RE: شوهرم هميشه همه را در جريان دعوا و قهرمون مي ذاره
سلام ماه چهره خانم،
به خاطر اتفاقاتی که افتاده واقعاً متاسفم.
حقیقتش کمک کردن به شما در این تالار مجازی بسیار سخت است. بیشتر با شما همدلی می کنیم.
فکر می کنم بهار شادی پیشنهاد مناسبی داده و بهتر است به جایی مراجعه کنید که از شما حمایت کنند و شما رو در این روزهای سخت یاری کنند.
این تاپیک خیلی طولانی شده و مشکل شما هم در این تاپیک و تاپیک قبلی پراکنده نوشته شده و تنها دوستانی که هر دو تاپیک رو کاملاً خوانده اند می توانند به شما کمک کنند.
موفق باشید.
RE: خودكشي به خاطر بي اعتمادي شوهر و بي ابرويي
با سلام و احترام
شما به عنوان مراجع با دو نام کاربری «kherse soorati» و «ماه چهره» در تالار فعالیت کرده اید. ابتدا شما به عنوان مهمترین مشکلتون تاپیکی با این عنوان زدید: «شوهرم هميشه همه را در جريان دعوا و قهرمون مي ذاره » و فارغ از بحرانی که بعداها جداگانه اشاره کردید روی جزئیات زندگی مثل ماشین خریدن، برنامه ریزی اقتصادی زندگی، نحوه تعامل شوهرتان با خانواده اتان و ارتباط تحقیر آمیز برادرشوهرتان با شوهرتان صحبت کردید. و جالب اینکه بعد از آنکه در تاپیک جداگانه به بحرانی تجاوز اشاره کردید، باز هم برگشتید و همین تاپیک مشکلات دعواهایتان را احیاء کردید که نشان دهنده مهم بودن این موضوع بود.
بنده پس از اینکه متوجه نام کاربری دوگانه شما شدم، مجددا با دقت همه پستهای شما را مرور و یادداشت برداری کردم و بر اساس تاریخ به ترتیب در ذیل به صورت چکیده آورده ام.
به نظر تعارضات زیادی در آنها به چشم می خورد که اثبات می کند کثرت نوشته ها و فضای مجازی فرصت عمیق نگاه کردن به موضوع شما را نمی دهد.
در واقع بر اساس خلاصه ای که من در ذیل آوردم ، مشکل شما صرفا نحوه ارتباط شما و همسرتان با خانواه والدینتان و خانواده همسرتان باشد. و ما بقی آن چنان هم که به نظر می رسد دغذغه و بحران فعلی شما نیستند.
مسئله بارداری شما به 6 ماه قبل بر می گردد. و مسئله بحرانی که اشاره کردید به یکماه قبل، اما تاپیکهای فعلی شما همانطور که در ذیل می بینید اکثرا متوجه مشکلات ارتباطی شما و همسرتان و خانواده ها و همچنین مسائل اقتصادی خانواده هست. همسر به گفته شما ولخرج و به گفته همسرتان شما خسیس هستید. ماشین برایتان نمی خرد، اما طلای ایتالیایی می خرد و چمدان بزرگ سوغاتی می آورد و مهمانی در رستورانهای گران می دهد. و از طرفی تحت نفوذ اقتصادی برادرت هست. خانواده شما از داماداشان بیشتر از شما حمایت می کنند و در مشکلات شوهرتان از والدین شما می خواهند مداخله کنند. خانواده شما هم به شدت از دامادشان حمایت می کنند.
برادر شوهرتان به شکل تحقیر آمیزی به شوهر شما امر و نهی می کنند و حتی از شما می خواهند مانند کلفت در خانواده مادر شوهرتان خدمت کنید. همچنین در جایی گفته اید مشاوره پیشنهاد طلاق داده و در جایی هم گفته اید که مشاور مسئولیت تصمیم را بر عهده شما گذاشته است.
همچنین از آنجا که می دانید 6 ماهه باردار هستید چند جا با علامت سئوال کاربران تالار را ابهام کشیده اید که شاید این فرزند از شما نباشد با اینکه خودتان از بحران در 1 ماه پیش صحبت کرده اید.
