RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
فرانک ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حرف نزن . توضیح نده . ساکت باش . درک می کنیم . تو اولین فرد نیستی آخری هم نخواهی بود .
پنجره را قدری باز کن تا هوای تاز ه به صورتت بخوره
نفس های عمیق بکش . آرام نفس بگیر ریه هات را پرو خالی کن ...........ارام ارام
نوک انگشتهای دستانت را به هم بمال ( تواما با نفس گیری و دم و بازدم )
درکت می کنیم . آرام باش .
بعد از اینکه احساس کردی حالت قدری بهتر شده و آرام شده ای . یکبار با دقت پستهای آقای سنگ تراشان و من را بخوان و بعد هم لینکهایی که بهت دادم را با دقت مطالعه کن .
خواهش می کنم در نهایت آرامش . من درکت می کنم . همه درکت می کنیم . اما باید با دقت عمل کنی . خودت و احساساتت را کنترل کن . الان وقت احساسی بودن و ...............نیست . الان باید عاقل باشی ....تا بهترین راه را انتخاب کنی تا بتوانی به خودت و همسرت و زندگی خودت کمک کنی .
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
انی عزیزم ممنون از راهنماییت
یه سوال داشتم اینکه شیشه ترکش واقعا سخته شاید نشدنی باشه
درسته که این یه بیماریه قبول دارم اما ایا کسی که سرطان داره خودش نمی خواد که خوب شه ؟؟ چرا خیلی دوست داره که خوب شه دست به هر درمانی هم میزنه
ترک اعتیاد زمانی میشه که شخص خودش قبول کنه که بیماره و بخواد درمان شه نه اینکه باورش یه تفریح باشه
نمی دونم چی بگم
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
عزیزکم
همسرت یک شبه معتاد نشده که تو یک شبه می خواهی برایش راه حل ترک پیدا کنی و ....................
پس آرام باش
و سعی کن اطلاعاتت را در مورد این بیماری بدون اینکه حرف بزنی زیاد کنی و بعد نوع تفکر خودت در رابطه با این بیماری تغییر دهی .
نه الزاما هر کس فهمید بیماری داره نمی ره دنبال درمانش .......خیلی در انکار بیماری به سر می برند . این طبیعی است . منطقه عادت فرد است . خروج از منطقه عادت درد و ترس داره . خواهش می کنم متوجه ی این مسائل باش عزیزم . نازنینم . دخترم .
دخترم فقط ناممکن در این دنیا ناممکن است . فکرت را به شایدها ی بد نده . توکلت با خدا . امروزه اعتیاد درمان میشه . نگران نباش . اما باید صبور باشی . خیلی خیلی صبور
آن دو مطلب را بخوان
فعلا
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرانک68
همسرم اصلا زیر بار نمی ره و مدعیه که من اشتباه میکنم ....
وقتی بهش میگفتم نگران سلامتی و زندگیمون هستم دادو بیداد میکرد که چرا اینطوری باهاش حرف میزنم
منم خودم جرات اینو نداشتم که ببرمش ازمایشگاه اما از اینده ام ترسیدم
با سلام
علت اینکه او مشکلش را نمی پذیره و اینکه داد و بیداد راه می اندازه اینه که شما تحمل و پذیرش اینگونه مشکلات را نداری همین طور که گفتی:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرانک68
راستش خودم بخوام هم نمی تونم ادامایی که سمت این چیزا میرن رو تحمل کنم
او هم چون دوستت دارد و می خواهت حفظت کنه ، دست به انکار می زنه....
او اگر بفهمد که دوستش داری... و دنبال بهانه می گردی که با او زندگی کنی و درمانش کنی... با تو راحت می شود.
اما وقتی می داند که که شما نظرت اینه:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرانک68
راستش خودم بخوام هم نمی تونم ادامایی که سمت این چیزا میرن رو تحمل کنم
نگران از دست دادنت می شود.
لذا انکار را ضامن حفظ این زندگی می داند.
شما با تغییر در خودت و پذیرش بیشتر می توانی دلسوزانه وارد شوی. و او را مطمئن کنی که برای ادامه زندگی ارزش قائلی و کمک خواهی کرد که این بحران را پشت سر بگذارید.
