به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 74

موضوع: دیگه تمومم

  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    101
    Array
    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها

    حالا گذشته از تمام اینها برام عجیب بود که با این سوت و کوری اخیر تالار، به این سرعت تعداد پستها به این تعداد رسید، اون هم با اولین پاسخ از مدیر همدردی و حضور صبا بعد از کلی، حضور آقای امین، تشکرهای صورتی قشنگ فرشته مهربان، میشل عزیز قهوه ای.... انه ماری، زن ایرانی، cry, که معمولا کم پست میذارن ولی برای من پست گذاشتن. مسجد رفتن و طلب دعای بهاره، و همدردی یه دختر خوب و دلشکسته خانم صادق زاده.
    الان فکر کنم به خاطر این باید واقعا شکر کنم و به راهکارهاتون عمل کنم.
    همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن ...


    چون همه خوبی ها شما رو می بینن چون دخترخانم فهمیده و با معرفتی هستین.




    یه چیزی بگم که خودم هم بهش چندان عامل نیستم ولی حالا.

    یه چیزایی برای ما بد تفهیم شده ، مثلا دعا خیلی خیلی مهم هست ولی استقامت و صبر و تلاش هم برای استجابت (در حد توانمون البته )هم مهم هست( در اکثر مواقع).


    البته استقامت و صبر هم توی بستر فرهنگ زندگی جدید خیلی کمتر شده.


    یه مثال قرآنی بزنم ،وقتی حضرت موسی با هیمنه و قدرت فرعون با توجه به فرمان مقابله با ستمگری های اون مواجه می شه چنین دعایی می کنه :

    و موسی عرض کرد: بار الها تو به فرعون و فرعونیان در حیات دنیا ملک و اموال و زیورهای بسیار بخشیدی که-پروردگارا-بدین وسیله بندگان را از راه تو گمراه کنند، بار خدایا، اموال آنها را نابود گردان و دلهایشان را سخت بربند که ایمان نیاورند تا هنگامی که عذاب دردناک را مشاهده کنند.

    خدا در پاسخ دعای حضرت موسی و برادرشون هارون می فرمایند:

    خدا فرمود: دعای شما مستجاب شد، پس هر دو استوار و پا برجا باشید و از راه مردم جاهل پیروی مکنید.

    در روایت هست که :
    امام صادق عليه السلام فرمود: فاصله‌ى بين نفرين موسى وغرق فرعون، چهل سال بود.


    حالا کار حضرت موسی خیلی بزرگ بوده و نیاز به یه ممارست و استقامت چهل ساله برای استجابت داشته .


    در مورد شما هم همینه ، شما الان باید قورباغه تون رو جدی بگیرین و قورت بدین ،مهمترینش هم جدی گرفتن مشاوره و روانپزشکی هست ،دقت کنین که با یه قرص و تجویز به اون چیزی که مناسب روحیات و بدن شماست شاید نرسین و باید پیگیر باشین تا ان شاء الله داروی خودتون رو پیدا کنین.

    در کنارش هم سعی کنین مشاوره خوبی پیدا کنین .

    نا امیدی خیلی خیلی خیلی چیز مزخرف و بدی هست باید بتونین عیوب بینشی تون رو هم تغییر بدین تا ان شاء الله مشکل این موضوع کمتر بشه ولی یه قسمتی اش که من توی شما می بینم بیشتر به ترس های شما برمی گرده که یادمه یه کتاب هم توی تاپیک قبل تون معرفی کردم برای این موضوع.

    موفق باشین.

  2. کاربر روبرو از پست مفید hamed-kr تشکرکرده است .

    Pooh (دوشنبه 29 مرداد 97)

  3. #22
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها

    Cry عزیز، بله، من خیلی زیاااد به اینده فکر میکنم و بار نگرانی ازش رو به دوش میکشم. دلیل اصلیم هم اینه که با چیزهایی که در این 30-31 سال به دست اوردم، اصلا احساس امنیت برای اینده ام نمیکنم و بسیااار شدید آینده بد و دردناک و سختی در انتظار خودم میبینم. که البته بیراه هم نیست نگرانیم. البته میدونم باید ادم در لحظه حال باشه ولی خیلی هنر میخواد نگران اینده نبودن. به نظر من از خلاصی از گذشته، خیلییییی سخت تره. در مورد ارزش قایل بودن یرای خودمم، من میدونم توی خیلی چیزها استعداد دارم، ولی نمیدونم چرا به نظرم میاد اصلا چیزهایی نیستند که امنیت آینده رو برام تامین کنند. مثلا من استعداد آواز خیلی دارم. وقتی هم برای خودم میخونم لذتبخشه. کلا صدام خوبه، بارها شده توی خوابگاه و دانشگاه بهم گفتن برو گوینده شو، برو دوبلور شو. ولی خودم در خودم یک مشکلی هست که نمیتونم استعدادهام رو جدی بگیرم یا فکر کنم این چیزها به دردبخور باشه. البته حدس میزنم این حالتم از شکل تربیتی سختگیرانه خانواده بوده که در مخم رفته فقط اگه درس بخونی کار درستیه و بقیه چیزها اتلاف وقت و مسخره بازیه.
    یه نظرم یه برگه بردار دلایلی که واقعا آینده بد و ترسناکی برای خودت می بینی را بنویس - سپس روی نوشته هات فکر کن ببین اینها واقعی هستند یا تفکرات منفی خودتون -
    از طرفی دنبال راه حلی برای کاهش این ترس ها بگرد. البته سعی کنید با یه متخصص پیش برید .
    فکر کنم رد پایی از کامل گرایی در شما دیده میشه تو این زمینه هم مطالعه داشته باش .
    امنیت و آرامش خودمون را نباید تو چیزهای سخت بشماریم - آرامش در ساده گیری ست .
    تو هدفی که فکر میکنی استعداد داری حرکت کن
    موفق باشی.

  4. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    Pooh (سه شنبه 30 مرداد 97)

  5. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    الان فکر کنم به خاطر این باید واقعا شکر کنم و به راهکارهاتون عمل کنم.
    امروز چطور بود هانی؟

    کار کردی؟

    شکرگزاری کردی؟ :) کتابو دانلود کردی؟ اگر نکردی، نیم بهت فرصت میدم که دانلود کنی. نیم ساعت هم وقت داری مقدمه و فصل یکشو بخونی . نیم ساعت هم برای لیست کردن کارهایی که الان به ذهنت میرسه. بعدش اجازه داری بخوابی :)

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  6. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97), Pooh (سه شنبه 30 مرداد 97)

  7. #24
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    الان دیگه رسما به من گفتید بی معرفتاااا.
    سلام
    آیا من با این لحن گفتم؟!!

    منظورم از معرفت معنای عامیانه ش نبود.معرفت یعنی شناخت.هر پدیده ای رو که تحسین کنیم ناخواسته باهاش ارتباط برقرار میکنیم و این به خود مشاهده کننده کمک میکنه.هرخوبی رو که تحسین کنی یعنی اون رو بشناسی ودرکش کنی باعث میشه اون صفت در درون خودت هم تقویت بشه.یه هنرمندی فکر کنم برزیلی بادیدن نوع نشستن پرنده ها روی سیم های برق ،نت موسیقی میسازه.شاید ما بارها این صحنه رودیدیم ولی برامون جذاب نبوده.به خاطر همین نیچه میگه شکر گزاری جوهر تمام هنرهای متعالی است.بال پروانه اینقد ظرافت و بافت پیچیده و زیبایی داره که قطره های بارون جذبش نمیشه یعنی بالش رو خیس نمیکنه.اونی که شکرگزار این پدیده بوده و محوش شده و معرفت وشناخت بهش داشته،از همین بال پروانه الهام گرفته وفناوری نانو رو برای ساخت لباسهایی که خیس نمیشه کشف کرده.حداقلش اینه کمی حالت روبهتر میکنه
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.

  8. 2 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97), Pooh (سه شنبه 30 مرداد 97)

  9. #25
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    فقط به خاطر تو ....

    خدا میدونه که من از دیشب که دچار آلرژی شدم بخاطر نوش جان کردن گرد و خاک همراه باد در عصر دیروز چه حالی داشتم .... رسماً امروز در خونه بستری بودم و چند دقیقه قبل بعد از کمی راز و نیاز با خدا (بدنبال نیمچه دلشکستگی در این بحبوحه بیماری از یکی از کسان ....) که همه استغاثه ام شده بود اینکه مبادا از بنده هات متوقع شوم .... مبادا لحظه هایی بی مهری باعث بشه بی مهری کنم .... مبادا دلم گرفت ناشکری شود .... استغاثه که نمیخوام این حالی که بخاد ذره ای حتی از بنده ای گله مندی اینجوری بیاد وقتی نعمت بزرگیست ناامیدی از هرچیز و هرکسی غیر از تو و ..... حالم با این مناجات حتی جسمی هم خوب شد و قصد خواب و استراحت کردم .... که کاری قبل آن باید اینترنتی انجام می دادم و سری هم به همدردی و تاپیکت زدم .... دیدم نمیشه برم بخوام و با تو حرف نزنم و این شد که فقط بخاطر تو آنلاین شدم.

