-
با سلام
دوست گرامی برای موافقت کردن پدر ایشون بهترین کار اینست که کسی از اعضای خانواده اقا پسر که مورد اعتماد پدر ایشون هست واسطه بشه و صحبت کند . خود دوستون هم میتوانن با دلایل منطقی صحیت کنند با پدرشون البته سعی نکنن کار به دعوا بکشه که اوضاع بدتر میشه
-
با منطق حرف زدن خيلي بيشتر جواب ميده به نظرم بدرش بيشتر ميخواد بدريشو ثابت كنه واينكه همه حرفشو كوش ميكنن اين حس ارضا شه مشكل حله بايد منطقي توضيح داد بايد بكين ما زير نظر شما ميريم مشاور واكر مشاور كفت مشكلي نيست ازدواج كنيم خودشونو كاملا منطقي بايد نشون بدن نه عاشق بزركترا ميترسن اين علاقه كم شه ومشكلات شروع بايد اين نكراني وكم كرد ىر عين حال حس بزركتري و حرف شنوي ايشون ارضا بشه بايد قانع بشن كه خوشبخت ميشين بايد فقء با ملايمت وخوبي بيش برين وقشنك منطقي راضيشون كنين با دعوا و اينا همجي بدتر ميشه فقط اروم ومنطقي با دلايل درست و نظر شخص بيطرفي مثل مشاور
-
نوپو عزیزم واقعا ار راهنمایی های خوبتون ممنونم
7 سال نیست 5سال که ماهم رابطه داریم.
نوپو عزیزم فکر می کنید که من عاشق ایشون هستم ؟ و کور کورانه دارم پیش میرم؟خیر، من دوسشون دارم بخاطر همه ی خوبیاش.نمیگم مثه یه فرشته اس نه!!من الان میتونم یک یک اخلاقای بدشو بگم پس این نشون میده که چشم بسته انتخاب نکردم
حرف شما کاملا متین من اونموقعه احساساتی رفتار کردم و انتخاب کردم اما هر چی زمان بیشتر میگذره به انتخابی که کردم مطمئنتر میشم.
من ایشونو نمیگم کاملا ولی خوب میشناسم.
برا خواستگار اگه منظورتون از مناسب تر از نظر شغل، تحصیلات و درآمد بوده بله بوده و من رد کردم اما من از نظر اخلاقی رو هیچکدومشون هیچ شناختی نداشتم فقط به گفته های خودشون بود که معقول بنظر میرسیدن،که تو مراسم خواستگاری اکثرا اون چیزی که هستن نشون نمیدن!
برای من اخلاق از هرچی مهم تر!
من فقط نگرانیم از اینکه پدر ایشون هیچ وقت راضی نشن اونوقت تکلیف من چیه!!
اما قبلش میخوام همه ی تلاشمو کنم که بعدا با خودم نگم کاش اینکارو هم میکردم...حسرت بخورم
خیلی سخت 5 سال زندگیمو نادیده بگیرم به خودم بگم نه خانی اومده نه خانی رفته...:(
- - - Updated - - -
mati , s.esmailzade از راهنماییون ممنونم
من از همه ی راه حل های خوب شما استفاده خواهم کرد و امیدوارم به نتیجه برسم و خبرای خوش بهتون بدم
دوستای خوبم برام دعا کنید
-
اشتباه نکن. من دقیقا نمی دانم شما چطور فکر می کنی چون در این مورد خیلی صحبت نکردیم. فقط با توجه به شرایط شما لازم بود که یک بار دیگر سنگ هایت را با خودت وابکنی تا بعد از ازدواج هیچ وقت حسرت نخوری که چرا قبلا بیشتر دقت نکردی. حالا شما تصمیمت قطعی شده است و آمادگی داری وارد میدان شوی پس :
فرض را بر این می گذاریم که با راه حل هایی که ما دادیم پدر ایشان راضی شود. اما این احتمال هم هست که نشود پس من یک تاپیک مشابه شما معرفی می کنم که فرشته مهربان راه حل خوبی ارائه داده است که به نظرم خیلی خوب است. اما سختی هایی هم دارد که خود من بنا بر تجربه ام گوشزد کرده ام تا مراجع با در نظر گرفتن جمیع شرایط تصمیم بگیرد http://www.hamdardi.net/thread-28801.html عنوانش مخالفت خانواده خواستگارم به دلایل احساسی. شرایط مشابه شما را دارد و کمک شما خواهد کرد. این تاپیک را بخوان تا بتوانیم وارد ادامه بحث شویم.
