منم همین مشکلو دارم ، واقعا خسته ام کردن با این تفاوت که خانواده همسر من مارو ول نمی کنن ، یعنی با غر و اینا تموم نمی شه قضیه به ضرب و زور می خوان قضیه به نفع خودشون تموم شه و برای این کار از هیچی فروگذار نمی کنن :302:
نمایش نسخه قابل چاپ
منم همین مشکلو دارم ، واقعا خسته ام کردن با این تفاوت که خانواده همسر من مارو ول نمی کنن ، یعنی با غر و اینا تموم نمی شه قضیه به ضرب و زور می خوان قضیه به نفع خودشون تموم شه و برای این کار از هیچی فروگذار نمی کنن :302:
فک کنم باید به /کارگاه رفتارجرات مندانه/ سربزنی بخونش وعمل کن واقعاکمک کننده است.توهمین سایت سرچ کنی میاد
خوندم عزیزم به قول شما به رفتار جراتمندانه هم مربوطه.اما اینو بیشتر شوهرم باید بخونه.اونه همش کوتاه میاد.من سعی کردم محترمانه کار خودمو کنم ولی همین جاست که همراهی شوهرم لازمه.اما به قول دوستمون میخوان کارشونو بازور پیش ببرن.واسه همین بعضی وقتا مجبوریم کوتاه بیایم وگرنه باید تو روشون وایستادیم چون بعضی وقتا احترام و منطق نمیفهمن.
سلام ایدا جان
خوبی؟
اینکه توقعات همیشه از پسر خیلی بیشتر تا دختر یه چیز عادی و نرماله.قطعا توقع درستی شما نداری که انتظار داری خواهر همسرت بیاد کمک .
من فکر میکنم شما جایگاه ها رو گم کردی...یادت باشه یه پسر همیشه در اختیار خانوادشه و باید کمکشون کنه.(به درست و غلطیش کار ندارم..چیزیه که جا افتاده).از یه برادر خیلی انتظار میره تا از یه خواهر.به خصوص در مسائل و کارهای سنگین و سختی مثل اسباب کشی و ....
راستش حق با همسرته.رفتار پدر و مادر 60-70 ساله رو نمیشه تغییر داد و باید پذیرفت
.اصلا اخلاق هیچکس رو نمیشه تغییر داد.حتی همسرت رو.اگر خواهان روابط خوبی هستی این خودتی که باید تغیییر کنی و رفتارت رو هم تغییر بدی.بهتره بگم دیدگاهت رو تغییر بدی...
شما میتونی سر ناسازگاری بذاری و مدام اعصاب خودت و همسرت رو خورد کنی و از اونجایی که همسر شما هم مثل خودت تا حدی صبر داره مطمئنا کارتون به جاهای باریک میکشه.
چرا میگی دست خودت نیست؟
اگر کنترل رفتار و زبان ما دست خودمون نباشه پس چی دستمونه؟!
همسرت رو به دلیل رفتارهای غلط خانوادش ازار نده.
بله..اوایل حق رو میداد به شما...اما وقتی دید شما به جای کوتاه امدن داری همون منوال رو ادامه میدی خوب ایشون رویه اش رو عوض کرد (چون شما نکردی)
در رابطه با مشکلاتت با خانواده همسرت یادت باشه به هیچ عنوان نباید همسرت رو دخیل کنی.
چرا که پس فردا همه کاسه کوزه ها سر شما شکسته میشه.
یاد بگیر خودت روی پات بایستی و مدیریت کنی.
دوست خوبم
اشتباه نکن.این راهی که شما داری میری رو من 4 سال پیش رفتم و به بن بست رسیدم.به همسرت بگی که در جریان باشه و با شما هماهنگ باشه !؟!!
چرا انقدر وابسته هستی به حمایت همسرت؟!
خوب بود به جایی که به همسرت بگی منو با بابات تنها نذار و برای همسرت دل مشغولی جدیدی درست کنی خیلی عادی برخورد میکردی.
شما داری به دلیل اخلاقهای اشتباه خانواده همسرت ، همسرت رو از دست میدی....کمترین اسیبش این بوده که همسرت صداش رو برای شما دیگه بلند میکنه.و مطمئن باش این عادت دیگه از سرش نمیفته.این اولین و کوچکترین ضربه ای بود که از انتقال ناراحتیت به همسرت انجام دادی و اگر همین روند رو ادامه بدی......
