من کي تو تاپيک قبليم گفتم شوهرم به دليل دختر نبودن ميخواد طلاقم بده يا منظوره حرفم اين بوده.من که تو همون تاپيک قبليم تو پست اولم نوشتم به خاطر اختلافاتمون کارمون داره به جدايي ميکشه و چون هر کاري کردم زندگيمون درست بشه و نشد ديگه از مشکلات نگفتم و حرفم سر مهريه بود و گفتم من دختر نبودم ازدواج کردم.
اگر ناراحت بود و پشيمون بود که بعد از رابطه جنسي که صد برابر عشقش بيشتر ميشد و با تمام وجود دوسم داشت بايد به فکر جدايي مي افتاد. شوهرم رو حرفش هست و به گذشته کاري نداره.
من حتي قبل عقد همون روزي که قرار بود حقيقتو بگم گفتم چقدر گذشته من برات اهميت داره ؟صريحا گفت اصلا اهميت نداره تا خواستم حقيقتو بگم خودش ادامه داد که شايد يکي خطايي کرده خدا ميبخشه چرا من نبخشم آخرين نفس عمرتم باشه از خدا طلب ببخشش کني و واقعا پشيمون باشي خدا ميبخشه چرا من نبخشم و ميگفت اگر هزار بار رابطه داشتي باشي يا مثلا خطا هاي ديگه داشته بودي براي من اهميت نداره. چون هر خرابيو ميشه آباد کرد جز ذاته خرابو . تو که ذاتت خراب نيست.
من خطا کردم درست وقتي از خدا خواستم منو ببخشه و بخشيده بازم يعني آدمه بديم؟؟ چرا نميگين از خدا خواستي بهت يه شوهر فرشته بده و اين فرشته پاداشيه که خدا به خاطر اينکه از خطا دوري کردي داده و ميگين روت زياده
منو بايد از زمان عقد تا الان رفتارمو سنجيد نه از عقد به قبل. و راست ميگفت شوهرم که کمتر کساني هستن با آدمه خطاکار و با گذشته بدشون زندگي کنند
شوهرم ميگفت من برام آينده و تو زندگي وفاداري صداقت و .. مهمه. خب من کي بهش خيانت کردم و دروغ گفتم؟؟؟
چرا شوهرم دو سه بار سال پيش به من گفت من بهتر از تو گيرم نمياد پس يعني آدمه خوبي بودم براش. چرا آدما رو با گذشتشون ميسنجيد.
من انقدر تو همه چيزم خوب بودم که فقط من مورد پسندش من بودم . مثل اخلاق؛ خوشرويي ؛طرز لباس پوشيدنو دل بردن؛ به حرفاش با تمام وجود گوش کرد؛ هر روز يه آرايشو يه مدل مو يه تيپ جديد توي خونه بودن. اصلا غير دست پخته منو نميتونه بخوره حتي مال مادرش.
مامانشم از اين بابت ناراحت بود که چرا ديگه غذاشونو کم ميخوره و ميگفت از وقتي دست پختشو خوردم ميلم به هيچ غذايي نميره. يا مرتب کردن تمام وسايلش ، کمک کردنش توي مسايل اقتصادي و کاريش، مورد تاييد و احترام قرار دادنش. من انقدر ازش خوب تعريف ميکردم که حتي اگر خودم باور نداشته باشم خودش از ته قلبش باور ميکرد. من معتقدم بايد به هم انرژي مثبت داد به جاي ايراد گرفتن. شوهرم چهر هاش معموليه من انقدر قشنگ تعريف از چهره اش کردم که خودشو زيباترين مرد دنيا ميبينه. واسه هر کار جزييش مورده تعريف و احترام قرار ميدادمش. عاشق خنديدنامه .
هميشه ميگفت وقتي يه کار کوچيکيم که برات ميکنم انگار دنيا رو بهت دادم و خوشحال ميشي. واين کار من يعني اينکه حتي کار کوچيکت هم براي من با ارزشه و قده دنيا مي ارزه.
منو شوهرم که با هم مشکلي نداريم تنها مشکل متاسفانه عميق ما . شکاک بودنه منه و گير دادن بهش تو روابطمون. و ناشي از ترس نداشتنش بوده.
چرا ميگن رابطه درست نميشه و مثل سابق نميشه؟ بله اگر من خيانت کرده بودم آره تا آخر عمرش هم اگر کنار من باشه شايد عشقش مثل سابق نشه.
من حتي تو تاپيک قبليم نوشتم من بدون اجازشم آب نميخوردم چه برسه خيانتو دروغگويي و ...
تنها مشکلي که که شوهرم به خانواده ها گفته اينه که بهم اعتماد نداره (یعنی من)همين و گفته توي همه چي بهترينه.
من فقط راه کار میخوام
