[align=justify]این پست pooarot خیلی آموزنده ست.
خیلی از خانمهایی که شکایت می کنند چرا همسرشون به موضوعات مورد علاقه شون توجه نمی کنه، این مسائل رو در نظر نمی گیرند. البته این در مورد آقایون هم صادقه. :72:
[/align]نقل قول:
نوشته اصلی توسط pooarot
نمایش نسخه قابل چاپ
[align=justify]این پست pooarot خیلی آموزنده ست.
خیلی از خانمهایی که شکایت می کنند چرا همسرشون به موضوعات مورد علاقه شون توجه نمی کنه، این مسائل رو در نظر نمی گیرند. البته این در مورد آقایون هم صادقه. :72:
[/align]نقل قول:
نوشته اصلی توسط pooarotبا سلام به یکی از دلسوز ترین های سایت
یه سوال تا حالا خودتونو جای همسرتون گذاشتین؟
سعی میکنم بعضی از حرفایی که ممکنه ایشون اگه تو این سایت عضو بود بگه رو مرور کنم:
چرا همسرم هیچ وقت منو درک نمیکنه؟ من این همه وقت گذاشتم تا بهترین مارک LCD رو پیدا کنم ولی اون اصلا براش مهم نیست.
چی میشد می تونستم صحنه گل دیشب رونالدو به منچسترو براش تعریف کنم. چرا من یه هم زبون ندارم؟ اصلا به چیزایی که برای من مهمه اهمیت نمیده و...............
حاا یه سوال دیگه تا حالا شده یه مسابقه فوتبالو به خاطر اینکه اون دوست داره با اشتیاق نگاه کنی و دربارش اظهار نظر کنی؟ اگه نه پس چه جوری توقع داری اون به حرفای شما به دقت وبااشتیاق گوش کنه؟
اگه بیرون نمیبردت باهاش روی یه مسابقه فوتبال شرط بزار که اگه باخت مثلا برای شام برین بیرون. یا هزار و یک ابتکار دیگه که مختص به زندگی شخصی هر کسی میتونه باشه.
فقط بدون اگه مثل دو تا دوست واقعی بتونین باشین خیلی از مشکلاتتون حل میشه.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
خدایا ، یا جان آفرین دلنواز
باز هم پس از یک روز پرمشغله
بعد از پشت سرگذاشتن سراب غم انگیزِ لذت و راحتی
با گذر از حرص های خواستن ، خواهش رسیدن ها، و تخیلات خوشبختی ها
به خود بر می گردم، و به مانند وقتی که از مادر زاده شدم خودم را منحصر به فرد و تنها می بینم که سایه نارونت از ازل بر سرم بوده است و نظاره گرم ایستاده ای...
شرمنده از دل دادن های بی ثمر به این و اون
خجل از جایگزین کردن دیگران به جای تو
و مستاصل از دویدنها و نرسیدن ها
تو را می بینم که مهربانانه آغوش همیشه بازت بسویم گشوده ای.
روزم را در تمنای لذتی آرامش بخش و خیالی خراب کره ام.
گاهی در پی بتی پریچهره که معشوقم شود،
گاهی در آغوش موقعیتی که اعتبارم بخشد،
و گاهی به دنبال سرمایه ای که غنایم گردد،
گاهی به دنبال علمی که راه نجاتم باشد.
...
اما هیچکدام را بقایی نیست. و ابطال پذیری نو به نوی آنها خسته و ملولم می کند. و روزم را چون شب تار می کند. و کسل و خسته و دلزده به شب می رسانم.
حالا به همه آنها پشت کرده ام و ندای بی وقفه تو در گوشم را ، حالا بهتر می شنوم که به خود می خوانی ام.
انتظار نازنینت و ندای آسمانیت به من الهام می کند که زمزمه کنم:
شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من
دل را چراغانی کند روشن شود شب های من
از دوریت در آتشم گر آهی از دل میکشم
آتش بگیرد جان شب با ذکر یا رب های من
برای ترنم های عاشقانه ام قبله ای می یابم.و برای ناز و نیازهایم دلبری.
او که بدون خواهشم جسمم داد، و بدون فهم و ادراکم ، عشق را در درونم کاشت.
او که هر لحظه در درونم ندا سرداد که لذتهایت را پایانییست.
هم او که هر لحظه در وجودمان آوا سر می دهد که لحظه ای ازم روی برنگردانید، و از عشق ذره ای کمتر نجویید.
او راز شادی امان را صبر و گذر از غم می داند.
گفتم نگارا تا به کی امروزو فردا می کنی
از عهد خود سر می کشی خون بر دل ما میکنی
گفتا چو ناز افزون کنم باید نیاز از گل کنم
رو می کند شادی اگر، با غم مدارا میکنی
و وقتی شب به سپیده پیوند می خورد، ملال روزمرگی ام رخت بر می بندد و شب عاشقان چه زود سحر می شود. و مژده وصلت، خستگی کثرت روزانه را از تن می زداید و این شارژ شبانه ، و حدیث دلدادگی به زندگی ام معنا و مفهوم می بخشد. و توان مبارزه با ناملایمات و خلاقیت برون رفت از مشکلات را برایم به ارمغان می آورد.
آری این پیام دوست است که در دل شب امید می بخشد، معنا آفرین و انرژی دهنده است. و ما را از دلزدگی های لحظه ای به دور می دارد.
و اگر نبود این شارژ دلبرانه شب، و اگر نبود این راز و نیاز عاشقانه با مبدا عشق، و اگر نبود فهم معنای زندگی، پس چگونه انبوه بارهای متضاد و رنجهای ناخوانده و تعارضهای جانکاه امانمان می داد.
<div dir="rtl">
<table width="590" height="100" border="0">
<td align="right" valign="top">
<font color="#11bb77"><b></br>شا دا نسیم صبحدم شا دا که جان آورده ای</b></font>
</td>
<td align="center" valign="top">
</td>
<td align="right" valign="top">
<font color="#11bb77"><b>از آن قرار جان من گویا نشان آورده ای</b></font>
</td>
</table> </div>
و اگر هزاران مهارت و نقشه کشیدن ها را هر روز بیاموزیم و به کار گیریم
و اگر هر لحظه با سیاست سود و زیاد دست به معامله بزنیم.
و اگر انرزی خود را معطوف نقشه های خلاصی بنمائیم
و اگر تصور کنیم با طناب عقل جزء اندیش و افکار زیرکانه می توانیم حظ زندگی را ببریم و آرامش را به آغوش بکشیم و رهایی را تجربه کنیم، جز ملالهای گاه و بیگاه همنشینمان نخواهد شد.
این خسته جان را می رسد بوی گل از پیغام تو
کین مژده های نو به نو زان دل ستان آورده ای
شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من
دل را چرا غانی کند روشن شود شبهای من
نقل قول:
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردیدختر و پسران ما باید بدانند با توجه به هنجارهای فرهنگی، اجتماعی و شرعی جامعه ای که در آن زندگی می کنند در میان معیارهای انتخاب همسر، یک معیار هست که در میان معیارهای دیگر کاملا خودش را نشان می دهد و آن گذشته پاک از نظر ارتباطات جنسی هست.
اینکه ما در این تاپیک بخواهیم تقدس زدایی کنیم یا چنین ارتباطاتی را عادی سازی کنیم، نه ممکن است و نه مطلوب
لطفا زیاد روی این مفهوم توجه کنید:
دختران و پسران ما قبل از ازدواج باید روی این مسئله دقت فراوانی کنند چون پس از ازدواج یا باید مخفی کاری کنند یا باید با واقعیات تلخ ناشی از باخورد همسرانشان مواجه شوند.
