-
گل شقایق عزیز
خوشحالم که آرامش پبدا کردی،وقتی آروم و منطقی و به دور از احساسات غیر منطقی باشی،آگاهانه تر تصمیم میگیری
خودسازی مهمترین و اصلی ترین کاری هست که انسان باید انجام بده و شما در صدد این هستی و این جای تحسین داره،پس میشه امیدوار بود به آینده،چه در کنار همسرتون و چه بدون اون شما رشد قابل توجه ای به دست میاری و این بی نهایت ارزشمنده.
اول یک نکته رو بگم که طولانی بودن دوران عقد شما یکی از علتهای بی صبری و پرخاشگری های به وجود آمده بین هر دوی شما و حتی خانواده هاست پس این رو توجه داشته باشید
بااینکه نکات خوبی رو دوستان گفتن اما من هم از نگاه یک زن چند جمله ای مینویسم
من درک میکنم که شما در اون لحظات به دنبال پناهی بودید تا احساساتتون از رفتار نادرست همسرتون درک بشه و برای همین هم به پدر و برادر و یا بقیه متوسل شدید اما از این به بعد باید خیلی مراقب باشی و متوجه باشی که غرور مرد با این کارها خیلی خدشه دار میشه،میدونم که خودت متوجه شدی اما یک حرفی هم برای انشالله بعد از آشتی بهتون بگم:شما الان به صورت تئوری در ذهنتون راه حل ها رو پیدا کردی و مطالعه کردی اما در عمل مهمه!
زمانی که شما بتونی دوباره بعد از مدتی ارتباط نزدیک با همسرتون برقرار کنی این شما هستی که تصمیم به تغییر گرفتید،شما در حال خودسازی هستید ممکنه که همسرتون در این زمینه تلاشی نکنه پس باید مراقب باشی که ممکنه دوباره همین رفتار ها رو ازش ببینید باید دقت باشی که در اون لحظه واکنش شما چی میتونه باشه؟!این نیاز به صبر داره،از الان تمرین کن و یادآورِخودت باش که من تغییر کردم نه همسرم،پس باید واکنش شما هم تغییر کنه
شاید مدتی زمان ببره اما اگر شما در مسیر درست باشی،مهارت ها رو به خوبی درون خودتون تقویت کرده باشید بدون شک روی همسرتون هم تاثیرگذار هست فقط صبوری شرط اول این مسئله هست تا جلوی این چرخه گرفته بشه.
امید داشتن شما به بهبود این رابطه از نظر خدا پنهان نمی ماند و خدا دوستداره بنده های امیدواره.موفق باشید
-
پاییز عزیزم
دلیل طولانی شدن عقدمون درس خوندن ما دو تا بود که خیلی سخت بود با این وضعیت بریم خونه خودمون
درسته من تصمیم گرفتم تغییر کنم من تصمیم گرفتم خودمو و رابطمو دوباره بسازم و این یک طرفه ممکنه خیلی طول بکشه باید
تحت هر شرایطی احساساتمو کنترل کنم و سعی و تلاشمو بکنم
با اینکه نمیدونم اصلا تو مغز نامزدم چی میگذره اونم تو این مدت با خودش فکر کرده به اشتباهاتش پی برده
اروم شده یا نه رفته رفته خشم و نفرتش از من بیشتر شده! واقعا هیچ ایده ای ندارم
اینکه تو این مدت سراغی از من نگرفته هم جالبه. ۴ ماه مدت کمی نیست که خشمش فروکش کنه.
من میخوام فقط رو خودم و اشتباهاتم و درس خوندنم وقتمو بذارم تا از اون خبر بشه چه اشتی چه جدایی.
اونم نمیتونه که تا ابد اینطوری بلاتکلیف بمونه.
جالبه هر ماهم برام پول واریز میکنه حتما نگرانه که شکایت نفقه نکنم یا نمیدونم شاید یکم حس درونش هست احساس مسئولیت میکنه :303:
-
با سلام
خیلی خوبه که در مسیر هستید و تلاش بر آن دارید که خودتون را مرور کنید ،،،
با توجه به تخصصی که دارید و شاخه های این تخصص ، یه مواردی را خدمتتون میگم که ان شالله بتونه در راستای تاپیک به شما کمک کنه .
