وهم عزیز داری راست میگی یا شوخی میکنی ؟ به این زودی به بن بست رسیدی عزیزم . من از این حرف تو شکه شدم . واقعا میخوای جدا بشی ؟:302:
نمایش نسخه قابل چاپ
وهم عزیز داری راست میگی یا شوخی میکنی ؟ به این زودی به بن بست رسیدی عزیزم . من از این حرف تو شکه شدم . واقعا میخوای جدا بشی ؟:302:
وهم عزیز من کجا به شما گفتم که جدا شوید. من گفتم سعی کنید از این حالت منفعل شخصیتی خارج شوید و سعی کنید چه همسر و چه دیگران کمتر بر حالت روحی شما تاثیر گذارند. باور کنید رها سازی روحتان سبب شادی بی اندازه و احساس آزاد زیستن می نماید.
دوست خوبم همیشه تعادل رو حفظ کن. نه به اون شوری که مثل چسب چسبیده بودی نه به این بی نمکی که زود گفتی طلاق.
یکبار دیگه تاپیکتو مرور کن. تالار رو مرور کن. با خودت خلوت کن. فکر کن و بعد تصمیم بگیر. با یک غوره سردیت نشه با یک مویز گرمیت.
فکر کن عزیزم. همه جوانبو بسنج. بعد تصمیم بگیر...
من تمام تاپيك شما رو خوندم اما يه دفعه قرار شد جدا بشيد چرا؟چطور اين تصميم رو گرفتيد؟
اخه به چه دلیل به این سرعت تصمیم گرفتی عزیزم
وهم عزیز چرا به این تندی با قضیه برخورد میکنی عزیزم اول بزار خانوادت به شوهرت یه تذکر بدن اگه بهتر نشد حرف جدایی رو بزن .
تورو خدا تا زندگیت مثله من نقله دهنه مردم نشده زودتر جمع و جورش کن . حتی اگرم خدای نکرده تصمیمت قطعی شد سعی کن اول با شوهرت همه حرفاتونو بزنین و با تفاهم اقدام کنین تا الان مثله من هر کس واسه خودش یه حرفی نزنه و قضاوت بیجا نکنه.
عزیزم شوهرت هر چقدر بدم باشه ولی حقشه که از طرف شما توجیه بشه چون شما دارین حرف جدایی رو میزنین پس بزار بیاد همو ببینین و با هم صحبت کنین.
دعا میکنم هر چی به صلاحته واست پیش بیاد.
:54::54::54::54::
چه خبرته دختر مگه دنبالت کردن.من که از حرفات سر در نیاوردم:162: دلیل نمیشه تا یکی یه حرفی زد زود جو گیر بشی :81: تو که اینقدر میگفتی میخوام زندگی کنم حالا چی شد خیلی زود جا ز دی....:305: اینجا وقتی یکی حرفی میزنه واسه اینکه چند تا فکر جمشه تا از میون اونها خوبشو انتخاب کنیم واستفاده کنیم از اسم همدردیهم مشخصه یعنی حتی اگه نتونیم مشکل همو حل کنیم حداقل همدردی میکنیم و همین به ادم ارامش میده در هر صورت امیدوارم شوخی کرده باشی:304:
ومشکلت هر چی زودتر حل بشه:203:راستی به حرفهای نازنین هم توجه کن منتظرتم
متاسفم برای دیدگاه خانواده شما و ایشان با هم!!! متاسفم برای پدر و مادران نسل قبل که تنها و تنها عقده های فراوان خود را برای ما به ارث گذاشته اند. دریغ از اندکی منطق!! به کدامین قهقرا می رویم!؟
"قرار شد مادرم با نامزدم تماس بگیره و بهشون بگه که دیگه خونه ما نیاد و تلفن هم نزنه و هر وقت که خانوادشون خواستن برن دادگاه و درخواست طلاق بدن و هیچ کسی از فامیلشون و خانوادشون حق نداره بیاد خونه ما یا برادرام و از طرف خانواده من ایشون هیچ نسبتی با ما ندارن و همه چیز تموم شده است
"
"مادرم دیروز بم میگفت """"خیلی شاداب شدی""" درست مثل """""قبل عقدت""""" شدی چیزی شده؟ "
هدف از بیان این جملات چیست از طرف پدر و مادرها؟!! غیر از این است که ناخواسته آشوب به زندگی ها می اندازند؟
من عذر نمی خواهم بابت حرفهایی که زدم. هرگز عذر نمی خوام... بابت آنچه که می گذرد بر سر ما باید ساعتها گریست.
واقعا خیلی خوشحالم که نسل ما به نسبت نسل فرهیخته تری هست.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط نازنین غ
با عذر خواهی از خانوم دلناز که براشون احترام ویژه ای قائلم:
وهم گرامی تنها صحبتهای دلناز و مادر شما از روی دلسوزی نبود. 17 صفحه یعنی 17*40 تقریبا 6000خط یعنی تقریبا 120000ثانیه یعنی تقریبا 1.5روزکامل دوستان صرف جواب دادن به شما رو داشتند!!همه هم به قصد دلسوزی بوده. اما دلسوزی خالی بی معنیه!! باید همه جوانب رو سنجید. شما تازه داشت زندگیتون رو روال میفتاد ین چه حرفیه که مادر شما در این موقعیت به شما می زنه خدا می دونه"خیلی شاداب شدی درست مثل قبل عقدت شدی چیزی شده؟ نامزدت کاری کرده؟" غیر از اینه که تمام ذهن شما رو برای فرار از زندگی مشترک آماده می کنه؟ مادر شما در این مورد کاملا احساسی رفتار کردند و با حرف خود" ناخواسته" آتش را در ذهن شما و در زندگی شما شروع کردند. دلناز خانوم اگر پستهای قبلی رومی خوندید وروند رو به رشد ایشون و زندگی رو می دیدید اینقدر تند نمیخواستید زندگی بپاشه!!