ضمن عرض تشکر از دوستان لازم میدونم پاسخ دوستان رو بگم
اقای کوهنورد حرفشون خیلی منطقیه یعنی کسی که به خانوادم احترام نمیزاره پس به من هم ..
آقا کمال خیلی نظر خوبی دادن بله منم حق دارم خوارمو دوست داشته باشم همونطور که خانمم خواهرشو دوس داره و طالب آرامش هستم اما با جدایی با این دلیل مخالفم
بخدا من استرسم همینه واسه مراسم عروسی و متعلقاتش واقعا خیلی سخته که همش منتظر اتفاق تلخ باشی
اما در جواب خانم نیکیا:ممنون از تبریکتون البته از پشیمونیم باید تسلیت بگید!شما میگی لازم نبود ب خواهرم زنگ بزنم؟من اگه زنگ نمیزدم چه میکردم؟فک میکنید خانومم منو تحسین میکرد ؟حمایت و تنها نزاشتن چطوریه دقیقا؟!
اره خانوم من ذاتا آدم هیجانیه یعنی بیشتر اهل دعوا و داد و هوار هستن تا سکوت و مصالحه!من فقط به خانومم گفتم من و خواهرم با هم بزرگ شدیم و مثه دو تا دوست هستیم حتی یک باز از ظاهر و دستپختش و .. تعریف نکردم
"میترسیم علاقه ی همسرمون به خواهرش به مادرش به اعضای خانواده اش انقدر زیاد باشه که اشتباهات اونها رو نبینه، که کورکورانه از اونها حمایت کنه که ما رو در مقابله با حسادت ها و خاله زنک بازی ها و رفتارهای نادرست اونها تنها بذاره...
" خوب چرا؟چرا اینجوری فک میکنید؟نه ولقعا چرا واسه یه مرد این حق رو قائل نیستین که خواهر مادر و اعضای خانوادشو دوست داشته باشه؟چرا انقد حسادت های بیجا دارید؟
بارها بهش گفتم هیچ کس و هیچ چیز ارزش نداره زندگی ما رو خراب کنه با محبت گفتم با منطق با قهر با لج با هرچی که بگی ولی این زن نمیفهمه ،باور کنید من فقط کافیه بگم بیا با خوارم خوب باش و ... بعدش حکم مرگم صادر شده!
در جواب ستاره زیبا :همه اینا رو گفتم اصلا فایده ای نداشته بهش میگم من زن با ادب و با شخصیت انتخاب کردم این حرفا در شان تو نیست ولی بازم همون آشو همون کینه
آقای دنی و واحد هم جرفشون درسته و یه راهکار خوبیه پس من سعی میکنم مقتدر باشم و در ابراز علاقه دست و دلباز تر..حالا بببینیم چی میشه
دوستان دیگه نظر ندارن؟تراخدا کمک کنید:323: