به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 53

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 خرداد 95 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-12-29
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    2,472
    سطح
    30
    Points: 2,472, Level: 30
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    91

    تشکرشده 234 در 76 پست

    Rep Power
    24
    Array
    صبوری عزیز ...دقیقا منم مثل شما تو فامیل باهام رفتار میشه... تازه اوضاع من بدتره طوری صحبت عروسیه دختر پسرای فامیل میاد اصلا یادشون میره گاهی من بگن یعنی به کل قطع امید کردنوقتی هم یادشون میاد یه اه میکشنو دعا میکنن که اگار یه کاره محاله و معجزه میخواد البته خودم قبول دارم سنم داره میره بالا اما مثل شما درگیری ذهنی زیادی با مساله ازدواج و گذشتن از گذشته و ... دارم، البته من دقیق نمیدونم چندسالته...
    ولی عزیزم، منم موافقم با بقیه دوستان، پسری که ادمو بخواد یعنی شدیدا بخواد و انتخاب اصلیش باشی حداقل حداقله حداقل ازش یه قول میگیره که منتظر بمونه..یا چیزی خلاصه میگه دیگه. دوسال همکار بودن کم نیست، یک عمره... فرصت بسیار زیادی داشتن برای ابراز و نظر خواهی.... سعی کن با خودت کنار بیای، خوب بسنجی، تکلیفتو با خودتو احساست مشخص کنی..شما بعد ازدواج هم ممکنه با این اقا همکار بمونی پس باید کامل مساله رو واسه خودت حل کنی... من کلا پیگیر تایپیکت هستم و ازش خیلی استفاده میکنم چون تقریبا مشکل منم هست...
    درست میگن که ببین خواستگارتو بعد تصمیم بگیر ممکنه حتی به دلت بشینه و خودت تمایل به ادامه اشنایی پیدا کنی. به شرطی که واقع بینانه ببینی و خودتو ازین رویایی که منکرش میشی رها کنی... حتی اگه لازمه چندروز قبلش مرخصی بگیر از کارت تا برای دیدن این خواستگار ذهنت کمی استراحت کرده باشه... امیدوارم درستترین تصمیمو بگیری و خوشبخت باشی چون واقعا لایق شادی و خوشبختی هستی....

  2. 4 کاربر از پست مفید setare sorbi تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), صبوری (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  3. #2
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    99
    Array
    سلام ستاره سربي عزيز من 25 سالمه ولي نميدونم گفتم يا نه دخترهاي فاميل ما از17 تا نهايتا 22 يا 23 ازدواج ميكنند.

    مثلا يكي از خانوم بزرگهاي فاميل كه من رو ببينه بايد فكر كنه تا نسبتم رو پيدا كنه ولي گفته بود چرا ازدواج نميكنه ...بالا بالاها راهش نميدن پايين پايين ها جاش نميشهمن موندم يه خانوم نزديك 80 سال به من چكار داره

    يا مثلا يكي از خانوم ها هر سفر زيارتي ميره براي من تبرك مياره

    اوه اوه خدا نكنه خبر دار بشن خواستگاري رسمي شده ديگه هيچي منتظر تاريخ عقد هستند تاريخ عقد هم به فاصله يك تا دو روز بعد از مراسم بله برون

    واما در مورد همكارم من خيلي سربسته اينجا توضيح دادم...اين كه ميگيد قول ميگيره و از دختر ميخواد منتظر بمونه جمله ايشون اين بود:

    من به خودم اجازه نميدم ازت بخوام براي من صبر كني چون ممكنه موقعيت هاي ازدواجت از بين بره و اين كه خانوم ها تا يه موقعي موقعيت هاي خوب براي ازدواج دارند و ...
    وقتي دو تا آدم مغرور و منطقي سر راه هم قرار بگيرن از اين بهتر نميشه

    البته من در مقابل ايشون غرور دارم جزء خصوصيات شخصيم نيست.

    يا مثلا يكي از دوستانم كه فاميل هم هست بهم گفت حالا خواستگار داري؟؟؟

    جالب اينجاست من با هيچكدوم اين حرفها نه ناراحت ميشم نه عكس العمل نشون ميدم.