به هر حال برای ما در تالار همدردی با توجه به اینکه دسترسی ها لازم را نداریم و فرمایشات شما هم چند پهلو هست و اهمیت آنها از نظر شما و ما متفاوت هست، نمی توانیم توصیه ای داشته باشیم. اما همانطور که قبلا اشاره داشتیم شما فردی قوی و با اراده ای هستید از شما می خواهم به صورت حضوری مراجعه کنید و از آنجا که در یک پست خود گفته بودید که شوهرتان اخیرا پیشنهاد مشاور هم داده است، به اتفاق او مراجعه کنید و مسائل خود را حضوری پیگیری کنید.
موفق و موید باشید
28/2/1381
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
سلام دوستان عزيز
من يه مشكل خيلي بزرگ با همسرم دارم كه برخلاف علاقه زيادي كه به هم داريم ديگه از زندگي كردن سير شدم و حتي به جدايي هم فكر مي كنم لطفا كمكم كنيد
28/2/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
ما سه سال كه ازدواج كرديم من 26 و اون 27 سالشه.خيلي همديگرو دوست داريم همسرم خيلي با احساس و خوش قلبه الان هم باردارم.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
الان شش ماهمه
1391/2/28
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
با با مشاور و روانشناس که صحبت میکنم میگه طلاق بگیر میگه شوهرت ثبات اخلاقی نداره:302:
30/2/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
خدا منو به خاطر حرفي كه ميخوام بگم ببخشه ولي اصلا دلم نمي خواد اين بچه به دنيا بياد
بچم دختره ، من خيلي از اين جنسيت لعنتيم ضربه خوردم با اينكه حقوقم از حقوق همسرم بالاتره با اينكه تحصيلاتم بالاتره و از نظر قيافه هنوز كه هنوزه خواستگار دارم ولي هيچ كوم از اينا به دردم نخورد
....
من با اين شرايط روحي بدي كه دارم مخصوصا تو اين 6 ماه بارداريم كه اندازه 6 سال تحقير شدم و بهم توهين شد ديگه چيزي از شخصيتم باقي نمونده اصلا توانايي اينكه بتونم يه دختر تربيت كنم و تحويل جامعه بدم رو ندارم
30/2/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
- يه ايراد بد شوهرم بدقولي زيادش هست بي مسئوليتيش نسبت به زندگي و آينده و
- عيب دومش ولخرجي بيش اندازه زيادش هست
-هر وقت ازش ميخواستم خرجي دست من باشه مي گفت تو خسيسي از گشنگي مي كشيمونهر وقت تنهايي مي ره سفر حداقل 3 دست مانتو كيف لباس مجلسي و .... برام مي خره
برادرش ميلياردر هست تو كار ساختمون سازي اوايل ازدواجمون از شوهرم خواست كه بره پيشش كار ولي شوهرم نمي رفت ............
- من اصلا نمي تونم تحمل كنم اونجا باشه برادر شوهرم ادم خيلي خودخواه و واقعا منت گذاري هست ................ تازه به من كه خودم شاغلم مي گه تو وظيفته هفته اي 2 روز بري خونه مادر شوهرت رو تميز كني اين در حاليه كه خانم خودش كلفت داره دست به سياه سفيد هم نمي زنه يه ديپلمه هم هست
- از اول عروسي مي خواسته ماشين بخره هر كاري كردم كه ماهي 200 تومان پس انداز كن نكرد كه نكرد خودم و به هر دري زدم ولي هي قول مي داد 3 ماه ديگه ماشين دم خونت پاركه ....هيچ وقت هم عملي نشد اين درحاليه كه همه برادراش و خواهراش هم خودشون ماشين دارن هم همسرشون از لكسوز و مزدا تري گرفته تا پرشيا كمترينش دو تا برادر شوهراي مجردم هستن كه باباشون برا هر كدومشون يه پرايد خريده
31/2/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
چند ماه پيش تولدم بوده رفته تو گروترين رستورا جا رزرو كرده دستبند طلا ايتاليايي كه خدا تومن پول اجرتشه خريده .... در حالي كه مي دونه ماشين واسم تو اولويته
1/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
.....
