-
مقابله با لجبازی های کودکانه!
لجبازی کودکانه، رفتار یا واکنش نامناسبی است که بچه ها برای رسیدن به خواسته هایشان از خود نشان می دهند.
لجبازی کودکانه، رفتار یا واکنش نامناسبی است که بچه ها برای رسیدن به خواسته هایشان از خود نشان می دهند. آن ها به کمک انواع رفتارهای خشن یا گریه می خواهند به خواسته های مطلوب یا نامطلوبشان برسند و آنچه را می خواهند به دست آورند. بنابراین طبیعی است زمانی که این رفتار زیاد تکرار شود و به شکل عادتی همیشگی درآید، کودکی لجباز خواهیم داشت که واکنش نشان دادن در برابر او نیز بسیار سخت و دشوار خواهد بود.
برای تشخیص آن که کدام رفتار کودک بهنجار و کدام رفتارش نابهنجار است، توجه به عوامل محیطی، فرهنگی و زیست شناختی دخیل در ایجاد و شکل گیری آن رفتار اهمیت بسزایی دارد.
یکی از جنبه های وابسته به عوامل زیست شناختی که در بررسی یک رفتار نقش بسزایی دارد"سن" است. در رابطه با مشکل"لجبازی" در کودکان، سن وقوع این رفتار را نیز باید حتماً در نظر گرفت. زیرا مشخص شده است که پافشاری شدید بر عقیده ی خود و گرایش به انجام رفتارها به آن صورتی که صرفاً خود کودک دوست دارد (که اصطلاحاً از سوی والدین"لجبازی" نامیده می شود)، در دو مقطع سنی طبیعی است؛ نخستین دوره در سنین 2 تا 5 سالگی قرار دارد و دومین مرحله آن نیز همزمان با سنین نوجوانی است. بنابراین باید بدانید که رفتاری که والدین آن را لجبازی میدانند یک رفتار طبیعی و مرحله ای بهنجار از روند رشد کودک است
نشانههای طبیعی رفتار کودکان
از جمله نشانههای رفتاری کودکان در این سنین شامل این موارد می شود:
1. در این سنین فرزند شما بیش از هر زمان دیگری از کلمهی"من" استفاده می کند. کلمه ی دیگری که به دفعات از او می شنوید"خودم" است. بنابراین جملات رایجی که کودک بیان می کند عبارت است از: "من می توانم"، "خودم می خواهم انجام دهم"، "من این جوری دوست دارم" و کلیه ی عباراتی که نشان دهنده رفتاری مستقل از رفتار شماست.
2. فرزند شما به شدت برای انجام کاری تمایل نشان می دهد که شما نمی خواهید وی آن را انجام دهد و یا از انجام کاری سر باز می زند که شما دوست دارید او حتماً انجام دهد. این رفتار مقابله ای و مخالفت جویانه در مقابل هر موضوع بی اهمیتی ممکن است روی دهد.
3. او تلاش میکند تا با گریه، داد و فریاد و حتی اعمال زور به خواسته اش دست یابد و آن قدر پافشاری می کند که شما در مقابل او کوتاه بیایید.
بنابراین همان طور که مشاهده می کنید بسیاری از رفتارهایی که ممکن است به حساب بد تربیت شدن کودک گذاشته شود، قسمتی از جریان رشد اوست که منطقاً رسیدن به این مرحله، نشان دهنده ی رشد طبیعی اوست. رفتارهای خود با کودک یا همسرتان را ارزیابی کنید. اگر فرزند شما می بیند که بزرگ ترها خصوصاً والدینش با انجام رفتار مقابله ای و لجبازی به خواسته های خود دست می یابند، چگونه از او انتظار دارید که او چنین رفتاری را به کار نبرد؟!
بهترین رفتار با کودکان لجباز
با این حال مسلماً این رفتارها برای والدین آزار دهنده است و تثبیت این سبک رفتاری در کودک نیز مناسب نخواهد بود. به همین دلیل برای سپری کردن این مرحله، بهتر است که شیوه ی رفتار مناسب با لجبازی کودکان را بیاموزید.
در ادامه به چند مورد از این راهبردها اشاره می شود:
1. قاطع و استوار باشید. برای تربیت صحیح کودک یا حل مشکلات رفتاری او، پدر و مادر همیشه باید نظر یکسانی داشته باشند و بر حرف خود نیز پایبند بمانند. متأسفانه بچه هایی که والدین شان رفتاری قاطع ندارند، نه تنها به خوبی تربیت نمی شوند، بلکه حتی قادر نخواهند بود با پدر و مادرشان رابطه مناسبی برقرار سازند.
بنابراین همیشه توصیه میشود والدین در مقابل رفتار نادرست کودک با مشورت متخصصان، تصمیمی صحیح بگیرند و بر اجرای آن تصمیم صحیح هم اصرار ورزند. چراکه اگر کودک متوجه شود حرف پدر و مادرش خیلی جدی نیست، او هم آن ها را جدی نخواهد گرفت
2. حواس کودک را پرت کنید. با استفاده از روش های ساده و سرگرم کننده می توانیم کودک لجباز خود را آرام کنیم و برای دقایقی او را وادار کنیم با ما همکاری کند. در نظر بگیریم وقتی که می خواهیم دندان های فرزندانمان را مسواک بزنیم دهانش را باز نمی کند. در موقع ناخن گرفتن بی قراری می کند و اگر کودکمان پارک را ترک نکند، ما دیر به محل کارمان می رسیم ولی او همچنان از تاب بازی دست برنمی دارد. حرف زدن در این مورد با آنها بی فایده است. برای مطیع کردن کودکان نباید فریاد زد و یا آنها را تهدید کرد. با کمی خلاقیت و حوصله می توانیم حواس فرزندانمان را به کار مورد نظر جلب نماییم.