    اصلا برام مهم نيست چي فكر ميكنند و چي ميگن.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    ​خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : یکشنبه 28 اردیبهشت 93 در ساعت 11:30

  4. کاربر روبرو از پست مفید صبوری تشکرکرده است .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 خرداد 95 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1392-12-29
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    2,472
    سطح
    30
    Points: 2,472, Level: 30
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    91

    تشکرشده 234 در 76 پست

    Rep Power
    24
    Array
    عزیزم... پس سنت از من کمتره ولی به این معنی نیست که دیر نشده....
    من نمیدونم این چه شگردیه که اقایون دارن که من نمیتونم بگم منتظر بمونی و اگه خواستگاراتو از دست بدی و غیره و غیره... خب مگه ما عقل نداریم؟؟؟؟ مگه ما خانواده نداریم؟؟؟ مگه چشم نداریم مگه گوش نداریم مگه احساس نداریم؟؟؟؟؟؟
    نمیدونم چرا اقایون متوجه نمیشن که ما قدرت اینو داریم که مشکلاتو ببینیمو مشورت بگیریمو در اخر تصمیم قاطع بگیریم...
    این اقا چی فکر کرده؟؟؟؟ نمیتونه بگه منتظرش باشی؟؟؟ اصلا چرا بگه؟ چرا باید منتظر باشی؟؟ چرا باید صبر کنید؟؟؟؟ مگه بیاد رسمی کنه و نامزد بشید نمیتونه به خواسته هاش برسه؟ این یعنی بودن در کنار شمارو مانع رسیدن به خواسته هاش میدونه؟ اگه اینطوره پس هیچی......
    بیاد ،منطقی شرایشو بگه، خواستی و دیدی که میتونی با خانواده مشورت کردی قبول میکنی اگه دیدی با شرایطش نمیتونی کنار بیای که تموم و از بلاتکلیفی در میای...
    عزیزم میبخشیدا ولی فکر میکنم این اقا شمارو تو اب نمک خوابونده( میبخشید) میدونه دختری احساس داری و به اختمال زیاد میمونی منتظرش ولی این حرفو زده که مثلا من مجبورت نکردم که اگه موقعیت خوبی پیش اومد و خواستی ازدواج کنی احساس عذابتم جلوتو بگبره که به خودت بگب من صبر نکردم و من نتونستم....
    صبوری جان... اشتباه منو نکن... مثل من و خیلی های دیگه نباش... این اقا بهت ای حرفو زده پس اونقدرا هم بینتون رسمیت شدید نبوده....
    این موقعیت و ببین و بسنج ببین در صورتی که این اقا نبود تو زندگیت نظرت چیه... اونط.ر تصمیم بگیر ، اگه ا.کی بودی به گوشش برسون که قصد ازدواج داری اگه واقعا بخواد تورو و واقعا خوشبختیشو در کنار تو ببینه مطمئن باش برات میجنگه من بهت قول میدمو تضمین میدم اگه نه، گفت خودت میدونیو خودت تصمیم بگیرو تو نخواستی بمونی و هزار بهانه دیگه بدون این مرد تو نیست....
    اصلا منتظر موندیو بهش رسیدی هم فردا پس فردا میگه من نگفتم بمونی تو موندی و خواستی وگرنه شوهر میکردی....
    اینارو دیدم که میگم...
    البته ممکنه هم اینارو بهد ازدواج نگهف راستش یک نفررو فقط دیدم که اینطور نگفته تا حالا.... این اق هیچ قولی نداده و هیچ تعهدی تو حرفش نیست...
    وقتی گفته نمیتونم بگم منتظر بمون یعنی منتظر هر اتفاقی بمون من که قول ندادم تو رو هم مجبور نکردم... پس رفتم هم خانوادم گذاشت عروسی کردیم هم تو خواستیو موندی، من مسئولیتی ندارم.......
    این بدترین کار اقایونه، مثلا دارن مارو ازاد میذارن تصمیم بگیریم در حالی که ما میمونیم تو یه مرداب که اروم اروم فرو میریم توش و معتوم نیست کسی بیاد نجاتمون بده یا نه......
    بنابراین بازم میگم صبوری جان، 2سال کم نیست....اصلا کم نیست... فرصت خوبی بهش دادی تا حالا باید دونسته باشه میخواد باتو باشه یا نه وگرنه اصلا تعادل روحی نداره... سنش که خوبه، کارم که داره، شناختم که داره، نشون داده مثلا علاقه هم که داره، شما هم بهش یه چیزی فهموندی، خانوادتم که خبر دارن.
    مشکل کجاست؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خود این فرد که نمیدونه چند چنده با خودش.....چرا ما کسیو بخوایم مردونه میجنگیمو وتیمیسیم سرش ولی اونا شونه خالی میکنن راحت میگن خودت تصمیم بگیر ، من هستم، خواستی بمون ،نخواستی برو....
    این حرفی که بهت زده یعنی همین دیگه...
    خوب فکر کن، این ادم میتونه حتی بره و دیگه سراغتم نگیره و بگه من که گفتم خودت میدونی.... میتونه هم اینکارو نکنه هااااا اما ریسک بسیار بسیار بالایی داره.....
    نذار سنت بره بالا برای ازدواج چون ادم خیلی از شور و شوقشو از دست میده، تنهایی رو حس میکنه ، محکم باش، تکلیف مشخص کن، تو مشخص کننده باش نه اینکه کسه دیگه با رفتاراش و حرفاش به طور غیر مستقم بدون اینکه خودتم متوجه بشی تکلیف برات تعیین کنه .....
    میبخشی اگه تندو بدبینم، من خودم اوصاع داغونی دارم و وقتی یکیو میبینم مثل خودم ممکنه بشه حرص میخورم....
    مواظب باش و از خانوادت کمک بگیر و مشورت کن و تصمیم بگیر ، ببین و بسنج و تصمیم بگیر... محکم و قاطع....