باز هم تاکید می کنم حل مشکلات پس از ازدواج مجوزی نمی شود که دختران و پسران را قبل از ازدواج مشکل دار کنیم.
ما نمی توانیم با فرض یک جامعه ایده آل ذهنی و بی تفاوت به مسائل جنسی ، دست به ترویج اینگونه ارتباطات بزنیم.
بلکه به صورت کلی باید حساسیت های همین جامعه را (البته به عنوان یک روانشناس )که در آن زندگی می کنیم به دختران و پسران دقیقا منعکس کنیم تا بعدا شکوه ها کمتر شود. (و در مواجه با واقعیات شوکه نشوند و ذهنیات ایده آلی ما آنها را به خطا نیندازد)
علاوه بر حساسیت های جامعه، نباید به هیچ وجه آسیب هایی که به ویژه دختران از چنین رابطه هایی قبل از ازدواج ، می بییند را نادیده بگیریم یا به آسانی از آن عبور کنیم.
این نکته را کاملا دقیق توجه کنید که:
تاکید روی تاریخچه جنسی دختران و پسران قبل از ازدواج در جلوگیری از بروز آسیب های احتمالی بسیار موثر است.
:104::104:نقل قول:
نوشته اصلی توسط baran.68نقل قول:
نوشته اصلی توسط rsrs1380
ایا همه خوب ها باید با هم ازدواح کنند و مثلا خطاکارها باهم....این درسته؟اگر نه پس چکار کنند؟
سلام :72:
در این مورد که خطاها گفته بشه یا نه اولین چیزی که مهمه این هست که شخصی که این عمل رو انجام داده آیا اصلا اون رو خطا میدونه یا نه ؟
در این مورد عقاید مختلفی وجود داره .
متاسفانه خیلی ها معتقدند:
*این حقیقت جامعه هست و باید باهاش کنار بیایم
*یا اصلا آدمی که رابطه با جنس مخالف نداشته باشه وجود نداره
*یا اگر هم هست باید ببینی چرا نتونسته یا مشکل داشته یا محدود بوده
*یا اینکه اتفاقا آدام هایی که رابطه با جنس مخالف داشتن شناخت بیش تری از این جنس دارند پس مناسب تر هستند
من این عقیده رو قبول ندارم که برای شناخت جنس مخالف حتما باید با اون چنین روابطی داشت ، امروزه زندگی ما به شکلی است که اگه بخوایم راحت می تونیم جنس مخالفمون رو بشناسیم . روابط اجتماعی ، کاری و همچنین منابعی مثل اینترنت ، کتاب ، مقالات میتونن به ما کمک کنن و تا حدی که مخصوصا برای اننتخاب همسر لازم هست اطلاعات در اختیار ما بگذارند.
متاسفانه عقایدی از این دست که روز به روز هم داره زیادتر می شه ، باعث می شه این رفتارها تو جامعه ی ما عادی بشه و قبح این مسائل از بین بره ، متاسفانه خود ما با این افکار داریم جامعه رو تشویق می کنیم به سمتی حرکت کنه که آینده ی خوبی نداره .
رشد این عقاید باعث می شه به جای اینکه افرادی که اهل اینجور روابط هستند زیر سوال برن ، افرادی که خویشتن داری می کنند و خودشون رو حفظ می کنند زیر سوال برن. ( باید ببینی چرا رابطه ای نداشته یا مشکل داشته یا محدود بوده ، اگه آزادی داشت.....)
من این عقیده رو قبول ندارم که چون تو جامعه این روابط زیاده باید ساده تر بهش نگاه کنیم . این ها واقعیت جامعه هستند اما این نگاها واقعی نیستند .
تو جامعه ما اگر آمار افراد معتاد بالا باشه آیا این دلیل می شه که ما بگیم خوب اعتیاد چیز بدی نیست هر کی افسردگی یا ناراحتی یا مشکلی داره میتونه معتاد بشه؟؟؟؟؟
تو جامعه ی ما آمار طلاق بالاست آیا این دلیل می شه زن و شوهر تو اولین ناراحتی که براشون پیش میاد جدا بشند؟؟؟؟
این روابط هم نا پسنده حالا ، زیاد بودنش دلیل نمی شه ما اونو برای خودمون عادی کنیم.
همه ما میدونیم و باور داریم که این روابط درست نیست ، حالا هر چقدر تو جامعه زیاد باشه . باید به عقیده ها و باورهامون پایبند بمونیم و به اونها عمل کنیم .
توی جامعه گر چه این مسائل زیاده اما هنوزم نا پسنده ، بنابراین دختر یا پسری که رابطه داشته نباید شکایت کنه چرا جامعه پذیرای اون نیست ، چون این دختر یا پسر از روز اول با علم به اینکه این روابط در جامعه ناپسنده دست به چنین کاری زده .
در مورد اینکه>>> آیا همه خوب ها با هم باشند و همه بد ها با هم؟
خوب همه ما میدونیم که این امکان پذیر نیست . خیلی از ازدواج ها رو دیدیم که در اون یکی از طرفین رابطه هایی در گذشته داشته و دیگری نداشته . اما چیزی که مهمه حاصل این ازدواج هاست . خیلی از ازدواج هایی که در اون دو نفر در گذشته فقط با هم رابطه داشتند و بعد هم ازدواج کردند به جدایی کشیده شده چه برسه که یکی از طرفین با شخص دیگری رابطه داشته . مهم ترین دلایلش شک و بی اعتمادی و بدبینی ، خیانت و از بین رفتن علاقه هاست .
اما چیزی که معلومه اینه که اگه کسی که رابطه نداشته ، تصمیم داره با کسی ازدواج کنه که رابطه داشته ، کارش خیلی سخت می شه ، باید به دور از احساسات به شناخت بپردازه ، آدما کارهایی رو که در گذشته انجام دادن با توجه به شخصیتشون ، روحیاتشون و عقاید و باورهاشون بوده پس گذشته یک فرد در آیندش تاثیر مستقیم داره ، مخصوصا اگر فرد از اشتباهاتش در گذشته درس نگرفته باشه و پشیمون نباشه و یا اصلا عقیدش این باشه که خطا یا اشتباهی نبوده ، به نظر من در این صورت این فرد کاملا رده .
به قول آقای مدیر :
هنگام انتخاب همسر باید فرد توانایی خود را در برابر ریسکهایی که مربوط به امتداد گذشته فرد هست ارزیابی کند.
اگر این فرد احساس پشیمانی داشت و از گذشته پشیمان هم بود ، صرف این قضیه نباید چشم ها رو بست .
دلایلی که برای خیانت ذکر کردیم باید بررسی بشه ، مخصوصا مشکلات شخصیتی و خلاهای عاطفی که ریشه در درون فرد دارند.
البته ناگفته نماند که این ها بستگی به خود فرد تصمیم گیرنده دارد . اگر جزء آن دسته از افراد است که اینگونه روابط برایش حل شده است و مثل برخی افراد حتی این روابط را لازم می دانند و اصلا این ها را دلیلی برای تردید نمی داند ، که خوب راحت تر تصمیم می گیرد.
http://www.hamdardi.net/thread-8621-page-6.html
نقل قول:
نوشته اصلی توسط BABY
آیا از مجرد بودن خسته شده اید؟ آیا اغلب دوستان شما نامزد داشته و یا متاهل هستند و شما هنوز مجردید؟ آیا فکر میکنید سنتون بالا رفته و هنوز ازدواج نکردهاید؟
آیا از مجرد بودن خسته شده اید؟
آیا اغلب دوستان شما نامزد داشته و یا متاهل هستند و شما هنوز مجردید؟
آیا فکر میکنید سنتون بالا رفته و هنوز ازدواج نکردهاید؟
آیا آخرین فرد خانواده هستید که هنوز ازدواج نکرده است؟
آیا به تازگی طلاق گرفتهاید؟
اگر به هر کدام از سوالات فوق جواب مثبت دادید، احتمالا تحت فشارهایی برای صورت دادن یک ازدواج نا درست هستید. این فشار تاثیری است که دوستان، خانواده، اجتماع و یا برنامهریزی احساسی خودتان بر شما میگذارند و این پیام را به شما میدهند که «باید با کسی ازدواج کنید؛ در غیر این صورت، حتما مشکلی دارید.» اگر به دلائل بیرونی و یا درونی احساس اجبار میکنید ممکن است با کسی ازدواج کنید که در شرایط معمولی، هرگز او را انتخاب نمیکردید.
در زیر بعضی از انواع مختلف فشار بررسی شده است:
وقتی که احساس تنهایی میکنید و به تنگ آمدهاید، احتمال آنکه انتخابهای ضعیفتری بکنید، بالا میرود در نهایت از ازدواجی کمتر راضی کننده سر در خواهید آورد.
فشار سنی
وقتی یکی از بستگان یا دوستان چنین میگوید: «سنت داره میره بالا. پس چرا هنوز ازدواج نکردهای؟» ویا این نگرش که «سن شما از حد مشخصی گذشته و هنوز ازدواج نکرده اید ،پس غیرطبیعی هستید.» از جمله عوامل فشار سنی است.
البته اینکه آن سن، چه سنی است، از شخصی به شخص دیگر فرق میکند. خودآگاه یا ناخودآگاه احتمالا سنی را به عنوان سن ازدواج، مدنظر دارد. این سن ممکن است که از زمینههای خانوادگی شما، سن ازدواج خواهران و یا برادرانتان و یا از ذهنیت خودتان که سن «بلوغ فکری» چه سنی است، آمده باشد. به منظور درک خاستگاه فشار سنی، میبایست به تاریخ هزاران سال قبل نگاه کنیم. در آن زمان هر چه زودتر مرد یا زن جوانی ازدواج میکرد و تشکیل خانواده میداد، بهتر بود. شخصی به مجرد اینکه به سی یا سی و پنج سال میرسید دیگر «میانسال» به حساب میآمد.
بنابراین کاملا طبیعی بود که خانواده او بخواهند هنگامی که هنوز نوجوان است، ازدواج کند. گرچه روزگاران بسیاری از آن قدیم الایام میگذرد، اما ما هنوز تا حد زیادی متاثر از طرز تفکری هستیم که پدران ما با آن زندگی میکردند. صرفنظر از اینکه این فشار از جانب چه عاملی باشد، در هر حال، ممکن است از استانداردهایی که از «همسر ایدهآل» برای خود تعریف کردهاید، دست کشیده و چشمپوشی کنید و صرفا به خاطر چیزهایی که دیگران فکر میکنند و نه بر طبق خواسته واقعی خود، ازدواج کنید. در سطور زیر سعی داریم دلایل نادرست را برای انتخابهای ناموفق به شما معرفی کنیم تا با آگاهی از آنها بتوانید از خطرهای احتمالی آن دور بمانید.
تنهایی و استیصال
همه ما تنهایی را تجربه کردهایم. و در برهههایی از زندگی از لحاظ روحی، احساس تنهایی داشتهایم و مستاصل بودهایم که به کسی مهر بورزیم. اما متاسفانه ازدواجی که در ابتدا، اقدامی از سر تنهایی و برای نزدیک شدن به انسانی دیگر شروع میشود، میتواند به رابطهای پیچیده و دردآور تبدیل شود. وقتی که احساس تنهایی میکنید و به تنگ آمدهاید، احتمال آنکه انتخابهای ضعیفتری بکنید، بالا میرود در نهایت از ازدواجی کمتر راضی کننده سر در خواهید آورد.
انتخاب نادرست
عدم توجه به زندگی خود
آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید، که عاشق بودن تا چه حد از تمرکز شما به امور دیگر میکاهد؟ هم و غم شما این میشود که برای مثال، چگونه احساسی دارد؟ چگونه رفتار شما، رفتار او را تحت تاثیر قرار میدهد؟ پس تعجبی نیست اگر که اغلب نه به آن خاطر که شخص مناسب را یافتهایم، بلکه از آن رو برای ازدواج اقدام میکنیم که بهانهای برای سرباز زدن از زندگی و امورات خودمان داشته باشیم. اگر ... وقتی با کسی صمیمی میشوید به علائق خود وقت کمتری اختصاص میدهید. اگر ... معمولا کمی زود عاشق میشوید. اگر ... از تنها بودن با خود لذتی نمیبرید و ترجیح میدهید که با دیگران همراه باشید. این احتمال وجود دارد که از ازدواج به منظور اجتناب از پرداختن به زندگی خودتان استفاده میکنید. بسیاری از مردم از این رو به ازدواج نیاز دارند که از کمبود شور و شوق و بیهدفی در زندگی خود خسته شدهاند و به جای آنکه به درون خود نگاه کنند و دلیل این احساس را از درون خود جویا شوند، خود را درگیر روابط عشقی کرده و «آن» را هدف خود قرار میدهند. از آن رو که در چنین مواقعی، شما عاشق آن شخص نیستید؛ بلکه شیفته «سرگرمی» و «دلمشغولی» خود هستید. چنین روابطی هرگز سرانجامی نخواهد داشت.
نصیحت ما نیز به شما اینست که هرگز قبل از اینکه روح و زندگی خود را سرشار کنید، به خرید «شریک زندگیتان» نروید. یا حداقل از احساس خلاء و تنهایی مفرط، روحیهتان رو به مرگ نباشد.
پرکردن خلاءهای احساسی و روحی خود
ما کودکانی هستیم با اندامی بزرگسالانه، با این حسرت و آرزو که دوستمان بدارند، پذیرفته شویم و کامل باشیم. نکته فوقالعادهای که در رابطه با عشق وجود دارد، اینست که میتواند شما را از احساس سرور، شادمانی و تعلق خاطری که شبیه آن را در هیچ جای دیگری نمیتوانید بیابید،بر خوردار کند. با این وجود، این موهبت هنگامی که به منظور پر کردن خلاءهای احساسی و روحی خود از آن استفاده میکنید، میتواند خطرناک باشد. خلاءهایی که خود باید بیاموزید که چگونه پر کنید. یک ازدواج حقیقتاً سالم، درهای رشد و تعالی روحی هر دو طرف را میگشاید. همچنین به هر کدام از این دو شخص کمک میکند که خودباوری آنها از طریق احساس «دوست داشته شدن» و «پذیرفته شدن» از طرف شخص مقابل، بالا برود. آیا شما به منظور پر کردن خلاءهای روحی خود و نه به خاطر اینکه فرد مناسبی یافتهاید،ازدواج میکنید. موقعی احساس خلاء روحی میکنید که از درون بطور مداوم احساس خالی بودن دارید. این خالی بودن ممکن است در مراحل معتدلتر به مانند یک نگرانی و یا تنش تجربه شود و در مراحل حادتر به درد، افسردگی و نامیدی تبدیل گردد. صرف این فکر که: «من با یکی ازدواج کرده ام »، موقتا احساس تنهایی شما را تعدیل خواهد کرد . و تنها پس از گذشتن دوران اوج این رابطه است که با ماهیت آن فرد روبرو میشوید و چه دردناک است که دریابید نه تنها احساس خلاءتان مرتفع نشده است، بلکه حتی حضور چنین شخصی، احساس خلاء و تنهاییتان را بیشتر نیز میکند. چنین شخصی توقع دارد که همسر او خلاءهای احساسی و روحیش را که به مدت طولانی و حتی قبل از ازدواج با خود حمل میکرده، پر کند.این معقول است که از همسر خود انتظار داشته باشید تا به تنهایی شما نیافزاید یا شما را در التیام زخمهایتان حمایت کند و به شما عشق بورزد یا به شما بیاموزد که چگونه خود را دوست بدارید، اما در نهایت این شمایید که باید قهرمان خود باشید.