3. تحت هیچ شرایطی آن قدر با او مقابله نکنید که سبک مقابله کردن در او تثبیت شود و عادت کند به شما به چشم یک متخاصم نگاه کند که همواره دوست دارید او را آزار دهید و کنترلش کنید.
4. زمانی که کودک لجبازی می کند شما نیز متقابلاً رفتار کودکانه نداشته باشید و بر خواسته ی خود اصرار نورزید، بلکه با بی توجهی از او دور شوید و خود را به کار دیگری مشغول سازید تا او دریابد که در هر زمانی که بخواهد از این طریق به خواسته اش برسد، توجه شما را از دست میدهد.
البته دقت کنید که از هر نوع خشونتی پرهیز کنید. به این معنا که والدین باید در مقابل رفتارهای منفی کودک هیچ واکنش کلامی، دیداری و شنیداری انجام ندهند انگار که چیزی را ندیده اند.
1. در مورد دستوراتی که به کودک می دهید، فکر کنید. قوانین را مستقیم و واضح بیان کنید و به آن ها در زمینه ی رعایت این قوانین کمک کنید. با کودک صمیمی شوید و به او توجه کنید. در کنار او بنشینید و به چشم هایش نگاه کنید، نام او را به زبان بیاورید و او را به انجام کار تشویق کنید
. کارهایی را که از کودک انتظار دارید به او بگویید. در خواستهای خود را به طور واضح و روشن بیان کنید. مثلاً: "ثنا، موقع خواب است، برو لباس خوابت را بپوش!" اگر میخواهید کودکتان از انجام کار خاصی خودداری کند، باید قبلاً یک بار مسئله را به او گفته باشید. مثلاً: "علی روی مبل نپر" یا "روی صندلی بشین وتلویزیون نگاه کن"!
. برای همکاری فرصت کافی به کودک بدهید. در صورت انجام دستور، از او تشکر کنید. اگر می خواهید کار جدیدی مثل آماده شدن برای خواب را به کودکتان یاد دهید، یک بار توضیح دهید، پنج دقیقه صبر کنید سپس خواسته خود را یک بار دیگر تکرار کنید. اگر می خواهید کودک از انجام کار خاصی خودداری کند، باید از تکرار مرتب آن اجتناب کنید.
. دلایل منطقی بیاورید. اگر کودک ظرف پنج دقیقه کار مورد نظر را انجام نداد، از دلایل متناسب با موقعیت استفاده کنید. در صورتی که کودک باز هم دستور شما را انجام نداد و در همان موقع مشغول فعالیت خاصی مانند تماشای تلویزیون یا بازی خود بود، فعالیت او را قطع کنید (تلویزیون را خاموش کنید یا اسباب بازی را بردارید) و به کودک در مورد دلیل انجام این کار توضیح دهید.
برای مثال: "کاری را که از تو خواستم انجام ندادی، به همین دلیل تلویزیون تا ده دقیقه خاموش خواهد بود." برای حذف یک فعالیت (ندیدن تلویزیون)، پنج تا ده دقیقه کافی است. از شکایت، اعتراض و بحث با کودک خودداری کنید.
کودک را به فعالیت قبلی بازگردانید. درصورتیکه زمان مورد نظر برای اصلاح رفتار کودک به اتمام رسید اجازهی فعالیت دوباره را داده یا اسباب بازی را به کودک بدهید.
درصورتیکه بعد از اتمام زمان مورد نظر کودک دستورات شما را انجام داد، او را تشویق کنید. در صورت سرپیچی او از روش"ساکت کردن یا محروم کردن" استفاده کنید و تا زمانی که کودک شما به رفتار جدید عمل نکرده است، روش های قبلی را تکرار کنید.
-
محرکی برای هوش کودک
نوزاد خود را بغل کنید به چشم هایش نگاه کرده و ماجرای روزتان را برایش تعریف کنید. این کار ممکن است خنده دار به نظر بیاید ولی به او در تولید صدا و تبدیل آن به کلمات کمک می کند.
هر وقت کودکتان به این که چیزهای مختلف چطور کار می کنند، علاقه نشان داد، او را تشویق کنید و اگر امکان داشت، اجازه دهید قطعات آن را از هم جدا کند. مثلاً یک رادیوی قدیمی که دیگر از آن استفاده نمی کنید، وسیله خوبی است.
1. هوش کلامی
توانایی کودک شما در درک کلمات، بیان آن ها و ساختن کلمات پیچیده تر می باشد. کودکانی که در این زمینه باهوش هستند، در بازی با کلمات و ادا کردن جملات پیچیده تر (مانند: قوری گل قرمزی) مهارت فراوانی دارند. آن ها از شنیدن صدای کلمات لذت می برند و به جای تصاویر، با کلمات فکر می کنند. این کودکان کتاب خوانانی حریص یا نویسندگانی شیرین قلم خواهند شد.
پرورش این هوش در بزرگسالی به کودک شما در نوشتن، مطالعه، داستان و شعر گفتن، حل کردن جدول و توانایی سخنرانی در جمع کمک می کند.
شغل های مناسب برای کودکانی که در این زمینه هوش قوی تری دارند، در آینده عبارت است از: شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم.