  6. کاربر روبرو از پست مفید setare sorbi تشکرکرده است .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام صبوری جان
    دوستان به درستی راهنماییت کردند و تقریبا چیزی نمونده که من بگم.
    منم معتقدم شما چون تونستین اون آقا را بهتر از روش خواستگاری معمول خانوادتون بشناسید از این نگرانی دارید که اگر با کس دیگری ازدواج کنید به دلیل نداشتن شناخت بعدا پشیمان بشید.یا نکنه مثل این آقا به دلتون نشینه و...

    یک چیزایی را بهت دوستانه بگم اول:
    عزیزم آدم ها که همون آدم ها هستند درسته؟ یعنی چه سنتی بیان چه مدرن فرق نمی کنند.خب؟
    مثلا همین آقای همکارت اگر با هم سنتی آشنا می شدین خودش که فرقی نمی کرد.درست؟
    پس اگر یه کسی سنتی بیاد پیشنهاد بده دلیل نمیشه که الزاما نتونه همون مسائلی که از اون آقای همکارت در نظر داشتی تو اون نبینی و بلکه هم خیلی بهتر باشه اما نتونی تو چند جلسه ببینی!!!

    صبوری جان تنها راهی که به نظر من هست اینه که باید تعداد جلسات خواستگاری را زیاد کنید.اونم با سیاست!!!.

    من الان چیزهایی که فعلا به ذهنم می رسه را می گم.امیدوارم دوستان هم بیان راهکار بدن:

    1)اول با خانواده ات صحبت کن.مادرتون مثل اینکه خیلی خانم روشن فکری هستند.بهشون بگو تو جلسات اول بحث را این جوری تو مجلس جا بندازه:
    مثلا وقتی شما و آقا پسر رفتین تو اتاق با هم صحبت کنید با مادر آقا پسر حرف بزنه و گرم بگیره:
    حاج خانم زمان های قدیم چی بود! مادر پسر دختر را می دیدو زن و شوهر تا قبل عقد همو نمی دیدن.بعد عقد تازه روبنده را از صورت دختر بر می داشتن.دیگه هر انتخابی هم بود نمی تونستن تغییر بدن.زن و مرد هم تا آخر می سوختن و می ساختن.(اگر تجربه ای دارن حتما بگن.جواب می ده! چون ما یه همچین چیزی تو آشناهامون قدیما داشتیم که خیلی اتفاق خنده داری بود!!! )
    راستی بازم زمان ما یکمی راحت تر بود.حاج خانم زمان ما وقتی آقا... اومد خواستگاریم همون 1 جلسه با هم حرف زدیم.(با حالت خنده و گفتن مثلا جوانی یادش بخیر:دی)
    ولی الآن زمانه فرق کرده.مثل قدیم نیست که همه از هم خبر داشته باشند!دختر و پسر باید با هم حرف بزنند و نظراتشون ،ملاک هاشون را بگن. خلاصه صحبت یک عمره و...

    بعد اینجا مادر آقا پسر برای این که کم نیاره از روشن فکری؛می گه:
    بله بله!!! اتفاقا چه نکته خوبی اشاره کردین.آدم وقتی می خواد یه یخچال هم بخره و استفاده کنه کلی وقت می ذاره.دیگه چه برسه به مساله مهمی مثل ازدواج!!!