دوستان عزیز! هدف ما از ارائه این گونه مطالب این نیست که شما را در مورد انتخابتون دچار وسواس و تشویش گردانیم. بلکه ما میخواهیم با انگیزههای خود در هنگام انتخاب آشنا باشید، دلائل نادرست را بشناسید تا ازدواجی صحیح را صورت دهید.
www.seemorgh.com/lifestyle
نقل قول:
نوشته اصلی توسط baran.68ازدواج مهارت میخواهد !
زندگی مشترك افقی است روشن و جلوه گاهی زیبا برای تولدی دوباره؛ مشروط بر آن كه وجوه ضروری این اشتراك،در تفكر، بینش و عملكرد انسان رؤیت و ملاحظه شود.
ازدواج مهارت میخواهد!
زندگی مشترك افقی است روشن و جلوه گاهی زیبا برای تولدی دوباره؛ مشروط بر آن كه وجوه ضروری این اشتراك، یعنی توانایی ها و مهارت های خاص و سازنده، در تفكر، بینش و عملكرد انسان رؤیت و ملاحظه شود. زیرا این مهارت ها و توانایی های انسان است كه در وقت لزوم، به یاری او میآید تا مشكلات ، اختلافات و نقاط ضعف و كاستی های زندگی مشتركش را برطرف نماید. حال چنانچه زندگی مشتركی كه براساس پیوندی مقدس از سوی زن و مرد، صورت پذیرفته، با عدم توانایی ها و مهارت های هر دو نفر و یا حتی یكی از آنها روبه رو شود، به طور مسلم، ادامه این زندگی با تلخ كامی، ناراحتی و تنش و رنجش همراه خواهد شد. بنابراین باید در نظر داشته باشیم بقا و تداوم و شیرینی یك زندگی مشترك، همیشه در گرو توانایی ها و مهارت های خاصی است كه در حقیقت تضمین كننده ای قابل اطمینان برای خوشبختی زوجین به حساب میآیند.
به همین لحاظ در نوشتاری كه پیش رو دارید سعی شده است تا به صورت اجمال به راهكارهای مهم و اساسی، پیرامون برخی از توانایی ها و مهارت های لازم برای ایجاد و برقراری یك زندگی مشترك ایده آل پرداخته شود.
***مهارت در خودآگاهی***
آگاهی از خود و خصوصیات مختلف خود، به انسان كمك میكند با توانایی ها و ضعف ها و سایر خصوصیات خود آشنا شود. همچنین در صورت برخورد با طرف مقابل و تشكیل زندگی مشترك بهتر و عمیق تر با مسائل روبه رو شود. این خودآگاهی به شخص نشان میدهد كه چگونه میتواند احساسات خود را بشناسد، از وجود آنها آگاه شده و به وقت لزوم كنترلشان نماید تا منجر به هیچگونه ناراحتی نگردد.
خودآگاهی، موجب شناخت نیاز افراد و یافتن راه مناسب برای مواجهه با آنها میشود. همچنین اهداف زندگی را مشخص تر و واقع بینانه تر نشان میدهد و ارزش واقعی افراد و مسائل پیرامونشان را نمایان میسازد. خودآگاهی فرآیند سالم هویت یابی را برای انسان سهل تر مینماید، به زندگی او آرامش میدهد و احساس رضایت مندی اش را رونق میبخشد.
«خودآگاهی» تضمین كننده استحكام وجود فرد در هنگام بزرگسالی است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رویارویی با مشكلات و حل مناسب آنها میشود.
به جز موارد فوق، «خودآگاهی» شناخت و تنظیم احساسات، اهداف و برنامه زندگی، تفریحات و سرگرمیها، توانایی ها، ضعف ها، ارزش ها، مسئولیت ها، شناخت فرهنگ، مذهب، علائق، آرزوها و استعدادها را به دنبال دارد.
كشف و درك و شناخت مهارت ها و توانایی های خود، به این دلیل مهم است كه فرد قبل از ازدواجش بداند چه هدفی دارد تا برای ازدواج خود براساس هدف اصلی زندگی اش، برنامه ریزی نماید. مثلاً فردی كه هدفش رسیدن به درجات عالیه كمال و معنویات است، اگر با کسی ازدواج كند كه هدفش رسیدن به یك زندگی تجملی و سراسر مادیات است، به طور قطع پس از ازدواج، دچار مشكلات فراوانی در زندگی مشترك خواهد شد. امتیاز دیگری كه میتوان برای خودآگاهی منظور نمود آن است كه موجبی قدرتمند برای شناخت و تشخیص تفاوت های بین خود و دیگران است. در این میان باید گفت شناخت تفاوت های میان زن و مرد، یكی از مهم ترین بخش های مربوط به مهارت خودآگاهی است.
***شناخت تفاوت های میان زنان و مردان***
در یك بعد كلی میتوان گفت انسان ها، تفاوت های بسیاری با یكدیگر دارند كه دلایل شان نیز متنوع و متعدد است. اما تفاوت های بین زن و مرد ، تفاوت های عمده ای است. برخی از این تفاوت ها، ریشه در عوامل فیزیولوژیكی و زیستی دارند و بعضی، نشأت گرفته از عوامل فرهنگی و اجتماعی هستند.بیشترین این تفاوت ها را كه معمولاً شدید و قابل تعمق است، میتوان در ازدواج و زندگی مشترك به وضوح احساس كرد، از جمله این كه:
1_دیدگاه زنان و مردان نسبت به ارتباط و مسائل زناشویی كاملاً متفاوت است
این تفاوت كه در واقع ریشه زیستی دارد، مهمترین اختلاف آنان در ارتباط با رابطه زناشویی است. این رابطه در زنان با عواطف مثبت و احساسات گره خورده است در حالی كه در مردها، بیشتر جنبه های فیزیولوژیك دارد. دیگر آن كه جنبه های عاطفی این احساس در مردها، بسیار كمتر از آن احساسی است كه در زن ها وجود دارد. این تفاوتها و یا عدم آگاهی از آنها، گاهی موجب سوء تفاهم و بر هم خوردن روابط میان مرد و همسرش میشود.
2_استقلال برای مردان اهمیت بسیاری دارد
استقلال مردها از موارد قابل توجه در زندگی مشترك است. چون آنها مایلند و میخواهند در مورد مسائل مالی و معاملات و سایر موارد مشابه، مستقل عمل كنند. مخالفت همسر یا عدم توجه وی به این نكته، میتواند مشكلات و موانعی در زندگی مشترك ایجاد کند زیرا مرد تصور میکند كه به احساس استقلالش، لطمه خورده است.
