وقتی شما مهمون دارین چرا زنگ نمیزنین اونم بیاد؟ خب شما دیگه یه خونواده اید . به نظرم منطقی نیست تو مهمونی ها از هم جداباشین . دوست که نیستین زن و شوهرین خب
تشکرشده 294 در 168 پست
وقتی شما مهمون دارین چرا زنگ نمیزنین اونم بیاد؟ خب شما دیگه یه خونواده اید . به نظرم منطقی نیست تو مهمونی ها از هم جداباشین . دوست که نیستین زن و شوهرین خب
تشکرشده 48 در 30 پست
سلام ساحل جان- چرا میریم پیش هم وقتی مهمون داریم. اما اونا 3 تا پسر عموهتشن .حالا رفتن من به اونجا زیادم منطقی نیست
تشکرشده 214 در 130 پست
اگر منظورت از عدالت اینه که هر طور که تو با اون رفتار میکنی اونم باهات رفتار کنه نه،گفتم که هیچ وقت چنین اتفاقی نمیفته.من هنوزم اگه یه ساعت از شوهرم ناراحت باشم و تحویلش نگیرم عصبی میشه اما خودش شاید این کارو بکنه.زن و مرد دو جنس متفاوتن با نیازهای متفاوت.
سعی کن به حرفای همسرت،بیشتر جاهایی که حساسه،گوش بدی و خواسته هاتو ازش با احترام و در زمان مناسبش(بیشتر شبها ) ازش بخوای.به هیج وجه عصبیش نکن.دیدی داره عصبی میشه بپر بغلش کن،بوسش کن.حتی اگه مقصر نبودی عذرخواهی کن.اینا نکات ریزی هستن که امیدوارم کمکت کنن
- - - Updated - - -
نگران نباش،کمرنگ نمیشی.شوهر منم وقتای ناراحتیش همیشه میرفت پیش دوستاش،الان فهمیدم دلیل رفتنشو.چون با هم میگن و میخندن و اونا هم از ناراحتیش چیزی نمیدونستن تا سین جیمش کنن.
هنوزم گاهی میره.البته با منم حرف میزنه.
آواز (دوشنبه 24 تیر 92)
تشکرشده 12 در 11 پست
مریم عزیز سلام.
خیلی وقته که خواننده خاموش این انجمن هستم اما بادیدن تاپیک شما و شباهت 99% مشکلمون انگیزم این شد که ثبت نام کنم و تاپیکتو دنبال کنم.
تا حدودی با نظر ریحان عزیز موافقم و در موارد محدود با گفتن چشم و هرچی صلاح میدونی تونستم به خواستم برسم اما موقتی. من یه مشکل دیگه هم دارم که شوهرم با کار کردن من مخالفه و اینم به لیستت اضافه میکنم. و اینکه خدا رو شکر با من فحاشی نمیکنه ولی توهین میکنه و خورد میکنه.
دوست عزیز فقط میتونم بگم که باید یه کنترل طولانی مدت حداقل 6 ماهه روی رفتار و حالاتت داشته باشی. تا میتونی بهونه ای دستش نده و حتی شده طوری برخورد کن که باورش بشه همونی شده که اون میخواد و همه چیز بر وفق مراده. خودتو با چیزهایی سرگرم کن که نیاز به اجازه گرفتن و بحث کردن نداشته باشه. تحمل چند ماهه و حتی یک ساله برای یک عمر زندگی میارزه. میبینی که کم کم آروم میشه و روی جنبه های دیگه ی اخلاقشم تاثیر میذاره.
من خودم کم صبرم و سریع اینا رو فراموش میکنم اما میدونم که کارسازه. سعی که به مشاوره بری نه برای ازدواج و مسائلش بلکه برای خود سازی و کنترل رفتار های خودت. میبینی که حرف های مشاور هم آرامش بخشه و چشمتو روی خیلی چیزا باز میکنه.
اگر دیدی مسئله ای حتی ظاهرا به مقابله به مثل شبیهه اونو انجام نده و یک راه دیگرو انتخاب کن چون مطمئنا باعث سوء تفاهم میشه.
اگر رفتاری دیدی که تنونستی سکوت کنی بهش بگو از شخصیت قشنگ تو بعیده و جملات رو زیبا و از صمیم قلب بیان کن.
میدونم سخته. میدونم میگی آخه به چه قیمتی؟ میدونم میترسی که اینا همیشگی بشه و جتی به جدایی فکر کردی. اما امتحان کن تا بعدا پشیمون نشی.
همه چیز به اعتدال. زیاده روی در محبت هم نتیجه ی خوبی نداره ولی نه به این معنی که مقابله به مثل بشه. بزرگی کن و گاهی احساسو خاموش کن و از دریچه ی روشن منطق باهاش صحبت کن .
منتظر خبرهای خوبت هستم.
