!هر چی سعی می کنم آرامش خودم رو حفظ کنم تا زندگیم رو آروم نگه دارم یه جوری همه چی به هم می ریزه!
ببین تو از صبح توی خونه کار کنی و با وجود همه خستگی خودت رو سرحال نشون بدی جلو همسرت!بعد میاد توی خونه!
شروع می کنه به ایراد گرفتن !!!بعد هم به هم ریختن خونه!بهش بگی چرا وسایل به هم می ریزی !بهت جواب بده نمی خوام بی کار بمونی!!!اونوقت باید چیکار کرد!؟!؟
شاد جونم ببخش وسط حرفهای تو سر درد دل من هم باز شد!
امیدوارم به زودی همه چی درست بشه!!!
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
سلام
shad جان از شما يه سوال دارم :
- اگه شما رفتار مشابهي با شوهرتون داشتيد تا به امروز شمارو تحمل ميكرد ؟ ( ازتون ميخوام روي سوالم فكر كنيد... خواهش ميكنم ...)
اگه منطق رو در مورد سوالم بكار بگيريد مطمئن باشيد بهترين تصميم رو خواهيد گرفت !
شايد با توجه به پست هام خيلي ها بگن كه من آدم منفي اي هستم . ولي به قرآن ( نه ) ، به اون كسي كه مارو آفريده من دوست ندارم هيچ زني بخاطر زن بودنش مجبور به تحمل سختي ها بشه .
من خودم يه مردم ولي از جايگاهي كه زن در جامعه ما قرار داره اعصابم خورد ميشه . شايد بعد از شنيدن حرفام حتي بگين كه من كفر ميگم ولي خواهش ميكنم روي حرفام فكر كنيد ( يه جاي ديگه هم پست مشابه همين و نوشتم ) :
بهتون قول ميدم اگه مردي صد در صد مطالب قرآن و بخواد اجرا كنه ، تنها زني ميتونه تحملش كنه كه اون هم صد در صد قرآن ( دين اسلام ) و قبول داشته باشه. ( حداقل در قبال مطالب مربوط به زن و مرد )
...
تا حالا فكر كرديد :
( به جز استثناي مادر ) هيچ كجاي قرآن زن در موضع برتري نسبت به مرد قرار نداره.
اكثر مطالبي كه نوشته شده در جهت رضايت و خرستدي مردهاست ( مثلا تعدد زوج هاي مرد و بي نهايت زن صيغه ، در حالي كه در مورد زن اينطور نيست ): چرا مرد بايد حق ازدواج با زن اي ديگر داشته اشه اما زن نه ؟
حتي در توصيف بهشت هيچ چيزي كه صرفا براي زن ها باشه به زبان نيامده اما درمورد مردها ( مثلا حوري ) بيان شده ( احساس ميكنم ميخواد مردها رو راضي نگه داره )
....
و اگه دقت و كمي فكر كنيد متوجه ميشيد كه چيزهايي كه در بهشت توصيف شده بيشتر چيزهايي كه مردم عربستان در آن زمان نداشتند و يا خيلي خيلي كم داشتند.(مثلا نهر هاي روان و چمن زارهاي و گل و بستان و ميوه هاي فراوان و ....)
و بسياري مطالب ديگر.... كه حاضرم در يك تاپيك جداگانه به بحث در اين مورد بپردازم.( البته اگه تمايل به بحث باشه )
من نميخوام نظري در مورد قرآن بدم ولي ازتون خواهش ميكنم مطالبش رو با دقت بخونيد و فكر كنيد ..فكر..... ، كوركورانه قبول نكنيد !
.....
....
...
..
.
هدف من اينه كه دينم رو از روي منطق و عقل بپذيرم نه صرفا از روي تقليد هاي رايج.
اگه به اعتقاد شما توهيني شد ( البته من قصد توهين نداشتم ) معذرت ميخوام.
------------------------------------ ضمنا اگه غلط املايي وجود داره من ببخشيد ، چون متاسفانه كيبورد من برچسب فارسي نداره
موفق باشيد
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
سلام دوستان عزیز ممنونم:43:
گلپر عزیزم از اینکه با من همدردی می کنی خیلی ممنون، کاش همسرم هم اینو درک می کرد که گاهی مواقع من فقط احتیاج به همدردی دارم نه نصیحت و مواخذه و ...
همسرم خوبی های زیادی داره اما شنیدین که می گن آدم از هرچی بدش میاد سرش میاد، دقیقا همون خصوصیاتی که من بدم میاد رو داره، همین باعث می شه خیلی از دستش دلخور بشم خیلی.. اما اونقدر خوب هست که بتونم ببخشمش
بازم ممنونم
امیدوارم مشکلات شما هم حل بشه عزیزم واقعا امیدوارم که به آرامش برسی:72:
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
سلام anigma ی عزیز
من فکر نمی کنم شما آدم منفی باشین. اون چیزهایی که شما گفتین رو متاسفانه باهاشون درگیر بودم. بله متاسفانه همونطوره که شما می گین، همیشه می گم وقتی مردم اولین سوالی که از خدا می پرسم همینه، که چرا توی کتاب آسمونیش مرد حق داره دست روی زنش بلند کنه؟ چرا حق داره چندتا زن بگیره؟ چرا فقط به مردها وعده داده؟ چرا چرا چرا... متاسفانه اونقدر هم ایمانم قوی نیست که بخوام از روی قران عمل کنم. همسرم یه مدت تمام حرفاش با سوره نساء شروع می شد. اصلا شده بود سوره مورد علاقه اش.
من هر چیزی رو همینطوری قبول نمی کنم. در مورد ایمان هم، همون ایمانی رو دارم که باهاش احساس شخصیت می کنم نه ایمانی که احساس کنم یه موجود بی دست و پا هستم که اختیار هیچ چیز و هیچ کاری رو نداره.
در مورد اینکه شما می گین رفتاری مثل رفتار ایشون داشته باشم، چند بار سعی کردم توی موارد کوچیک مثل خودش عمل کنم. اما خیلی بهش برخورد. می دونید اصلا انگار فقط اون حق ناراحت شدن داره، حق اینکه بهش بر بخوره، فقط به اون بی احترامی میشه فقط اون غرور داره و...