راهکارهای پرورش هوش کلامی: در دوران نوزادی خزانه ی لغات کودکتان را با صحبت کردن و حرف زدن با او بالا ببرید. نوزاد خود را بغل کنید به چشم هایش نگاه کرده و ماجرای روزتان را برایش تعریف کنید. این کار ممکن است خنده دار به نظر بیاید ولی به او در تولید صدا و تبدیل آن به کلمات کمک می کند.
هنگامی که کودک توانایی نشستن پیدا کرد، او را در کنار سفره خانواده بگذارید و در مکالمات خانواده شریک نمایید. در سنین زیر 2 سال با کودکتان تصاویر کتاب ها را ورق بزنید و در 7-2 سالگی برای او کتاب بخوانید تا هنگام باسواد شدن او، این کار به داستان خوانی شخصی تبدیل شود.
2. هوش ریاضی– منطقی
توانایی مغز در محاسبات ریاضی، شمارش، جمع و تفریق و کلیهی اعمال ساده و پیچیده ی ریاضی می باشد. کودکان دارای این اولویت هوشی، همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سؤال های زیادی می پرسند و دوست دارند آزمایش کنند و در درک علت و معلول، الگوهای عددی و بحث منطقی بسیار موفق هستند. پرورش این هوش، توانایی فرد را در خرید، حل معما و محاسبات و طرح های ریاضی توانمند می سازد. رشته های شغلی مورد علاقه ی آن ها در آینده عبارتاند از: دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار و...
کودک شما باید این اجازه را داشته باشد که برای کنجکاوی درباره ی اینکه داخل سر یک عروسک چیست یا قطعات ماشین و تفنگش چگونه درست شده اند، آنها را جدا و دستکاری کند. این را بدانید اگر وسایل کودک شما سالم و دست نخورده داخل ویترین اطاقش باشد نشان دهنده ی نظم یا هوش او نخواهد بود! وقتی قطعات آن را از هم جدا کرد، دوباره او را تشویق کنید تا آنها را سر جایش بگذارد.
راهکارهای پرورش هوش ریاضی– منطقی:
به کودک قبل از ورود به مدرسه، شمردن را بیاموزید. شمارش تعداد عروسک ها و ماشین هایش، شمارش تعداد ظروف آشپزخانه و هر چیزی که کودکتان به آن علاقمند است می تواند مبنایی برای شمارش محسوب گردد. برای او معما و چیستان طرح کنید. در سنین کوچک تر اسباب بازی های کودک را زیر پتو یا ملحفه قایم کنید، طوری که اندازه و شکل کلی آن معلوم باشد و از کودک بخواهید حدس بزند چه چیزی را قایم کرده اید؟
از او بخواهید موقعیت های مختلف را حدس بزند. مانند: "آگه گفتی با تلفن دارم با کی صحبت می کنم؟ یا "فکر می کنی کی داره میاد خونمون؟ " و یا "حدس می زنی داخل کیفم چی برات خریدم؟"
از او بخواهید موقعیت های مختلف را تخمین بزند، مانند: "فکر می کنی حدوداً چند تا پرتقال داخل این کیسه هست؟ یا "به نظرت این ساختمان چندتا پنجره داره؟"
3. هوش فضایی– سه بعدی
این هوش توانایی درک پدیده های بصری است و کودک شما را به دنیای جالب و شگفت انگیز سه بعدی هدایت می کند. کودکان دارای این نوع هوش، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات، نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آن ها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوش شان می آید. همچنین این افراد در نقاشی، درک تصاویر، ساختن پازل، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی ماهرند.
شغلهای مورد علاقه آن ها در آینده عبارت اند از: مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، معمار، طراح داخلی، مکانیک.
راهکارهای پرورش هوش فضایی: با کودکتان بازیهای ذهنی مثل جورچین (پازل) و شطرنج انجام دهید. اسباب بازی هایی بخرید که هوش فضایی و مهندسی او را تقویت کند. مثلاً: آجرهای پلاستیکی، کیت های بازسازی شونده، اسباب بازی هایی که برای کار کردن نیاز به دستکاری دارند و اسباب بازی های چند قطعه ای مثل «لگو».
تحقیقات نشان می دهد یکی از خلاقانه ترین اسباب بازی های دنیا، لگو می باشد؛ زیرا کودک با کمک قطعات می تواند چیز جدیدی خلق کند.
4. هوش جسمی– بدنی
چالاکی و فرزی از جایی سرچشمه می گیرد و آن ذهن کودک شماست. این هوش، یعنی توانایی کنترل ماهرانه ی حرکات بدن و استفاده از اشیاء. این کودکان خودشان را از طریق حرکت بیان می کنند. این هوش به کودک شما کمک می کند از موقعیت جسمش در ارتباط با اشیاء دیگر آگاه باشد و بتواند فاصلهی فیزیکی خودش را از اشیاء دیگر حدس بزند. همچنین این کودکان درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم در رشته های ورزشی، درست کردن کاردستی و به طور کلی خلق کردن چیزهای تازه دارند. اگر پیش بیاید می توانند به خوبی بافتنی ببافند و عاشق سرهم کردن ماکت های مختلف هستند. آن ها در کلاس های ورزش و فعالیت های فیزیکی منتظر دستور حرکت نمی مانند.
شغل های مورد علاقه آن ها در آینده عبارت اند از: ورزشکار، معلم تربیت بدنی، هنرپیشه، صنعتگر، آتش نشان.