    عزیزم
    اینها یعنی ببین چقدر تو را دوست داریم و فکر میکنی مهر تو در دل ما از کجاست و از سوی کیست ؟ و جاذبه تو برای ما را کی به تو داده ؟؟؟

    ببین .....
    خواهش می کنم ببین و با خودت این همه نامهربان نباش .... به همین اندازه که ما تو را دوست داریم تو هم به خودت نگاه مهربانی داشته باش آنوقت نادیدنیها می بینی ...

    پوی نازنینم ...
    همه نگرانی ات از بابت آینده اگر بالا رفتن سن و ازدواج نکردنت و احساس اینکه نقش مفیدی نداشته ای هست ....
    بیا بهت بگم چاره اش چیه .

    اول بپذیر نگرانی ات را و به خودت دلداری بده و بعد بخواه ریشه این نگرانی را بکنی .... اگر پذیرفتی و دلداری دادی بخودت و به رسمیت شناختی این نگرانی را و خواستی ریشه کن کنی آنرا اونوقت بهت میگم چکار کنی .

    مواظب خودت باش خانمی

    راستی یادم نره بگم آنچه توی حال احوال نوشتم بخاطر دلنشینی اون جملات بود .... چون عمیقاً بهش معتقدم و باور منه و خدا را بخاطر این باور شاکرم چون از اوست ..... اما موج درونم به سوی تو هم بود که دریافتش کنی و این یعنی تله پانی شده ها!!!

    عزیز باشی اول از همه برای خودت .

  10. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 30 مرداد 97), hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97), paiize (سه شنبه 30 مرداد 97), Pooh (سه شنبه 30 مرداد 97), نیکیا (یکشنبه 25 شهریور 97), میس بیوتی (چهارشنبه 31 مرداد 97)

  11. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 آبان 97 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1397-3-27
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    1,737
    سطح
    24
    Points: 1,737, Level: 24
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    152

    تشکرشده 147 در 76 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    .....ولی خیلی هم ناامیدم. دیگه جون تلاش هم ندارم. اصلا فکر اینده و اضطراب اینکه باید چیکار کنم بسیار آشفته ام کرده. اصلا سرم گیج میره. در حدی که نمیتونم بشینم و همش میرم دراز میکشم.

    .....میبینم همین پایان نامه و دفاعه. ولی واقعا نمیدونم چمه که چند ماهه هیچ کاری نمیکنم براش و الان یک ماه بیشتر وقت ندارم. فکر کنم دو ماهه نرفتم دانشگاه، استاد چند بار زنگ زده جوابش رو نداده ام. روی اعصابمه این قضیه ولی نمیفهمم چمه که نمیتونم برم سراغش. این نخواستن شدیدی که برای انجامش دارم از چیه در صورتی که میدونم اگر انجامش ندم هم بعدا خودمو خیلی سرزنش میکنم.

    .....قشنگ میفهمم ابنقدر فشار عصبی روم زیاد شده. قلبم که مرتب تیر میکشه، دست چپم و کتف چپم اغلب تیر میکشه و درد داره. دو هفته ای هست سمت چپ صورتمم عضلاتش پرش داره و پلکم هم مرتب هر دو سه دقیقه یک بار چند ثانیه ای میگیره و میپره هی. سر گیجه و سر درد هم که تا دلت بخواد. جالبه سراغ کارام که میرم چشمام سیاهی میره و اینقدر بدحال میشم که ولش میکنم.
    ......
    الان یک ماه خیلی وقت کمی هست برای کارهام. ولی من چندین ماهه که سراغش نمیرم و نمیدونم اسمش چه مرضی هست که من دارم. الان هم که وقتم شده یک ماه میگم بی فایدست و نمیشه دیگه.

    حالا فعلا فکر کنم این مساله پایان نامه اولویت داشته باشه به بقیه مسایلی که ریخته توی مغزم.


    خیلی جالبه....دارم شاخ درمیارم.....انگار حال و روز چندین سال پیش من نوشته شده!!!....اگه شما همون من باشین که بالاخره ارشدم رو گرفتم و همه اون مسائل برطرف شد...

