از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
سلام خدمت دوستان عزیز:72:
من ده روزی میشه که متحل شدم وبا خانمی که همسرش اعتیاد داشه ودر اثر تذریق فوت کرده ازدواج کردم.
البته فعلا صیقه محرمیت خوندیم تا منزلی که خریدم رو تحویل بگیرم.
این خانمم بشدت محبت میکنه که انگار من بچه اش هستم نمیگم بده اندازش خوبه.
ولی بیش از حد محبتهاش باعث شده از کارو زندگیم وبرنامه هام بیوفتم.
میگه هر شب بیا بدیدنم .و هر شب بمون پیشم. ساعت کاریمو با این کاراش بهم ریخته .
طوری که من ساعت 10 شب مغازه رو تعطیل میکنم شده 8:30
میاد محل کارم به دیدنم .اگر مشغول کار باشم ناراحت میشه میگه کارتو کنار بزار من رو فقط نگاه کن:311: یا بامن حرف بزن.
حسابی از کارم افتادم دستم به کار نمیره .
رفتارش مثل دخترای 15 ساله هست در صورتی که 29سالشه.
مثل بچه باهام حرف میزنه صداشو لوس میکنه .حالا میگم این اشکالی نداره.
بشدت زود ناراحت میشه بقض میکنه.
پدر نداره.یه مادر پیر باهم زندگی میکنند دوتایی. اینم میدونم چون چندسال تنها زندگی کردن از وجود من در خانشون خوشحال میشن وبا آرامش میخوابند بدون ترس واسترسی.
ولی آخه تا چه حد.
میگه تو دنیایی گمشده منی نمیخوام ازدستت بدم .
ما الان صیقه هستیم نمیشه که هرشب منزلشون بمونم.
راهنمایم کنید چطوری باهاش رفتار کنم ناراحت نشه.
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
سلام اقاي كبوتر
ازدواجتون رو تبريك ميگم
زياد نگران نباشيد اون خانم يكبار شكست خورده و شما هم تازه ابتداي اشنايي و ازدواجتونه
رفتاراش غيرطبيعي نيست,خدا رو شكر كه دوستتون داره وميخواد اين دوست داشتنو بهتون نشون بده,شما هم محبت كنيد تا احساس كنه
اين رفتار هم به مرور زمان تعديل ميشه,نگران نباشيد
تو اين مدت هم كلي فرصت واسه شناخت هم داريد
رفتارو احساسات ادم ها متفاوته سعي نكنيد زياد رفتاراشو بزرگ كنيد,تا باشه محبت ادم ها به هم
سخت نگيريدو شما هم قدر بدونيد,به مرور زمان درست ميشه
خوشبخت و شاد باشيد
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
خوبه که مورد لطف و محبتین. خوشحال باشین.
منم با نظر نقاشی موافقم. لازم نیست چیزی بهش بگین. مخصوصا اگه خیلی تا ازدواجتون نمونده.
آدم سختی بکشه و دوباره یکی دوست داشته باشه یه کوچولو دل نازک تر می شه و شکننده تر. دوست داره و همه ی سعیشو می کنه که براتون کم نذاره.
ولی شاید بتونین توی محل کارتون کارای خیلی کوچولو بهش بدین که سرگرم شه و نگه به شما فقط منو ببین! البته اگه یه جوری نباشه که ناراحت شه فکر کنه این همش ازم کار می کشه.
ولی به هر حال عشق همینه دیگه. دو نفر فقط همدیگه رو تو دنیا می بینن! اگه بتونین تحمل کنین و به جاش از این همه توجه لذت ببرین خیلی بهتره.
موفق باشید.
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
اتفاقا این رفتار خانم اصلا درست نیست و دیر یا زود باعث خسته شدن آقای کبوتر و فرارش میشه.
از دیدگاه زنانه این وابستگی و ابراز محبت های بیش از حد برای حس اطمینان شاید خیلی هم خوشایند باشه اما از دیدگاه مردانه خطرناکه.
برای یک مرد داشتن آزادیش در کنار دریافت محبت می تونه مفید باشه اما این رفتارهایی که خانم آقای کبوتر از خودشون نشون میدن نتیجه عکس میده.
اثباتش هم همین بس که آقای کبوتر برای رفع مشکل محبت بیش از حد در این زمان کم اومده و تاپیک باز کرده.
.
.
.
آقای کبوتر! در اسرع وقت یک موقعیت دونفره ریلکس با خانمتون ایجاد کنید و اینطوری بهش بگید:
عزیزم می دونم که ابراز محبتهات بخاطر دوست داشتن منه اما باید بدونی طبیعت مردونه من با تو فرق داره. من نیاز دارم کار کنم فکرم آزاد باشه و البته در کنار همه اینها از محبتهای تو قدردان هستم. اما اگر این فضاها رو از من بگیری و دائم از من بخواهی کنار تو باشم یا فقط به تو توجه کنم بعد از مدتی ممکنه اذیت بشم و ازت دوری کنم.تو مطمئنا اینو نمی خوای پس سعی کن مشغولیتهای دیگری برای خودت درست کنی(مثلا کتاب بخونی،جایی بری کلاس یه هنری چیزی یاد بگیری، با مادرت دوتایی برید قدم بزنید ،با دوستات معاشرت کنی و ...) و اجازه بدی زندگی ما روال عادیش رو طی کنه تا هم تو احساس رضایت کنی هم من.
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
كار خدا رو مي بيني؟؟
ما زنها تشنه محبتيم بهمون محبت نمي شه اونوقت مردا بهشون محبت ميشه اقا سرافراز ميگن دوست داريم ازاد باشيم!!!
منم مي خواستم راهنماييهاي ساير دوستان رو بكنم اما با گفته هاي اقاي سرافراز پشيمون شدم
البته اينم بگم كه منم شوهرم رو بيش از حد دوست دارم و دوست دارم شبانه روز پيشم باشه ولي چون قبلا صحبتايي مثل اقاي سرافراز رو مي دونستم هميشه سعي ميكنم محبتم رو زياد بروز ندم تا پر رو نشه:311:
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
اینجاست که اقایون به مریخی بودن و خانوما به ونوسی بودنشون اعتراف میکنن
و واقعا درک این خواسته که درست مقابل هم قرار داره خیلی سخته
من هم به اقای کبوتر هم به خانومشون حق میدم ولی این مشکل فقط بین خودتون قابل حل شدنه.
شاید خانومتون به این فکر میکنه که از محبت خارها گـــــــــــــــــــــل میشود;)
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
نقل قول:
نوشته اصلی توسط kherse soorati
كار خدا رو مي بيني؟؟
ما زنها تشنه محبتيم بهمون محبت نمي شه اونوقت مردا بهشون محبت ميشه اقا سرافراز ميگن دوست داريم ازاد باشيم!!!
منم مي خواستم راهنماييهاي ساير دوستان رو بكنم اما با گفته هاي اقاي سرافراز پشيمون شدم
البته اينم بگم كه منم شوهرم رو بيش از حد دوست دارم و دوست دارم شبانه روز پيشم باشه ولي چون قبلا صحبتايي مثل اقاي سرافراز رو مي دونستم هميشه سعي ميكنم محبتم رو زياد بروز ندم تا پر رو نشه:311:
عزیزم من آقا نیستم. خانمم. اما روحیات آقایون رو تا حدودی هم از طریق تجربه و هم مطالعه می شناسم.:303:
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
خانم سرافراز ممنون :
دقیقا حرف دلم رو زدی.
مشکل اینجاست که خانمم دوستایی زیادی داره ازوقتی که بامن شده دوره دوستاشو خط کشیده فق در حد پیام باهاشون هست.
تمام وقتشو برای کنار من بودن گذاشته .حتی مادرش خواهرش میگه ماداریم میریم پارک بیا باهم باشیم .
میگه نه من دوست دارم پیش شوهرم باشم.
در محل کارمم کاری نمیشه بدم بهش سرش گرم بشه .کامپیوتر رو در اختیارش میزارم خاموش میکنه میگه از وقتم در کنار تو میگیره.
دیشب باهاش با محبت حرف زدم انگاری چندین سال محبت هاشو در دلش نگه داشته ویک دفعه داره تخلیه میکنه.
اما به صورت نادرست.
خطاب به دوستان عزیز : منم میدونم محبت کردن خوبه اما به چه اندازه. طوری که کل سیستمم رو بهم ریخته .
به من میگه یک هفته بیا پیش ما بمون صبحانه ناهار شام وخواب. آخه من صیقه هستم روم نمیشه .
به نظر دوستان اینکار درسته.
مادرم میگه برو بمون بزار خودشو تخلیه کنه .
امروز صبح بردم گذاشتم پیش خانمه دوستم کارکنه سرش گرم بشه .کارفروشندگی لوازم آرایشی. نزدیک به محل کارم هست.
امیدوارم به روال عادی برگرده.
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
مطمئنن یه زودی روال زندگی واسه هردوتون به قبل بر میگرده ولی مراقب باشید مبادا محبتهای اون با ایش و ویش کردنای شما(چه زنونه گفتم) به سردی برسه.
روال عشق ورزی مثل اتیشه بزار ابی بسوزه که اگه با بی توجهی هی فوتش کنیو اون بخواد برای روشن نگه داشتنش تلاش کنه یهو تخلیه میشه یهو تصمیم میگیره که دیگه تلاشی نکنه و کم کم زرد میسوزه تا سرد شه.
بهت قول میدم درست میشه
راستش یاد خودم کردم چقدر بهش میرسیدم صبحانه های مفصل اب پرتقال ساعتی تماسهای مداوم و و و تا روزی که بهم گفت عزیزم زیاد بهم محبت میکنی منو تشنه نگه دار از اونجا بود که فهمیدم بله اینکه من فکر میکردم درست نیست
به هر حال باهاش مدارا کن :72::72:
RE: از دوست داشته شدن زیادی دارم به تنگ میام
کبوتر جان من فکر نمی کنم کار درستی باشه که بهش بگی که از محبتش به تنگ اومدی و در این مورد باهاش صحبت مشخص و واضح کنی. چون ممکنه باعث بشه بعدا ندونه که کی وقت اینه که بهت محبت کنه و کی نیست و خلاصه گیج بشه و ندونه که تا چه حدی می تونه دوست داشتنو ابراز کنه و این دیگه می شه مشکل. حرف زدن خوبه ولی نه برای چیزایی که مشکل نیست.
وقت خالیشو تو می تونی اداره کنی تا زمانی که با هم ازدواج کنین. همین که گفتی بره توی لوازم ارایشی سرگرم شه خوبه. اگه چیزی هست که بخواین یاد بگیره کلاسشو بره. الان پر از انرژیه و همه چی یاد می گیره :)
به جای این حرفا از این وضعیت لذت ببر و همش فکر کن چقده خوشبختی و داری رو ابرهای اسمون راه می ری! این وضعیت تا ابد ادامه نداره قطعا موقته. پس خوب استفاده کن و شاد باش.
موفق باشی.