راهکارهای پرورش هوش جسمی– بدنی:
مطمئن شوید کودک شما برای حرکت کردن و چهار دست و پا رفتن، به ویژه در پنج سال ابتدای عمرش فرصت های فراوانی در اختیار دارد. شما می توانید خطرات احتمالی را به کمک قفس کودک و حفاظ دار کردن بعضی قسمت های خانه حل کنید.
با کودکتان بازی های جسمانی انجام دهید. وقتی بزرگ تر شد، او را با دست ها یا پاهایش تاب دهید. با او مسابقه ی دو ترتیب دهید. وقتی کوچک تر است با توپ های نرم و پشمالو و بزرگ تر که شد تا انواع توپ های سفت و کوچک، هماهنگی عضلانی را در او تقویت کنید. ورزش کردن را به بخشی از فرهنگ خانواده تان تبدیل کنید؛ زیرا عقل سالم در بدن سالم است و اگر کودک شما عادت به ورزش پیدا کند از نظر هوشی هم فعال تر خواهد بود.
-
اصول صحیح حرف زدن با کودک
پدر یا مادر بودن یکی از سخت ترین کارهای دنیا است. این شغل، 24 ساعته است و می تواند بسیار خسته کننده باشد. اما مهم است، با همه ی خستگی نیز مسایلی را رعایت کنید تا به روح، جسم و اعتماد به نفس فرزندتان لطمه ای وارد نشود.
باید طوری او را تربیت و با او رفتار کنید تا در بزرگسالی علاوه بر اینکه مایه ی افتخار شما شود، خودش نیز در سلامت روحی کامل زندگی کند. یکی از روش های ارتباطی با کودکان حرف زدن است. اگر بتوانید روش های صحیح حرف زدن خود با کودک تان را یاد بگیرید، به طور غیر مستقیم درست حرف زدن را به او نیز می آموزید.
اسم کودک را بخوانید
صدا کردن نام کودک توجه او را به حرف های شما جلب می کند. کودکان خردسال اغلب به زمان هایی محدود توجه دارند. بنابراین برای جلب توجه باید مدام نامش را صدا کنید.
به کودک گوش دهید
کودکان دوست دارند برای آن ها ارزش قائل شوید. به همین دلیل بسیار مهم است واقعاً برای آن ها ارزش قائل شوید. به کودک تان نشان بدهید که همه ی توجه و دقت شما به شنیدن حرف های اوست. روزنامه خواندن، تلوزیون تماشا کردن و کار کردن حواستان را پرت می کند. اگر نمی توانید به حرف های کودک گوش بدهید، تظاهر نکنید. بهتر است هنگام صحبت با فرزند خود، گوشی موبایل را کنار بگذارید و با همه ی حواس به حرف های او گوش فرا دهید. این باعث می شود تا اعتماد به نفس پیدا کنند و آن حس ارزشمندی که دنبالش هستند را از شما بگیرند.
الگو باشید تا بتوانید توقع خوش رفتاری از کودک داشته باشید.
خوش رفتاری شما با کودک به او یاد می دهد چگونه باید رفتار کند. چه رفتاری پذیرفتنی است و چه رفتاری در هر شرایطی نادرست است. نکته ای که نباید فراموش کنید رفتار متناوب است. نباید خودتان یک بار راست و یک بار دروغ بگویید. اگر توقع دارید همیشه کودکتان با خطاب محترمانه حرف بزند، باید همیشه خودتان با همین شیوه حرف بزنید.
از جملات مثبت استفاده کنید
مدام به کودک نگویید «نه» یا «نکن». اگر همیشه به کودک بگویید: «به لیوان دست نزن»، «ندو»، «لباستو کثیف نکن»، او به سمت آن کشیده می شود و بالاخره لیوان را می شکند و لباسش را کثیف می کند. به جای این جملات منفی بگویید: «لیوانو با دو دستت نگه دار»، «مراقب لباست باش»، «مراقب راه رفتنت باش». مثبت حرف زدن کار آسانی نیست، اما تلاشی است که بسیار ارزنده است. هرگز از واژه هایی که باعث ایجاد حس گناه در کودک می شود، استفاده نکنید. کودکان از همان ابتدا حس همدردی ندارند و بسیاری از چیزها را نمی توانند درک کنند. نباید برای اشتباهاتی که انجام می دهند خیلی آن ها را مواخذه و سرزنش کنید. از واژه های سرزنشی مثل «خرس گنده شدی»، تحقیر آمیز مثل «پسر بد» و بیان شرم و خجالت مثل «شرم به تو» استفاده نکنید. این نوع واژه ها و جملات احساس بی ارزشی را در کودک شما تقویت میکند.
جملات و واژه های مثبت به کودک اعتماد به نفس و احساس شادی و خوشبختی می دهند. رفتارش را بهتر می کند و تلاش او را برای رسیدن به موفقیت بیشتر میذکند. جملات مثبتی مثل «عزیزم یادت باشه که اسباب بازیاتو جمع کنی»، «ممنونم که کمکم کردی»، «خسته نباشی که به خواهرت کمک کردی»، «من به تو افتخار میکنم» را هر روز تکرار کنید و نتیجه اش را ببینید
با کودک ارتباط چشمی برقرار کنید
تأثیر واژه ها را زمانی بهتر احساس می کنید که فرزندتان را در محیطی آرام قرار دهید و به چشم هایش نگاه کنید و با آرامش با او حرف بزنید.
به تن صدا و لحن کلامتان توجه کنید
با کودکی که غر می زند با همان لحن و با تندی صحبت نکنید. زمانی که کودک آرام شد با او حرف بزنید. بالا و پایین رفتن صدا باید متناسب با موقعیت باشد. پس اگر همیشه با داد و بیداد حرف می زنید باید این عادت را ترک کنید.