یه بار داشت مثلا به شوخی می گفت که اگه ازم نافرمانی کنی طبق سوره نساء می تونم بزنمت. گفتم اگه می خوای بر طبق قرآن عمل کنی، باید برای من کنیز بگیری، و هیچ انتظاری هم نداشته باشی که حتی یه لیوان آب بذارم جلوت. دیگه نمی دونید کلی بهش برخورده بود که من دوستش ندارم و از این حرفها..
شاید این جور مسائل کوچیک و جزعی باشه اما چقدر می تونم به جزئیات توجه نکنم؟ کلیات زندگی پر شده از این جزئیات هستن وقتی می بینم همسرم می خواد از من یه چیزی شبیه مادرش بسازه، ناراحت می شم. وقتی می بینم همون کارهای پدرش رو انجام می ده عصبانی میشم وقتی می بینم داره از مادرش (که واقعا دوستش دارم) برام یه موجود مقدس می سازه که هیچ کسی به پاش نمی رسه، دلگیر می شم. وقتی می بینم تو بدترین شرایط که به وجودش احتیاج دارم از ترس اینکه ناراحت نشه، ازم فاصله می گیره داغون می شم.. باورتون نمیشه بعضی وقتها چنان دلم می گیره که احتیاج دارم فقط دو کلمه باهام حرف بزنه ولی اون لحظه ها معمولا خیلی راحت می گه ((حوصلتو ندارم)) من نمی تونم غرورمو بشکنم اما اون فقط به فکر خودشو، فقط وقتایی دوست داره با من باشه که من شاد و سرحال هستم و هیچ غصه ای ندارم..
بعضی وقتها انقدر از آدم انتظار داره که مجبور می شم بهش بگم (( تو چی؟ خودت تا حالا چی کار کردی؟)) اون وقت می گه تو اول باید نیازهای منو برطرف کنی اون وقت من هم نیازهاتو برطرف می کنم. اما دروغ می گه چون امتحان کردم هیچ فایده ای نداشت که نداشت.
بازم ممنونم که کمکم کردین...
منتظر راهنمایی هاتو هستم:72:
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
واقعا خدا زن رو فوق العاده خلق كرده ، .. صبر زن بسيار بسيار وسيع تر از صبر و صبوري مرده . كاشكي مردها ميفهميدند كه گاهي رفتاري كه با زن ها دارند ، اگر در مقياس بسيار كوچك ترش از سوي زن با اونها بشه مانند يك فاجعه براي اونهاست و بدترين عذابه .... اما خيلي از زنها (مثل shad عزيز) با عشق تحمل ميكنند
( هميشه خدارو شكر ميكنم كه زن نشدم ، نه اينكه زن رو پست بدونم ، اتفاقا برعكس ، بخاطر اينكه حتي فكر تحمل مشكلاتشون هم ديوونم ميكنه.)
ضمنا من هرگز نميگم شما رفتاري مثل اون داشته باشيد ( چون رفتارش برام قابل قبول نيست )
ضمنا درباره بحث ايمان براتون يه پيغام خصوصي ميفرستم( براي اينكه ممكنه اينجا سو تعبير بشه)
ازت خواهش ميكنم جواب سوالم رو كه توي پست قبليم نوشتم بده : ( جواب اين سوال خيلي مهمه )
* ------ اگه شما رفتار مشابهي با شوهرتون داشتيد تا به امروز شمارو تحمل ميكرد ؟ ( ازتون ميخوام روي سوالم فكر كنيد... خواهش ميكنم ...)
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنون از لطفتون
اما فکر نمی کنم من زیاد هم صبور باشم.
در مورد سوالتون، نه فکر نمی کنم که تحمل می کرد. یا اگه هم تحمل می کرد تلافیشو صدبرابر سرم در می آورد.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
بعضی وقتها آقایون عجیب ترین انسانهای روی زمین میشن. بعضی وقتها همسرم رو نمی تونم بشناسم. حتی چند دقیقه بهش نگاه می کنم که ببینم این کیه؟؟؟ بعضی وقتها دوست دارم اونقد با مشت بزنمش که خالی بشم، بعضی وقتها دوست دارم بنفش ترین جیغ ها رو سرش بکشم ، بعضی وقتها دوست دارم بزارمش و برم...
همه این اتفاقا وقتی می افته که از من انتظار داره کسی غیر از خودم باشم، وقتایی که حتی اجازه اظهار نظر بهم نمی ده، وقتایی که خودش رو حق به جانب می دونه و همه چی رو تقصیر من می اندازه، وقتایی که می خواد اشتباهات خودش رو هم گردن من بندازه....
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
shad عزيز چند تا سوال ديگه ازت دارم :
تو در حال حاضر از زندگي خودت راضي هستي يانه ؟
شوهرت از اول همينطور بود يا نه ( مثلا دوران نامزديتون)؟ از چه موقعي اينجوري شده؟
چند درصد احتمال ميدي رفتارش رو عوض كنه ؟
آيا وضعيتي روحي و عاطفي كه داري 60% اون وضعيتي هست كه قبلا انتظار داشتي ؟
و يه سري صحبت ها و سوالات ديگه كه سر فرصت و پس از شنيدن جواب هات، ترجيحا با پيام خصوصي برات ميفرستم.
( من همه تلاشم رو براي كمك به تو و امثال تو خواهم كرد ( تا اونجا كه در توانم باشه ) ، چون براي من هم مهمه )
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنونم از اینکه مشکل من رو دنبال می کنید
من بعضی وقتها خیلی راضیم و بعضی وقتها احساس می کنم که اشتباه بزرگی کردم.
ما الان عقد هستیم. هنوز سر خونه زندگیمون نرفتیم. اما قبل ازاینکه بیان خواستگاری 2 سال می شناختمش اما اونو پسری منطقی دیده بودم حتی تو حرفایی که برای آشنایی بیشتر با هم می زدیم بهم گفته بود که از آدمای منفعل بدش میاد و دوست داره که همسرش توی زندگی همراهش باشه و بهش کمک کنه. (اما همونطور که قبلا گفتم بعضی وقتا سعی می کنه از من یه آدم منفعل بسازه، دوست داره همونی باشم که اون می خواد و همیشه گوش به فرمانش باشم، حتی بعضی وقتها توی دلش فرمان صادر می کنه و انتظار داره من بشنوم و اجرا کنم!!) حالا اون آدم منطقی، البته هنوز هم منطقی هست اما منطق خودش، منطق هیچ کس دیگه رو قبول نداره، مثلا وقتی از چیزی ناراحت میشه وقتی دلیل اون کار رو بهش بگی می گه اینا توجیه و همون چیزی که منطق من قبول داره درسته و می خوای خودتو توجیه کنی.