شغل، اگر «کار» دیده شود، محدود است ، اما اگر «محل ظهور » طریقت میشود ،،،
پیراپزشکی، محل ِ ظهور چند اسم مهم است:
الشفی
اللطیف
الرحیم
الصبور
الحفیظ
1) الشفی
پیراپزشک شفا نمیدهد ، شفا را مالک نمیشود ، فقط مانع را کنار میزند ،،،
اگر بداند که:
دست، دستِ او نیست ، اثر، اثرِ او نیست ،،،آنگاه شفا بیادعا جاری میشود ،،،
الشفی وقتی ظاهر میشود که «من» عقب میرود.
خورشید هست ،
ولی پنجره بسته ،،
آیا کسی که پنجره را باز میکند،نور را خلق کرده؟
نه.
فقط مانع را برداشته.
الشفی یعنی خورشید ،،
پیراپزشک یعنی کسی که پنجره را باز میکند ،،،
در حالی کلی برای انسان اینجوری هست که :
مرکز وجودی انسان باید از تعلقات خالی شود،،،
دل که از هر مرکز موقت خالی شود، خدا مرکزش میگردد و عشق الهی در آن میتابد؛ این عشق و یا محبت، همچون آیینه به دیگران باز میتابد ،،،
به عنوان مثال عشق به فرزند، همسر ،پدر و مادر ... کاملاً طبیعی و ضروری ست ، اینها مثل رشتههای ارتباطی هستند که در زندگی انسان لازماند .....
اما همسر - فرزند - پدر و مادر و... مرکز وجود نیست ؛ عشق و جایگاهشان ، جریان و بازتاب نور الهی ست ،،،
در این صورت ویژگی این عشق و محبت اینکه »
وابستگی ندارد.
مالکیت ندارد.
پاک و آزاد است.
سرشار از عشق و محبت هست .
دل انسان مثل آینه است ، نور الهی همیشه هست و کار ما فقط این است که زنگ و غبار و پردهها را از آینه برداریم ،،،
تعلقات ، آینه را کدر میکند...درسته آینه کدر، نور را میگیرد اما آن را تحریف شده باز میتاباند ،،،
یعنی دلی که زنگ و غبار داشته باشد نور را میگیرد ولی بهره مند نیست از نور خدا .
خالی کردن و آزاد کردن دل ، نه بیمسئولیتی ست نه ترک دنیا ....بلکه آزاد بودن دل در میان داشتنها ،،،
دل وقتی از تعلق خالی میشود به همه چیز به درستی نگاه میکند ،،،
وقتی انسان بدرستی نگاه میکند مفهوم به دست آوردن بدست آوردن نیست ، و مفهوم از دست دادن از دست دادن نیست ،،،
2) اللطیف
لطافت یعنی:
اثر میکند ،
نفوذ دارد،،
اما دیده نمیشود ،،،
نه صدا دارد ، نه فشار ، نه نمایش ... دقیقاً به همین دلیل مقاومت ایجاد نمیکند ،،،
لطافت یعنی
اثر ِ بیفشار ،،،
پیراپزشک وقتی:
دستش آرام است ،
کلامش کم است ،،
نگاهش حال ِ بیمار را میبیند نه فقط بیماری را ،،
در این صورت بدن پیام ِ امنیت میگیرد و خیال از ترس ها آسوده تر میشود ،،،
شده که فرد مثلا فشار خونش بالاست تا میرسه بیمارستان فشارش خوب میشه ، یه حس امنیتی برای فرد بوجود مییاد انگار ،،،
دستِ آرام،دستی نیست که کم حرکت کند ، دستیست که منِ درمانگر در آن ساکت است ،، وقتی «من» ساکت شد ،، وقتی «من» آرام باشد،، لطافت و اثرش به بیمار میرسد (آرامش ِدست از حالت ِ درونی درمانگر میآید)
من ِدرمانگر یعنی کل شخصیت و حالت درمانگر در موقعیت درمانی که شامل : جسم - ذهن - احساس - حضور معنوی .