تشکرشده 48 در 30 پست
سلام به همه ی دوستای گلم . از همتون ممنونم که بهم کمک می کنین. آره به نظر خودمم مقابله به مثل جالب نیست و همسرمم هم از این کار به شدت متنفره.سعی می کنم رو شخصیت خودم بیشتر کار کنم. البته خودم احساس می کنم پیشرفت کردم.آواز عزیز راستش اونم اولش نمیزاشت برم سرکار اما به هزار زور راضیش کردم . می خواست ثابت کنه که به حرفش گوش میدم.امیدوارم بتونم بهتر از این بشم . آواز عزیزم عنوان تاپیکتو برام بزار که اگه قابلبدونی بهت سر بزنم. ریحان عزیز حالا دارم سعی می کنم خودمو با چیزای دیگه سرگرم کنم تا کمتر دیر زنگ زدناشو احساس کنم. سعی می کنم پیش اون خودمو خیلی مشغول نشون بدم و اعتماد به نفس خودمو حفظ کنم و متین و با وقار باشم. آخه شنیدم که می گن مثل ساحل آرامن باش تا مانند دریا در تلاطمت باشند... یه همچین چیزی.
- - - Updated - - -
سلام به همه ی دوستای گلم . از همتون ممنونم که بهم کمک می کنین. آره به نظر خودمم مقابله به مثل جالب نیست و همسرمم هم از این کار به شدت متنفره.سعی می کنم رو شخصیت خودم بیشتر کار کنم. البته خودم احساس می کنم پیشرفت کردم.آواز عزیز راستش اونم اولش نمیزاشت برم سرکار اما به هزار زور راضیش کردم . می خواست ثابت کنه که به حرفش گوش میدم.امیدوارم بتونم بهتر از این بشم . آواز عزیزم عنوان تاپیکتو برام بزار که اگه قابلبدونی بهت سر بزنم. ریحان عزیز حالا دارم سعی می کنم خودمو با چیزای دیگه سرگرم کنم تا کمتر دیر زنگ زدناشو احساس کنم. سعی می کنم پیش اون خودمو خیلی مشغول نشون بدم و اعتماد به نفس خودمو حفظ کنم و متین و با وقار باشم. آخه شنیدم که می گن مثل ساحل آرامن باش تا مانند دریا در تلاطمت باشند... یه همچین چیزی.
تشکرشده 12 در 11 پست
مریم بدترین کار اینه چشت به گوشیت باشه و منتظر زنگش باشی.
من وقتی اینجوری میشم لحظه به لحظه ناراحت تر و عصبی تر میشم با اینکه اون خبر نداره و من الکی دارم خودمو اذیت میکنم. گاهی که سرگرمم و میبینم که زنگ نزده و منم حواسم نبوده میبینم که نه خیلی هم اتفاق بدی نیوفتاده و من نباید هر دفعه اونقدر خودمو عذاب بدم. گاهی باید فقط برای خودت زندگی کنی. اینو همیشه یادت باشه.
گاهی باید بذاری اونم فقط برا خودش زندگی کنه.
دوران عقد نباید ترس و احساس اسارت رو به طرف منتقل کنه.
یه کارایی بکن که همیشه انجام نمیدادی. خلاق باش . به خودت روحیه بده .
گاهی که شوهرت میاد براش کیک و شیرینی درست کن.
براش تو مناسبت ها یه نامه ی چند خطه بنویس و بگو که برات یک مرده واقعیه و دوس داری همیشه کنار هم آرامش داشته باشید.
براش شالگردن بباف و بگو برای زمستونت میذارم کنار
اما....
همه ی اینا تو موقعیت مناسب....
گاهی اوقات اگه یکیو زیادی پر کنی ، باد میکنه میره هوا و دیگه دستت بهش نمیرسه
اما
mah naz (سه شنبه 25 تیر 92)
تشکرشده 48 در 30 پست
(دوستان عزیز لطفا به این سوال من اگه جواب بدین ممنون میشم : واقعا برام سواله چرا با اینکه میدونن ما از چه کلماتی خوشمون میاد اما به زبون نمیارن. نگین بلد نیستن . پس اون حرفای عاشقانه رو قبل از عقد از کجا می آوردن؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی عشقشون تموم شد ؟؟؟؟ یعنی عادی شدیم رفت؟)
سلام آواز جان. آره واقعا راست می گی. متوجهم. اما مشکل اینجاست ما همش دلمون می خواد محبت کنیم محبت کنیم محبت کنیم . فراموش می کنیم یه وقتایی دست نگه داریم. جدیدا دارم به این فکر میکنم که من چقدر به فکر اونم که از چی خوشش میاد از چی بدش میاد ، وقتی زنگ میزنه باهاش شاد حرف یزنم، وقتی قراره بیرون رفتنمونو کنسلمی کنه بازم باهاش خوب حرف بزنم، همیشه تحویلشبگیرم ، کلمات محبت آمیز بگم بهشو ..... . اما..... خداوکیلی به دلم مونده ی بار زنگ بزنه وقتس من سرکارم یه خسته نباشید خشکو خالی یه جمله محبت آمیز بگهبا اینکه بهش گفتم من خیلی با این حرفا خوشحال میشم، اما نمیگه. حتی اسممو خیلی کم به زبون میاره. مثلا وقتایی که خونشونم. شاید هفته ای یکبار و من از این موضوع به شدت ناراحتم. واقعا برام سواله چرا با اینکه میدونن ما از چه کلماتی خوشمون میاد اما به زبون نمیارن. نگین بلد نیستن . پس اون حرفای عاشقانه رو قبل از عقد از کجا می آوردن؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی عشقشون تموم شد ؟؟؟؟ یعنی عادی شدیم رفت؟
- - - Updated - - -
آواز جان لطفا عنوان تاپیکتو بران بزار
- - - Updated - - -
اینکه منتظر تلفنش باشی واقعا زجر آوره. مخصووصا اگه قبل عقد خیلی بهت زنگ میزد حتی تا اوایل عقدم همینجور زنگ میزد اما حالا دیگه نه!!!!!!!!این آقایون چرا عوض می شن؟؟؟؟؟؟؟/
تشکرشده 70 در 40 پست
این قضیه صدا نکردن اسم مشکل منم هست یه حرف خیلی آسون روهم نمیگن ای خداااااا از دست این مردا حالا نخواستیم خانومم بگه عسلم بگه و ....... یه اسم خالی گفتم انقدر سخته؟
تشکرشده 214 در 130 پست
سلام مریم جان
کم شدن زنگ ها یا جملات محبت آمیز اصلا به این معنا نیست که خب همه چی تموم شد.دیگه تکراری شدم و ...