شاید میانگینش بشه 50 درصد، چون بعضی وقتها احساس خوبی دارم. بعضی وقتها هم بد. خیلی بیشتر از این حرفها روش حساب می کردم.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
اگه اين آدم با اين شرايط فعلي مي اومد خواستگاري شما قبول ميكرديد ؟
شما دوساله كه با هم عقد كردين و يه جورايي نامزدين ، دوراني كه معمولا به دوران ابراز عشق و پيدايش شناخت ميشناسنش
و عجيبه كه ايشون اين رفتار رو دارند !
احتمالا شما در آينده با مردي روبه رو خواهيد شد كه انتظار داره شما فرمانبردار او باشيد
اون قدرت آزردن شمارو داره و بيشتر اوقات به رضايت خودش توجه داره كه گاها ممكنه رضايت اون رضايت شما هم باشه ، اما اگه موضوعي مورد رضايتش نباشه نمي پذيره و براش قابل قبول نيست !
تا حالا شده كاري بر خلاف ميلش و در جهت رضايت شما انجام بده ؟
نميدونم ديگه چي بگم ولي اگه خواهر من بودي محال بود اجازه بدم با همچين مردي ازدواج كني .
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
نه قبول نمی کردم. اما شاید پشیمون می شدم.
بله شده که کاری رو بر خلاف میلش انجام بده اما بعدش کلی رفتم زیر منت و همیشه هم اون کار رو یادآوری می کنه.
اون وقتهایی که خودشه خوبه اما وقتایی که رفتارهای پدرش رو تقلید می کنه یه آدم غیرقابل تحمل میشه
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
با توجه به اين كه شما ميگيد رفتارش تحت تاثير رفتار پدرش قرار داره - يعني اگه از اون دور باشه اين رفتار رو نداره ؟
شما گفتيد احتمال داشت از نه گفتن پشيمون بشيد ( احتمالا اون بايد خصوصيات خيلي مثبتي داشته باشه كه خودخواهيش و مرد سالاريش ( البته ببخشيد كه اين طور مينويسم ) براي شما قابل هضمه ! )( ميشه چند تا از خصوصيات خيلي مثبت اون بگيد ؟ )
من پيشنهاد ميكنم با همديگه به يك روانشناس خانواده مراجعه كنيد ( البته اگه روانشناس سوره نسا رو نخونده باشه ) احتمالا مشكلتون رو حل كنه .
پيشهناد ديگه من اينه كه با هم به يه سفر( مثلا يه هفته اي ) ( البته تفريحي ) ( نه مشهد و قم و ...) بريد و رفتارش و زير نظر داشته باشيد.( خودتون دوتايي تنها بريد)
ضمنا اگر اون نخواست به مشاوره بياد خودت براي اينكه تصميم عاقلانه تري بگيري ( در رابطه با آيندت ) حتما به يك مشاور مراجعه كن..حتما !
خبرش رو به ما هم بده !
موفق باشي
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
بله خصوصیت مثبت زیاد داره.
اما الان فقط بدیهاش توی ذهنمه بعدا در مورد خصوصیات مثبتش صحبت می کنم.
قبل از اینکه عقد کنیم پیش مشاور می رفتیم، خیلی خوب بود، اما بعدش دیگه نرفتیم البته جلساتمون نصفه کاره موند. حالا دیگه نمی خواد بیاد پیش مشاور چون مطمئن شده که مشاور روش اون رو تأئید نمی کنه. بهش گفتم من می رم گفت من بهت اجازه نمی دم!!. برای همین هم این سایت رو پیدا کردم.
ربطی به دوری و نزدیکی به پدرش نداره. 27 سال به پدرش نزدیک بوده. همون وقتی که داشته شخصیتش شکل می گرفته به پدرش خیلی نزدیک بوده... با اینکه از همین رفتارهای پدرش ناراحته اما خودش هم همون کارها رو میکنه.
پدرش درست ترین حرف رو به من زد، قبل از اینکه عقد کنیم، ولی من توجه نکردم، گفت کامران (همسرم) کوچیک شده منه، هر چیزی که در الان من می بینی کامران چند سال دیگه می شه، و هر چیزی که الان در کامران می بینی چند سال پیش من بودم.... اما من باور نکردم. گفتم مگه میشه آدم از رفتاری ناراحت باشه اما خودش اونو به کار ببره...
به نظر شما راه حلی برای اینکه رفتارشون کمی عوض بشه هست؟؟
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ميتونم بپرسم هدف شما از رفتن به مشاوره چي بود؟
( هدف شما از رفتن به مشاوره تاييد رفتار كامران بود ؟!!!! كه چون اينطور نشد مشاوره رو قطع كرديد ؟ )
به نظر من با توجه به اين كه ميگيد 27 سال سنشه و تو اين مدت شبيه پدرش شده ، احتمال تغيير در اون تا 99 درصد ممكن نيست ، اون چيزي كه در مقابل شماست شخصيت درونيشه و چيزي كه در خونش جاريه . من به اين نتيجه رسيدم كه اون نميخواد و به احتمال خيلي زياد نميتونه رفتارش رو عوض كنه.
براي يك زندگي تنها علاقه كافي نيست ( شما به دليل ارتباطي كه تنگاتنگ با هم داشتيد يك رابطه حسي و عاطفي بينتون بوجود اومده ( نه عشق : عشق قوانين عاطفي و اجرايي دو طرفست ) و اين يه چيز طبيعيه .
و شما به هرحال سعي خواهيد كرد كه با اون بمانيد ( كه اميدوارم تصميم درستي بگيريد ) !