سؤال بپرسید
اگر می خواهید کودک تان بیشتر فکر کند و برداشت های آزاد داشته باشد از او سوالاتی تحلیلی بپرسید. سؤال تحلیلی یعنی سوالاتی که پاسخ آن ها بله یا خیر نیست و او باید تلاش کند بیشتر حرف بزند و دیدگاه ها و احساساتش را نشان بدهد. مثلاً به جای این پرسش «مهد کودک خوش گذشت؟» بپرسید: «چه چیزی امروز بیشتر در مهد کودک خوشحالت کرد؟»
آیا کودک منظور و هدف شما را فهمیده است؟
اگر احساس میکنید کودکتان واکنش درستی به درخواستها و حرفهایتان نشان نمیدهد و گیج شده است، پرسش و درخواست تان را دوباره تکرار
کنید تا متوجه شوید او موضوع را به خوبی فهمیده است . از او بخواهید آن چه به او گفته اید را تکرار کند .
پاسخ های کوتاه بدهید
والدینی که با پاسخ کوتاه فرزند را مجبور می کنند از آنها اطاعت کند به هیچ عنوان روش درستی برای تربیت کودک خود انتخاب نکرده اند با گفتن عبارت « برای اینکه من میگم »باعث می شوید تا کودک هرگز به چرایی مسائل فکر نکند قدرت تحلیل و پرسش گرایی را از او می گیرید یا گفتن عباراتی همچون « هر چه من میگویم را باید انجام دهی»، به این مفهوم است که هیچ احترامی برای فرزند خود قائل نیستید و او نیز در مقابل به شما احترام نخواهد گذاشت. برای تربیت صحیح فرزندان، برای پاسخ به سؤالات او زمان بگذارید و با صبر کامل و مرتبط به او پاسخ بدهید.
کودکانه رفتار نکنید
کودکان بسیار باهوش تر از آن هستند که تصور می کنید. لازم نیست صدای خود را کودکانه کنید یا با کلمات خیلی بچه گانه با او حرف بزنید تا به حرف هایتان گوش کنند. کودکان مکالمات مردم با یکدیگر را می شنوند و کودکانه حرف زدن را نوعی اهانت به خود می دانند.
وسط حرف کودک نپرید
اگر کودک برایتان ماجرایی را تعریف می کند تا انتهای داستان را گوش بدهید و حرفش را قطع نکنید. اگر مدام وسط حرف کودک بپرید یا اظهار نظرهای بی مورد بکنید، او علاقه تش را برای مطرح کردن دیدگاه هایش را از دست می دهد. مثلاً اگر کودکتان اتفاقاتی که در مدرسه می افتد را برایتان تعریف می کند با پرسش های بی مورد او را سردرگم نکنید یا از ماجرا منحرف نشوید. سکوت کنید و احساساتتان را با لبخند یا تعجب نشان بدهید.
زیاد حرف نزنید
تحقیقات کارشناسان ثابت کرده است، مغز هر انسانی می تواند در هر مرتبه، به طور متوسط 5 تا 9 موضوع را به خاطر بسپارد. به همین دلیل است که کودکان وقتی بیشتر از ظرفیت خود می شنوند، دیگر تمایلی به گوش کردن ادامه ی حرف ها ندارند. اگر می خواهید مسائل زیادی به فرزند خود بیاموزید، آن را به چندین بخش کوتاه تقسیم کنید تا نتیجه بهتری داشته باشد. یادتان باشد کودکان نمی توانند چند دستور را همزمان انجام بدهند. به جای اینکه بگویید: «پاشو درساتو بخون، اما قبـــــلش اتاقتو تمیز کن و کفشاتو ببر بذار تو جا کفشی و لباساتو مرتب کن»، اول یک خواسته ساده تر را از کودک بخواهید و سپس او را به انجام کارهای دیگر تشویق کنید.
ملاحظهگر باشید
حواستان به مکالمات تان با دیگران باشد. چه چیزی به دوستان تان می گویید؟ چگونه با کودکتان حرف می زنید؟ آیا با دوستان و کودکتان به یک شیوه حرف می زنید؟ مکالمات تان را با دوستان تان در حضور کودک طوری تنظیم کنید که اگر کودک درباره ی آن از شما سوالی کرد پاسخی برایش داشته باشید.
تهدید نکنید
هدف از بزرگ کردن کودک این نیست که او را مطیع و فرمان بردار خود تربیت کنیم. باید به کودکان فرصت فکر و خطا کردن بدهید. تهدید کردن کودک باعث می شود تا اعتماد به نفس او از بین برود و در بزرگسالی دچار مشکل بشود.
-
من دروغ می گم، تو دروغ نگو!
تا به حال نشنیده ام که هیچ پدر و مادری بگوید فرزند من دروغ نمی گوید. در حقیقت دروغگویی مهارتی است که تمام کودکان آن را می آموزند و برای دروغگویی آنان دلیلی وجود دارد. چه وقت بچه ها دروغ می گویند؟
خوب است بدانید دروغ برای کودک زیر 3 سال معنا ندارد، هر چه که به ذهنشان می رسد و هر چه را که نمی فهمند را به زبان می آورند. آن ها
نمی دانند که حوزه ی تفکر آن ها خصوصی است و فکر میکنند والدین می توانند ذهن آنها را بخوانند. دروغ، مطلب یا سخنی است که با واقعیت همخوانی ندارد و معمولاً کسی که دروغ میگوید آگاهانه حقیقت را تحریف میکند. اما دربارهی کودک، دروغ گویی را باید مطابق با سن و دوره رشدی که پشت سر می گذارد، بررسی کرد. کودک تا قبل از 3 سالگی معنی دروغ را نمی داند و بین 3 تا 4 سالگی می آموزند که بزرگ ترها آنچه را که آنان در مورد آن فکر میکنند را درک نمیکنند و نمیتوانند راست و دروغ را تمییز دهند و نمی توانند ذهنش را بخوانند. این بدین معنی است که تخیلات برایشان واقعیت دارد و داستان های غیر ممکن را تعریف میکنند.