جسم یعنی ابزار فیزیکی حضور درمانگر که شامل : دست (حامل آرامش یا تنش) - نوع نگاه (نرم یا سخت، ثابت یا ناآرام، رها یا کنترلگر، طبیعی یا خیره) - تنفس (تنظیم ریتم بدن و کیفیت آرامش یا تنش) - زبان بدن (حالت کلی بدن، پیامهای غیرکلامی)
ذهن : افکار ، نگرانی ها ، تمرکز ،،
احساس : اضطراب، ترس، همدلی ،،
حضور معنوی : حضور کامل در لحظه، پذیرش بیمار، رهاکردن خود ِفاعل ،،
وقتی هر کدام آرام شوند ، درمانگر مظهر آرامش و خیر میشود ( پنجره را باز میکند) ،،،
وقتی من ِ درمانگر آرام نباشد ، درمانگر در ذهن خود است ، نگران نتیجه ، یا خود را فاعل میداند ،، در اینجا حضور واقعی غایب است .
دو پرستار را در نظر بگیرید به عنوان مثال :
پرستار اول:
دستش محکم، ولی دلش نگران ،،،
مدام به خودش فکر میکند: «اگر سوزن را درست نزنم چی؟»
حتی اگر حرکت دستش آرام باشد، کودک میبیند اضطراب در چشم و حرکت بدن پرستار هست.
نتیجه: کودک مقاومت میکند، گریه میکند، بدنش سفت میشود.
پرستار دوم:
دستش آرام است و از درون آرام ،،
ذهنش ساکت است، «من» نمیخواهد نتیجه سریع بگیرد، فقط حضور دارد.
نگاهش به کودک است، نه فقط به تزریق.
نتیجه: کودک حس امنیت میکند، بدنش شل میشود، تجربه آرامتری دارد.
3) الرحیم
رحمتِ رحیمی مقطعی نیست ،خسته نمیشود،، دنبال تشویق نیست ،،،
پیراپزشک میآید،
حتی وقتی بیمار بهتر نشده،
حتی وقتی دیده نمیشود.
رحمتِ رحیمی یعنی:
بودن، حتی وقتی اثری نمیبینی ،
ماندن، حتی وقتی تشویقی نیست ،،
خدمت، حتی وقتی دیده نمیشوی ،،،
رحمت ِ رحیمی ، دیدهشدن نمیخواهد ... نه تأیید بیمار ، نه تشکر اطرافیان ،، چون اگر دیده شدن بیاید ، رحمت ، معامله میشود... رحیم ، بیصدا میبخشد ،،،
4) الصبور
صبر، یعنی همراهی با حق در حرکتِ زمان ،
نه فرار، نه شتاب، نه اجبار.
صبر یعنی آرام سازی زمین ِدل ،،،
صبر به معنی تحمل کردن فقط نیست، بلکه پذیرش واقعیتهای ممکن ،،،
تو میدانی ممکن است رابطه ادامه پیدا کند، ممکن است خاتمه یابد، و در هر دو حالت آمادهای با آرامش و مسئولیت برخورد کنی ،،،
اینکه ادامه بدی یا ندی و پذیرفتن این مسئولیت ،،، اینکه با تمام تلاش هایی که میکنی طرف مقابل ادامه بده یا نده و پذیرش این مسیر و روبرو شدن با حقیقت ،،،
صبر باعث شناخت میشه، باعث میشه تصمیمها و رفتارها آگاهانه و شفاف تر باشند نه واکنشهای هیجانی ،،،
صبر یعنی آمادگی فکری و قلبی ، بدون اینکه خودمان را به زور به نتیجهای دلخواه گره بزنیم.
پیراپزشک، در مسیر درمان، با سه چیز روبروست :
تکرارِ کارها
به عنوان مثال تزریق، پانسمان، اندازهگیری…
هر حرکت به ظاهر تکراری ست،
اما اگر با حضور کامل انجام شود، هر تکرار، ذکر میشود ،،،
انتظارِ نتیجه
شفا زمان میبرد ،
گاهی دیر میآید یا حتی تغییر نمیکند ،،
صبر یعنی انتظار بدون اضطراب، بدون غرور ،،،
دیدنِ درد بیگریز
درد ِبیمار تصویر ِ نقص نیست ، بلکه آینهای از حقیقت است.
پیراپزشک صبور:
حتی وقتی نتیجه دیر میآید ،
حتی وقتی ناامیدی بیمار سنگین است ،،
حتی وقتی دیده نمیشود ،،
با این حال حضورش قطع نمیشود.
پیراپزشک ، در کنار بیمار حاضر است ،
نه فقط وقتی حال خوب است ،
نه فقط وقتی نتیجه معلوم است ،
بلکه حتی وقتی درد شدید است ،، حتی وقتی بیمار ناامید است،، حتی وقتی کسی نمیبیند ،،،
این یعنی حضور دارد ، یعنی همراهی فعال با جریان شفا، نه تماشای منفعل درد.