ايجاد تغيير در اون مثل اينه كه بخواهيد عضوي از بدنش رو جدا كنيد ( با اين حال تنها راهي كه ممكنه كمي تغيير ايجاد كنه مشاورست )
به نظرم شما تا حد زيادي رفتارش رو پذيرفتيد ( نوع صحبت هاتون اينطور ميگه ) و اميدوارم مشكلي در زندگي آيندتون نداشته باشيد
ولي من كمتر زني رو سراغ دارم كه رفتار چنين مردي رو بدونه و حاضر به موندن در كنارش باشه.( نميخوام تحريكتون كنم )
با همه اين حرف ها اگه به هيچ وجه و در هيچ صورتي به رها كردن اون فكر نميكنيد ، حتما ازش بخواين كه اگه زندگيتون رو دوست داره و اون هم به اندازه شما به اين زندگي علاقه داره تغييري در رفتارش ايجاد كنه ( كه بعيد ميدونم ) و در غير اين صورت من ديگه راه حلي به ذهنم نميرسه ،
چون فكر ميكنم همه چي روشنه : شما خصوصيات خودتون رو ميدونيد ، خصوصيات اون رو هم ميدونيد ، اين چيزيه كه هست و احتمالا اگه قرار بر تغييري باشه اون تغيير در شما بايد صورت بگيره تا خودتون رو با اون ست كنيد ( متاسفم كه اينو ميگم ) حالا ديگه انتخاب با شماست ( اميدوارم خدا كمكتون كنه تا تغييري در رفتارش ايجاد بشه )
اميدوارم بهترين تصميم ممكن رو در جايگاه يك - انسان - بگيريد .
اون كه روزگاري ، پنداشتي نفس بود
عمر گذشت و اكنون ديدي كه قفس بود
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
نه اتفاقا هدف ما از رفتن به مشاوره تأئید رفتار هیچکدوم ما نبود. ما فقط می خواستیم بدونیم با هم زندگی خوبی خواهیم داشت یا نه. بر طبق شرایطی که داشتیم، مشاور ما رو تشویق به ازدواج کرد و حتی گفت تا به حال موردی مثل ما نداشته که انقدر با هم تفاهم داشته باشن..
همسرم نحوه رفتار با یک خانم رو بلد نیست. یعنی همون چیزی رو بلده که پدرش بلد بود. مشاوره که می رفتیم این چیزا رو بهش می گفت و خیلی خوب بود، خیلی اخلاقش بهتر شده بود. اما الان همونطور که گفتم چون می دونه مشاور اخلاقشو تأیید نمی کنه دیگه نمیاد. میگه من روش خودمو دارم و اشتباهی نمی کنم که احتیاج به مشاور داشته باشم...
من دوستش دارم خیلی زیاد، اما به خاطر خصوصیات خوبی که داره دوستش دارم، اون خیلی وقتا پشتم بوده، خیلی وقتا مثل یه دوست واقعی باهام بوده، می گم بعضی وقتها خیلی بد میشه، همون موقع ها هم طوری رفتار می کنه که احترام منو پیش همه زیر سوال می بره. خیلی زود عصبانی میشه، وقتی عصبانی میشه هیچ کنترلی روی اعصابش نداره، هر چی دم دستش باشه می کوبه به زمین. یا دست و سر خودشو می کوبه این ور و اون ور... اون هم خیلی ساده و بی خود، خودش می دونه عصبیه، منم سعی کردم کمکش کنم که کمتر عصبانی بشه اما من چی کار کنم برای اینکه عصبانی نشه هیچ وقت نباید از هیچ چیزی ناراحت بشم یا اعتراض کنم............................................ ....................
همه اش احساس می کنم بریم سر خونه زندگیمون بهتر میشه، نمی دونم شاید اشتباه می کنم شاید بدتر بشه..
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
من هرچي بود ونبود در حدي كه عقلم ياري ميكرد در پست قبليم گفتم . ( اما تو قبلا نگفته بودي كه عصبيه )( اين خيلي مهمه : چون اين نشون دهنده ي اينه كه اون مشكل داره و نياز به درمان داره )(منظورم اين نيست كه خداي نكرده ... نه من هم يه زمان مشكل عصبي داشتم ولي با رفتن پيش روان پزشك مشكلم حل شد )( البته از طرفي هم جاي اميدواري كه با درمان مشكل عصبيش مشكل اصليتون هم كم كم بهبود پيدا كنه ) ( گفتي كه ميدونه مشكل عصبي داره پس نبايد بردن اون پيش يه روان پزشك كار سختي باشه ( ازش بخواه اگه دوست داره به خودش و تو كمك كنه))
كاشكي اون هم مثل تو اهل مطالعه و اينترنت و دنياي ارتباطات بود و يا كمي انعطاف پذير بود ( كه شايد هم باشه )
راستي شوهرت از خودش خونه داره؟ شغلش چيه؟
به نظر من تا وقتي كه به شرايط نرمال نرسيده ازدواج كار درستي نيست .
------------------------------------------------------- اميدوارم مدير همدردي بيشتر كمك كنه !!
ولي بازم ازت ميخوام اگه زندگيتون و دوست داريد هر طوري كه شده راضيش كن كه بياد مشاوره و يا حداقل پيش روان پزشك ( مثلا بهش بگو من خيلي دوستت دارم ولي وقتي عصباني ميشي ازت ميترسم و ا از اين جور جملات ، فقط يادت باشه هرگز بهش نگي ازت متنفر ميشم )
اگر هم چيزي ديگه اي به ذهنم برسه حتما ميام مينويسم.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
خیلی عالی بود
از دیدن این تلاش باری کمک به دیگران آدم انرژی می گیره!اون هم یه آقا که طرفدار حقوق زن و یا بهتر بگم طرفدار انسانیته!
اگه اجازه هست من هم یه چیزی بگم.
شاد عزیزم اصلا این فکر رو نکن که با رفتن سر خونه و زندگیتون اوضاع بهتر می شه!
شاید تغییراتی رخ بده ولی با این اوضاع بهتر شدنی در کار نیست!مثلا چون کمتر با پدرش ارتباط پیدا می کنه ممکنه آرومتر بشه یا ...ولی اصلا نمی شه روش حساب کرد.
هر کاری می خوای انجام بدی همین حالا که مسوولیتت کمتره انجامش بده عزیزم
anigmaدرست می گن!ما زنها گاهی صبرمون مثال زدنی می شه!گاهی من از میزان تحمل و انعطاف پذیریم تعجب می کنم!ولی می دونم اشتباهه!