وقتی دچار مشکل می شوند، دیگران را سرزنش میکنند و آن ها را مقصر میدانند، بدون آنکه قصد آسیب رساندن به کسی را داشته باشند.
در این سن قدرت تخیل و تصویر پردازی به اوج خود می رسد و کودک همزمان با یادگیری مهارت ها و اطلاعات جدید قدرت ذهنی خود را بالاتر می برد. در این سن داستان پردازی کودک بسیار قوی است و یاد می گیرد کار بدی را که کرده است، گردن یک فرد خیالی بیندازد. او بین واقعیت و خیال، مرزی قرار نمی دهد و در این مرحله داستان های طولانی می گویند و در مورد آن اغراق میکنند و این داستان ها چیزهایی هستند که بچهها دوست دارند واقعیت داشته
باشند. لذا گاهی والدین خیال پردازی های وی را به اشتباه دروغ نام می گذارند.
کودکان متناسب با هوش، تخیل و موقعیتهای محیطی و بنا به واکنش والدین در برخورد با آن ها از حدود 6 سالگی دروغ را می شناسند و در 9-8 سالگی تفاوت بین واقعیت و دنیای فانتزی را در می یابند و تا 10 سالگی کاملاً بین حقیقت گویی به عنوان یک کار صحیح و دروغ گویی به عنوان یک کار نادرست تفاوت می گذارند.
دلایل دروغ گویی
با اینکه دلایل دروغ گویی در کودکان بسیار متعدد است، اما میتوان به بخشی از آنها اشاره کرد:
1. در اولین درجه، بهتر است به تمایز قائل نشدن بین واقعیت و تخیل اشاره کنیم. زیرا تعداد زیادی از کودکان دروغ نمی گویند، بلکه ذهنیات خود را بر زبان می آورند. اما والدین با واکنش عجولانه و اشتباه سعی میکنند گفتهی کودک را تصحیح کنند و او را از دروغ گویی برحذر دارند.
2. گاهی والدین، دروغ را آموزش می دهند. به عنوان مثال در حضور او از ویژگی در کودک صحبت می کنند که فاقد آن است. اگر به کودک اجازه ندهیم در جمع اظهار نظر کند و او را به سکوت وادار کنیم، او به دروغ گفتن روی می آورد. عملی که بعضی از والدین ناآگاهانه آن را انجام می دهند.
3. دروغ گویی نشانه ی اغتشاش درونی و نبود امنیت روانی در کودک است. وقتی که فرد کودک یا بزرگسال خود را در معرض خطر یا تهدید ببیند، اگر شیوه صحیح مواجهه با آن را نداند، به اشتباه سعی میکند با دروغ گفتن احساس امنیت و آرامش پیدا کند.
4. گاهی کودک احساس عزت نفس نمی کند و درد حقارت باعث می شود برای ترمیم شخصیت خود دروغ بگوید. در واقع آنچه در دروغگویی کودکان مایهی نگرانی است این است که شخصیت واقعی کودک را به یک شخصیت غیرواقعی تبدیل می کند. در چنین شرایطی زمینهی بروز اختلالات شخصیتی و ناسازگاری های اجتماعی در کودک ایجاد می شود و سلامت روانی وی به خطر می افتد. طبیعی است که نمی توانیم نقش محیط اجتماعی را در شکل گیری شخصیت کودک نادیده بگیریم. زیرا کودک از همه سو تحت تأثیر محیط پیرامون و الگوهایی است که در مقابل او قرار دارند. اگر والدین الگوی خوبی نباشند و در مقابل کودک دروغ بگویند، طبیعی است که کودک مانند آنها رفتار خواهد کرد.
5. گاهی بچهها برای آزمودن والدین دروغ می گویند تا واکنش آن ها را بسنجند. در چنین مواقعی لازم است والدین به جای نشان دادن واکنش تند و شدید، تلاش کنند تمرکز کودک را از روی موضوع دروغگویی به راستگویی معطوف کنند.
6. گاهی اوقات هم، کودکان برای بدست آوردن چیزی که میخواهند و یا وقتی میدانند کار اشتباهی کردهاند برای آنکه تنبیه نشوند دروغ می گویند.
چگونه تشخیص میدهید که فرزندتان دروغ میگوید؟
این سوالی نیست که به راحتی بتوان جواب داد؛ به خاطر اینکه بچهها با یکدیگر فرق دارند. چندین راهنمایی وجود دارد:
1) به چهره ی آنان نگاه کنید. وقتی آنان واقعیت را می گویند آرامش دارند در صورتیکه بسیاری از بچه ها وقتی دروغ می گویند عصبی و ناراحت هستند.
2) ساده بودن گفتار. دروغ تمرین شده و با آب و تاب گفته می شود.
3) منطقی بودن: دروغ به دروغ بیشتری برای پشتیبانی شدن نیاز دارد؛ بنابراین با هم تناقض پیدا می کنند و بی مفهوم اند.