    اینجا مادر آقا پسر دیگه این مساله را می گیرن و بعدا اگر تعداد جلسات زیاد بشه ناراحتیشون را بروز نمی دن.اصلا شاید هم اتفاقا آنها هم خوشحال بشن که دیگه مجبور نیستن سریع تصمیم بگیرن!!! (یعنی ممنکه آنها هم تو دلشون از این رسم و رسوم اشتباه ناراحت باشن و رودروایسی داشته باشن)

    2)یک قسمتش هم که به تو بر می گرده.پیشنهادم مبنی بر پیشنهاد آقای دهنوی است که می تونید کتاب گلبرگ را با خواستگارتون پیش برید.فقط من با مثال بسطش می دم.
    شما دو جلسه صحبت کنید.اگر دیدی این آقا پسر ارزش وقت گذاشتن را داره.آخر جلسه دوم یا اول جلسه سوم بهش یک کتاب گلبرگ زندگی (آقای دهنوی) را بده. بگو: راستی شما برنامه های آقای دهنوی را دیدین؟
    بعد حتما می گه :نه! (شایدم بگه بله)
    بگو برنامه خوبی بود و من فکر می کنم روشی که ایشان برای شناخت می دادن خوبه و باید برای انتخاب واقعا وقت گذاشت.بعد حتما آقا پسر می گه: بله.100%.هر چه قدر شناخت بیشتر باشه ریسک انتخاب کمتره! ووو

    بعد بگو: اگر موافق باشید جسارتا یه پیشنهادی دارم!
    آقا پسر:خواهش می کنم،بفرمایید.
    تو: من دو جلد از این کتاب را خریده ام.لبته اگر خودتون مایل باشید برای ادامه جلسات.وگرنه که هیچی.
    من یک جلد از این کتاب را به شما می دم.یک جلد هم برای خودم هست.اگر موافق باشید مطابق این کتاب جلو بریم .

    آقا پسر:خیلی هم عالی.باشه حتما.می تونم کتاب را ببینم ... و ادامه ماجرا

    3)در جلسات بعد که با هم صحبت می کنید اگر همچنان دارای تردید بودی تو صحبت هایت همش مسائل را تقصیر مشاوران و روانشناس ها بنداز.و از زبان آنها حرف خودت را بزن! :دی
    مثلا:من از مشاوری شنیدم که تا قبل از عقد باید 50-50 به موضوع ازدواج نگاه کرد .
    یا اینکه من در مطالعاتی که داشتم به موردهایی برخورد کردم که یکی از طرفین روند خواستگاری را با رودروایسی جلو رفته و بعد از عقد متاسفانه طلاق گرفتند.نظر شما راجع به این افراد چیه؟
    آقا پسر: من حتی تا دم عقد هم متوجه بشم که انتخابم درست نیست؛رودروایسی نمی کنم و ...

    اینجا دیگه خیالت راحت از زبان آقا پسر مجوز جلسات بعدی و حق انتخاب خودت را گرفتی!!!

    دیگه براساس اون کتاب پیش برو.البته من اون کتاب را نخوندم.ولی با توجه به برنامه گلبرگ فکر می کنم خیلی خوبه و چون آقای دهنوی روحانی است دیگه خانواده خواستگارت نمی تونن به خاطر خطوط قرمز الکی به بهانه دین و... و سنت و... تو دو جلسه کار را تمام کنند!!!

    4) اگر هم یه موقعی پای تلفن بهت فشار آوردن و یا حتی خانواده خودت پافشاری می کردن و... خودت با آقا پسر صحبت کن.مثلا بگو ببخشید من هنوز به قطعیت نرسیدم اگر براتون امکان داره شما از طرف خودتون بگید که بهتره جلسات دیگری هم داشته باشیم!!!
    اگر مثلا برای بیرون رفتن مشکل داشتی و... می تونی جلسات مشاوره را بهانه قرار بدی!!! و آنجا تو محیط مشاوره و... یک سری نکات را توجه کنی و...


    حالا عزیزم شما اول خواهریت را ثابت کن.خواستگارهایت را راه بده.اون وقت ببینیم دقیقا چی پیش میاد.بر اساس اون شرایط و حس خودت با هم تصمیم می گیریم که اون موقع باید چه دیالوگی به کار ببری و...
    و مطمئن باش برای افزایش تعداد جلسات کلی راهکار و سیاست میشه به کار برد!!! اصلا غصه نخور!!! خدا خودش بهت کمک می کنه!
    موفق باشی عروس خانم آینده!
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  8. 3 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), صبوری (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  9. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    ببخشید ولی من اصلا فکر نمی کنم اون اقا بهت ازادی تصمیم گیری داده باشه. در اصل به خودش ازادی داده نه تو. همه چی رو با هم خواسته. هم خودش ازاد باشه هر کار بخواد بکنه هم اینکه تو بشینی الافش. اینکه می گه نمی تونم بگم تو منتظرم بشی و ... خوب نگو! تکلیفتو اول با خودت روشن کن بعد حرف بزن! در واقع ازادی رو برای خودش خواسته نه تو. به هر حال هر قدر هم که فکر کنی خوبه وقتی تعهدی نداده نباید تو هم بهش متعهد باشی و منتظرش شی. همونطوری منتظرش شو که اون منتظرت شده :)