3_زنان میخواهند مورد حمایت باشند و به این حمایت اهمیت میدهند
چنانچه زن حس كند از طرف همسرش مورد بی توجهی و بی مسئولیتی قرار گرفته، به شدت آزرده میشود و واكنش های عاطفی شدید نشان میدهد. زیرا آنچه برای زن ها اهمیت دارد، آن است كه حس كنند همسرشان به آنان احترام میگذارد و به سلامت وعقیده و ... آنان اهمیت میدهد.
4_مدیریت خانه برای مردها بسیار مهم است
با مراجعه به فرهنگ های مختلف موجود در جوامع گوناگون، خواهیم دید كه «مرد» به عنوان قدرت اول خانواده، شناخته شده است كه البته این مسئله را باید جدای از تبعیض های میان زن و مرد، به حساب آورد. در خانواده هایی كه زن بدون نظرخواهی و مشورت همسرش درباره مسائل خانوادگی تصمیمی اتخاذ مینماید، یا این كه قدرت اول خانواده است، معمولاً مشكلات گوناگون زیادی مشاهده میشود كه آسیب دیدگی احساس مرد از خود را میتوان یكی از این ناراحتی ها دانست. البته این كه مرد، قدرت اول خانواده باشد بدان معنا نیست كه مرد، در یك نقش دیكتاتوری ظاهر شود بلكه منظور از این مسئله، مدیریتی است كه باید بر عهده مرد قرار بگیرد.
5_صحبت كردن و ارتباطات اجتماعی برای زنان مهم است
زن ها با دور هم جمع شدن و صحبت كردن، بسیاری از نگرانی ها، استرس ها و ناراحتی های خود را تعدیل وتخلیه مینمایند. تمایل به ارتباطات اجتماعی و حرف زدن در زنان بیشتر از مردان است. به همین دلیل چنانچه درك و آگاهی زن و مرد، نسبت به این خصوصیت ضعیف باشد، مطمئناً آنان را دچار سوء تفاهمات جدی در زندگی مشترك خواهد نمود.
6_نگاه مردان به مسائل، كلی تر است
مردها معمولاً وارد جزئیات و نكات ظریف نمیشوند، در حالی كه زن ها به عمق مسائل و اجزاء ریز در ارتباطات و دیگر موارد، توجه زیادی دارند. معمولاً این خصوصیات زن و مرد، موجب میشود زن تصور كند مرد در باره بسیاری از مسائل بی دقت و بدون توجه است و مرد نیز همسرش را فردی حساس و ریزبین بداند كه همیشه ذهن خود را برای موارد و مسائل پیش پا افتاده و كم اهمیت، درگیر و مشغول میسازد.
7_جذابیت های جسمی و آراستگی برای مردها بسیار اهمیت دارد
مردها بیش از زن ها تحت تأثیر جذابیت های جسمیو آراستگی زن قرار میگیرند كه این نیز یكی دیگر از تفاوت های مهم آنهاست.
8_زن ها عاطفی تر از مردها هستند
یكی دیگر از تفاوت های عمده بین زن و مرد، عاطفی تر بودن زنان است و این انتظاری است كه زن ها، از مردها نیز دارند! مثلاً زنی كه همواره تاریخ دقیق روز ازدواج ، تاریخ تولد همسر، مكان آشنایی و ... را به یاد دارد و چه بسا به مناسبت آنها، برای همسر خود، هدیه هایی هم تهیه كند، وقتی با شوهری روبه رو میشود كه نسبت به این مسائل بی اعتنا یا فراموشكار است، نخستین احساسش آن است كه همسرش نسبت به او بی علاقه و بی اهمیت است. باید دانست ادامه چنین تفكرات منفی و برخوردهای احساسی در مدت زمانی اندك، موجب بروز سوء تفاهم و دلسردی از زندگی مشترك میشود. لذا آگاهی از این نكات ضمن آن كه از ناراحتی های بسیاری جلوگیری میكند، احساس مهارت در زندگی مشترك را در شخص رشد میدهد و او را به موفقیت میرساند.
***مهارت در همدلی با افراد***
همدلی با افراد مهارت خاصی میخواهد. همدلی به برقراری ارتباط عمیق و صمیمیبه انسان ها كمك بسیاری میكند. گاهی اوقات افراد به اشتباه، تصور میكنند تفاهم به این معناست كه ما با فرد مقابل، كاملاً همفكر و هم عقیده باشیم، در حالی كه باید گفت چنین تصوری از پایه و اساس اشتباه است، زیرا هیچ گاه نمیتوان دو انسان را یافت كه به طور كامل شبیه یكدیگر باشند. اختلاف و تفاوت در دیدگاه ها، سلیقه ها، آرزوها، عقاید و علایق، همه و همه، امری طبیعی و كاملاً عادی است. اما آنچه این اختلاف و تفاوت را میتواند برای ما، قابل درك و فهم سازد، همان «همدلی» است كه به واسطه آن، میتوانیم بسیاری از مشكلات ارتباطی خود با دیگران، خاصه شریك زندگی مان، را برطرف سازیم.
اصول مهارت همدلی
* به صحبت های دیگران خوب گوش كنید.
هنگامیكه كسی صحبت میكند، كار دیگری انجام ندهید. خوب گوش كردن یا به عبارت دیگر، گوش كردن فعال، پایه و اساس هر نوع ارتباط سالمیاست. نمیتوان هم كتاب خواند و هم به صحبت های طرف مقابل گوش داد. چون بین شنیدن و گوش دادن، تفاوت زیادی وجود دارد. همچنین توجه كنید كه هنگام صحبت كردن طرف مقابل، به صورت او نگاه كنید تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هایش، هر چند معمولی و عادی، دقت، حرمت و حساسیت لازم را قائلید. حتی گاه با اظهار كلماتی چون بله! عجب! خوب! فهمیدم! پس این طور! به او نشان دهید كه كاملاً به صحبت هایش و آنچه كه میگوید، توجه دارید و برای این توجه تمركز كافی داشته باشید.
* با احساس و عواطف طرف مقابلتان همراه و هماهنگ شوید.
هنگام همدلی، سعی كنید طرف مقابل خود را درك كنید. آن هم به طور حقیقی و دور از هرگونه تظاهر و تصنعی ریاكارانه یا از روی اجبار! بلكه از روی عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هیچ وقت نمیتوان با فردی كه با صدا و حالتی حزن آلود، درباره مسئله یا موضوع ناراحت كننده ای سخن میگوید، با لحنی شاد و سرشار از سرخوشی سخن گفت. البته عكس این مثال نیز صادق است.
* به احساسات و هیجان های طرف مقابل تان توجه داشته باشید.
بیشتر اوقات، فردی كه از شرایط و مسایل خود، سخن میگوید و به شرح مشكلات یا درد دل هایش میپردازد، قبل از آن كه به دنبال راه چاره یا پند و اندرز و یا راهنمایی باشد، نیاز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هیجان او شود و موقعیت های احساسی او را درك كند. شما باید با توجهی كه نسبت به احساس و هیجان او میكنید، این خواسته را برای وی به اثبات برسانید.
* خود را به جای طرف مقابل بگذارید.
تنها در این صورت است كه میتوانید از دریچه چشم وی، به مشكلات نگاه كنید و احساسات و موقعیتش را دریابید تا بتوانید همدلی لازم را درباره اش داشته باشید.
* در همدلی با طرف مقابل، از جمله های قاطع استفاده نكنید.