چه کنیم؟
اولین گام برای مقابله با دروغگویی کودکان افزایش اطلاعات و آگاهی ما به عنوان پدر و مادر است.
لازم است دربارهی رفتارهای کودک و دلایل دروغگویی اش آگاهانه تصمیم گرفت. هرگز نباید کودک را دروغگو خطاب کرد. این القاب منفی باعث از دست رفتن اعتماد به نفس وی میشود و او را به سمت دروغگویی بیشتر ترغیب میکند. لازم نیست بگویید این چندمین بار است که دروغ می گویی. کافی است بفهمید که کودکتان بدون اعتراف به دروغگویی، دروغ گفته است. اگر می دانید دروغ گفته است از او نخواهید اعتراف کند. این کار او را جری تر میکند.
اگر دربارهی فرود آمدن یک بالگرد در خیابان حرف می زند، از او درباره چگونگی هدایت بالگرد و ... بپرسید. به تصورات ذهنی او پر و بال بدهید، نه این که او را متهم به دروغگویی کنید. همچنین او را به دروغگویی تشویق نکنید. اگر کاری که خواسته بودید انجام نداده است، درباره آن سؤال نکنید تا مجبور به دروغ گفتن نشود. کافی است تذکر بدهید که کارش را هنوز انجام نداده است.
بیان ارزش صداقت بهتر از تکرار مضرات دروغگویی است. به کودک اجازه دهید لذت راستگویی را بچشد تا مزه ی تنبیه دروغگویی را. همچنین بگذارید احساسات خود را به هنگام انجام رفتار درست یا نادرست به زبان بیاورد؛ در این صورت شما بهتر میتوانید ریشه دروغگویی وی را شناسایی کنید.
مهم است که بدانید چرا کودک دروغ میگوید:
شاید دربارهی نمره اش دروغ می گوید، زیرا احساس میکند تحت فشار قرار میگیرد و از ترس عواقبی که نمرات پایین به دنبال دارد، واقعیت را پنهان می کند. بنابراین او قربانی رفتار نادرست والدین خود شده است. اگر متوجه این وضعیت شدید با او صحبت کنید و درحالی ک
همه جانبه از او حمایت میکنید، دلایلش را بشنوید. در اینجا هر دو باید تغییر رفتار دهید.
واکنش شدید و تند والدین در مواجهه با دروغگویی کودک باعث می شود کودک نقطه ضعف والدین را پیدا کند و با شناخت حساسیت والدین نسبت به این موضوع، از دروغ برای جلب توجه آن ها استفاده کند. در بعضی موارد این والدین هستند که کودکان را تشویق به دروغ گفتن می کنند. ارائهی واکنش غیرمنطقی و تند نسبت به دروغگویی یا خیال پردازی کودک، ارائه ندادن الگوی مناسب، پنهان کاری در مقابل کودک و ناآگاهی نسبت به تأثیر گفتار والدین بر کودک، باعث می شود کودک از آن به عنوان حربه ای برای توجیه رفتارهای خود و رسیدن به اهدافش استفاده کند.
-
با پرخاشگری کودکم چه کنم؟
خشم، حالتی عاطفی و یکی از هیجانات طبیعی بدن است که از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییر می کند. همه ی ما انسان ها این احساس را بارها تجربه کرده ایم. هر وضعیتی که ما را ناکام کند، میتواند باعث ایجاد احساس خشم شود.
این احساس مانند سایر عواطف با تغییرات فیزیولوژیک همراه است. بدین گونه که وقتی انسان عصبانی می شود، ضربان قلب و فشارخون او بالا می رود و سطح هورمون هایی مثل آدرنالین افزایش می یابد. این احساس در عین طبیعی بودن، زمانی که از کنترل خارج شود، چهره ای مخرب به خود می گیرد و برای انسان دردسرساز می شود. به بیانی دیگر هنگامی که خشم با پرخاشگری همراه شود، مشکلاتی را در پی خواهد داشت که هم برای خود فرد و هم برای اطرافیان زیان آور است.
پرخاشگری و خشونت نه تنها در بزرگسال ها، بلکه در کودکان هم تبدیل به معضلی شده است که باید مورد بررسی قرار گیرد. کمتر مادری را پیدا می کنیم که این موضوع، مسئلهی فرزندش نباشد. این امر نشان می دهد که پرخاشگری در کودکان در حال افزایش است. ورودی های اطلاعات همچون اینترنت، بازیهای کامپیوتری، فیلم ها یا موزیک هایی با مضامین خشن و... مواردی هستند که زندگی ما را فرا گرفته اند و به کودکان ما آسیب می رسانند. فرزندان ما در معرض این منابع، به طور ناخودآگاه یاد می گیرند که خشونت و پرخاشگری، تنها شیوه ای است که به واسطه ی آن می توانند مشکلاتشان را حل کنند.
به همین دلیل لازم است مهارتهایی را برای کنترل این هیجان آموخت و از طریق به کاربردن شیوه هایی ساده و عملی، تمرین کرد تا به واسطه ی آن ها به کودکان مان بیاموزیمکه راه های مثبت و مناسب تری برای ابراز احساساتشان وجود دارد که با به کار بستن آن ها می توان زندگی سالم تر و آرام تری داشت. البته همه می دانیم که ما به عنوان بزرگسال هایی در نقش پدر یا مادر، نخست باید خود، مهارت های کنترل خشم را بیاموزیم و اجرا کنیم و سپس به کودکان مان یاد دهیم. موثرترین و عملی ترین راه برای این که به کودک یاد دهیم چگونه با احساس عصبانیت خود رفتار کند، رفتار ما والدین است که بهترین الگو در مقابل دیدگانش هستیم. همان طور که می دانیم بچه ها با دیدن می آموزند نه با شنیدن.
