خانم شما بهترین کار را انجام داده اید.مشکلات کم وبیش در زندگی همه وجود داره.چه بسا اگر پیشنهاد اون آقا رو قبول می کردین با مشکلات بزرگتری رو به رو بودین.شما نه تنها به خودتان بلکه به ایشان هم کمک بسیار شایانی کرده اید.اما همیشه که قرار نیست ماجرای شما و خواستگارتان تکرار شود.قضییه ای که خودم به عینه از نزدیک شاهد آن بوده ام.برادر خود من چند سال پیش به خواستگاری دختر خانمی بسیار زیبا و با شخصیت که دانشجوی ترم چهار پزشکی بود رفت.اما ایشان که زیادی به خودشان مطمعن بودند در جا جواب رد دادند.یک سال از آن ماجرا گذشت و دختر خانم که دیده بود قرار نیست دوباره پیشنهاد ازدواج تکرا ر شود خودش دست به کار شده بود .اما متاسفانه برادر من با وجود اینکه دیوانه وار دوستش داشت دست رد به سینه اش زده بود.میگفت به غرورش بر خورده است.حتی چندین مرتبه اون دختر خانم با خود بنده صحبت کرد کرد.ولی برادر من پایش را در یک کفش کرده بود که آره حالا که دیده خواستگار بهتر ندارد سراغ من آمده است.شاید باورتان نشود پدرش اومد خونه ما و با برادرم صحبت کرد حتی گفت که دخترش مریض شده است و یک ماه هست که به دانشگاه نمی رود ولی فایده ای نداشت همون آش و همون کاسه.مرغش یک پا داشت نه که نه.الان بیشتر از یک سال است که برادر من ازدواج کرده است با یک دختر دیگه که از همه لحاظ نسبت به دختر قبلی بهتر است .چند وقت پیش به من گفت زندگی خیلی مسخره است کاش هیچ وقت عاشق اون دختره از خود راضی نشده بودم.واقعا خنده دار بود حق را مثل همه به خودش داده بود.حال اگر من میخوام یک بار دیگه پیشنهاد خواستگاری رو تکرار کنم تنها و فقط به این دلیل است که اصلا دلم نمیخواد از همان طرف بومی که برادرم افتاد سقوط کنم.دوستش دارم .یک بار دیگر به خاطر خودم و صد البته به خاطر اون دختر خانم که به گمانم به من دلبسته است پیشنهادم را تکرار میکنم اما مطمعن باشید هرگز از طرف دیگر بام نخواهم افتاد.از همتون متشکرم.

