به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 68
  1. #41
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    pbsmعزیز شما اصلا به نوشته های دوستان توجه نمیکنی . عزیزم برای شما زندگی از اول اشناییتون و ازدواجتون شروع شده ولی همسرت از خیلی وقت پیش از اون هم با خانواده اش زندگی میکرده . شما تنها چند ساله که از چند تا از خواسته هات گذشتی . تازه اون هم فقط به خاطر همسرت نبوده خواسته های خودت هم بوده . ولی شما خبر نداری که خانواده اش از چه چیزهایی گذشتند تا پسرشون به این سن و این تحصیلات و این شغل برسونند . کارهایی که براش کردند رو اون میدونه ولی شما نمیدونی . برای همین اون خیلی راحت دسترنجش رو میبخشه و شما عصبانی میشی . فروختن طلا یا نخریدن طلا برای زندگی مشترکتون گاهی لازم میشه و اصلا منتی نداره .

  2. 2 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    pbsm (چهارشنبه 28 آبان 93), zendegiye movafagh (چهارشنبه 28 آبان 93)

  3. #42
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    lمردا راست میگن از زن جماعت نباید پول بگیری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  4. 3 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 28 آبان 93), pbsm (چهارشنبه 28 آبان 93), واحد (چهارشنبه 28 آبان 93)

  5. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 22:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-07
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    1,792
    سطح
    24
    Points: 1,792, Level: 24
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    203

    تشکرشده 153 در 66 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان ممنون که بازم به حرفام توجه میکنین.دیشب خیلی اعصبانی بودم واقعا داشتم منفجر میشدم اخه زندگی اون زندگی منم هست باید رضایت جفتمون تو یه کاری باشه.بعد اینکه اروم شدم بهم گفت به داداشش نمیفروشه فقط میده دستش تا وقتی که مشتری پیدا بشه.بخدا من اونقدم ادم خودخواهی نیستم همین که قدر دانی کنن من جونمم میدم ولی وقتی منت میذارن رو دوش ادم بدتر ادم بهم میریزه.شوهرم ساده ست اصلا سیاست نداره همه ازش سواستفاده میکنن الان چندوقتیه یه خورده بهترشده ولی واسه خانوادش لهشم کنن باز انگار نه انگار. درست اون خانوادشن زود یاش میره ولی حداقل باید خانوادش جلوی من حرفی بهش نزنن انگار از قصد میگن که من بگم اینا چقد واقعا زحمت کشیدن درصورتی که عکس این موضوع به من میرسونن.خیلی دوس دارم برم شهری که نه نزدیک خانواده خودم نه نزدیک خانواده شوهرم باشم. شوهرم چندبار زبون انداخت بریم فلان شهر برا ایندم خوبه مامانش انگار نه انگار روز عقد حرف شده که هرجا که من گفتم باید زندگی کنیم برگشته میگه فک کردین من میذارم برین.خیلی جرات میخواد زدن این حرف. درمورد زندگی یکی که از اول طی کرده هرجا که خود عروس داماد شرایطشونو موقعیتشونه تصمیم بگیرن زندگی میکنن.درسته خانواده منم چندبار گفتم انتقال بگیرین بیاین این شهر ولی اجبارو خط ونشونی نکردن.
    من یه ادم درونگرام نمیتونی به راحتی با اخلاق کسی که بامن سازش نداره بسازم.خودم ادم صاف وساده ایی هستم وتحمل حرف زور و درویی رو ندارم.

  6. #44
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    دوست خوبم سلام . اول از همه بگم که ما اگر حرفی میزنیم فقط برای اینه که دوستتون داریم و برای کمک به شماست . نه ناراحت کردن شما . احساس میکنم شخصیت خیلی کنترلگری دارید و دوست دارید همسرتون بطور کامل از خانواده اش قطع کنه و فقط به حرف شما باشه . و از قضا مادر شوهر شما هم شبیه شماست . برای همین با ادامه این روند به مشکل برخواهید خورد . درسته که زوج جوان نیاز به استقلال دارند و لی این استقلال باعث نمیشه که از دو خانواده بطور کامل قطع ارتباط بشه . من در پست قبلی هم گفتم ولی شما توجهی نکردید . همسرتون قبل از اشنایی با شما در اون خانواده به دنیا اومده و بزرگ شده . خانواده برای ایشون زحمت فراوان کشیده و خون دلها خورده تا به این سن رسیده و همسر شما شده . هزینه ای که برای ایشون صرف شده ( چه مادی و چه معنوی ) خیلی بیشتر از یک ماشینه . همسر شما یک فرد مسئولیت پذیره . و قدر زحمتهای خانواده رو میدونه . خودخواهی شما فقط باعث میشه از چشم همسرت و خانواده اش بیافتی .