گاهی مردها باید بدونن که همه چی اون جوری که اونها می خوان نیست.
شاد عزیزم از ته دل برات آرزوی آرامش و شادی می کنم.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
من هم با حرفهاي گلپر خانم موافقم
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنون دوستان که پیگیر مشکلات من هستید
من و همسرم خیلی از هم توقع داریم و بیشتر مشکلاتمون هم از همینجا شروع میشه. من آدم خیلی صبوری نیستم و متاسفانه نمی تونم حتی نقش یه آدم صبور رو برای مدت طولانی بازی کنم.
شاید توقعات من خیلی زیاده نمی دونم... مثلا دوست دارم خواسته من براش از هر چیز دیگه ای مهم تر باشه، ولی نیست. تا حالا دو بار که بد مریض شده بودم، تا کارش تموم نشد نیومد به دیدن من تازه بار دوم اصلا نمی خواست بیاد، می گفت کاری نمی تونه برام انجام بده. اما چون دید از دستش ناراحت شدم اومد. من دوست داشتم بدون اینکه منتظر بشه، تا فهمید من حالم خوب نیست بیاد پیشم نه به این امید که پدر و مادرم هستن و نیازی به بودن اون نیست باشه. اون وقت به من می گه تو نباید این چیزها رو پای احساس من بذاری. من تو رو دوست دارم اما شرایط کاریم اجازه نمی ده که همه وقتم رو با تو بگذرونم، منم نمی خوام همه وقتش با من باشه اما لحظه هایی که بودنش برام مهمه چی؟؟؟
حالا تصمیم گرفتم یه چند روزی باهاش صحبت نکنم، می خوام یه کم ازش دور بشم. احساس می کنم این چند وقته خیلی لی لی به لالاش گذاشتم.. می دونید توی این جر و بحث ها مون معمولا، یعنی بیشتر موارد آخرش اون چیزی می شه که من میخوام اما به نظر شما ارزش داره؟ من دوست ندارم با جر و بحث به خواسته ام برسم دوست داشتم همسرم از جون و دل خواسته های منو برآورده می کرد. آخرش هم نتیجه این می شه که اون هر چی من خواستم انجام داده و من بی انصاف هستم.
می خوام دیگه چیزی ازش نخوام. فقط نمی دونم به نظر شما بهش بگم که می خوام چند روز ازش دور بشم یا بدون اینکه باهاش در میون بذارم این کار رو بکنم؟ اصلا کارم درسته یا نه؟؟
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
سلام shad عزيز من فكر نميكنم پاك كردن صورت مسئله مشكلي رو حل كنه
اما اينكه ازش بخواي يه مدت بهت فرصت بده تا يه خورده آرامش بگيري كار مناسبيه اما حتما بهش بگو كه نياز به تنهايي داري و بخواه كه دركت كنه ( حتما موقع اين درخواست به چشماش نگاه كن)
توي اين مدت هم سعي كن خودت و خواسته هات رو بهتر بشناسي.
و البته ما هم تورو تنها نمي زاريم
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
دوست خوبم شاد عزیز اگه یادت باشه یه بار بهت گفتم یه کم از هم دور بشین!
من با تصمیمی که گرفتی موافقم!
بهتره بفهمه که تو هم احساس داری .نیازی هم نیست بهش بگی .یه کم باهاش جدی تر برخورد کن اگه علت رو پرسید بهش بفهمون که از دستش ناراحتی.
امروز داشتم فکر می کردم شرایط من و تو چقدر به هم شبیهه!پس اشتباهاتی که من انجام دادم تو تکرار نکن!
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
اين موضوعی که نوشتيد برای اسفند 86 است . کنجکاوم بدونم الان اوضاع چه طور؟ انشاء ا.. که بهتر شده باشه
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
نقل قول:
نوشته اصلی توسط shfa
اين موضوعی که نوشتيد برای اسفند 86 است . کنجکاوم بدونم الان اوضاع چه طور؟ انشاء ا.. که بهتر شده باشه
فکر کنم اشتباهی نوشتید:162:
اگه هم که اشتباه ننوشتید، فعلا خوبه خدا رو شکر...
ممنون:72:
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
سلام shad عزيز :72:
خيلي خوشحالم كه وضعيتت بهتر شده..اميدوارم روند بهروزيت هر روز افزون بر ديروز باشه
به اميد روزي كه مشكلات همه دلهاي پاك محو و ناپديد بشه و و ذهن ها اونقدر ارتقا پيدا كنند كه هيچ انساني به خودش اجازه نده موجودي رو از خودش آزرده كنه !
خدارو سپاس و باز هم سپاس
تا بعد. :72:
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنونم anigma ی عزیز:72:
این چند وقته سعی کردم بیشتر برای خودم وقت بگذارم. این سه چهار روز رفته بودم مسافرت، خونه خواهر شوهرم، با همسرم و مادرشوهرم.. خیلی خوش گذشت. خواهر شوهر و مادر شوهرم واقعا دوست داشتنی هستن و من در کنارشون خیلی راحتم. خدا رو واقعا شکر می کنم که دوستشون دارم.
دیشب دوباره با همسرم بحثم شد اما اینبار نتونست موضوع رو به نفع خودش تغییر بده. پدر شوهرم هم فهمید اما در کمال تعجب دیدم که خیلی ناراحت شده و می خواست منو از ناراحتی در بیاره. وقتایی که به جای عصبانی شدن ناراحت میشم، همسرم همه چی رو به نفع خودش تموم می کنه. اما وقتایی که عصبانیتم رو نشون می دم همه چی رو روبه راه می کنه.
دو روز پیش یه کتاب خوندم به اسم رازهایی درباره مردان... از باربارا دی آنجلس، اون خیلی کمکم کرد، البته خیلی وقته این کتاب رو دارم اما تا حالا نخونده بودمش.
سعی دارم هر چند وقت یه بار بخونمش چون می دونم که امکان داره به رویه سابقم برگردم و همه چی رو دوباره خراب کنم. همسر من آدم بدی نیست من خودم با رفتارام از اون یه آدم بد می سازم.. به هر حال اینم جای خوشحالیه، چون مشکل از رفتار خودمه و خیلی راحت تر می تونم مشکل رو حل کنم..
بازم ممنون:72:
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
سلام اميدوارم منو يادت بياد.