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
ممنونم ازتون جناب همدردی
و همینطور آنی عزیزم
برای اینکه بهتر درک کنم یه سوال دیگه داشتم:
من الان توی دوران عقد به سر میبرم درسته که ایشون رو به سمت درمانی که همه ما میدانیم شاید مقطعی باشه ببرم ؟ و اینکه من توی زندگی خانواده خودم تا الان که 22 سالمه همیشه سختی کشیدم و فشار و تحمل کردم ام
ید داشتم که اینده خوشبخت میشم
اگه وارد این زندگی بشم تضمینی نیست که همه چیز درست شه ایا اگه صاحب فرزند بشم اونم مثل من دچار این کمبود ها نمیشه؟؟؟
درسته همسرم رو دوستش دارم اونم بهم وابسته است اما ایا توی فرازو نشیب های زندگی این عشق همینطور سوزناکه؟
واقعا بخاطر عشق این ریسک درمان رو انجام بدم ؟؟؟ الان احساسم میگه انجام بده اما عقلم باعث دودلیم شده
جدا شدن از همسرم بهم بیشتر ضربه میزنه؟ یا رفتن توی زندگی فقط با عشق؟
به خدا به دلم بود الان رویایی میشدم و می رفتم به سوی نجات دادنش
اما از اونجایی که زندگی های مختلفی رو دیدم که بخاطر اعتیاد از هم پاشیده می ترسم
من هیچ تکیه گاهی توی این زندگین ندارم می ترسن ازدواج کنم بعد چند سال همه چی بهم بریزه و نشه تحمل کرد من دیگه جای برگشت ندارم
تورو خدا باید چیکار کنم؟
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
با سلام
دوران عقدت را تمدید کن.
با او مهربانه صحبت کن و خطوط قرمز خودت را پررنگ برایش روشن کن.
بگو باید تکلیف این مسئله قبل از عروسی روشن شود.
همه انرژی و پذیرش خودتون را بگذارید و با کمک متخصص بازسازی را شروع کنید.
اگر نتیجه داد ادامه دهید...
=======
پاورقی:
به هر حال با هر مردی زندگی کنی، خالی از هزینه ها ورنجها نخواهد بود.
نفس زندگی پر رنج و درد است.
به جای عقب نشینی، باید همه سعی ات را در جهت مقاومت و پیروزی قرار دهی.
همانطور که هیچکس درمان و حل این مشکل شوهرت را نمی تواند ضمانت کند. همین طور هم هیچ کس نمی تواند ضمانت کند که جدایی شما از همسرت شرایط بهتری را برایت به ارمغان خواهد آورد.
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
چندتا سوال شد ببخشید ذهن پریشون منه دیگه
وقتیکه اروم تر شدم و خواستم باهاش صحبت کنم اگه هیج جوره زیر بار نرفت که بیاد واسه درمان چی بگم بهش؟
به زور که نمی تونم اگه همینطور به انکار هاش ادامه بده چی؟ چطور ببرمش کلینیک؟
بهتره اینطوری بگم: واسه اولین پله
چطور بهش بقبولونم که بیماره ؟ چون از نظر خودش که خیلی هم سالمه اخه اگه اینو نپذیره که پی درمان نمیاد
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
فرانک اینطور ادامه بدهی ذهنت مدام سئوال دیگری دارد ............الان سعی کن بخوابی .
یک موسیقی خوب و آرام بخش ترجیحا موسیقی طبیعت بگذار
لای پنجره را باز کن تا هوای تازه بیاد تو
حالا مثل دخترهای خوب برو زیر لحاف و چشمهات رو ببند .
فردا هم روز خداست . فعلا به ذهنت استراحت بده . جواب این سئوالت را بعدا که آرام گرفتی و خواب راحت کردی بهت می دم .
شبت بخیر عزیز
فردا روز دگری است . امید و توکلت به خدا باشه . اول از همه توکل و بعد هم صبوری
به مرور راهکار ها خودش میاد جلوی پات و تو انتخابشون می کنی و..............
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
در تکمیل صحبتهای دوستان :
خانمی با این روند و رفتار ، اگر شوهرت سالم بود ، به این سمت سوقش می دادی ، چه برسه به اینکه احتمال می دهی . این روند و رفتار شما ایشون را بیشتر غرق خواهد کرد . روند و رفتار شما باید به گونه ای باشه که او احساس آرامش کنه ، نترسه ، اعتماد کنه و .... بیاد به سمتت ، خودش باهات از دردش بگه ، ازت کمک بخواد . یعنی هنرت در رابطه ات با او باید به گونه ای باشد که این اثر را بگذارد .
پیشنهاد می کنم ، مدتی ذهنت را از اعتیاد ، همسرت ، و نگرانی ها برای آینده دو نگه دار ، تصور کن بالاتر از سیاهی رنگی نیست ، و بعد هم باور کن که بن بست وجود نداره ، و تا خدا هست ، راهی هست ، مهم اینه که به گونه ای رفتار کنی که او به پذیرش بیماریش برسه ، و بعد با اختیار برای حفظ خودش و زندگیش ( که جذابیتهای زیادی شما برایش در آن ایجاد کرده ای) داوطلبانه بخواد درمان بشه ، در این صورت کار راحت تره .
فی الحال روش و روند شما عکس این نتیجه می دهد . اگر می خواهی خرابتر شود به این روحیه و روند ادامه بده .
اگر نه که خودت را تغییر بده .
.
RE: خیلی داغونم - امشب بردمش واسه تست اعتیاد
همین متن بالا و صبر کردن برای جواب گرفتن و.............تمرین صبوری است که به آن احتیاج داری .ذهنت را الان رها کن . توقف فکر .