بیایید از مثال های روزمره زندگی استفاده کنیم. فرض کنید پدری در کنار فرزندش مشغول انجام کارهایش است. ناگهان تلفن او زنگ می خورد و خبری ناخوشایند به او می دهند که او را خشمگین می کند. کودک در حال نگاه کردن است و حالات و رفتار پدرش را زیر نظر دارد. در این حال، پدر اگر هوشیار باشد به این که فرزندش نظاره گر اوست و تمام رفتارهایش را ضبط می کند، از این فرصت استفاده می کند تا بهترین عملکرد را داشته باشد؛ بدین صورت که به فرزندش با لحنی آرام بگوید: "در حال حاضر من به دلیل مشکلی که در کارم پیشآمده عصبانی هستم و به همین سبب برای این که آرام شوم تا بتوانم راه حل مناسبی پیدا کنم، نیاز دارم تا کمی پیاده روی کنم و بر احساس عصبانیتم مسلط شوم." نحوهی عکس العمل ما در چنین موقعیت های روزمره ی زندگی، بهترین راه برای آموزش کنترل خشم به کودکان است؛ چرا که کودکان لحظه به لحظه در حال کپی برداری از رفتار والدین هستند.
یکی دیگر از راهبردهای کنترل خشم در کودکان در زما نهایی کاربرد دارد که کودک نسبت به والدین خشمگین شده است و پرخاشگری او در ارتباط با والدین است. این لحظات از سخت ترین زمان های تربیت و پرورش کودک است. در این موقعیت ها ما باید بسیار هوشیار باشیم؛ چرا که اگر دقت نکنیم، پرخاشگری کودک به هیجانات ما دامن می زند و بدون این که متوجه شویم، خشم او به ما هم سرایت می کند.
حواسمان باشد داد و فریادکردن و پرخاشگری مسری است و اگر به این موضوع واقف نباشیم، ما هم ادامه دهندهی رفتار او می شویم. در چنین حالت هایی بهترین راه حل، پیشگیری است؛ یعنی می توان با وضع قوانینی اندک، از بروز این اوضاع تا حدی جلوگیری کرد. به عنوان مثال، در اوقاتی که کودک آرام است، می توانیم در مورد وضع قرارهایی در خانه با هم صحبت کنیم و به توافق برسیم. قرارهایی که هم پدر و مادر و هم فرزندان به آن پایبند باشند. مثلاً می توانیم با هم قرار بگذاریم هنگام عصبانیت در مورد مشکلمان صحبت نکنیم. بگذاریم کمی آرام شویم و احساس خشم در ما فروکش کند، سپس بنشینیم در مورد موضوعی که ما را عصبانی کرده است، صحبت کنیم. اگر در مواردی کودک به این قرارها توجهی نکرد، بعد از یادآوری قوانین او را تنها می گذاریم و به سر و صدای او واکنشی نشان نمی دهیم تا زمانیکه آرام شود و بعد با او صحبت می کنیم. به مرور کودک یاد میگیرد برای حل مشکلش باید بهجای داد کشیدن و فریاد زدن صحبت کند.
گاهی کودکان ما به سبب این که یاد نگرفته اند چگونه خشم خود را ابراز کنند، پرخاشگری می کنند. ممکن است فرزند ما برای ابراز
احساسات خود واژه ها را نشناسد. بنابراین می توانیم به شناخت و دریافت کودک در این زمینه کمک رسانیم. مثلاً می توانیم به او بگوییم بیا با هم بنشینیم و در مورد واژه هایی که می توان برای بیان احساس استفاده کرد، فکر کنیم. سپس با هم آن ها را فهرست کنیم و به دیواری بچسبانیم. مثلاً واژههایی همچون عصبانیت، ناراحتی، خستگی، ناامیدی، آشفتگی، ترس و... .
بنابراین هنگامیکه کودک پرخاشگری می کند، می توانیم با کاربرد این واژه ها او را در شناخت احساساتش یاری کنیم. مثلاً به او بگوییم: "به نظر میرسد تو خسته ای، یا فکر می کنم ناراحتی، یا چه چیزی تو را کلافه کرده، و…"
کم کم کودک هم به احساسات خود شناخت پیدا می کند و هم کاربرد واژهها را یاد میگیرد و میتواند حس خود را به درستی در قالب کلمات بر زبان بیاورد.
بعد از اینکه کودک به این درک و فهم رسید، می توان راههای عملی کنترل خشم را به او آموزش داد و به او یاد داد هنگام عصبانیت به جای پرخاش و فریادزدن میتوان کارهایی انجام داد تا به نحو شایسته ای عصبانیت را تخلیه کرد و تحت کنترل درآورد. کارهایی مثل توپ شوت کردن، نقاشیکشیدن روی کاغذ، آواز خواندن، موسیقی گوش کردن و انواع کارهایی که می توان برای کنترل خشم کشف کرد و به کار برد. هر وقت کودک هر یک از این کارها را انجام داد، او را تشویق و تحسین کنیم.
آموزش خود کنترلی باید از کودکی شروع شود و در نوجوانی هم ادامه یابد. بسیاری از آدم ها به دلیل اینکه نمی توانند هیجانات شان را کنترل کنند، در زندگی شان لطمه می خورند و باید به فرزندانمان کمک کنیم تا در این مورد مصون بمانند.