-
نوپو عزیز من این تاپیک و خوندم...
خوب شباهت هایی بین مشکل ایشون و من بود اما تفاوت های زیادیم داشت.
و دیگه اینکه من هرگز نمیخوام تنهایی اقدام کنن و این اجازه رو بهشون نمیدم.در ضمن من مثه این دوست عزیز نمیخوام خیلی احساسی برخورد کنم.ولی نمیخوامم کم کاری هم کنم.
من در مورد ایشون خیلی فکر کردم و با بعضی از اطرافیانم که به نظرم تو این مسائل بیشتر از من میدونن مشورت کردم که بیشتر شون متاهل بودن و همه ی اونا ایشونو تایید کردن.
خونواده ی منم ازشون خیلی تعریف کردن فقط مشکل شون کار و خدمت ایشون بود که اینم حل شد.
پدرشون هم از خود من و خانوادم خیلی تعریف کردن اما گفتم دلایل شون چی بود.
یه چیز خیلی مهم که یادم رفت بگم خونوادشون از رابطه ی ما خبر ندارن!و از خونواده ی من هم فقط خواهرام میدونن و در جریان تمام مسائل هستند.
-
حالا می توانم نظر قطعی ام را بگویم. در این تاپیک راه حل هایی به شما ارائه شد. شما هم گفتید این راه ها را امتحان می کنید. حالا باید فرض هایمان را بررسی کنیم. دو فرض وجود دارد: 1- شما و خواستگارتان راه حل ها را درست و حساب شده و با دقت اجرا می کنید و پدر ایشان راضی می شود. 2- شما و خواستگارتان راه ها را درست و حساب شده و با دقت اجرا می کنید اما پدر ایشان راضی نمی شود و از حرفش برنمی گردد. حالا این فرض ها را برایت تحلیل می کنم: فرض 1- پدر ایشان بالاخره راضی می شود. اگر این فرض درست باشد باید این جزئیات را برای خودتان دقیقا مشخص کنید و بر اساس آن جلو بروید:
1- شما تا چه مدت می خواهید منتظر بمانید؟ برای پاسخ به این سوال باید خیلی دقت کنید و یک بازه ی زمانی معین در نظر بگیرید. ممکن است بگویید من زمان مشخص نمی کنم و تا هر وقت درست شود حتی تا سی و هفت و هشت سالگی منتظر می مانم. هر یک از این دو راه را انتخاب کردید واضح بگویید.
2- آیا انتظار کشیدن برای شما آسان است و باعث دلهره اضطراب و بیمار شدن شما نمی شود؟ آیا وقتی منتظر می مانید می توانید کارهای روزانه خود را انجام دهید و مثل همیشه باشید؟
3- در مدت انتظار می خواهید چه نوع رابطه ای با خواستگار داشته باشید؟ این خیلی در نتیجه تاثیر دارد. قبلا رابطه شما پنهانی بود اما الان همه خبر دارند و اوضاع هم مثل گذشته نیست. با در نظر گرفتن شرایط یک نوع رابطه با ذکر جزئیات در نظر بگیرید.
4- آیا خانواده شما با تصمیم شما موافقت خواهند کرد و اجازه می دهند هیچ خواستگار دیگری قبول نکنی و منتظر بمانی؟ احیانا اگر فشاری از جانب خانواده یا دوستان و اقوام به شما وارد شود چگونه آن را رفع و رجوع می کنی؟ اینها را با شناختی که از خانواده داری با دقت مشخص کن. کلی گویی نکن.
5- از همه مهمتر آیا خواستگار شما هم حاضر است به اندازه ی شما انتظار بکشد؟ آیا این امکان وجود دارد که خسته شود و با شما قطع ارتباط کند و ازدواج کند؟ این مورد خیلی حساس است. خیلی زیاد.