چه عجب! بالاخره خونديش؟ (كتاب رازهايي درباره مردان رو ميگم)
گفتيم يه سري به مشكل شاد بزنيم ببينيم به كجا رسيده؟ (البته من ديگه توي همدردي فعاليت نميكنم و اين پست هم سفارشيه)
چند تا نكته:
1- مشاور رفتي؟ قاعدتا پاسخ منفي است! (اگر خواستي بري پيش همون مشاوري برو كه فبلا ميرفتين، حداقل تنها)
2-حالا كه با عصبانيت و مقابله به مثل جواب ميده يه مدت همين رويه رو امتحان كن.
به نظر من شوهرت از اين مطمئنه كه هميشه در دسترس و مهربون براش ميموني. اگر يه مقدار احساس خطر كنه ممكنه (به احتمال زياد) تغيير رفتار بده.
3- دوست نداري اين سوال رو جواب نده.
وضعيت سكستون چگونه است؟ منظورم اينه كه با هم سكس دارين يا نه؟ و آيا اين سكس كامله يا در حد دوران عقد؟
از اين زاويه هم به موضوع نگاه كن. ممكنه همين مسئله روي اعصاب همسرت اثر گذاشته باشه. چون اگر اشتباه نكنم مدت نسبتا زياديه كه عقدين.
موفق باشي
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنونم خیلی لطف کردین :72:
بله بالاخره خوندمش، یه سالی بود توی کتابخونه خاک می خورد، گفتم بد نیست هم خاکشو بگیرم هم بخونمش :D
حدستون درسته، مشاوره نرفتم، آخه تنهایی که فایده نداره.
اصلا این چند وقته حوصله نداشتم، نمی دونم چه خبره، فعلا انگار توی این دنیا نیستم. برای همین به چیزی اهمیت نمی دم، نمی دونم شاید اشتباه می کنم اما فعلا گذاشتم یه کم زمان بگذره ببینم چی کار میشه کرد. یه کم که جدی باهاش حرف می زنم اخلاقش متعادل میشه، باید هر چند وقت یه بار این کار رو بکنم تا همیشه متعادل بمونه، یه چیزی شبیه شارژ کردن...
برای اینکه اذیت نشم فعلا دارم به خصوصیات خوبش فکر می کنم، روی عصبانیتش دارم کار می کنم تا این اخلاقشو کنار بذاره اما تنهایی نمیشه، آخه خونواده اش خراب می کنن، مثل یه لولو باهاش برخورد می کنن خوب معلومه که همه رشته های من پنبه میشه..
اون سوال آخرتون رو اگه اشکالی نداره جواب نمی دم.
بازم خیلی ممنونم که به مشکل من سر زدید. من اگه مشکلم با پدر همسرم حل بشه یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته میشه راحت تر می تونم به بقیه مسائل زندگیم برسم. مشکل بزرگش اینه که فکر می کنه فقط خودش و همسرش پدر و مادرن و پدر و مادر من هیچ حقی ندارن، از من انتظار داره پدر و مادر خودمو ببوسم و بذارم کنار و فقط در اختیار اونها باشم. آخه عهد دقیانوس که نیست. شنیدین که عروسها پسر و می دزدن؟ حالا دقیقا اونا دارن این کار رو می کنن، دارن نهایت تلاششون رو می کنن که همسرم پیش من نباشه. متاسفانه همسرم خیلی ساده اس و خیلی زود باور، خیلی دوست داشتم همسرم استقلال رفتاری داشته باشه، اما نداره.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
شاد عزیزم فقط می تونم برات دعا کنم
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
شاد عزیزم سلام . تمامی صفحات رو خوندم . واقعا متاثر شدم.
عزیزم این ادم بیماره و حتما باید به مشاور مراجعه کنه و حتی دارو مصرف کنه. به نظر من هر چه زود تر مجبورش کن پیش مشاور بره .
من قبل از ازدواجم یک نامزد دقیقا با خصوصیات شوهر تو داشتم که واقعا روزی 100 بار خدا روشکر می کنم که الان از شرش خلاص شدم . اونم مثل همسر تو کم کم خودشو نشان داد.
اصلا دوست ندارم با یادآوری اون خاطرات دوباره خودمو عذاب بدهم ولی هرچه زودتر برای نجات خودت اقدام کن. بازم می گم من دوست ندارم از جزئیات رابطه ی قبلی ام برات مثال بیارم تا باور کنی ولی 100% مثل تو بود شرایطم. من انقدر عاشقش بودم که حاضر بودم بمیرم ولی اون باز هم توی سرمن بزنه و دستور بده !!!
ناراحت نشی عزیزم ولی الان که مطالبتو خوندم واقعا خوشحال شدم که به موقع تونستم خودمو نجات بدهم . درواقه دارم که جون اون مشاوری که چشم های منو باز کرد دعا می کنم .
امیدوارم تو هم هرچه زودتر همون طور که من متوجه شدم ، متوجه شی . برام ننویس که تو با من فرق داری چون من نامزدم بوده ولی تو شوهرته! ضرر رو از هرجا بگیری منفعته حتی اگه الان 2 تا بچه داشتی . تو حالا حالا ها خیلی آینده بهتری می تونی داشته باشی . حتما بدون چون چرا پیش مشاور برو.همسر تو بیماری و بیماری اش هم خیلی طول می کشه تا درمان شه(البته نه100%) خدا کمکت کنه عزیزم.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ترانه و نازنین عزیز ممنون از لطفتون:72:
سعی می کنم زودتر پیش یه مشاور برم. همسر من فوق العاده لجبازه، البته مثل خودمه منم خیلی لجبازی می کنم. معمولا بعد از همه اون حرفها و کاراش معذرت خواهی می کنه البته می دونم دلیل موجهی نیست اما من سعی می کنم زندگیمو تا اونجایی که میشه حفظ کنم. فعلا دوست ندارم به جدایی فکر کنم.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
این چند وقته خیلی بی حوصله شدم. اصلا نمی دونم کار درست چیه!!! چند شب پیش برای اولین بار واقعا برای اولین بار با مادرم درددل کردم، شب بود اونقدر طولانی شد که اذان صبح و گفتن.. بیچاره مامانم، هر لحظه به تعجبش اضافه می شد، باورش نمیشد تو دل من این همه حرف باشه. باور نمی کرد پشت این چهره ی پرانرژی و امیدوار چه آدم خسته ای وجود داره. نمی دونم چرا باهاش حرف زدم، اما آخرش هم احساس بدی داشتم هم خوب، بد برای اینکه دوست ندارم کسی از خونواده ام از مشکلاتم چیزی بدونه، خوب هم برای اینکه یه کمی حالم بهتر شد.