  7. کاربر روبرو از پست مفید واحد تشکرکرده است .

    pbsm (پنجشنبه 29 آبان 93)

  8. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 22:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-07
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    1,792
    سطح
    24
    Points: 1,792, Level: 24
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    203

    تشکرشده 153 در 66 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام واحد عزیز خیلی محبت دارین من اولش اصلا اینجور نبودم شاید لجباز باشم که چون مادرشوهرم میخواد بامن یکی باشه بخاطر اینه دوس ندارم همسرم راباکسی قسمت کنم حتی مادرش ولی این حساسیتو مادرش خودش برام بوجود اورده البته بی انصافی هم نباشه ادمی هستم که فقط حرف خودم بوده وتحمل مخالفت نداشتم.هرچی باخودم کلنجار میرم نمیتونم به خودم مسلط باشمو تا وقتی باهام موافقت نکنن کوتاه بیام.خودمم از این اخلاقم خوشم نمیاد.واحد عزیز هیچکدوم از این مشکلاتو تند رویی هایی که از خانواده شوهرم اینجا گفتمو میگمم رو هیچوقت بهشون ابراز نکردم خیلی به ظاهر باهوشون هم خوبم مثلا خودم امروز قرار بازار با مادرشوهرم گذاشتم وقرار واسه تولد همسرم شنبه دعوتشون کنم.ولی فقط دارم از درون حرص میخورمو خودخوری میکنم بعضی وقتا هم سر ریز میکنه سر شوهر تفلکم خالی میکنم.حق باشماست خانوادش زحمت کشیدن همه خانوادها زحمت میکشن..
    چیکار کنم بتونم لجبازیامو کم کنم هرکی بد کنه دوس دارم یجوری جبران کنم ولی بیشتر خودخوری میکنم. احساس میکنم بیش از حد دارم حساس میشم اما نمیتونم کاری واسه پیشرویش کنم.بیشترا میگن یکم لوس نونور. ولی خیلی صبوری میکنم
    ویرایش توسط pbsm : پنجشنبه 29 آبان 93 در ساعت 12:52

  9. #46
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    عزیزم این مشکل از اونجا ناشی میشه که مادران فکر میکنند با ازدواج پسرشون اونو از دست میدن . و کل محبت و توجهش دیگه مال همسرشه . و عروس میخواد اونو از مادرش بگیره و جدا کنه . و البته این اتفاق هم می افته چون عروس هم فکر میکنه مادر شوهر میخواد شوهرش رو سرد کنه یا توی زندگیشون دخالت کنه یا سرک بکشه . و البته این اتفاق هم می افته به خاطر اون طرز فکری که اول گفتم . یعنی هر دوشون توی یک دور باطل می افتند که هر کدوم میخواد اون یکی رو مغلوب کنه . در صورتیکه همه اینها یک سو تفاهمه . چون یک مادر هر چقدر هم که خوب و مهربون باشه و با وجود اینکه پسرش رو از جونش هم بیشتر دوست داره ولی نمیتونه جای همسرش رو بگیره . یک مرد باید ازداج کنه و عاشق زنش خواهد بود . این سو تفاهم برای همسر هم وجود داره همسر یک مرد هر چقدر هم که عاشق همسرش باشه و اونم عاشق خودش کنه نمیتونه اونو از مادرش جدا کنه .و جای محبت مادرش رو بگیره . برای همین این یک رقابت بی فایده و اسیب رسان هست و همسر شما به هر دو شما نیاز داره و وجود یکی اون یکی رو نفی نمیکنه . مثل اینکه شما به اب و غذا هم زمان نیازمندی . و نمیتونی بگی چون اب خنک و گوارایی دارم دیگه غذا نمیخوام یا برعکس . تصور اشتباهی که عروسهای جوان دارند اینه که اگه همسرم بیشتر به مادرش نزدیک بشه . نسبت به من کم محبت خواهد شد یا فکر میکنند خانواده اش رو بیشتر از من دوست داره . در صورتی که اینطور نیست شما همسر اون هستید و با اون یکی شده اید . عشقی که شما به همسرتون میدهید رو هیچ کس دیگه ای قادر نیست بده . فقط کافیه با اون همدل و همراه بشید . مادر هم مادره . بعدها که مادر شدید بهتر درک خواهید کرد . یک مادر حتی بعد از مرگش هم نگران بچه اشه .