معمولاً شدت ناراحتی و هیجان در فرد نیازمند به همدلی، به حدی است كه موجبات آزردگی و آسیب پذیری را در او، مستعد میسازد. بنابراین باید مراقب بود تا با چنین فردی، با كلمه ها و جمله های قاطع و بُرنده، صحبت نكنیم. چه بسا كه در تشخیص احساس و معانی سخنان وی اشتباه كرده باشیم آن وقت به دلیل قطعیت نظر و صحبتی كه داشته ایم، نه تنها همراه و همدل او نبوده ایم، بلكه به نوعی وی را آزرده خاطر و منزجر نیز كرده ایم.
***مهارت حل اختلاف***
این مهارت نیز، همانند بقیه مهارت ها، برای ازدواج و تشكیل زندگی مشترك و اصولاً برقراری ارتباط درست با دیگران ضروری و واجب است. آنچه مسلم است، بروز اختلاف و تفاوت بین افراد، امری كاملاً عادی و طبیعی است. منتها مهمتر و طبیعی تر آن است كه نسبت به حل این اختلافات، اشراف داشته باشیم و بتوانیم اختلاف یا سوء تفاهمات خود یا دیگران را به گونه ای حل كنیم كه رضایت همه فراهم آید؛ و این رضایت حاصل نخواهد شد مگر با كسب مهارت در حل اختلافات.
اصول مهارت حل اختلاف
* صحبت كنید، اما بدون پرخاش و توهین و تندی.
حل اختلاف، در زمان عصبانیت، حاصلی جز تخریب بیشتر نخواهد داشت. پس بهتر آن است كه همیشه بعد از آرام شدن محیط و افراد، اقدام شود.
* منفی سخن نگویید.
اگر برای وصل كردن، قدم جلو میگذاریم، باید دقت كنیم از به كار بردن سخنان نومید كننده و تحریك كننده و در مجموع منفی، خودداری نمائیم.
* در اولین قدم اختلاف، آن را حل كنید.
به محض احساس اختلاف یا سوء تفاهم، درصدد حل آن برآیید. چون اگر شامل مرور زمان شود، تبدیل به كینه و رنجش میشود. به خاطر داشته باشید صحبت و بازگو كردن ناراحتی ها و سوءتفاهمات، كمك مؤثری برای رهایی از غم و اندوه است و حل اختلافات را نیز سهل تر مینماید.
* از طرف مقابل خود، یا طرفین اختلاف، درخواست كنید تا خیلی سریع، وقت مناسبی را با هماهنگی یكدیگر، برای حل اختلاف، اختصاص دهند.
* احساس شرم و گناه و خجالت را برای طرف مقابل به وجود نیاورید.
چنانچه ما با طرف مقابل خود، دچار مشكلی شده اید یا برای حل اختلاف دیگران، میخواهید اقدام نمائید، هرگز نباید به گونه ای صحبت كنید كه دیگری یا دیگران را دچار احساس خجالت، گناه یا شرمندگی كنید. طعنه و كنایه را نیز باید از لحن و كلامتان حذف نمایید.
* نظر و عقیده خود را بیان كنید.
ناراحتی خود را عنوان كنید و درباره اش سخن بگویید بدون آن كه قضاوت یا سرزنش كنید و حكمیصادر نمایید.
* دیگری یا دیگران نیز حق دارند.
به طرف مقابل خود یا دیگرانی كه با یكدیگر دچار اختلاف شده اند، اجازه كافی بدهید تا از ناراحتی ها و مشكلاتشان صحبت كنند. تخلیه روانی، فرد را برای طرح یا پذیرش مسائل متفاوت و سپس حل مشكلات، آماده تر مینماید.
* عذرخواهی مشكل نیست.
در زمان حل اختلاف، چنانچه فرد متوجه اشتباه خود بشود، بهتر است فوری با یك جمله كه حاكی از ندامت و عذرخواهی اوست مسئله را ختم به خیر كند. «عذرخواهی» نه تنها فرد را كوچك نمیكند، بلكه دیگران را متوجه انعطاف و دقت نظر او نیز میسازد. حال چنانچه لزومیبه عذرخواهی هیچ كسی مشاهده نشد، توافق و به قول معروف، كنار آمدن با هم، مسیری تازه برای رفع سوء تفاهمات و برقراری ارتباطات جدید خواهد بود.
* هربار، فقط یك موضوع را مطرح كنید.
برای هر مشكل، یك جلسه مشخص را اختصاص دهید. چرا كه در صورت صحبت و طرح همه ناراحتی ها و مشكلات در یك جلسه، نه تنها راه حلی حاصل نخواهد شد، بلكه به لحاظ یادآوری و تداعی یا درهم پیچیدگی ناراحتی ها، دامنه اختلافات وسعت بیشتری خواهد گرفت.
لازم به یادآوری است كه مهارت حل اختلاف، در روابط خانوادگی، خاصه ارتباط میان زن ها و شوهرها، اهمیت بسیاری دارد. ضمناً باید در نظر داشت كه در این روابط، حفظ احترام ادب و حرمت و همكاری و تعادل، برای همگان امری لازم و واجب است.
***مهارت تصمیم گیری***
تصمیم گیری نیاز به مهارت دارد. انسان ها به صورت های مختلفی تصمیم گیری میكنند، خواه این تصمیم درباره معامله ای باشد یا اشتغال به كاری یا انجام عملی یا ازدواجی.
انواع تصمیم گیری
1_تصمیم گیری احساسی: كه تصمیم براساس یك احساس خاص ( عشق ، خشم، كینه، حسادت و كمك و...) گرفته میشود.
2_ تصمیم گیری اجتنابی: تصمیمیكه فرد به دلیل ترس و نگرانی كه دارد، سعی میكند تا آنجا كه میتواند آن را به تعویق اندازد. این گونه اتخاذ تصمیم، امكان آن را به وجود میآورد كه فرد، فرصت های مناسب زندگی خویش را از دست بدهد.
3_تصمیم گیری اخلاقی: تصمیمیاست كه فرد، برای انجام آن به دلایل اخلاقی تكیه میكند. مثلاً ادامه دادن به یك زندگی مشترك مملو از تنش و پر تشنج، به دلیل وجود فرزند.
4_.تصمیم گیری تكانشی: این نوع تصمیم گیری، بسیار سریع و بدون توجه به عاقبت كار، یا ارزیابی و توجه به موقعیت ها و شرایط صورت میگیرد. مثلاً فردی، فرد مقابل خود را برای كاری كه در نظر دارد ترغیب به عجله میكند و قدرت تفكر در مورد یك عمل درست را از او میگیرد.
5_تصمیم گیری مطیعانه: سبك تصمیم گیری مطیعانه، میتواند صدمه زیادی به موضوع تصمیم و یا به عنوان مثال، به ازدواج فرد، وارد كند. در تصمیم گیری مطیعانه، دیگران برای یك یا دو نفر یا موضوعی، تصمیم میگیرند بدون آن كه فرد یا افراد یا موضوعی كه تصمیم بر روی آن اجرا میشود، نقشی در این تصمیم گیری داشته باشند. نمونه این تصمیم گیری را میتوان در ازدواج های سنتی مشاهده كرد.
6_تصمیم گیری عقلانی: سالم ترین تصمیم ها، تصمیمیاست كه براساس تفكر، بررسی و مطالعه، ارزیابی و تحقیق صورت بگیرد. تصمیم گیری عقلانی، براساس واقعیات است و معمولاً خطا و اشتباه در آن به ندرت دیده میشود.