شوهرم واسه جايي رفتن يا كاري انجام دادن اصلا با من هماهنگ نمي كنه و فقط دستورات پدر و برادرش رو انجام ميده اين درحالي هست كه اونا خانواده شلوغيند و زن و شوهرا رو كه پيش هم ميبينم با هم ميگن و خوشن و از كنار هم جم نمي خورن حسوديم مي شه
جالب اينجاست كه همون برادر شوهر بزرگه هم هميشه تو جمع پيش زنشه و خوش مي گذرونه و شوهر منو مي فرسته اين ور اون
- شوهرم با خونوتدش زيادي صميميه و دوستشون داره از مدل روبوسي كه با پدر مادر خواهر و حتي خواهر زادش مي كنه متنفرم .......... حتي بهد از دو روز باباش رو مي بينه 5 دقيقه روبوسيش طول مي كشه از صورت و گونه و چونه و شونه و سينه و پشت گردن و پشت دست گرفته تا.....
7/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
شوهرم هم خيلي منو دوست داره ما زندگي خيلي خوب و شيريني داشتيم
اي خدا.......اخه چرا اينجوري شد؟؟؟؟؟؟؟؟
7/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
- ما سه ساله كه ازدواج كرديم شوهرم خيلي مرد گل و خوبيه ما عاشق همديگه هستيم شوهرم هميشه و همه جا حاميم بوده و برام هيچي كم نذاشته ...
7/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
تا اينكه دو ماه پيش كه ....... يه روز بي خبر اومد خونمون(برادر شوهرم).... لباسم يكم ناجور بود واسه همين چادر پوشيدم ديدم بلند شده كل خونه رو وارسي كنه به اتاق خواب كه رسيد رفتم بهش گفتم ببخشيد اينجا عكساي عروسيمون رو زديم به ديوار لطفا داخال نشيد ولي محل نداد بعد رفت تو اتاق كمار شوهرم صدام زد كه يه ليوان اب براش ببرم.......
وقتي كنارش وايسادم ديدم دستش رو برده پشت كمرم و ببخشيد با بند لباس زيرم...
به رو خودش هم اصلا نمي اورد منم عصباني شدم و ناخدا گاه زدم تو گوشش از نظر قد و هيكل سه برابر منه اون اشغال هم كاري كرد كه حتي حيوونا هم نمي كنند..... نمي دونم يعني نمي ترسيد هر لحظه شوهرم ببياد !!!
7/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
1 ماه بعد فهميدم باردارم يكم اين موضوع خوشحالم كرد و از اون حال رواني كه داشتم بيرون اومدم اما الان چند شبه فكراي بد مياد سراغم مثلا اينكه بچه مال ....
8/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
تنها در صوتي زندگي من و شوهرم مي تونه ادامه داشته باشه كه رابطه برادري همسرو برادرش از بين بره يعني ديگه هيچ وقت هم و نبينيم كه خوب بايد قيد كل خانواده شوهر رو بزنيم كه مبادا خونه كسي ببينيمش!!!! و گرنه بايد طلاق بگيريم كه اگر قرار به طلاقه پس چه لزومي داره كسي از اين ننگ بزرگ باخبر شه حتي شوهرم
8/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
از كجا ميتونم بفهمم بچه صد در صد مال شوهرمه بدون اين كه شوهرم چيزي بدونه؟؟؟ايا برا ازمايش و تست خودش بايد باشه؟
14/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
سلام دوستان
ممنون از راهنماييهاي خوبتان
من و شوهرم تقريبا يك هفته هست اشتي هستيم دارم سعي ميكنم مهارت هايي رو كه گفتيد به كار بگيرم
تصميمات مهم رو گذاشتم به عهده خودش و من اصلا نظر نمي دم اما اون هم همچنان كار خودش رو ميكنه يعني باز هم بريز بپاش و ولخرجي ولي خوب شما دوستان مي گيد داره به سبك خودش محبت ميكنه رفته گوشي يك ميليوني برام خريده :302:
سخته كه چيزي بهش نگم و دوباره سر ماشين و .... باهاش بحث نكنم ولي تمام سعيم رو مي كنم
16/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
بالاخره تصميم خودم رو گرفتم مي خوام جدا شم بدون اينكه كسي از موضوع مطلع شه زمزمه هاي جدايي رو تو گوش همسرم خوندم
ضمنا پيش مشاور هم رفتم 3 جلسه تو يك هفته يه سري راه كار گفت همش رو رو همسرم امتحان كردم و نتيجه رو به مشاور گفتم اون هم نظرش به جدايي بود
17/3/1391
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ماه چهره
خوب من كه پيش مشاور رفتم !!! اونم نمي دونه بگم يا نه مي گه تصميم با خودته ميگه فقط خودت مي توني مسئوليت رفتار و برخورد شوهرت بعد از شنيدن خبر رو به عهده بگيري