    - - - Updated - - -

    عزیزم این مشکل از اونجا ناشی میشه که مادران فکر میکنند با ازدواج پسرشون اونو از دست میدن . و کل محبت و توجهش دیگه مال همسرشه . و عروس میخواد اونو از مادرش بگیره و جدا کنه . و البته این اتفاق هم می افته چون عروس هم فکر میکنه مادر شوهر میخواد شوهرش رو سرد کنه یا توی زندگیشون دخالت کنه یا سرک بکشه . و البته این اتفاق هم می افته به خاطر اون طرز فکری که اول گفتم . یعنی هر دوشون توی یک دور باطل می افتند که هر کدوم میخواد اون یکی رو مغلوب کنه . در صورتیکه همه اینها یک سو تفاهمه . چون یک مادر هر چقدر هم که خوب و مهربون باشه و با وجود اینکه پسرش رو از جونش هم بیشتر دوست داره ولی نمیتونه جای همسرش رو بگیره . یک مرد باید ازداج کنه و عاشق زنش خواهد بود . این سو تفاهم برای همسر هم وجود داره همسر یک مرد هر چقدر هم که عاشق همسرش باشه و اونم عاشق خودش کنه نمیتونه اونو از مادرش جدا کنه .و جای محبت مادرش رو بگیره . برای همین این یک رقابت بی فایده و اسیب رسان هست و همسر شما به هر دو شما نیاز داره و وجود یکی اون یکی رو نفی نمیکنه . مثل اینکه شما به اب و غذا هم زمان نیازمندی . و نمیتونی بگی چون اب خنک و گوارایی دارم دیگه غذا نمیخوام یا برعکس . تصور اشتباهی که عروسهای جوان دارند اینه که اگه همسرم بیشتر به مادرش نزدیک بشه . نسبت به من کم محبت خواهد شد یا فکر میکنند خانواده اش رو بیشتر از من دوست داره . در صورتی که اینطور نیست شما همسر اون هستید و با اون یکی شده اید . عشقی که شما به همسرتون میدهید رو هیچ کس دیگه ای قادر نیست بده . فقط کافیه با اون همدل و همراه بشید . مادر هم مادره . بعدها که مادر شدید بهتر درک خواهید کرد . یک مادر حتی بعد از مرگش هم نگران بچه اشه .

  10. کاربر روبرو از پست مفید واحد تشکرکرده است .

    pbsm (جمعه 30 آبان 93)

  11. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 22:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-07
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    1,792
    سطح
    24
    Points: 1,792, Level: 24
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    203

    تشکرشده 153 در 66 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان خیلی متاسفم که بازم دارم این بحثو کش میدم ولی بخدا خیلی دلم گرفتست بابت این موضوع دیروز مادرشوهرم باخواهرشوهرم رفتن یه شهردیگه خونه خاله همسرم قبلا صحبتش بود شاید اخر هفته برن فلان شهر خونه خاله به من گفت پ نمیتونه بیاد تو با ما بیا گفتم ببینم چی میشه ولی فک نکنم دلم طاقت بیاره ناهاروشام نداشته باشه.شاید با هم بیایم.این حرفا تقریبا واسه سه شنبه عصری بود که امروز متوجه شدم مادرشوهرم خودش رفته یه زنگی به من نزده تعارفش بخوره توسرم حداقل خداحفظی کنه ما داریم میریم دو سه روز نیستیم کاری نداری تازه اخرشم تو گروه وایبر فامیلا بودم دیدم خالش به عروس دایی شوهرم تعرف کرده فلانیا اینجان شماهم بیاین دلمون خیلی براتون تنگ شده ولی به من نکردن روز قبلش اونهمه پیغام میذاشتم تو گروه یکی بگه شماهم میاین نمیاین اون داره میاد. حالا من بخوام برم شهر خودمون باید برم یه ادای احترام ودست بوسی به مادرشوهرم بکنم بعد راه بیوفتم.
    واسه اولین بار خودمو خیلی بی ارزش دیدم قصد کردم دیگه حتی واسه رفتن به شهرمون حتی زنگ نزنم خداحفظی هم ازش بکنم مثل خودش رفتار کنم
    نامرد یه زنگ هم نزد از دیروز تا الان بهم. عصری زنگ زده گوشی شوهرم نمیدونم چی میگفت که شوهرم فقط اره و نه کردو یک دقیقه نشد قطع کرد.یه حالی نه از شوهرم پرسید نه از من. هرچی هم به شوهرم میگم چی گفت الکی میگه گفت چیزی نمیخواین تابلو بود اصلا یه چیز دیگه میپرسید وگرنه یه حالو احوال میکرد اولش.خیلی افسرده شدم از اونوقت حوصله هیچیو ندارم خیلی احمقم من خیلی ساده و خنگم که باعث میشم اینجور باهام برخورد کنن.خیلی خوردم کردن یعنی اون عروسه اونقد براشون عزیز ومن بی ارزش
    ویرایش توسط pbsm : جمعه 14 آذر 93 در ساعت 00:29

  12. کاربر روبرو از پست مفید pbsm تشکرکرده است .