عزیزم با گذشت زمان اون عطش اولیه کم میشه.این کاملا طبیعیه.چون اون موقع هنوز بهت نرسیده بود.اصلا این خاصیت دنیاست.قبل اینکه به هر چیزی تو این دنیا برسی در تلاطمی ،همه فکر و ذهنت رسیدن به اون چیزه اما وقتی بهش رسیدی خیالت راحت میشه.
اما اون چیزی که یه زندگیو سرپا نگه میداره و دو نفرو تا آخر عمر کنار هم،عشق واقعیه.اگه میخوای زندگیت پر محبت باشه وظیفه شما خیلی مهمتره.به نظر من این زنه که روابطو هدایت میکنه و میتونه زندگیشو خوب کنه یا خراب کنه.
تو زندگی باید همیشه از گل عشقتون مراقبت کنی.آبیاریش کنی.کلمات محبت آمیز مهمه اما مهمتر از اون اینه که تو عمل بهش ثابت کنی دوسش داری.باهاش همدلی کنی.تو مشکلاتش کنارش باشی.این توانایی رو داشته باشی وقتی ناراحته آرومش کنی.وقتی عروسی کردین میبینی روزها میگذره و شاید وقت نکنین به هم اسمس بدین.پس این یعنی همو دوست ندارین؟اینطور نیست.اصلا نباید از این موضوع ناراحت باشی.چون مدل دوست داشتنه تغییر میکنه وگرنه دوست داشتنه هست.
تازه خیلیها عادت به زنگ زدن ندارن.مثل همسر من.البته اونم اولا خیلی میزد.اما اصلا دلیل نمیشه دوسم نداره.یادش میره.چون وقت کار خیلیییی جدیه.
اینارو گفتم که الکی حرص نخوری.بهش محبت کن.روزی یه بار حالشو بپرس.بعضی موقع ها هم بهش فرصت بده دلش برات تنگ شه.مواظب گل زندگیت باش.
راستی عصبانیت شوهرت کمتر شد؟
تشکرشده 48 در 30 پست
سلام ریحان عزیز.با حرفات کاملا منطقیه اما تا بیاد ما یه خورده از حساسیتمون کم بشه فکنم ی خورده طول بکشه. آره خداروشکر بهتره یعنی احساس میکنم خودشم داره سعی میکنه که بهتر باشه- البته این حسه منه-- اما نمیدونم چرا حرفه عادی هم کخ بهش میزنم جنبه ی بدش رو در نظر می گیره . بدبینیش خیلی بیشتر از حد معموله. فکر می کنم بخاطر شرایط جامعه و کار و ... اینا باشه. اکثر مواقع حالت تدافعی به خودش میگیره و میزه توی جبهه جنگ. احساس می کنه منم جز آدمای غریبم و می خواد همیشه برنده باشه
- - - Updated - - -
عصبانیتش بهتره اما همچنان تند مزاجه. یه مورد دیگه ای که هست اینه که در مورد کارایی که میخواد انجام بده با من مشورت نمیکنه حتی یه نظر خواهی هم نمیکنه. میگه تو چیکار داری. این واقعا بده. من که نخواستم حرف حرفه من باشه که! فقط اینکه به زنش احترام بزاره و نظرشو بپرسه.نمی دونم شایدم اطرافیانش گفتن با زن مشورت نکنو نمی خواد حرفاتو به زنت بگیو ... از این حرفا.ریحان یه سوال ازت دارم. حالا قبول که نوع محبتشون عوض میشه.ولی دیگه چرا اسممو صدا نمی کنه؟؟؟؟ با وجود این که میدونه من دوست دارم
- - - Updated - - -
مهناز توام مثل من خوشحال می شی وقتی گاهی اسمتو صدا می کنه؟ بهش گفتی صدا کنه؟؟؟
mohammad2012 (چهارشنبه 26 تیر 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)