5) الحفیظ
بدن بیمار امانت است، نه ملک.
الحفیظ یعنی:
حرمت بدن را حفظ کردن ،
راز رنج را نگه داشتن ،،
کرامت ضعف را پاس داشتن ،،،
پیراپزشک زخم بیمار را پانسمان میکند،
با دستی آرام و بدون عجله ،،
و حتی وقتی بیمار خجالت میکشد ، او نگاهش را محترم نگه میدارد ،،،
اینجوری :
شغل، ذکر میشود ،
تکرار، سلوک ،،
و خدمت، معرفت .
شما این موارد را با توجه به تخصصی که دارید و شاخه های که این علم دارد برای دیگران انجام میدهید(پنجره را باز میکنید) ،،، پس علاوه بر این ، این کارها را برای خودتون هم انجام دهید.
این میشه مهارت های ارتباطی با خودمون .. یعنی محل ظهور و بازتاب این اسماء باشید در خودتون ....
الشفی ..... به خودمان اجازه دهیم شفا پیدا کنیم، رنجها و زخمهای روحی و ذهنی خود را ببینیم و آرامآرام درمان کنیم.
اللطیف .... با خودمان مهربان باشیم، خودمان را قضاوت نکنیم، با ظرافت از نیازهای روحی و جسمی خود مراقبت کنیم.
الرحیم .....به ضعفها و اشتباهات خود رحم کنیم، خودمان را بخشیده و حمایت کنیم، بدون خودسرزنشی و از گذشته یاد بگیریم .
الصبور .... در مسیر رشد و تغییر با خودمان صبور باشیم ، بدانیم تغییر و بهبود زمان میبرد و آمادگی فکری و قلبی و انعطاف در این مسیر ،،،
الحفیظ .... مراقب خودمان باشیم ،، ذهن، جسم و روح خود را از آسیبهای ناشی از عادتهای بد، افکار منفی و...حفظ کنیم.
توضیح این موارد را برای خودتون کوتاه نوشتم - میتونید بیشتر عمیق بشید و یه نسخه جامع تر برای خودتون ایجاد کنید و اون را تمرین کنید .
وقتی مهارت های ارتباطی با خودمون را تمرین و زندگی کردیم بهتر میتونیم در مهارت های ارتباطی با دیگران قدم برداریم .
-------------------------------------------------------------------------
وقتی میخوایم روی خودمون کار کنیم جایگاه را مشخص کنیم ،،،
وقتی جایگاه ایستادن درست بشه نگاه به جریان آفرینش و نگاه به جریان زندگی متفاوت میشه ،،،
جایگاه ایستادن یعنی به عنوان عبد بایستیم نه به عنوان یه قربانی ،،،
رو به خدا بودن یعنی پذیرفتن جایگاه عبد ، نه جایگاه مطالبه گر ، نه جایگاه معامله گر … بلکه جایگاه کسی که در مقابل حقیقت نیست ، بلکه در دل حقیقت هست ….این فهم، نفس را آرام آرام از تخت پایین میکشد ،،،
نفس(نفس فعال) باعث میشود انسان یا خود را بزرگ ببیند یا کوچک ...عبدی که در جایگاه درست ایستاده نه خود را بزرگ میبیند نه کوچک .. او خود را واقعی میبیند و این واقع بینی ، نفس را بی اثر میکند ،،،
در چنین حالتی انسان کم کم متوجه میشود که بسیاری از درگیرهای ذهنیش دیگر تکرار نمیشود .. نه چون حل شده اند بلکه چون دیگر موضوع نیستند ، زیرا جهت ثابت شده است (رو به خدا) و وقتی جهت ثابت باشد ، نفس راه نفوذ را از دست میدهد ،،،
اگر این بر جان بنشیند انسان دیگر نیازی ندارد مدام بر نفس خود بجنگد ، زیرا جنگ تمام شده هست نه با پیروزی ، بلکه با بی موضوع شدن ....(نفس اینجوری کنار میرود و آرام میشود - این هم تفسیری از جهاد هست)
هدایت الهی حتی اگر انسان را به سختی ببرد درون را نمیشکند ....اما نفس حتی در تصمیم های درست ِ ظاهری انسان را فرسوده میکند ،،،