قراره مادرم کمکم کنه، امیدوارم بتونم یه رابطه متعادل با همسرم برقرار کنم، البته بازم مسائل مربوط به همسرم رو نگفتم بیشتر در مورد پدرش حرف زدم، چون اصلا دوست ندارم وجهه همسرم رو خراب کنم.
تا حالا چند نفر صریحا بهم گفتن که از همسرم جدا بشم، در صورتی که در باقی موضوعات و مشکلات، بیشتر سعی می کنن که از جدایی حرفی به میون نیارن. نمی دونم شاید مشکل من و همسرم خیلی حاده، ولی به دلایلی نمی تونم قبول کنم که راه حل این قضیه جداییه.
همه اش با خودم می گم من از مردای دهن بین متنفرم، چرا باید همسرم دهن بین باشه!! چرا باید انقدر تحت تأثیر همه چیز حتی سریال تلوزیونی.... قرار بگیره؟؟ همه اینا به کنار فکر می کنه منم مثل خودشم!!!
راستی از مشاور وقت گرفتم، خودم تنهایی، ببینم چی می گه..
امیدوارم خدا هیچ کس رو به حال خودش رها نکنه
:72:
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
نمیدونم چی باید بگم ... اول خواستم یه مطلبی رو ارسال کنم ولی بعد خوب روی پست های شما که فکر کردم متوجه شدم که اون مطلب نمیتونه کمکی برای شما باشه و ترجیح دادم ارسالش نکنم ....خیلی دوست داشتم میتونستم کمک کنم ..ولی با توجه به شرایط و نگاهی که شما به موضوع دارین من چیزی به ذهنم نمیرسه که کمکتون کنه ! متاسفم . باید منو ببخشید ..ولی قطعا رفتن نزد مشاور بهترین کاره
فقط امیدوارم هر اتفاقی که می افته و یا هر تصمیمی که میگیرد در نهایت به نفع شما باشه و بعدها از این موضوع خرسند باشید .
موفق باشید
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنونم anigmaی عزیز
من از پست تمام دوستان متشکرم و از راهنمایی اونها استفاده می کنم، پس لطفا نظرتون رو سانسور نکنید...
راستش امشب همسرم باهام حرف زد. وقتی داشت در مورد خودم باهام حرف می زد، داشتم از تعجب شاخ در می آوردم!! از نظر اون من یه دختر خیلی مغرورم که به هیچ وجه به احساسات اون توجه نمی کنه و علاقه اون رو به خودم نمی بینم، می گفت که هیچ وقت از هیچ چیزی به خاطر اون نگذشتم، می گفت هیچ وقت قدر کارهایی که برام می کنه رو نمی دونم، می گفت به علاقه من شک داره و نمی دونه من چه احساسی بهش دارم، می گفت هر کاری که کرده برای این بوده که بفهمه من چقدر دوستش دارم و هیچ وقت هم متوجه نمی شده.
بهش گفتم راه درستی رو انتخاب نکردی، چطور با اذیت کردن من می خواستی پی به میزان علاقه ام ببری!!!
شاید حق با اونه، نمی دونم شاید واقعا خیلی جلوش مغرور بودم، شاید ابراز علاقه نکردنام باعث این قضیه شده، شاید ....
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
یه موضوع دیگه ای رو همسرم بهم گفت، فکر نمی کردم انقدر حساس باشه، من و همسرم توی یه محیط فرهنگی (فرهنگسرا) با هم آشنا شدیم، من شعر می گفتم و همسرم هم به شعر علاقه داشت، یکی از اعضای فعال بودم، همیشه از شعرهای من تعریف می کرد و به گفته خودش برای شنیدن اونها به فرهنگسرا میومد. منم از وقتی که بهش علاقه پیدا کرده بودم مخاطب شعرهام اون شده بود، حالا می گفت، چرا از وقتی که نامزد کردیم هیچ شعری نگفتی؟ این یعنی دیگه منو دوست نداری و یا اون شعرهات هیچ کدوم برای من نبود...
من ارتباطم با فرهنگسرا قطع شده و اون هم به خاطر مشغله های زیاده، شاید راست می گه توی این مدت دو تا شعر بیشتر نگفتم اما هیچ وقت فکر نمی کردم این موضوع انقدر برای همسرم مهم باشه، می گفت با توجه به شعرهام فکر می کرده که من دختر خیلی احساساتی هستم اما الان طور دیگه ای خودم رو نشون می دم و اصلا احساسات ندارم! یعنی همچین قضیه ای می تونه یه مرد رو انقدر آزار بده؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
خدمتتون عارضم كه اين مشكل تقريبا جواب داره
جوابش هم مشخصه.شوهرتون به پدرشون وابسته است و به شما هم وابسته است.وابستگي شوهر شما به پدرش از نوع وابستگي به ذات است.شايد يعني يه اسطوره يه الگو.ممكنه كه در صحبتهاش از عملكرد پدرش انتقاد كنه اما يه سري خصوصياتي داره كه اونو به اين شخصيت متمايل كرده علتهايي كه وجود داره اين است:
1-اون به چشم خودديده كه چطوريه مادرش مثل پروانه در كنار پدرش بوده و خيلي هم كوتاه آمده بنابراين اين نوع شخصيت را خيلي دوست داره و دلش مي خاد در زندگي خودش هم همينجوري باشه
2-علت اينكه شما رادوست داره و در اوايل به شما علاقه قلبي بي تكبرانه داشته باشه به خاطر اين است كه اولا بچه كوچيك خانواده است و چنين بچه هايي هميشه در زير دست افرادبزرگتر مجبور به اطاعت بوده و براي فرار از اين ماجرا بهترين گزينه ازدواج بوده است.