    در مورد خواستگارات با اینهمه نگرانی و ترسی که داری به نظر من الان دیگه باید همه ی خواستگارا رو راه بدی. یعنی اگه بعضیا درجا رد می کنن کسی رو راه نمی دن تو باید دونه دونه اشونو راه بدی و باهاشون صحبت کنی تا ترست بریزه.
    ببین اون داغونایی که توی پست 41 نوشتی مطمن باش با یه بار دیدن اقا پسر متوجه می شی که در اون
    گروه قرار می گیرن و به جلسه بعدی صحبت نمیرسه. پس نگرانیت بی مورده. فقط به نظرم یه کم باید مهربون و خوش رو و پذیرا باشی که طرف خودشو خوب نشون بده و راحت باشه و خلاصه هر چی داره پنهانی رو کنه واست که نخواستی بگی نمی خوای. اونم خیلی محترمانه. همه رو خیلی محترمانه راه بده و وقتی هم که دیدی نمی خوایشون خیلی خیلی محترمانه رد کنین.

    وقتی هم کسی از این مرحله گذشت و به نظرت ارزش بررسی داشت یعنی اونم موافقه شناخته پس می تونی بهش بگی حالا که چند جلسه نیاز دارین که باهم صحبت کنین تا بتونین به شناخت اولیه ای برسین. بعید می دونم مخالفت کنه.

    در مورد اینکه نگرانی که ادمایی که می یان خواستگاریت مثل پست 41 باشن خوب پیش ممکنه بیاد خواستگاریه دیگه. تو هم می بینی رد می کنی. اما ندیده نمی تونی همه رو یه جا جمع ببندی بگی خوب نیستن. تو خودت از همون خانواده ای از همون ادمایی ولی خودت کسی هستی که می خوای به شناخت کافی برسی قبل از ازدواج. پس ممکنه مثل تو هم باشه. ندیده که نمی تونی بگی. اونایی که به دردت نمی خورن یه بار ببینی می فهمی البته اگه بذاری راحت باشن و هر چی می خوان در اسایش بگن. بعد اگه کسی بود که به نظرت ارزش ادامه رو داشت می تونی بعدا جلسه بعدی که اومد اخر جلسه یا بعدش اگه بازم به نظرت خوب بود بهش بگی که می خوای شناخت اولیه رو تحت نظر خونواده ها داشته باشین.

    نمی دونم مراحلو خودت ببین چی می خوای خودت هم برنامه ریزی کن. خودتم مدیریت کن. بالاخره شوهر مناسب خوبه حالا از هر جا و هر راه. هم حواست بیرون و محل کار مهمونی ها و هر جای مناسب باشه برای مورد ازدواج هم همه ی خواستگاراتو بذار بیان ببینی. بالاخره پیدا می شه اونی که می خوای.

    پیش پیش قضاوت نکن که بدن. وقتی هم که اومدن دیدیشون اصلا خودت رو تحت فشار فکری نذار. ارامش داشته باش و منطقی سر فرصت هر کدومو بررسی کن. نه بیخودی نه بگو نه تحت فشار بله بگو. ارامش کافی داشته باش و در عین حال همه رو دونه دونه بررسی کن.

    موفق باشی.

  10. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    setare sorbi (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), صبوری (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  11. #6
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    99
    Array
    سلام دوستان.
    امیدوارم همونطور که هر پست این تایپیک برای من درس زندگی هست برای بقیه دوستان با شرایط مشابه هم مفید باشه.
    ستاره جان مینوش عزیز فکر کنم باید توضیح بیشتر بدم تا کمی روشن تر بشه قضیه.
    من هم به ایشون به چشم گزینه نگاه میکنم و احساسی ندارم که خاص این فرد باشه.

    موضوع از این قراره که ایشون اوایل در سطح cبودن و تلاششون برای رسیدن به سطحdکه با من آشنا شدن کم کم داشتند میپذیرفتن که ازدواج کنند که حادثه ای ایشون رو به سطح bتنزل داد همون موقع بود که موضوع یکی از خواستگارهای من جدی شد و من از شدت اون حادثه با خبر نبودم.ازشون خواستم از زندگیم برن بیرون یا واقعا کاری کنند که ایشون اون مطلب رو گفتند خیلی هم براشون سخت بود.

    اگه اینجا مطرح کردم این موضوع رو به خاطر این هست ایشون به سطح cرسیدن دوباره و نزدیک سطحdهستند.
    و من گفتم شاید ایشون تا رسیدن کامل به سطح dاز تلاش دست برندارند .
    الان فکر میکنم میبینم همون بهتر که نخواست منتظر بمونم چون ممکن هست انتخابم نباشن و راحت میتونم عنوان کنم.

    من هر بار ازشون خواستم از زندگیم برن بیرون و حتی چند ماه پیش صراحتا گفتم هیچ بحث غیر کاری بین ما نیست واگر قبلا 100درصد پیگیر کارهاشون بودم مثل بقیه افراد الان زیر 50 درصد .
    نمیدونم تا حالا شکسته شدن غرور یک مرد رو دیدید من با حرفاایی که به ایشون زدم دیدم هر چند خودش مقصر بود ولی نمی دونم چه حکمتیه هنوز هم بیخیال نشده.وقتی گاهی متوجه میشم تا کجا از من و خانوا ده و..تحقیق کردن شاخ درمیارم.مگه یک آقا میتونه برای هر دختر دو سال وقت بذاره تحقیق کنه اونوقت کی ازدواج کنه؟؟؟

    - - - Updated - - -

    ایشون موجودی بس عجیب الخلقه .نایاب .بسیار باهوش و محتاط که تو قوطیه هیچ عطاری یافت نمیشود.اگر دیدید حتما من را باخبر کنید.


    مینوش جان آدم نقد رو ول نمیکنه نسیه رو بچسبه ایشون که کاملا مشخصه نسیه است...
    مصباح جان گفتی اگر ایشون رو درجلسه رسمی میدیدم.باید بگم محال ممکن بود بذارم به جلسه دوم برسه ...

    چون من تا مدت ها ازشون بدم می اومد .
    هر چند الان هم نمیدونم حتی به خواستگاری هم برسه قبول کنم.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    ​خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : یکشنبه 28 اردیبهشت 93 در ساعت 13:39

  12. 2 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    53
    Array
    ببین عزیزم یه توصیه بهت میکنم پرونده اون اقا رو برای همیشه ببند .میدونم بهش هیچ احساسی نداری و اینو مطمینم اما اینو هم تفهیم خودت کن که اون فرد لیاقت تو رو نداره.شاید تا جایی تصمیم به ازدواج با شما گرفته اما ایا تصمیمش رو طی دو سال عملی کرد.


    ببین عزیزم بعضی وقتا خداوند خوبی و مصلحتی رو برای بنده اش میدونه که خودمون ازش خبر نداریم .

    ببین عزیزم من نمیگم سنتی ازدواج کن اما میتونی به این دید بهش نگاه کنی که برای چندین ماه فردی رو بررسی کنی و در نهایت تصمیم بگیری.
    فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …

  14. 4 کاربر از پست مفید ستیلا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    سلام صبوری جان

    2 تا نکته به نظرم می رسه اصلا کاری به این ندارم که الان خواستگار دارید یا نه.

    1- اول از همه همون روش بستر زدایی کلا ایشون را حذف کنید حتی از لحاظ کاری حتی اگر متضرر می شوید ضرر را به جان بخرید و نهایت تلاش را بکنید که ایشون را دیگه نبینید وصریحا هم بهشون بگید که چون خواستگار هایی دارید برای اینکه بتونید درست اونها رو بررسی کنید بدون هیچ حاشیه ای ،به صلاح من هست که به هیچ وجه هیچ ارتباطی با شما نداشته باشم .(مگر اینکه ایشون به صورت رسمی اقدام کنه که اون موقع شاید هم در طول شناخت بیشتر بهشون جواب رد بدین)

    2- در مورد شناخت یک تجربه دارم شاید به دردتون بخوره . خواستگاری داشتم که بیشتر از 6 ماه روند شناخت ما طول کشید وهر چه بیشتر پیش می رفتیم احساس می کردم کمتر ایشون را می شناسم هیچ نقطه منفی بارزی در رفتار ایشون نبود ولی ایشون خیلی بسته رفتار می کردند همین کندی روال شناخت برای من علامت سوال بزرگی بود که خوب به دلایلی قضیه منتفی شد.

    اما خواستگاری داشتم که در 2 روزه متوالی طی 2 جلسه صحبت 2 ساعته هیچ سوال و نقطه ابهامی برام باقی نموند و شد همسرم. حتی نقاط ضعف ایشون رو (که الان باهاش مشکل دارم )هم همون 2 جلسه هم خودشون اشاره کردند هم خودم متوجه شدم وخوب زیاد جدی نگرفتم.

    می خوام اینو بگم اصلا رو این حساب نکن اونو 2 ساله داری بررسی می کنی بعد کسی که از راه رسیده رو چطور عمیق مثل اون بشناسی.

  16. 6 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), setare sorbi (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), فرشته اردیبهشت (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  17. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    عزیزم اگه واقعا عاشق شدی اولین قدم پذیرش این حسته. انکارش نکن. بشین با خودت چد دقیقه ای واقعا واقعا رو راست و باز باز باش. ببین چیه حست. عشقه؟ وابستگیه؟ کشش جسمیه؟ عادت کردن به فکر کردن بهشه؟ اینکه دست نیافتنی است؟ سر کل کل با خودت افتادی؟ بهت برخورده که هنوز نیومده جلو و فقط می خوای بیاد جلو بعدش هم ممکنه ردش کنی؟...
    چیه واقعا که بهش تمایل داری. اول اینو با خودت باز باز فکر کن پیدا کن.
    ببین این اقا چه ویژگی هایی داره. چه بدی هایی چه خوبی هایی. تو جذب کدوم ویژگی هاش شدی؟ حتی ممکنه جذب ویژگی بدی از اون شده باشی.

    یه چیز دیگه اینکه اگه مبهم نوشتنت به خاطر اینه که نگرانی بعدا کسی اشنایی بخونه پست هاتو و اگه جزییات زیاد هست که نمی تونی بگی اینجا که عمومیه یه اشتراک ازاد یه ماهه بگیر همه چی رو راحت و با جزییات بنویس که کارشناسا بتونن راهنماییت کنن.

    صبوری شوهر مناسب خیلی خوبه. همسر مناسب (زن یا مرد) از هر راهی که یافت شه عالیه :) درهای خواستگار سنتی ها رو به روی خودت نبند. بذار هر کسی که ممکنه یه همسر باشه واست بیاد جلو بررسیش کنی. توی محل کارت هم اگه کسی بخواد خوب میاد جلو. با همه محترمانه و خوش رو برخورد کن که اگه کسی خواست بیاد جلو بیاد. همین. دیگه کار دیگه ای نداری. تو درها رو به روی خواستگار باز کن. مانع توی فکرت نذار. همه رو هم بررسی کن.

    اون کسی که بیاد خواستگاریت و تو ردش نکنی توی یکی دو جلسه اول و برات مقبول باشه کسی نیست که نگران باشی جزو اون گروهیه که توی پست 41 نوشته بودی. اون کسیه که احتمالا خودش از تو هم بیشتر مشتاق جلسات اشنایی بیشتره. دلیلی نداره که نباشه. می خواد زندگی مشترک کنه با یه نفر.

    تا وقتی هم یه مرد یه پسر خودش نیومده واضح جلوت بگه چی می خواد توی ذهنت درگیرش نشو. تنها کاری که باید بکنی اینه که بسته نباشه رفتارت که اگه طرف خواست بیاد جلو حداقل می دونه که رد شه محترمانه و مهربانانه رد می شه. همین. کل کارت اینه که خوش رو باشی و به ادمای اطرافت احترام بذاری. به هیچ کس چه زن چه مرد سرویس اضافی نده. هیچوقت. در کل با خوش رویی و رفتارای محترمانه همراه با ارامش دیگه هر کی بخواد بیاد جلو میاد دیگه بعدش بهش فکر می کنی و بررسیش می کنی. این میشه خواستگارایی که از بیرون معرف بیان. معرف ها و خواستگارای سنتی رو هم که میان بررسی می کنی.

    موفق باشی.

  18. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), فرشته اردیبهشت (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), مصباح الهدی (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (دوشنبه 29 اردیبهشت 93), صبوری (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  19. #10
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    99
    Array
    سلام دوستان .

    ممنون از همه پستهاي ارسالي

    فکر می کنم یه جورایی ما را دست انداختی و هیچ هدف مشخصی توی تاپیکت دیده نمی شه.
    هر بار از یه موضوعی حرف می زنی (برخورد با خواستگار، راضی کردن مامانت، علاقه ات به همکارت، عدم علاقه به همکارت، ویژگیهای شخصیت و .... )
    شيدا جان من هيچ وقت چنين قصدي نداشتم و اگر باعث اين برداشت شما يا ساير دوستان شدم همينجا عذر خواهي ميكنم.

    ميخواستم جواب تك تك به صحبت هات بدم ديدم بهتره جمع بندي كنم.

    من همونطور كه در تايپيك قبل شروع كردم تصميم گرفته بودم به ازدواج جدي فكر كنم و جلسات رو شروع و پيگيري كنم به نتايج خوبي هم رسيدم.

    همون تايپيك بود كه چند پيشنهاد به من داده شد ولي رسمي نشد.و من از اين كه به موقع تايپيك زدم كاملا راضي بودم.
    تا اينكه به طور غير منتظره خواستگار ديگه اي پيشنهاد داد و من ميخواستم همه اون مطالب رو دوباره بخونم كه 12 ساعت زمان نبرد رسمي شد.منم تجربه اول واقعا جا خوردم.

    وشانس من همين همكار كه يك ماه ازش خبر نداشتم اومد و خبر از جور شدن شرايطش داد.

    از اون طرف خانواده و بخصوص مادرم كه ناراضي بودن يكدفعه همه راضي شدن.

    حالا شما جاي من چكار ميكردي ؟؟؟

    همون پست هم پرسيدم:

    بعدا حسرت نميخورم و پشيمون نميشم؟؟؟؟

    حالا هم اون خواستگار براي بار دوم نيومده... نپسنديده.. هنوز اون آقا از محل كارش برنگشته.. يا قسمت نيست ...و هر چيز ديگه نميدونم
    حالا كه نيومده

    اينجا هم لازمه يه توضيح ميدم .

    شيدا جان واقعا از پستت جا خوردم ولي آخرش

    صبوری جان،
    فکر می کنم به همون اندازه که پستهات آشفته اند و از این شاخه به اون شاخه،
    خودت هم سرگردون و آشفته ای.


    دقيقا همينطور بود.

    بذار خلاصه وار بگم شايد دركم كني. من تمام عمرم سعي كردم به هيچ پسري باج ندم.واينكه هميشه اين باورم بود اول بايد انتخاب بشم بعد انتخاب كنم.
    پس هميشه رفتار هام محترمانه و به دور از حاشيه بود و اگر حس ميكردم برخوردي داره به حاشيه ميره حذفش ميكردم (اون فرد رو از روابطم خط ميزدم) .
    اما اين آقا يك سال تموم همه جور از من حمايت كرد منم هيچ پيش فرض علاقه رو در خودم پرورش ندادم تا با يك جمله صريح مواجه شدم.

    همونجا از شگرد قديمي (حذف )خواستم استفاده كنم ازشون خواستم اگر قصدي هست رسمي اگر نه رابطه كاري هم نباشه .ولي ايشون عقيدشون بر اين بود اين دو ربطي به هم نداره(رابطه كاري و قصد ازدواج).خانوادم رو در جريان گذاشتم ايشون خواستند آشنايي بيشتر بشه خواستند مادرشون رو ببينم به محل كارشون برم باهاشون همكاري كنم من هيچكدوم رو نپذيرفتم فقط جوابم يك جمله بود يا رسمي يا هيچي من رابطه كاري از سمت خودم رو قطع كردم ولي ايشون رابطه كاريشون روقطع نكردند. من همونقدر كه به بقيه خدمات ميدم به ايشون هم همينطور .اصلا واد بحث حاشيه اي نميشم ولي ايشون با اعضاي خانواده من رابطه نزديك دارن. من گاهي از برادرم ميشنوم با هم سلام و عليك داشتند يا كاري براي هم انجام دادند

    فكر كنيد به طور خاص زنگ زدند و تبريك سال نو به مادرم گفتند.خوب حالا اينها توهمات من هست.

    من فقط خسته ام دوسال جلوي احساسم رو گرفتم كه چي؟ آخرش كه چي؟ شايد اگر به يكي از دعوتهاش جواب مثبت ميدادم رابطه خانوادي دو طرفه ميشد ميدونيد آخرش چي گفت گفت روحيت شاداب نيست هر بار بحثت سر اينه حتما رسمي بشه. چرا مگر كجاي رابطه ما مشكل داره ؟؟؟(اون نظرش اين بود بايد شناخت كامل بشه بعد جلسه اول جواب مثبت پسر هست) حتي آخرين دعوتش يك ماه پيش بود حدودا كه دعوت كرد خانوادگي ولي من با تشكر واينكه حرفش رو تعارف دونستم عدم تمايلم رو نشون دادم.

    شيدا جان ديگه برام مهم نيست من خيلي وقته فقط به عنوان يه غريبه ميبينمش كه مجبورم كارش رو انجام بدم.به خودش هم گفتم.

    شگرد حذف راجع به ايشون جواب نميده .فقط بايد بي تفاوت باشم.

    اميدوارم منظورم رو رسونده باشم بازم متشكرم دوستان







    - - - Updated - - -

    شيدا جان صحبتهات در اون تايپيك هميشه آويزه گوشم بود يادمه همونجا هم گفتم به تصميمي كه گرفتم مطمئن شدم.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    ​خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : یکشنبه 28 اردیبهشت 93 در ساعت 20:46

  20. 2 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (دوشنبه 29 اردیبهشت 93)


 
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.