نشانه رو به خدا بودن را در نتیجه بیرونی نگاه نکن در درون نگاه کن ، چون انسان وقتی رو به خدا باشد حتی در سختی درونش دچار تلاطم مداوم نمیشود ...نه به این معنا که درد نداشته باشد بلکه به این معنا که درد او را از درون نمی پاشد ،،،
نفس(نفس فعال) عاشق نتیجه هست اگر انسان تمام توجه اش بر نتیجه متمرکز باشه : نتیجه دعا - نتیجه عبادت - نتیجه تلاش ... نفس در حال هدایت اوست ،،،
اما اگر توجه انسان بر درست ایستادن باشد نه بر زود رسیدن ،آنگاه جهت در حال اصلاح هست ،،،
عبد واقعی نه از نرسیدن میترسد و نه از دیر رسیدن ، چون او خود را در مسیر میبیند نه در مسابقه ...در این حالت حتی شکست ، انسان را خورد نمیکند و موفقیت او را مغرور نمیکند چون معیار درون هست ،،،
چیزی که انسان امروز منتظر هست فردا نگران از دست دادن ،،،
انسان ترجیح میدهد هم بخواهد ، هم نگران باشد و هم نتیجه را کنترل کند ،، انسان نمیتواند هم تسلیم باشد هم مضطرب ،،،
تسلیم به معنی انفعال ، شکست ، هیچ کاری نکردن ، بی تفاوت بودن نیست .
تسلیم یعنی تصمیم به یه اقدام درست در لحظه ... یعنی میخواهیم در لحظه اونچه که هست را تمام و کمال بپذیریم و بابت اون مسئله و شرایط یه اقدام درست انجام بدیم ....
تسلیم همیشه در «لحظه اکنون» اتفاق میافتد، اما اثرش به گذشته و آینده هم میرسد ،،،
وقتی در لحظه اکنون تسلیم میشویم ، نسبت به گذشته و آینده هم حالت تسلیم و پذیرش پیدا میکنیم ،،،
الان تصمیم میگیریم گذشته را بپذیریم یا با آن بجنگیم ،،،
الان تصمیم میگیریم نسبت به آینده آرام باشیم یا مضطرب ،،،
با هر چی از دستاوردهامون ، با هر چی از تعلقاتمون هم هویت بشیم ، همه اینها یه روزی پژمرده خواهند شد ...
ولی اگه دل زنده باشه ، اون دل زنده شده دائما تازه و تر هست مثل گل یاسمین ،،،
منظور گل یاسمن در باغ الهی ست ، نه گل یاسمن زمینی که به مرور پژمرده میشود ،،،چون این دنیا ماهیتش همین هست که نمیماند ،،،ولی دل میتواند همیشه زنده باشد .
به قول مولانا : پژمرده شود هزار دولت ،،، ما تازه و تر چو یاسمینیم
-------------------------------------------------------------------------
این مورد برای خودم پیش آمده ،،،
وقتی داریم روی خودمون کار میکنیم ، وقتی مشاوره میریم و یا از دیگران مشورت میگیریم و مطالعه میکنیم امکان داره به یه باورهایی برخورد کنیم ،،،
وقتی دل در مسیر حقیقت خویش جان میگشاید ، وقتی مدد میجوییم،، گاه با باورهایی روبرو میشیم که نیاز به بازبینی اندیشه و رفتارمان دارد.
این روبرو شدن، شاید اندکی درد به همراه آورد، اما دردی ست قشنگ، پرمعنا و جانساز،گامی ضروری در راه رشد.
همچون کرم ابریشمی که سالها در پیلهای امن زیسته است، تا پروانه شود باید پیله را ترک کند و با فشار و تنگی و دردی لطیف روبرو شود.
اگر از درد فرار کند، پرواز هرگز برایش رخ نخواهد داد،، اما با صبر و پذیرش مسیر، پیله میشکند و پرواز، رخسارهی حقیقت وجود را به او مینمایاند.
این تاپیک ها هم اگه فرصت شد مطالعه بفرمایید :
پسر ، موش کور ، روباه و اسب
تلاش یا پذیرش
سایه های شخصیت ما (با نگاه سعدی)
ویروس های ذهنی (خطاهای ذهن) + آنتی ویروس مقابله ای
موفق باشید
در پناه خداوند مهربان.