سلام امیدوارم که مشکل شما حل بشه. منم ی موضوع گذاشتم و نمیدونم چگونه رفتارکنم همسرم اجازه نمیده بریم عروسی داداشم چه کنم؟کمکم کنید.
نمایش نسخه قابل چاپ
سلام امیدوارم که مشکل شما حل بشه. منم ی موضوع گذاشتم و نمیدونم چگونه رفتارکنم همسرم اجازه نمیده بریم عروسی داداشم چه کنم؟کمکم کنید.
عزیزم خیلی خوشحال شدم که دارید هردوتون به آرامش میرسید:227: فقط از این به بعد سعی کن باتوجه به ین مشکلاتی و حرفایی که پیش اومد بیشتر هوای شوهرتوم داشته باشی و اینو به همه نشون بده که خیلی دوستش داری و اون حرفا باعث نشده تا فاصله ای بین شما بیفته:43:
:104::104:
سلام.
خدا رو شکر که اوضاع رو به راهه.
منو ببخش خودم هم میدونم این پستی که میذارم هییییچ نکته آموزشی نداره و بهتره حذف بشه ! ولی نتونستم احساساتم رو کنترل کنم.
آخه چطوووووور میتونی حتی حالا که میدونی خواهرت و همسرش حتی برای آینده و بعد از طلاق تو تصمیم گرفته بودن و یک شوهر دیگه انتخاب کرده بودن، باز هم بگی شوهر خواهرم خیر و صلاح من رو میخواسته و نیتش جدائیه ما نبوده و
و حتی نمیتونی تصور کنی که آبروی شوهرخواهرت جلو خانمش بره و مبادا همسرت حرفی بزنه و تهدید میکنی به طلاق !!!!!!
نمیدونم والا.
شاید که نه ... حتما شما بهتر از ما اطرافیانت رو میشناسی...
در هر حال خدا رو شکر که الان خوبی و کنار همسر خوبت. انشالا که همینطور هم بمونه.
خانم خوب! بهتره توی تاپیک هایی که آقای sci نظراتشون رو گذاشتند؛ مثل "چگونه منفعل نباشیم" دقیق آداب همدلی ایشون رو مطالعه کنید!
هر چقدر تاپیکت رو دقیقتر خوندم؛ جایی توی جملاتتون همدلی با شوهرتون رو ندیدم.
چرا! اینقدر جلوی همسرت؛ سنگ خواهرت و شوهرش رو به سینه میزنی! واقعا شوهر خواهرتون حق نداشته حرفهای مردونه ای که بین شون ردو بدل شده رو بیاد توی خانواده مطرح کنه؟ خب؛ همسرت هم خیلی راحت میتونست در قالب یه مرد دلسوز؛ مبادی آداب و با سیاست؛ نقش یه مرد معتمد رو بازی کنه و بیاد بگه که شوهر خواهرتون این کارها رو انجام داده یا داره انجام میده؛ حواستون بهش باشه!
مشکل همسرت این بوده که تازه وارد خانواده ی شما شده و شوهر خواهرتون که زمان زیادی توی خانواده ی شما بوده؛ از این موقعیت استفاده کرده و خواسته ادای آدم های معتمد و دلسوز رو در بیاره که دلش به حال خواهر خانومش سوخته!
دختر خوب! اینقدر غرور همسرت رو جلوی خانواده ات نشکن! یه کم باهاش باش! توی جبهه ی همسرت باش!
برو کنارش و از نگاه اون هم به دنیا نگاه کن! بد نیست یه کم درکش کنی و ببینی چقدر آزار دهنده اس که نتونی خودتو ثابت کنی و دیگرانی بخوان از موقعیتی که هنوز نداری و داری تلاش میکنی که به دست بیاری، سوء استفاده کنن و تو نتونی کاری انجام بدی!
---------
نمیگم کارت همسرت درست بوده! ایشون هم میتونستند سنجیده تر رفتار کنن و اون لحظه به جای حفظ غرور مردونه شون به فکر آینده ای باشن که ممکنه با این حرفها از هم بپاشه؛ اما رفتارهای شما هم سنجیده نیست و داری با دستهای خودت؛ جایگاه همسرت و احساسش رو نسبت به خودت تغییر میدی!
باور کن اگر خوب بتونی همدلی کنی و به احساسات همسرت احترام بذاری؛ این موضوع خیلی راحت تر حل میشه و همسرت میشه همون مردی که همیشه بوده! همدلش باش!
سلام دوستان
خداروشکر این بخش از زندگی من گذشت و خدا نخواد واسه هیچ زن و مردی این شک پیش بیاد که طرفش داره بهش خیانت می کنه
دیشب با شوهرم حرف زدم و شوهر خواهر م با اون یکی شوهر خواهرم در این مورد حرف زده بود و گفته بود که نمی خواستم این جور پیش بیاد چون ساناز با شوهرش سرد بود می خواستم گوشی دستش بیاد که اگه این جور بخوای ادامه بدی هستند کسانی که شوهرتو از چنگت دربیارند ولی از طرفی می تونست بیاد و به خود من بگه نه از این طریق که دو هفته تموم خانواده ام منو عذاب بدن و با نیش و کنایه با من رفتار کنن و دست آخر یه شوک که منو تا ورطه سکته برد
به خدا اگه اینجا و کمک های بچه ها و دلگرمی مامانم نبود معلوم نبود چی می شد
باورتون می شه خواهرم بهم گفت که خواب دیدم که نگین حلقه ات خورد شد بعدش یه حلقه خریدی که یه نگین خیلی خوشگل تر داشت من چون تو تعبیر خواب دیده بودم که تعبیر خوبی نداره کلا به هم ریختم و اعصابم ریخته بود به هم چند وقت پیش مامانم گفت اینو از خودش د رآورد ه بود و الکی بهم گفته و خود خواهرم با نقشه حساب شده به مامانم گفته بود که به ساناز اینجوری می گم که خواب بد در مورد ازدواجت دیدم.
الان که خدا رو شکر گذشت ولی خواهرام در حق من که خواهرشون بودم خیلی بد کردن آدم با آدمی که احساس داره این کار رو نمی کنه من به خواهرم گفته بودم که دوره نامزدی با شوهرم رابطه جنسی داشتم تموم این ها رو به همه اعضای خونوادم گفته بود
یه جورایی درسته من سر هر موضوعی با شوهرم قهر می کردم و بی محلی تو جمع خانواده می دونم اشتباه بود و الا ن دارم تصحیحش می کنم توی جمع بهش می چسبم و دستم رو می اندازم دور گردنش می دونم خجالت می کشه ولی ولش نمی کنم الان تو این شرایطی که پیش اومده باید اطرافیان بدونن حرف هاشون جایی نداره
هزار مرتبه خدا رو شکر که این موضوع حقیقت نداشت و گذشت
خدا رو شکر من الان خوبم و سعی می کنم اشکالات رفتاریم رو هم برطرف کنم