اصول تصمیم گیری عقلانی
تصمیم گیری عقلانی نیز مانند بقیه مهارت ها، دارای اصول مهارتی است كه به ترتیب ذیل است:
* مواجه شدن با یك تصمیم: زمانی است كه فرد متوجه میشود باید تصمیم بگیرد. بنابراین روی آن تمركز كرده و ضمن روشن كردن موضوع تصمیم، اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری مینماید.
* حق انتخاب و بررسی مورد تصمیم بر اساس اطلاعات: با راه حل ها و اطلاعاتی كه فرد به دست آورده، این حق را مییابد تا تصمیمیدرست برای انتخاب، ازدواج یا انجام كار مورد نظرش بگیرد.
*ارزیابی پیامدهای پیش بینی شده حق انتخاب: فرد پیامدهای متفاوت از انتخاب ها را مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهد تا معقول ترین آنها را انتخاب كند.
* تعهد به تصمیم: نسبت به تصمیمیكه گرفته میشود باید پایبند بود و به آن اعتقاد داشت.
* برنامه ریزی برای انجام تصمیم: حتی تصمیم عقلانی نیز نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
* اجرا یا انجام تصمیم: در این مرحله، فرد به صورت عملی وارد مراحل برنامه ریزی شده میشود. مثلاً تصمیم به ازدواج كه مراحلی همچون خواستگاری ، نامزدی ، خرید و غیره دارد.
* ارزیابی پیامدهای واقعی اجرا یا انجام تصمیم: فرد به بررسی و ارزیابی تصمیمیمیپردازد كه یا ناموفق بوده یا آن موفقیت لازمیرا كه فكر میكرده نداشته است. در اینجا فرد مراحلی را كه از سر گذرانده، مورد بررسی قرار میدهد تا برای برنامه آینده اش، شروع به برنامه ریزی كند.
منبع
:104::104::104:نقل قول:
نوشته اصلی توسط BABY
1) اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود، مسوولیت كاری را به عهده نمیگیرید یا كوتاهی میكنید.
2) اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (كه به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضیكننده ندارید و نتوانستهاید تعامل قابل قبولی ایجاد نمایید. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)
3) اگر در زندگی، مدام شغل خود را عوض كردهاید، با دوستان زیادی به خاطر مشكلاتی قطع رابطه نمودهاید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترك تحصیل كردهاید، علائق خود را نیمهكاره رها كردهاید و ثبات فكری، احساسی و رفتاری ندارید.
4) اگر تصور میكنید، افكار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر میدهید. (خطای شناختی)
5) اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی كه در زندگی مشتركتان در آینده با هیچگونه مشكلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)
6) اگر در پی كسب لذت و علایق خود، كارها و مسوولیتهایتان بر دوش دیگران قرار میگیرد.
7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران در حالت دفاعی یا حالت تهاجمی میگیرید و قادر به درك افكار، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واكنش دفاعی و خود میانبینی)
8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمیبینید. (عدم خودآگاهی)
9) اگر تاكنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.
10) اگر مسائل كاری شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده پدری میشود یا مسائل و مشكلات شخصی شما در تمام حوزههای زندگیتان تاثیر میگذارد و در هم تنیده میگردد.
11) اگر اصلا قادر به تغییر برنامههای از قبل طراحی شده خود نیستید (حتی اگر شرایط تغییر كند) و بسیار متعصب، خشك و غیرقابل انعطاف هستید. (عدم انعطافپذیری لازم)
12) اگر قادر به درك احساسات، رفتار و افكار خانواده، دوستان و همكارانتان كه متفاوت از شما عمل میكنند، نمیباشید. (عدم آگاهی اجتماعی)
13) اگر بیشتر به جای گوشكردن، صحبت میكنید و بیشتر از آنكه سعی كنید دیگران را بفهمید، سعی دارید كه دیگران شما را درك كنند. (عدم مدیریت رابطه)
14) اگر بسیار هیجانی هستید و تنها هیجانات، شما را به سویی میكشاند و قادر به تعویق انداختن خواستههایتان نیستید.
15) اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامهای ندارید و مرتب نسبت به دیگران عكسالعمل نشان میدهید.
16) اگر عادت دارید به جای حل مشكلات از آنها فرار كنید یا اجتناب بورزید یا واكنش شما نسبت به مسائل بیتفاوتی است. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)
17) اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنشگر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشهگیر، پرخاشگر خودخواده، گوشت تلخ، غمگین به نظر میآیید. (اختلال شخصیت)
18) اگر فكر میكنید از میان چند میلیارد ساكنین كره زمین، فقط و فقط یك شخص مناسب شما است و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بیمعنا شده و باید بمیرید و تا آخر عمر مجرد بمانید.
19) اگر بدون اینكه خود را دقیقا ارزیابی كنید و بشناسید، دنبال همسر مناسب میگردید. (عدم شناخت خود)
20) اگر وضعیت فعلیتان راضیكننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج میكنید. (مشكل در شیوه حل مساله)
www.seemorgh.com/lifestyle
دوستان قبلا هم چند بار گفتم که این تاپیک جای مطالب زیبا و داستانهای عشقی و مقالات مفید نیست . این تاپیک فقط نظراتی را که اعضای همدردی بیان کرده اند جمع آوری میکند . لطفا همکاری کنید .
از مدیران محترم هم میخوام که پستهای نامربوط را پاک کنند .
مثل من عزیز ؛ ممنون که در تاپیک شرکت کردی .
امیدوارم این تاپیک بتونه مثل یک کتاب خوب بشه البته با همکاری همه دوستان .
دوستانی که میخواهند پستی را در این تاپیک نقل قول کنند لطفا نکات زیر را رعایت کنند:
لطفا تک پست های بسیار مفیدی که در تاپیک ها میبینید را فقط نقل قول کنید . تک پستهایی که به تنهایی و جدا از تاپیک مربوطه هم قابل استفاده باشند . از نقل قول هر پستی که کمی جالب است یا مثلا با نظر شما کمی موافق است خودداری کنید چون اینجا بایگانی نیست !
این تاپیک مربوط به نظرات دوستان در تالار است و تاپیک مطالب جالب و شعر و لطیفه و ... نیست .
لطفا نام کسی که پست او را نقل قول میکنید و آدرس صفحه مربوطه را هم بیاورید .
لطفا از نقل قول پستهای توهین آمیز و نا امید کننده و منفی خودداری کنید .
http://www.hamdardi.net/thread-4570-post-45025.html#pid45025
با سپاس از دوست عزیز دیجیتال من....که به نکات بسیار دقیقی اشاره نمودند..:73:
البته اگر اعضاء پستی را می گذارند تنها در جهت بالا بردن سطح تاپیک و در جریان گذاشتن افراد دیگر است. ولی تذکرات دوست گرامی دیجیتال من منطقی هست و از تمامی اعضاء و در راس آن از خودم خواهش می کنم که تنها به قرار دادن نظرات اعضای محترم تالار اقدام نماییم.
با تشکر:72:
سلام:72::
نقل قول:
نوشته اصلی توسط baran.68
واقعا چرا ؟
چرا بعضی ها تا این حد از اصل خودشون دور میشن ؟
خلاف عرف!
واقعا چه چیزهایی خلاف عرف هستند و چرا ؟
اگر عملی عنوان خلاف عرف رو گرفته پس حتما دلیلی داشته .
کسی که به دلایل این خلاف عرف ها دقت نکنه و فقط صرف اینکه خلاف عرف هستند ازشون خودداری کنه ، اگر در شرایطی قرار بگیره همین خلاف عرف ها رو زیر پا میگذاره چون دلیلش رو نمی دونه .
