آن دل که تو دیدهای ز غم خون شد و رفت
وز دیدهی خون گرفته بیرون شد و رفت
روزی به هوای عشق سیری می کرد
لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت:46:
نمایش نسخه قابل چاپ
آن دل که تو دیدهای ز غم خون شد و رفت
وز دیدهی خون گرفته بیرون شد و رفت
روزی به هوای عشق سیری می کرد
لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت:46:
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد *** شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن *** گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
عقل آمد و پند عاشقان پیش گرفت
در ره بنشست و رهزنی کیش گرفت
چون در سرشان جایگه پند ندید
پای همه بوسید و ره خویش گرفت
دوست خواهی که تا بماند دوست/ان سخن گو که طبع و عادت اوست
تقریبا چیزی حدود 14 سال پیش این تاپیک در حال اجرا بود :)
در زمان فعل و عصر ما :) بعضی از دوستان بزرگوار که در تاپیک شرکت داشتن هستن و بعضی ها نیستن ....امیدوارم همه هر جا هستن شاد و سلامت و موفق باشن . ان شاءلله .
با اجازه از استارتر ، برای نفر قبلی گرامی این شعر را میذارم :
زِ روزِ گذر کردن اندیشه کن / پَرَستیدن ِ دادگر پیشه کن
به نیکی گرای و میازار کس / ره رستگاری همین است و بس
:72:
https://www.hamdardi.net/imgup/59783688e6988747ca.jpg
باغبان گر پنج روزی صحبتِ گل بایدش
بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش
عمرِ گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صَیْف و چه پوشم شِتا
زندگی موسیقی گنجشک هاست
زندگی باغ تماشای خداست
زندگی یعنی همین پروازها
صبح ها
لبخندها
آوازها
نخ به پای بادبادکهای کم طاقت مبند
زندگی را هر چه آسانتر بگیری بهتر است
یکی بود یکی نبووود زیر گنبد کبود ♫♪
روبروی بچه ها قصه گو نشسته بود ♫♪
قصه گو قصه میگفت از کتاب قصه ها ♫♪
قصه های پرنشاط قصه های آشنا ♫♪