حالا فرض دوم را بررسی می کنیم : پدر ایشان راضی نخواهد شد. در این فرض باید به سوال زیر فکر کنی و جواب بدهی:
1- اگر مطمئن شدی که پدر این آقا محال است رضایت دهد چه اقدامی می کنی؟ آیا مثل الان باز هم اجازه نمی دهی تنهایی اقدام به ازدواج کند؟ آیا حاضری در این صورت کاملا قطع رابطه کنی و به قول خودت نه خانی آمده و نه خانی رفته ؟ آیا حاضری مثل بعضی ها صبر کنی تا شاید پدرش فوت کند؟ این را که می گویم دیده ام یکی از اقوام انجام داد و برداشت بد نکن.
- - - Updated - - -
-
نوپو عزیز ممنون ولی ایشالا که...
سوالای خیلی سختی پرسیدین خیلی فکر کردم تا بتونم جوابتونو بدم یعنی یجورایی به خودم جواب بدم.
1ـ اگر ایشون هم تو زندگی من نبود باز هم تا قبل از سن 25 سالگی به ازدواج فکر نمیکردم.هر چی فکر کردم نتونستم یه بازه مشخص کنم.اگر بدونم صبر کردن من نتیجه ای داره خوب حتما صبر میکنم. که قطعا اگه قرار باشه پدرشون راضی شن نهایتا تا 1-2 سال دیگه مشخص میشه.
2ـ فکر میکنم انتظار برای همه سخت باشه. بنظرم هیچی اندازه ی انتظار سخت نیست.اما بیشتر از انتظار اینکه دست رو دست بزارممنو کلافه میکنه!
تو این 5 سالی که با همیم مانع پیشرفتمون نشد و هر دومون درسمون ، کارمون و علایقمونو دنبال کردیم پس از این ببعد هم قطعا همینطور پیش میره
3ـ نمیدونم درست یا غلط اما همینطوری که تا الان باهم بودیم همینطور هم ادامه میدیم...
نه اشتباه نکیند هنوز هم خونوادهامون مطلع نیستند!ایشون به خونوادشون گفتند که از طریق خانم دوستشون با من آشنا شدن و در موردم تحقیق کردنو...
4ـ خدارو شکر بر خلاف خونوداه ی ایشون ، خونواده ی من در این زمینه خیلی روشن فکر هستند.من بهشون نگفتم بخاطره علاقم به کس خاصی تموم خواستگارامو رد میکنم، گفتم فعلا قصد ازدواج ندارم... و اونها هم موافقت کردن
5ـ من از طرف ایشون خیالم راحت. اینو مطمئنم که علاقه ی ایشون خیلی بیشتر از من.
ایشالا که پدرشون راضی شن ولی خدای نکرده اگه راضی نشن، نه بازم قبول نمیکنم تنهایی اقدام کنن.
نوپو عزیز پدر من به رحمت خدا رفتن و خیلی خوب میدونم از دست دادن این نعمت بزرگ یعنی چی...حتی به فکرمم خطور نکرده بود .هیچ وقت هیچ وقت اینو از خدا نمیخوام ، ایشالا که همیشه سایشون بالا سر خونوداشون باشه و خدا طول عمر بهشون بده.
من از خدا اول خوشبختی ایشونو میخوام بعد ازدواج و خوشبختی هردومون کنار هم.
-
خوب دوست عزیز من چند روزی به نت دسترسی ندارم. اما تا همین جا خوب پیش رفتید. حالا طرح کلی برنامه شما مشخص شده است و همین کمک می کند با دید بهتری مسئله را ببینید. اگر تا اینجا مشکلت حل شده و راهت را پیدا کرده ای که خیلی خوب است. اما اگر باز هم خواستی ادامه بدهی چند روزی صبر کن تا من دوباره به نت دسترسی پیدا کنم. البته دوستان دیگر هم هستند. اصلا جای نگرانی نیست.
-
ممنونم از راهنمایی های خوبتون
من به راهنمایی شما و بقیه ی دوستان عمل میکنم.و حتما بازم از راهنمایی شما دوستای خوبم استفاده میکنم
-
دوستان عزیز سلام
من تموم راه حل هایی شما دوستای عزیز رو با ایشون در میون گذاشتم.ایشون خیلی استقبال کردن و گفتن حتما به توصیه ی شما عمل خواهند کرد.
من از طرف خودم و ایشون از همه دوستای خوبم تشکر میکنم.
التماس دعا...