شما اگر به خاطر خدا گذشت میکنی نباید بیای همه رو روی سر همسرت خالی کنی.این دیگه اسمش گذشت نیست.
خلاصه اینکه دوست خوبم
روند کاملا و صد در صد اشتباهی رو در پیش گرفتی که دیر یا زود دودش به چشم خودت و فقط خودت خواهد رفت
چند تا جمله ازت دیدم که برات مینویسم تا بیبینی چقدر منفعل و وابسته به همسرت عمل میکنی
وقتی بی احترامی میکنم جلو اونا به خودم نمیارم اما به شوهرم ابراز میکنم دست خودم نیس
اما من میخوام بگم که در جریان باشه و با من هماهنگ
ولی خب به شوهرم نگم هم نمیشه
من میگم پذیرفتم اما باید عکس العمل درستو تو نشون بدی
من سعی کردم محترمانه کار خودمو کنم ولی همین جاست که همراهی شوهرم لازمه
خانواده همسرت فکر میکنن دارن به شما محبت میکنن که میگن باید بیای و به ما سر بزنی.مشخصه که از هم نشینی با شما لذت میبرن و شما رو دوست دارن اما راه ابراز این محبت رو اصلا بلد نیستن.
شما چرا دید منفی داری به این نوع ابراز محبتشون؟اگر طوری رفتار میکردن که شما سال به سال جرات نداشتی از جلوی در خونه شون رد بشی بری خوب بود یا الان؟
تنها راه چاره شما ساده گذشتن از کنار این حرفهاست و بهتر برات بگم وارد بازی خاله زنکی با اونا شدی و داری باهاشون بازی میکنی !
حساسیت خودت رو به خاطر همسرت و به خاطر حفظ زندگیت کم کن و همه رو بذار به حساب محبت و مهربانی اونا اما بدون اینکه راه درست رو بلند باشن.
موفق باشی
سلام ممنونم.من انتطار ندارم خواهرشوهرم بیاد واسم کاری کنه اما انتظار دارم لااقل بیاد حضور پیدا کنه.البته این انتظارو هم ازش ندارم اما میگم وقتی نبوده کلا شوهرم که سر کار می ره نمیتونه خیلی هم در خدمت اونا باشه.وقتی نه خواهر شوهر میاد کمک نه شوهرش .انتظار کمک خواستن بیخود و بی جهته.بعدشم ما دو نفری رفتیم و برامون مهم نبود نیومدن.تازه گفتم اونا از من انتظار دارن میخواستن پسرشون که نیس من برم کمک..اما من تمایل ندارم به خاطر اینکه احترامو خیلی نگه نمیدارن برم.پدر شوهرم وسواس داره و من اگه یه کارو خراب میکردم معلوم نیس برخوردش چی بود.به حمایت شوهرم در مقابل خونوادش نیاز دارم چون میخوام حریم ها حفظ شه.خوبه برم مستقیم تو روشون بگم نمیخوام این کارو کنم؟اگه من نرم به شوهرم بگم دو روز دیگه هرچی پیش بیاد بیشتر مقصر شناخته میشم.چون میکه جرا تو روشون وایستادی.اونجوریشم امتحان کردم که خیلی چیزا رو بهش نگفتم اما باعث شد توقعات اونا بالا بره و من حتی زیر سوال برم.در مورد عصبانی شدن همسرم حالا که میبینم وقت مناسبی رو انتخاب نکردم.چون خسته بود.خداروشکر بر خلاف عصبانیت باباش خیلی سعه صدر داره بعد اون موردم که عذر خواست حتی بعدش مورد دیگه هم پیش اومده این کارو نکرده.شما میگی خوب بود دوست نداشتی سالی یه بارم از اونجا رد شی.واقعا همین طوره.اون مثالی که زدم یک نمونه کوچیکش بود از این موارد زیاده.نمونش گیر دادن به حجاب من که چادر میپوشم اما مثلا چرا چادر مد نظر اونا رو نمیپوشم و خیلی چیزهای دیگه که هنو به شوهرم نگفتم وهمونجور که شما میگی مستقل عمل کردم.یا مثلا مادر شوهرم با یقه کاملا باز جلو داماد وپسرش میشینه اما من جلو پدر شوهرم نباید شلوار بپوشم باید دامن بپوشم.من با زور گفتن مخالفم عزیزم.اونا باید به استقلالمون ونظر شخصیمون احترام بزارن.در ضمن سن پدر شوهرم 50 وسن مادر شوهرم 42هست.