اگر این دلیل ها رو بدونیم بسته به عقایدمون یا اونها رو می پذیریم و قبولش می کنیم و میشه جزء باورهای ما و یا نه به هیچ وجه نمی پذیریمشون .
اگر پذیرفتیم و بهش معتقد شدیم دیگه بحث خلاف عرف نیست ، بحث اعتقاده . هیچ کس نمی تونه به راحتی پا روی عقایدش بذاره ، مگر اینکه عقیده نباشه بلکه تنها یک سری شعار بی معنی باشه .
اگر کسی دلایل خلاف عرف بودن رو نپذیرفت و خیلی از هنجار ها رو زیر پا گذاشت پس باز هم باید شجاعانه پای عقایدش بایسته و تظاهر نکنه و نقاب به چهره نزنه و واقعیت خودش و عقایدش رو نشون بده .
اگر از این که خلاف عرف عمل کرده پشیمون یا ناراحت نیسد دیگه نقش بازی نکنه و واقعیت خودش و باورهاش رو به نمایش بگذاره.
اگر کسی به غلط بودن چیزی که در عرف مطرح هست معتقده پس چرا می ترسه از آشکار شدن عمل خلاف عرفش ؟
اگر وقتی عمل خلاف عرفی انجام داد و معتقده که کارش درسته پس چرا در اکثر موارد دست به توجیه میزنه ؟
چنین افرادی در واقعیت امر خودشون هم به خلاف عرف بودن معتقدند .
متاسفانه امروزه زیاد شدن آدم هایی که شعارهای خوبی میدن اما بهش عمل نمی کنند.
زیاد شدن آدم هایی که نقاب به چهره می زنند تا کسی به شخصیت واقعیشون پی نبره .
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرشته مهربانو اما ...
من آنچه برادر گرامی جناب آرمان 26 مطرح کرد را بیشتر یک درد فردی می دانم ، یعنی کسی که با ادله قوی یک قاعده عرفی را غلط بداند و جرأت نشان دادن نظرش را نداشته باشد .... بیشتر از هر کسی به خودش و روان خودش آسیب می زند . و این آسیبش کمتر از آنهایی است که من به واقع از مشاهده آنها و اعمالشان دلم به شدت به درد میاد چون اینان به دیگران بیشتر آسیب می زنند و می شوند مصداق کسانی که ظلم می کنند .
و اون هم کسانی هستند که در نقاب نفاق هستند ، خود سانسوری دارند . یعنی چند چهره یا به عبارتی ملون هستند .
آفتی که به شهامت عرض می کنم امروز جامعه ما را فرا گرفته و شناخت را سخت نموده متأسفانه آسیب های اجتماعی زیادی را به بار آورده و زمینه کمرنگ شدن بسیاری از اخلاقیات پسندیده از جمله اعتماد و تعاون را از بین برده .
بنده همینجا با جرأت و شهامت به عنوان یک فرد مذهبی میگم مدتهاست رنجی به دوش می کشم از هم کیشانی که مذهب را در حد شعار و ادعا یدک می کشند و پای عمل که می رسه حسابی پایمال می کنند .
و این یعنی نفاق ، چیزی که پیامبر صلوات الله علیه و آله هشدارش را داد و گفت از آن بیشتر از کفر برای امتش می ترسد .
درد امروز جامعه ما در روابط بین فردی و اجتماعی از همینه ، عدم روراستی ، دروغ و فریب ، کلاهبرداری و...... .
ارزشهای انسانی به شدت در روابط و سلوک افرادر با هم نادیده گرفته میشه .
و در میان بسیار ی از کسانی که چون من نوعی خود را مذهبی می دانند ، گرفتاری اطمینان به خود که نتیجه آن توجیه اعمال زشت و ناپسند ی که خشم خدا را در پی دارد است ، دامنگیر شده و من به وضوح و به تجربه دیده ام این گونه افراد را و به واقع رنج جانکاهی بر قلبم است اما درسی هم در پس آن و آن هم این که تا مطمئن به ثبات در عمل در عقیده ای درست ، نباشم از آن دم نزنم که به واقع دم زدن و عمل نکردن گناه کبیره است به نص صریح قرآن آنجا که می فرماید :
... لِمَ تقولونَ مالا تفعلون ، کَبُرَ مقتاً عندالله ... چرا می گویید آنچه را عمل نمی کنید ، آن گناه بزرگی است نزد خدا .
نفاق دروغ آگاهانه است و دروغ گناهیست که کلید همه پلیدیهاست بنا به سخن معصوم علیه السلام ( اگر همه گناهان را در یک اتاق قرار دهید و در آن را قفل کنید ، کلید این در دروغ است )
و کسی که به آنچه می گوید عمل نمی کند چه بداند و چه نداند دروغ می گوید و این یعنی آسیب پذیریش را برای ابتلا به دیگر رذائل اخلاقی بالا برده .
آری به اعتقاد من درد امروز ما پای بندی به عرفیات غلط نیست ، بلکه نقاب نفاق را به چهره زدن است .
دوستان به خدا ، نفاق شاخ و دم ندارد و مال همسایه نیست ، خوب که اعمالمون رو بررسی کنیم همین خود ما در درصدهای مختلف گرفتار آن هستیم .
معاینه کنیم خود را تا بیابیم این درد را ، چگونه ؟؟ حرفهایی که می زنیم و یا زده ایم را دقیق شویم و با عملمون بسنجیم ، خواهیم دید ای وای خیلی جاها به آنچه گفتیم عمل نکردیم !!!!
حتی از این فراتر به تناقض عمل کرده ایم ، یعنی دیروز طوری گفته ایم و عمل کرده ایم و ... امروز درست عکس آن را در پیش گرفته ایم و اگر شیر پاک خورده ای شهامت به خرج دهد و ما را در مقابل خودمان قرار دهد و تناقضات رفتاریمان را به ما نشان دهد .... به جای پذیرفتن این که آری این اشکال هست ، و در پی علت باشیم و درمان ، توجیه و سفسطه را در پیش می گیریم و..... خود را تبرئه می کنیم و کارمان را از خطا بدور می دانیم یا همین که اشاره شده از نظر عرف خطایش می دانیم ..... ، اما حاصل چیست ؟؟ درسته ممکنه دیگری را توجیه کرده و حتی به خطا بیاندازیم ، اما نهایتاً خود را نقض کرده ایم و....درد خانمانسوز آن گرفتار شخصیتهای متعدد شدن است که حداقل به دو تا می رسد و تعارضات روحی ناشی از آن (که عمده ترین نشان بروز این تعارضات خشم سرکش است ) ، و این باعث می شود راه ظلم بر دیگران راحت به روی ما گشوده شود و مثل آب خوردن ظلم کنیم . این است که آسیب نفاق نه فقط به خود فرد که به اطرافیان حتی جامعه هم می رسد و از اینجاست که در می یابیم چرا پیامبر اکرم (ص) می فرمایند من از نفاق بیشتر از کفر برامتم می ترسم .
من در مواجهه با افراد ، با موارد متعددی از این گرفتاران ( چند شخصیتی ها ) رسیده ام که ریشه اصلی مشکلشان همینه که خودشان نیستند ، یعنی ظاهر و باطنشان یکی نیست و به آنچه می گویند عامل نیستند یا ثبات در عمل ندارند .
ادامه دارد.......
:104::227::104:
http://www.hamdardi.net/thread-8974.html
