نوشته اصلی توسط
zeynab1990
من یک برادری دارم که از من 10 سال و از شوهرم 6 سال بزرگتره. مادرم و اکثر افراد خانواده ام دوستش دارن و تحویلش میگیرن. بیشتر به این دلیله که ساکته و مشکلی برای خانواده ایجاد نمیکنه.
تا اینجا که خوبه
اما خب مشکلات رفتاری کمی داره که شوهرم باهاش خیلی موافق نیست.
این هم طبیعی هست در تمام انسانها
کمال چطوری ایجاد میشه؟
باید همیشه یه تنش یا اختلاف سلیقه و نظری باشه که آدم ها بتونن اون را مدیریت کنن و با هم رشد کنن تا به کمال برسن ....
یعنی اون تنش لازمه رسیدن به کمال هست ...
انسانها میتونن اختلاف نظر داشته باشن ، با این حال میتونن شرایط را مدیریت کنن و رشد داشته باشن با هم و در کنار هم خوشبخت باشن .
شرط این مهم اینکه فقط خودمون را نبینیم ....
به قول خانم فرشته مهربان اگه همه چیز گل و بلبل بود رشدی وجود نداشت ...
و به قول غلام یک دو سه چهار ( gholam1234 ) انصافا شرایط سخت میشه اگه هر کی بخواد ساز خودش را بزنه ....
مثلا سالهای ساله طبقه بالا خانه مادرمه چند ساله طبقه پایین رو هم تبدیل کرده به کارگاه وقتی من به مادرم گفتم به برادرمون بگو کارگاه بگیره من بیام اونجا زندگی کنم کرایه هم میدم(چون من شهر دیگه ام) اما مادرم دلایل دیگه ای آورد و گفت نه اینجا خوب نیست
خونه تعمیرات میخاد بابات نمیتونه با داماد یه جا بمونه و کلی بهانه که من ازشون نخوام برم منم نرفتم.
شوهرم با این موضوع خیلی زاویه پیدا کرد.
راه تضمینی خروج از این مسئله اینکه توقع نداشته باشید از دیگران .
اینجوری راحت تر زندگی میکنید.
زرنگی این نیست که برادر شما طبقه بالا گرفته و پایین را کارگاه کرده ....
پدر و مادر شما هم حتما دلایل خودشون را دارن و شاید اون دلایل برای ما منطقی نباشه ....
بعضی موقع ها خیلی خوبه آدم حرفشو بزنه ... مذاکره کنه ......ولی توقع نداشته باشه اون چیزی که دوست داره رخ بده ....
زرنگی اینکه کاری کنید پدر و مادرتون خوشحال بشن .....یه جا دیگه براتون جبران میشه که شاید اصلا فکرش را نکنید .
بعدش چند بار پیش اومده که برادرم به شوخی به همسرم تیکه انداخته و چیزای مختلفی گفته این تو دل همسرم خیلی مونده.
دل برای این چیزها نیست که از کسی ناراحت بشه ...
دل ناراحت نمیشه ...اون من ذهن آدم ها ست که ناراحت میشه - کدورت میگیره ....
هر انسانی اول باید این را حل کنه .
یعنی این حل نشه کارهای معنوی انسانها هم اوج نمیگیره .... مثلا نماز میخونیم ولی نمازمون بالا نمیره ......چون با من ذهن میخونیم ...
طرف میگه دلم شکست ...
دل نمیشکنه ....دل به بزرگی آسمانهاست ،،،
اون من ذهن آدم هاست که میشکنه ،،،
وابستگی ها ، آرزوهای دور و دراز ،یا اون چیزی که از خودمون در ذهنمون ساختیم با استاندارد های خاص و پیچیده که باید همه رعایت کنن وقتی رعایت نمیشه اونها میشکنه .....اونها مورد هدف قرار میگیره ...
این شکستن خوبه ...شکستن من های درون و ذهن ..... فلسفه این دنیا اینکه کمک میکنه از این پوسته خارج بشیم ....این هم یه مرحله از رشد هست .
الانم من از برادرم خاستم بیاد و کارهای کابینت خونه مارو انجام بده اونم قبول کرد (پولشم میدم) من خیلی احتیاج داشتم زودتر اینکارو بکنه ولی بعد یک هفته گفت نمیتونم چون بچه ام باید چشماشو عمل کنه باید 3 ماه صبر کنی.
الان همسرم دیگه خیلی داغ کرده به من میگه اجازه بده من با برادرت حرف بزنم بهش بفهمونم و اینقدر داعا نداشته باشه!! منم میترسم بینشون بحثی بشه. نمیدونم کلا چیکار کنم.
سخت نگیرید ...خب نتوسته بیاد :)
یه نفر دیگه ...
من خودم سعی می کنم در این جور چیزها تا جای امکان کارا به غریبه بسپارم .....یعنی نقاش میخواد بیاد خونه را رنگ بزنه میدیم غیر فامیل ....
علتش اینکه امکان داره ما خودمون مشکل نداشته باشیم ، ولی دیگر اعضای خانواده تا یه چیزی میشه میگن فلانی سرمون کلاه گذاشت ، کاشکی میدادیم غریبه :)
اینجوری مدیرتش در آینده بهتره .
درسته خوبه که آدم سعی کنه اول هوای اطرافیانش را داشته باشه ....ولی اگه موارد بالا هم اوکی بود به نظرم باید گردش پولی بچرخه بین آدم ها ...یعنی هیچ وقت از یه مغازه از یه فروشگاه همیشه خرید نمیکنم ....تا جای امکان پخش میکنم .