  12. 4 کاربر از پست مفید هادی60 تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97), Pooh (سه شنبه 30 مرداد 97), میس بیوتی (چهارشنبه 31 مرداد 97), میشل (سه شنبه 30 مرداد 97)

  13. #27
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    روز عرفه و عید قربان بر همگی مبارک.

    ممنون از حسن نظرتون آقا حامد. بله، فکر کنم زیادی ترسو هستم. راستش هنوز اون کتاب رو نخوندم. یعنی عمدا اصلا دیگه نرفتم سراغ اون تاپیک چون باز ذهنمو مشغول میکنه اگه برم. ولی الان فکر کنم لازمه بخونمش. اسمش چی بود دقیقا؟ اونجا نمیخوام برم ببینم.
    در مورد صبر هم، خب یه چیزی یه هدف وقتی باشه و در واقع مسیر و راهت باشه، صبر کردن و پایداری براش معنی میده. ولی وقتی بحث نیازهای اساسی مطرح باشه، نمیشه صبر طولانی مدت رو تحمل کرد. میشه؟
    باز نوبت روانپزشک گرفتم. امیدوارم اراده کنم این دفعه برم.


    سلام آقا امین. من مفهوم حرفتون رو متوجه شده بودم. و فقط جهت شوخی اون جوری گفتم.

    میشل جان، دیشب پست شما رو هم دیدم ولی راستش دیروز عصر به اصرار خواهرزاده ها یه سر رفتم خونشون و کلا دستگیرم کردن و نذاشتن برگردم خونه و گفتن شب پیشمون بخواب قصه بگو. که منم فقط یه سر به همدردی زدم و بعدش قول داده بودم قصه بگم که بخوابن. البته بعد که خوابیدن کتاب رو دانلود کردم. ولی داشتم پیش گفتار رو میخوندم که خوابم برد.
    دیروز هم یکمی کارام رو انجام دادم. البته به زور جمعا دو ساعتی کار کردم.

    Cry عزیز، پیشنهاد خیلی خوبی بود. حتما این کار رو میکنم. و سر فرصت اینجا هم مینویسمشون. ممنون.

    فرشته مهربان، ممنونم از محبت و مهربانی شما. خداییش بخشیدن خودم و فراموش کردن گناهها و بدی هام خیلی برام سخته. واقعا خودمو لایق دوست داشتن نمیدونم. حقش رو برای خودم نمیتونم قایل بشم. البته حس اینکه زندگی سودمندی نداشته ام و به هیچ دردی نخورده ام هم خیلی دارم. و زیاد هم شک میکنم به تمام تصمیماتم در زندگیم. حرفهایی که در این چند سال هم مامان و بابا و نز یکان بهم گفتن، هر چند از بعضی هاش سالها میگذره، ولی مرتب توی ذهنمه و استرس بهم میده. مثلا حرف مامان که روم نمیشه بگم تو بچمی. یا این حرفش که "وقتی ازم میپرسن پوه چیکار میکنه روم نمیشه بگم هیچ کار و ادم نمیدونه چی بگه" یا حرفای بابا که :" تکلیف ما با علافی و بیکاری تو چیه؟" الان حتی چیزی هم نگن، من همش فکر میکنم تو دلشون و ذهنشون بازم از اون حرفا هست و همش بار استرسش روی ذهنمه. بحث بالا رفتن سن هم هست. ولی نه صرفا ازدواج نکردنش. کلا حس میکنم از همه نظر از هم سن و سالهام عقبم. حتی اعتبار و جایگاه.

    آقا هادی، دعا کنید منم بتونم. اگر این استرسه بذاره و بتونم برش غلبه کنم، خوبه. هر چند چون کلی وقته نرفتم سر بزنم دانشگاه و استاد چند بار زنگ زده و جواب نداده ام، الان اصلا روم نمیشه برم. نمیدونم چجوری با استاد روبرو بشم و اگه گفت چرا نیومدی چه جوابی بدم؟ :((( اصلا روم نمیشه برم. این از بقیش سخت تره.

  14. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 30 مرداد 97), hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97)

  15. #28
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع
    سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش



    شنیدی میگن خان می بخشه خانزاده نمی بخشه ؟؟؟؟!!!!

    یا شنیدی کلام خدا را که میفرماید :

    لاتقدموا بین یدی الله و رسوله
    ( بر خدا و رسولش پیشی نیگیرید )؟؟؟

    یا باز شنیدی میگن :
    فلانی کاتولیک تر از پاپه ؟؟؟؟؟؟؟؟

    اینا حکایت تو هست عزیز من .....

    دقیقاً کار شیطان اینه که یا از این ور بام بیافتی یا از اون ور .... یا ناامید از بخشش باشی یا وقاحت داشته باشی و اصلاً فکر طلب بخشش نکنی ...

    دچار افراط شدی .... این نوع کمال گرایی مخربه و خدا راضی نیست اینجوری خودت را اذیت کنی

    همین احوال تو همین احساس شرم تو و .... اولاً از سوی تو نیست والا میتونستی وقیح باشی ... .این ندای فراخوندنت از سوی خداست .... اما شیطان حسود و دشمن سرسخت نمیخواد تو در آغوش لطفش قرار بگیری و مرتب به رخ می کشد که تو فلانی و بهمانی .....

    به احساس شرم و عذاب وجدانت بها بده و خدا را بخاطرش شکر کن چون از سوی خود او به تو هبه شده .... اما مواظب باش گویا شده ملعبه شیطان که نگذاره حلاوت بخشش را بچشی از سوی خودت والا یقین بدان نزد خدا بخشیده ای

    تو مگه از فرعون بدتری ؟؟؟؟
    با آن همه جنایت و ادعای خدایی وقتی داشت غرق می شد فریاد زد و از حضرت موسی خواست نجاتش دهد و قول داد که از این راه خطا برگردد اگر نجات یابد و حضرت موسی اعتنا نکرد و غرق شد .... خداوند خطاب به حضرت موسی فرمود قسم به جلالم اگر از من خواسته بود نجاتش می دادم .....

    می بینی !!!!! تا این حد !!!!

    پس شیطان را بران و نظر بر لطف خدا کن و از میان مناجاتهای خمسه عشر مناجاتهای امیدواران و شاکرین و .... را بخوان شده فقط معنی و توجه کن ببین چطوری خدا را معرفی می کند ...


    بابا خان می بخشه ای پوی خانزاده تو ببخش

  16. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97), Pooh (پنجشنبه 01 شهریور 97)

  17. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 اردیبهشت 98 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1397-4-28
    نوشته ها
    125
    امتیاز
    1,847
    سطح
    25
    Points: 1,847, Level: 25
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    69

    تشکرشده 94 در 49 پست

    Rep Power
    24
    Array
    پوه جان
    اولا عید سعید قربان رو به شخص تو و سه چهارتا کاربر دیگه و مدیر تبریک میگم

    دوما واقعیتش نتونستم کار بدردخوری واست کنم و رفتنم پیش حاج آقا و.. یه کار جزیی بود تو عالم دوستی واست کردم
    پس ضروری نبود تشکر کنی

    سوما قبلا هم‌ گفتم رشته دانشگاهیم هیچ ربطی به مشاوره و روانشناسی نداشت
    مشاوره یه کار تخصصیه و تنها کسی که تو این سایت واقعا مشاور هست و تخصصش اینه خود مدیر همدردیه
    الباقی مث خود من هستن
    از این لحاظ که هیشکدوم تخصص مشاوره نداریم و همه مون فقط نظرمونو میگیم همین!
    حالا بماند که چقدرش به کارت بیاد یا نیاد

    چهارما دیدم یجا نوشته بودی قرص برنج!
    پریروز خواستم بگم یادم رفت
    ببین خودکشی که کلا گناهه قابل جبرانم نیس
    مخصوصا همچی چیزی!
    یکی از دوستای نامزدم دم عیدی متاسفانه قرص برنج خورد و دلخراش جون داد!
    قرص برنج یعنی زجرکش شدن
    چرا یه ادمی بیاد و بخاطر احساس موقت افسردگی که درمانش امکانپذیره و ساده هم‌ هست ، خودشو زجرکش کنه و دوتا دنیاشو باهم از بین ببره؟
    اینم رو حساب وظیفه گفتم چون متاسفانه با چشمای خودم دیده بودم

  18. 2 کاربر از پست مفید bahareh09 تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97), Pooh (پنجشنبه 01 شهریور 97)

  19. #30
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    دو ساعت برای دو روز بعد از روزیکه فکر می کردی دیگه تمومی، خیلی عالیه

    اگه طی یک هفته، همین رو روزی ربع ساعت افزایش بدی، هفته بعدش درست می شی و هرچند ساعتی که لازم باشه کار می کنی. دیگه سخت میشه از میزت جدات کرد.

    لیستو تهیه کردی؟

  20. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 01 شهریور 97), Pooh (پنجشنبه 01 شهریور 97), نیکیا (پنجشنبه 01 شهریور 97)


 
صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.