    گوش ماهی (جمعه 14 آذر 93)

  13. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آبان 00 [ 20:15]
    تاریخ عضویت
    1393-7-16
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,678
    سطح
    62
    Points: 8,678, Level: 62
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    556

    تشکرشده 637 در 143 پست

    Rep Power
    38
    Array
    عزیزم غصه نخور.تو ساده و خنگ نیستی.تو دختری هستی که سعی میکنی احترام بذاری و اینجوری شخصیت خودت رو نشون میدی.همسرت رو دوست داری و برای آرامش زندگیت و همسرت سعی میکنی شاید بیشتر ازون چیزی که دلت میخواد مایه بذاری ولی در عوض اون یه زنگ برای خدافضیت یا سر زدن آرامش زندگیت حفظ میشه،پیش همسرت عزیزی،آتو دست کسی ندادی و اگه اتفاقی بیفته همسرت پشتت خواهد بود چون چیزی به جز احترام از تو ندیده.این هایی که بدست میاری چیزهای کمی نیست عزیزم.من هم مادر همسرم سفر 2،3 روزه میره زنگ نمیزنه از من خدافظی کنه.تا الان به طور اتفاقی فهمیدیم.ولی ما میخوایم جایی بریم تلفنی یا حضوری خداحافظی میکنیم.اونها چون بزرگتر هستن شاید این طور فکر میکنن که نباید زنگ بزنن ولی از ما انتظار دارن.مطمئن باش همسرت اینها رو میبینه و شاید در ظاهر سکوت کنه ولی حتما تو پیشش امتیاز میگیری!فقط حواست باشه امتیازهات رو با بی سیاستی از دست ندی عزیزم.

    -
    میان پرواز تا پرتاب...
    تفاوت از زمین تا آسمان است.
    پرواز که کنی، آنجا می‌رسی که خودت می‌خواهی!
    پرتابت که کنند، آنجا می‌روی که آنان می‌خواهند،
    پس پرواز را بیاموز...



  14. 2 کاربر از پست مفید گوش ماهی تشکرکرده اند .

    pbsm (جمعه 14 آذر 93), واحد (جمعه 14 آذر 93)

  15. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 22:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-07
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    1,792
    سطح
    24
    Points: 1,792, Level: 24
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    203

    تشکرشده 153 در 66 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی گوش ماهی عزیز اره حق باتوء شوهرم هم از کارش ناراحت شده خیلی از وقتی پیشش گلگی کردم همش سعی کرد از دلم دربیاره هرچی میگفتم میگفت حق بامنه ولی چه فایده دلم از اونا گرفته دوس دارم مادرشوهرمو. متوجه اشتباهش بکنم.
    بازم میدونم دوروز دیگه یادم میره حداقل بخاطر شوهرم که دوسش دارم سعی میکنم یادم بره ولی هر سری سر یه موضوعی دل منو میشکنه.میام زیاد باهاشون صمیمی نشم نمیتونم خیلی زود با همه صمیمی میشم.مادرشوهرمم خیلی رک حرف میزنه اگه از چیزی ناراحت بشه همون لحظه بی ملاحظه حرفشو میزنه با همه همینطوره رو منو شوهرم بیشتر از همه.(بماند که چقدم با مادرشوهرش....) خب منم مثل خودش بشم که بفهمه چقد کارش بده.
    ویرایش توسط pbsm : جمعه 14 آذر 93 در ساعت 11:31

  16. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    عزیز من شما م دیگه بهانه بنی اسرائیلی در نیار . سه شنبه به شما گفته شما هم جواب مثبت و قطعی ندادی . چرا انتظار داری مادر شوهرت از شما خداحافظی بکنه ؟ انتظارت رو بیار پایین . اینطوری خیلی راحت تری . شما خیلی همه چیز رو زیر ذره بین گذاشتی . به کارها و برنامه های خودت برس .

  17. 2 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    pbsm (جمعه 14 آذر 93), گوش ماهی (جمعه 14 آذر 93)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  2. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 دی 94, 09:34
  3. سیاست های زنانه چیا هستن؟!! آقايون لطفا شما هم کمک کنید
    توسط نَمْ نَمِ بارون:) در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 26
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 تیر 94, 18:27
  4. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 خرداد 92, 18:41

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.