3-سرپرست خانواده شخصيت يك ديكتاتور را دارد و همين امر نيز باعث شده كه بهترين گزينه براي فرار از اين ماجرا ازدواج باشد.البته بحث تحصيل و خروج موقت از منزل نيز گزينه خوبي بودكه كه من فكر كنم به واسطه برخي مسائل اين گزينه شانس كمي دارد.
4-حال كه از طريق عقد توانسته تقريبا از ان دژ مستحكم فرار كند و به نداي قلبش لبيك بگه اما اكنون بعد از گذشت زمان هيچ اتفاق سازنده اي نيافتاده بلكه مورد تحريم ديكتاتور قرار گرفته است ضمن اينكه خانواده زن نيز تقريبا در اين ماجرا مورد سب و شتم قرار گرفته كه مي توان گفت داماد از هر دو قلعه (از نظر خودش) گريزان شده است.
5-بي شك اگر داماد از يك كار درست حسابي بر خوردار بود اما به دليل تكيه گاهي كه در خانه ديكتاتور دارد قادر نيست كه استقلال خودش را جشن بگيرد بنابراين با توجه به اينكه :
الف-ايمان كامل دارد كه همسرش او را دوست دارد
ب-شخصيت پدر الگوي خوبي براي كنترل كردن همسر است
ج-بدون تكيه گاه پدر زندگي به سامان نخواهدبود
تصميم گرفته است كه در كنار پدر خواسته خود را اجابت كند ضمن اينكه مي داند اگر ظلمي به همسرش روا شود قطعا به واسطه عشقي كه همسرش(زن)دارد ممكن نيست كه اين وصال به جدايي بكشد و با ايمان كامل به اين موضوع اين شرايط بوجود امده است.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
من هم کاملا یا حرفای farhadfar موافقم.
امیدوارم عاقبت بخیر بشین
ولی یادمه قبلا هم بهتون گفتم که اگه خواهر من بودی ( البته الان هم جای خواهر من هستین ) هرگز نمیذاشتم با فردی با مشخصات و ویژگی های شوهرتون ازدواج کنی. ( البته ببخشید اگه حرفم و بی احترامی برداشت میکنید ).
یادمه چند روز پیش یه جا شنیدم : " با عقل ازدواج کن و با عشق زندگی کن "
باز هم معذرت میخوام اگه این پست ناراحتتون کرد.
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنونم :72:
پاسخی که دادین درسته، منظورتون رو از این جمله نفهمیدم:
اما اكنون بعد از گذشت زمان هيچ اتفاق سازنده اي نيافتاده بلكه مورد تحريم ديكتاتور قرار گرفته است ضمن اينكه خانواده زن نيز تقريبا در اين ماجرا مورد سب و شتم قرار گرفته كه مي توان گفت داماد از هر دو قلعه (از نظر خودش) گريزان شده است.
در ضمن اگه دو تا پست آخر منو خونده باشید، گفتم که به علاقه من شک داره و مطمئن نیست من دوستش دارم واین قضیه رو دلیل تمام برخوردهاش می دونه. یه سوال هم کرده بودم که واقعا این دلیل می تونه باعث همچین برخوردهایی بشه؟؟؟
اون در واقع نمی خواد آدم بدی باشه، اما همونطور که شما گفتین پدرش الگوش بوده و ناخودآگاه از سلاحهای رفتاری اون استفاده می کنه. من هیچ وقت در این جور مواقع مثل مادرش نبودم همیشه جلوش وایسادم و برای همین بینمون بحث های زیادی سر می گیره، البته هیچ وقت قضیه تکراری نیست، یعنی سر یه موضوع چند بار بحث نمی کنیم، بعد از هر بحثی اون قضیه حل می شه و دیگه به اون شکل عمل نمی کنه اما به هر حال مورد زیاده، تا بخواد یکی یکی حل بشه، فکر کنم ناراحتی اعصاب بگیرم!!!!
anigma جان، بازم ممنون از لطفت. اما من با احساس انتخاب نکردم، اگه موضوع ((چرا با همسرم ازدواج کردم)) رو بخونید تمام دلایلی که باعث این ازدواج شد رو نوشتم، درسته به ایشون علاقه داشتم اما علاقه ام اونقدر نبود که پدر و مادرم و نظر اونها رو نادیده بگیرم، شاید علاقه همسرم نسبت به من خیلی بیشتر بود، پدر و مادر منم اول مخالف بودن چون معتقد بودن که ازدواج برای من زوده، البته من اون موقع 24 ساله بودم. ولی وقتی با خصوصیات همسرم آشنا شدن موافقت کردن البته بعد از کلی تحقیق و پرس و جو، بعد هم هر ناراحتی که بود به خاطر رفتار بد پدر همسرم بود. پدرم همیشه می گفت پسر خوبیه اما باید حواست به باباش باشه، پدرش زیاد نرمال نیست.
اگه به اون سوالم جواب بدین ممنون می شم، امروز هم میرم مشاوره...
:72:
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
در مورد اون سوالتون ( یه سوال هم کرده بودم که واقعا این دلیل می تونه باعث همچین برخوردهایی بشه؟؟؟ )
به نظر من اين قضيه به هيچ وجه نميتونه دليل قانع كننده اي براي رفتارش باشه " اون با شما ازدواج كرده نه با شعرتون " و من فكر ميكنم اين يهانه هست و اون از گفتن اين كه " در عشق شما به خودش شك داره " چيزي ازتون ميخواد ولي نميتونه مستقيم بيان كنه و يا ترديد داره در گفتنش حالا به هر دليل.
ديگه حرفي ندارم ... فقط اميدورام 10 ساله ديگه به تصميمي كه گرفتيد افتخار كنيد .
خوشبخت باشيد .
____________
-
RE: لطفا منو راهنمایی کنید
ممنونم :72:
امروز رفتم مشاوره، گفت 2-3 جلسه دیگه هم باید برم. وقتی رفتم پیشش متعجب شد چون به نظرش ما جزء معدود زوج هایی بودیم که از هر لحاظ به هم می خوردیم. به هر حال مشکلاتم رو بهش گفتم، البته به گفته خودش اگه همسرم هم میومد خیلی بهتر بود اما حالاکه نمیاد کار سخت تر می شه. خیلی بهم دلداری داد، فعلا باید روی خودم کار کنم تا به مراحل بعدی برسم..
ممنونم که منو تنها نذاشتین و بهم کمک کردین :72: