به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 87
  1. #21
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون مینوش جان

    بیشتر مواردی که گفتی یه نوعی باهاشون زمانی درگیر بودم و تغریبا 90درصد رو کاملا حل کردم و اتفاقا بعضیا ها با همون روشها که گفتی

    مثلا هدیه دادن به خود رو با چیزهای کوچیک واقعا الان دارم میفهمم چقدر تاثیر داره روی روحیه ادم
    همیشه دوست داشتم هدیه بگیرم از دیگران ولی هیچوقت هدیه ای نبود ولی حالا خودم به خودم با دلیل و بدون دلیل هدیه میدم و احتیاجی نمیبینم منتظر کسی باشم بهم هدیه بده

    یا در مورد حاظر جوابی اتفاقا حالا خیلی خیلی وضعیتم عالیه و میشه گفت امکان نداره توی مسائل جدی و چه شوخی و دوستانه به قول معروف کم بیارم
    قبلا دقیقا همینطور بودم کسی چیزی بود نمیتونستم جواب بدم ولی بعدا هزاران جواب توی مغزم میومد که چرا اینو نگفتم چرا اونو نگفتم و حتی میشد برای یه موقعیت ماه ها درگیر بودم با خودم ولی حالا نه همون لحظه حرفمو میزنم

    در مورد کنار اومدن با اتفاقات گذشته هم مشکلی ندارم و اتفاقا توی این چندسال از این لحاظ روی خودم کار کردم و دیگه هرگز از واقعیتها و موقعیتها فرار نمیکنم
    مثلا من مهمونی همیشه بدم اومده و حالا هم بدم میاد ولی قبلا همیشه فرار میکردم و اصلا مهمونی نمیرفتم و کسی هم میومد یا قبلش از خونه مرفتم بیرون یا از اتاق اصلا بیرون نمومدم
    ولی حالا درسته خوشم نمیاد ولی کسی بیاد میرم سلام میدم 5دقیقه میشینم و بعد میام سراغ کار خودم
    یا خیلی دیگه از موقعیتها که برام سنگین بودن اتفاقا حالا برای مبارزه با خودم میرم سراغشون تا به خودم بفهمونم که هرکاری که هر انسان دیگه میتونه بکنه منم میتونم بکنم حتی خیلی بهتر و بالاتر و فقط مهم اینه خودم بخوام

    در مورد استرس اینطور نیست در موقعیت های خاص دچار ترس بشم و خیلی فرق داره
    استرس و یا بهتر بگم اضطراب یه نوعی مشکل بدنی تبدیل شده و ربطی به موقعیت نداره و هر موقعیت و اتفاقی که با فشار همراه باشه این حالت رو باعث میشه
    مثل این میمونه میخوای بدوی ولی قند خونت میفته و دچار ضعف میشی دقیقا این حالت منم اینطوره، یعنی موقعیت با فشار عصبی هست مغز و بدنم کم میاره و توان برقراری تعادل رو نداره
    و این کلا با ترس و فشار یاداوری گذشته کلا فرق داره
    چون اتفاقا عاشق روبرو شدن با ترسهام هستم و از ترسهام که فرار نمیکنم اتفاقا باهاش درگیر میشم تا حلش کنم
    یاد اوردی گذشته هم همینطور هست و درسته گذشته خیلی موقعیت و اتفاقات بد وجود داشته که همینها باعث شده اینطور روان و مغزم تحلیل بره ولی باهاشون روبرو میشم تا بهتر فراموش کنم و فقط به عنوان یه تجربه بهشون نگاه میکنم

    در مورد کودک درون مطلبتون خیلی قشنگ بود ولی از یک جنبه من برعکسش هستم
    بچه بودم دوست داشتم بزرگ بشم ولی حالا میبینم اصلا بزرگ نشدم و همون بچه 10 11 ساله هستم که بودم حتی چهرم هم اینو نشون میداد و مثلا 25سالم بود همه میگفتم به 17 18ساله میخوری در حالی که درونم اتفاقا خیلی پیر بود و هرکسی باهام مدتی هم کلام میشد همینو میگفت
    یه مدت بهمین خاطر مشکل داشتم با خودم و دلم میخواست بزرگ باشم
    ولی حالا به این رسیدم واقعا من دوست نداشتم و ندارم که مثل ادم بزرگها بشم چون چیزی که میبینم ادم بزرگها همه مثل بچه ای میمونن که داخل یه رباط اسیر شدن و مثل رباط چیزی که بهش گفتن و برنامه ریزی کردن رو انجام میدم
    میرن سر کار پول جمع میکنن ازدواج میکنن بچه دار میشن و بعد 70 80 سال توی بازنشستگی میرن زیر خاک
    ولی من هرگز نتونستم همچین ادمی باشم و دلم هم نمیخواد باشم و نه دلم میخواد کار کنم برای پول جمع کردن نه دلم میخوام پول جمع کنم برای پولدار شدن نه ازدواج کنم برای بچه دار شدن نه بچه داشته باشم برای پدر شدن
    در حالی که کار رو دوست دارم پول رو دوست دارم که چیزایی که میخوام بخرم دلم میخواد عاشق باشم ، عاشق بچه ها هستم و برادز زاده و خواهر زاده که دارم مثل بت میپرسم و اونها هم عاشق منن ولی اینها رو به این صورت تحمیلی نمیخوام قبول کنم بلکه فقط چیزی که خودم دوست دارم دلم میخواد انجام بدم

    بعضی وقتا فکر میکنم بچه ها بهمین خاطر میان طرفم بیشتر از بقیه همیشه دوستم دارن و باهام بازی میکنن چون در واقعیت خودم یه بچه هستم و بهمین خاطر با هم اخت و رفیق میشیم

    الان مشکلی نه با درونم دارم نه با چیزهای بیرونی
    بلکه مشکلم با هماهنگی این دوتاست، یعنی همین اضطراب باعث میشه نتونم با موقعیتها روبرو بشم
    عدم تمرکز باعث شده نتونم هدفهام رو دنبال کنم و برنامه بچینم و فعالت کنم

    بازم ممنون از توجهت

  2. کاربر روبرو از پست مفید Estaf تشکرکرده است .

    meinoush (سه شنبه 29 مرداد 92)

  3. #22
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها
    سلام استف جان میشه نظرت رو راجع به تاپیک مرد متاهلم عاشق یه زند مطلقه شدم بگی!! ممنونم ازت. گزارش م یدم پستم رو حذف کنن
    به نظرت چه نظری باید بدم؟

    نظرمو اینجا میدم دوست داشتی میتونی اونجا کپی کنی از طرف من

    از نظر من انسان فقط و فقط همزمان میتونه با یک نفر رابطه احساسی و عاشقانه و جنسی داشته باشه
    و در هیچ صورتی و با هیچ حکم و مصلحت و اجازه ای نمیتونه در یک زمان بجز یک نفر با کسی دیگه رابطه عاشقانه عاطفی و جنسی داشته باشه
    حتی در حد تلفن یا اس ام اس هم زشت کثیف و بد میدونمش من ولی میبینم در جامعه با هزار بهانه اینجور روابط شکل میگیره بین افراد متاهل و بدون هیچ اشکالی فقط چون رابطه جنسی در بین نیست اسمش رو خیانت نمیزارن ولی از دید من بعضی از اینجور روابط خیانتی بدتر از رابطه جنسی برقرار کردن هست

    ولی اگر کسی صراحتا اعلام کنه بیمار جنسی هست و نمیتونه از لحاظ جنسی به یک نفر اکتفا کنه کاریش نمیشه کرد و یا باید درمان بشه یا رهاش کنی هرکاری میخاد بکنه

    وضعیت این دوستمون هم کاملا مشخصه که از لحاظ عاطفی و یا جنسی از همسرشون تامین نیستن و کشش پیدا کردن به کسی که از این دو جهت ایشون رو جذب کرده
    اگر نظر من هست یا باید طلاق بگیرن و برن سراغ خانوم جدید یا کاری کنن همسرشون ایشون رو تامین کنن از این جهتها
    و کلاه شرعی چند همسری و صیغه چیزی جز برای مردان هوسباز و عاشق شهوت بیشتر نیست و هیچ توجیه دیگه ای نداشته و نداره

  4. 2 کاربر از پست مفید Estaf تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 29 مرداد 92), Pooh (پنجشنبه 31 مرداد 92)

  5. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    سلام استف جان. نبودم گفتم دلت واسم تنگ شده! ممنون از پاسخت م یخاستم اندکی اذیتش کنی که نشد.. بازم ممنون!

    می خام یه نظر غ کارشناسانه بدم برا شما

    چقدر خوبه که تو همین تالار با شنیدن پستهای مخالفت خودت رو کنترل کنی! یعنی تمرین کنی برای خودکنترلی! شما که تا الان خ موفق بودی1 بیا این احساساتی که برخی مواقع تو رو براشفته میکنه که حتما پاسخ بدی و تهشم از استارتر عذر بخای رو کنترل کنی! اینا مطمینا تمرینهای ابتدایی خوبی هستن برای کنترل احساسات قویتر!

    چی گفتی م یخای جیغ بزنی از دست من. خب بزن ایرادی نداره ! زدی !!! گوشام کر شد!

    فعلا می زارم راحت باشی بای


    امیدوارم پستهام ناراحتت نکنه اگه م یکنه کافی یه اشاره کوچولو بکنی!

  6. #24
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نه جناب مهرداد ناراحت که نمیشم بلکه میبینم اینطور اهمیت میدین به دیگران و نظر میدین خیلی از نظر من با ارزشه

    شما چند ساله پیش منو ندیدین حالا واقعا اصلا غیرکنترلی عمل نمیکنم
    حرف شما یه جورایی مال چند سال قبله که دقیقا همینطور بود که کسی چیزی میگفت تا از سقف اویزون نمیشد کار منم تموم نشده بود!

    حالا واقعا کنترل دارم روی حرفام و مواجهه با شرایطی که نباید چیزی رو کش بدم

    اگه دقت کنی اون جاهایی که میگی سر یک موراد خاصی بحث شده که من درست یا غلط احساسم این هست باید این مسائل رو باز کنم

    دقت کنی من فقط بسنده میکنم به اینکه نظراتم رو بگم و اگر کسی نظراتم رو نقد کنه حالا به نقد صحیح چه با مغلطه و سفسطه چون برای عقایدم ارزش قائم و میبینم خیلی از افراد از عقاید نادرست و اشتباه چه ضربه های دارن میخورن برای خودم این وظیفه رو میبینم که با عقاید غلط و کثیف باید مقابله کنم و نظراتم رو بگم شاید کسی براش قابل قبول بود
    و همیشه به خلاصه و خیلی جزئی بسنده کردم

    در مورد عذرخواهی هم از دید من عذرخواهی کار بدی نیست که من بخوام عذرخواهی نکنم و حتی بعضی وقتها حتی اشتباهی هم مرتکب نشدی ولی برای اینکه تاثیرگذار باشه حرفت و نشون بدی برای دیگران ارزش قائل هستی عذرخواهی کردن کار بدی نیست
    من اگر توی تاپیک از استارتر عذرخواهی میکنم دقیقا مثل همون هست که اگر تمام پستها رو نخودن میگم که تمام پستها رو من نخودم و دارم نظر میدم
    یعنی من به صحبتها و خواستهای افراد توجه دارم و برام ارزش دارن و اینطور نیست فقط چشم ببندم و دهنم رو باز کنم

    تمام افرادی که اینجا هستن بخاطر مشکلی که دارن یا داشتن اینجا هستن و هیچکس کامل نیست و همه نقایصی دارن ولی ای کاش ما انسانها رو قضاوت نکنیم
    وقتی من نظری میدم حالا درست یا غلط یکی میاد بدون حتی 1%احتمال سالم بودن نظر من فقط چشم میبنده و من و عقایدم رو به بدترین ها متهم میکنه و از دروغگو گرفته تا فاحشه و بی بندوبار رو به من و عقایدم نسبت میده دیگه اونجا جایی نیست که من سکوت کنم و باید از خودم دفاع کنم در مقابل توهینها و اتهامات

    ببخشید زیاد حرف زدم یا بهتر بگم زیاد تایپ کردم

  7. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    سلااااااااااام خوبی؟

    نه من نگفتم عذرخاهی بده !
    همین دوست گلم دیگه اگه نظر دیگران تاییدی باشه بر حرفای ادم که ادم نیاز به کنترل احساسات نداره! باید تو مواقع اشفته ادم بتونه خودش رو کنترل کنه و به نظر من اینجا جا یخوبیه چون یه عده با تیغ انتقادشون بدجوری ادم رو سلاخی می کنن!!!! ولی در هرصورت خیلی ها در پس پستهاشون خودشون رو دارن نشون می دن!

    از طرفی دوست گلم خوبه ادم بدونه که تو مواقع اضطراب چه تغییرات فیزیولوژیک تو بدن ما ایجاد میشه که مثلا شخصی مثل شما احساس ناتوانی می کنه! اصلا علت اصلیش چیه!( ناتوانی )

    اکسیژن کم میاره!!؟ یا دما تغییر خاصی میکنه! یا....

    حالا هر اتفاقی بیفته معمولا راه حل داره!


    مثلا موقع عصبانیت خودت می دونی دیگه این تکنیکهای تنفس کمبود اکسیژن رو برطرف م یکنن و یه جورایی ادم رو به حالت تعادل بر م یگردونن



    در هر صورت بازم کشیدن یه جیغه دیگه ایرادی نداره! فکر نکن دوباره نمی ام. البته شوخی کردم دیگه می خام بار و بندیل ببندیم بریم!

    درهرصورت در برابر مشکلت کم نیار ! در پناه خدا ی ما باشین

    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    نه جناب مهرداد ناراحت که نمیشم بلکه میبینم اینطور اهمیت میدین به دیگران و نظر میدین خیلی از نظر من با ارزشه

    شما چند ساله پیش منو ندیدین حالا واقعا اصلا غیرکنترلی عمل نمیکنم
    حرف شما یه جورایی مال چند سال قبله که دقیقا همینطور بود که کسی چیزی میگفت تا از سقف اویزون نمیشد کار منم تموم نشده بود!

    حالا واقعا کنترل دارم روی حرفام و مواجهه با شرایطی که نباید چیزی رو کش بدم

    اگه دقت کنی اون جاهایی که میگی سر یک موراد خاصی بحث شده که من درست یا غلط احساسم این هست باید این مسائل رو باز کنم

    دقت کنی من فقط بسنده میکنم به اینکه نظراتم رو بگم و اگر کسی نظراتم رو نقد کنه حالا به نقد صحیح چه با مغلطه و سفسطه چون برای عقایدم ارزش قائم و میبینم خیلی از افراد از عقاید نادرست و اشتباه چه ضربه های دارن میخورن برای خودم این وظیفه رو میبینم که با عقاید غلط و کثیف باید مقابله کنم و نظراتم رو بگم شاید کسی براش قابل قبول بود
    و همیشه به خلاصه و خیلی جزئی بسنده کردم

    در مورد عذرخواهی هم از دید من عذرخواهی کار بدی نیست که من بخوام عذرخواهی نکنم و حتی بعضی وقتها حتی اشتباهی هم مرتکب نشدی ولی برای اینکه تاثیرگذار باشه حرفت و نشون بدی برای دیگران ارزش قائل هستی عذرخواهی کردن کار بدی نیست
    من اگر توی تاپیک از استارتر عذرخواهی میکنم دقیقا مثل همون هست که اگر تمام پستها رو نخودن میگم که تمام پستها رو من نخودم و دارم نظر میدم
    یعنی من به صحبتها و خواستهای افراد توجه دارم و برام ارزش دارن و اینطور نیست فقط چشم ببندم و دهنم رو باز کنم

    تمام افرادی که اینجا هستن بخاطر مشکلی که دارن یا داشتن اینجا هستن و هیچکس کامل نیست و همه نقایصی دارن ولی ای کاش ما انسانها رو قضاوت نکنیم
    وقتی من نظری میدم حالا درست یا غلط یکی میاد بدون حتی 1%احتمال سالم بودن نظر من فقط چشم میبنده و من و عقایدم رو به بدترین ها متهم میکنه و از دروغگو گرفته تا فاحشه و بی بندوبار رو به من و عقایدم نسبت میده دیگه اونجا جایی نیست که من سکوت کنم و باید از خودم دفاع کنم در مقابل توهینها و اتهامات

    ببخشید زیاد حرف زدم یا بهتر بگم زیاد تایپ کردم
    - - - Updated - - -

    من مهرااااااااااااااااااادم نه مهرداد! من خانمم !!!!

    - - - Updated - - -

    پس کلا خوبه یه خورده اطلاعات فیزیولوژیکی خودت رو بالا ببری( البته این نظر منه)

  8. #26
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من خیلی بی دقتم و اینجا دیگه یه عذرخواهی واقعی طلب میکنه
    دقت نکردم به اسمتون و فکر کردم مهرداد نوشته و عذرخواهی جانانه منو قبول کن
    کجا میخوای بری تازه فهمیدم دختری میخوای بری؟؟

    واقعا این بحث فیزیولوژی بدن رو خیلی خوب اومدی که امروز بد درگیرش بودم
    گفتم که استرس شدید میگیریم بدون دلیل، امروز بشدت دارم تجربش میکنم

    سر یک موضوع ساده و یه فشار خیلی معمولی و جر و بحث ساده که شاید خنده داره باشه دچار انچنان استرسی شدم که اولا هیچی نتوستم بخورم
    عجیبترین بعد این فیزیولوژی بدن این هست این استرس روی زانوم تاثیر میزاره و خیلی خنده دار و مزحک زانوم امانم رو بریده از درد اونم خاطر فشار عصبی
    واقعا همچین چیزی ممکنه؟ یا من جزء نوادر عالم طبیعت هستم که این حالات براش پیش میاد چون خیلی تحقیق و پرسجو کردم در این مورد ولی تا حالا کسی ندیده فشار عصبی و استرس روی درد استخوانی تاثیر بزاره

    در مورد از کنترل خارج شدن هم دقیقا حرفت درسته که ناتوانی و ضعف هست که انسان کنترلش رو دست میده و کار اشتباه رو مرتکب میشه
    مثل راننده ای که با سرعت زیاد حرکت میکنه ولی نه خودش مهارت لازم رو داره و نه ماشین و جاده شرایط لازم برای اون سرعت رو دارن و ماشین از کنترل خارج میشه

    بازم معذرت بخاطر تشخیص اشتباه در اسمت و ممنون از توجهت

  9. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    ببین استف جان نمی دونم تا چه حد از فیزیولوژی بدن خبر داری! من اطلاعاتم زیاد نیس تو این مورد! بزار یه مثال بزنم مثلا تا الان شده از خودت بپرسی چطور تشنهمون میشه! یا مثلا چه وقت بدن ما متوجه میشه که غذایی که وارد بدن شده کافی بوده؟ خب اینا بر م یگردن تماما به سنسورهای اندازه گیری دما و فشار که در گلو و معده نصب شده( خ دقیق نمی دونم) مطمینم موقع اظطرابت داره یه چیزی این وسط تغییر م یکنه حالا میزان ترشح هورمونه زیاده یا...

    ببین من خودم در نوجوانی موقع حرف زدن جلو جمع خ استرس م یگرفتم که منجر به لرزش صدا و بدنم میشد.

    خ بررسی کردم متوجه شدم اولین مشکل من اون مقاومت من در برابر پذیرش این استرسه! مثلا همین که م یدیدم که صدام داره تغییر م یکنه انقدر روش تمرکز می کردم و اون رو واسه ودم بزرگ میکردم که یه لرزشه 1 ریشتری تبدیل می شد به 7 ریشتر!


    من تجربه مشکلات حاد اینجوری رو ندارم شاید نظرم 100 درصد غلط باشه( چون مبتنی بر تجربه شخصیه) ولی به نظر من اولین قدم پذیرفتنشه! یعنی بپدیری که این فرایند طبیعیه واسه افزایش کارایی بدنت در مواقع حساس تعبیه شده! به فرایند افزایش اکسیزن به مغزت کمک میکنه! پس نه تنها بد نیس که خ هم خوبه!


    دومین قدم توجه به نمودار استرس بازمان هستش. یعنی بدونی یه پیک داره این نمودار! که با گدشت زمان کاهش پیدا م یکنه مگه اینکه نخای بپدیریش و نخای دوستش داشته باشی!


    من احساس می کنم تا دچار این حالت می شی خودتو شکست خورده می دونی و تسلیمش میشی!

    من تو این حالتها وقتی مثلا سخنرانی بزرگی دارم اولین کار یکه م یکنم اینکه م یدونم ضربان قلبم زیاد میشه بعد از خدا یخودم( نه شما ها خودم) تشک رم یکنم که داره به دادم میرسه! بعد ادای ادمای ریلکس رو در می ارم!


    سر بالا خ راحت رو ی صندلی میشینم هر کدوم از دوستامم که ازم یم پرسن... استرس نداری میگم نه( حالا اگه بخام دل به دل استرس بدم میمیرماااا)



    خ برات نوشتم امیدوارم لااقل مفید باشه واست

    - - - Updated - - -

    بابت اسم هم ایراد ینداره ! نیاز نیس عذرخاهی کنین! شما خ هم دقیقی دوست عزیز!

    - - - Updated - - -

    نمودار استرس با گدشت زمان یه پیک داره که فکر م یکنم با گدشت چند دقیقه به صفر می رسه! الان ندارمش وگرنه واست لینک م یکردم

    - - - Updated - - -

    ببخشید گزینه ویرایش ندارم. د رمورد فیزیولوژی هم منظورم این بودکه دنبال اون علت باش. هر تغییری در بدن یه علت داره! که معمولا هورمونها هستن بگرد رو اون بررسی داشته باش. اینو م یگم چون خودت اهل تحقیقی!

  10. #28
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نه توی این مورد اصلا بحث مقاوت و پذیرش در میان نیست

    من توی مسائل خوددرمانی و تمرکز و خودشناسی واقعا میتونم بگم حداقل برای خودم یه متخصص خبره هستم و بسیاری از این موارد رو روی خودم حل کردم

    مثلا همین مورد اضطراب اجتماعی که مثال میزنی خب منم توی نوجوانی دچار بودم که اصلا مقدار زیادی طبیعی هست
    من با هیچ دختری حتی خواهرهای خودم نمیتونستم حرف بزنم و وحشناک میترسیدم از حرف زدن
    یا همین مثال کنفرانس یادمه اولین کنفرانسی که دادم دقیقا انگار روی اتیش بودم و داشتم مثل کوره مبسوختم در داخل ولی مثل خنگ ویتنام با درونم جنگیدم که کم نیارم و تا اخرش به بهترین شکلش برم که رفتم(حالا چه کنفرانسی که از کاغذ و پوست تخمه بچه ها برام پرت میکردن تا صداهایی اونجوری که من خراب کنم و اونا بخندن)

    یا مثلا اصلا قدرت نه گفتن نداشتم ولی همین پذیرش که میگی یه جا دیدم این یه ضعف هست و من نباید اینو پذیرم و باهاش جنگیدم
    یا برعکسش من روحیات و اخلاق خاصم رو پذیرفتم و اینو به خودم فهمندم اینها ایراد نیست

    ولی این استرسی که من ازش حرف میزنم اصلا حتی زره ای طبیعی نیست چون من در بروز دادن خودم رو کاملا کنترل میکنم و اصلا از موقعیت فرار نمیکنم و کاری که باهاش درگیرم رو تموم میکنم ولی مثل این میمونه که باری که یک نفر فقط کافیه یک انگشتش رو بهش بگیره و بلند کنه من انگار 20انگشتم هم براش کافی نیست

    مثلا امروز سر یه معامله بر به مشکل خوردم با کسی و کاملا میدونم حق با من هست و هرگز مشکلی از و ضرری به من نمیرسه ولی حین بحث و مجادله به طرز غجیب و غیر طبیعی دچار استرس وحشناکی شدم که از معدم درد گرفته تا سرم و همونطور که گفتم حتی زانوم که خیلی بی ربط شاید باشه
    همه کاری هم میکنم تا استرسم کم بشه مثل تنفس عمیق، پرت کردن حواس به چیزای دیگه، خوردن اب ، حتی مراقبه و تمرین تمرکز که تاثیر داره و کم میشه استرس
    ولی همون موج شدید اولیه و بعد هم این همه تلاش برای حفظ کنترل و ایجاد شرایط عادی و از بین بردن این استرس میدونی چه انرژی و توانی از ادم میگیره؟

    این موضوع اصلا طبیعی نیست که من بخوام بپذیرمش تا کم بشه یا کنترل بشه و من مقدار طبیعی استرس رو هیجان هم هست اتفاقا میتونم بگم همیشه دوست داشتم و همیشه دنبال هیجان و کارهای خطرناک هم بودم
    ولی حالا فقط دنبال فرار از همه چیز هستم که این استرسها ایجاد نشه و اینطور تحلیل نرم
    و صددرصد میدونم این از همون فیزیولوژی بدن هست که گفتی و عصب ها و مغز و عدهای ترشح هرمون در بدنم دچار اختلال شده
    دقیقا بهمین خاطر موضوع تاپیکم روانپزشک و دارو هست چون میدونم فقط بوسیله دارو باید درست بشه و همه راهای دیگه رو قبلا رفتم

  11. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array

    الهی حیف بودی خدا رحمتت کنه




    شوخی کردم دوست من. تازه ترسیدم شوخیمم کمرنگ نوشتم . ماشالله چشمت بزنم پشتکارت زیاده انشالله بتونی یه استف خوب از خودت بسازی شب خوش

  12. #30
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اره روی بحث اعصاب و روان تحقیق کردم و حتی یک مدت هم خودم داروهای برای مشکلم بود مصرف کردم که واقعا تاثیر دارو رو دیدم و خیلی خوب بود
    ولی اون مصرف دارو یه جور ازمایش بود روی خودم که واقعا دارو میتونه تاثیر داشته باشه که دیدم بله مشکل من بدنی هست و دارو تاثیر گذار

    حالا هم من دقیقا میدونم مشکلم کجاست و حتی کدوم هورمونها و کدوم غدد مشکلساز شدن(البته در حد تحقیق غیر تخصصی نه بصورت سواد اکادمیک تخصصی)

    من ادمی نیستم از شرایط سخت فرار کنم و درشرایطی بودم که افراد غش میکردن من جنازه و مصدوم بیرون میکشیدم
    شرایطی کاری ه صدنفر امدن برای استخدام همون روز اول با دیدن شرایط کاری فرار کردن و رفتن ولی من 5سال توی اون شرایط تلاش کردم
    و خیلی شرایط دیگه همیشه خودمو به مبارزه طلبیدم

    فکر میکنم همون شرایط و فشارهای سخت باعث این حالت حالای من شده
    مثل تیرکی که بخاطر تحمل وزن زیادی که روش میاد ترک برمیداره و احتیاج به ترمیم و جوشکاری داره
    حالا هم دنبال یه جوشکار درست میگردم که بتونه به قول جوشکارها گوشتی جوش کنه و دوباره بشم همون ستونی که قبلا بودم

    ولی خب شرایط و مشکلات و نبود امکانات باعث میشه نشه جوشکار خبر کرد بلکه نم و رطوبت بدتر باعث زنگ زدنش میشه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها

    الهی حیف بودی خدا رحمتت کنه




    شوخی کردم دوست من. تازه ترسیدم شوخیمم کمرنگ نوشتم . ماشالله چشمت بزنم پشتکارت زیاده انشالله بتونی یه استف خوب از خودت بسازی شب خوش
    نه من دنبال ساختن جنس خوب نیستم و کلا اعتقاد دارم تمام انسانها همونطوری که هستن همون هستن که باید باشن

    انسان تنها چیزی که میتونه درست کنه فقط هماهنگی بین بیرون و درون هست که روش ابراز درون به بیرون و برعکس

    پس من همین که هستم بهترین هستم و در این کشی ندارم و مشکل فقط و فقط این هماهنگ نبودن ایجاد شرایط خاص بیرونی با حالات درونی هست نه چیزه دیگه

    شوخی هم زیاد نکن چون من سر شوخیم باز بشه شوخهام خاص خودم هست و قابل هضم برای خیلیها نیست و فقط ناراحت میشن
    البته قکر نمیکنم از اون بی جنبه ها باشی ولی من با دخترا بخصوص شوخیم توی یه جوب نمیره و معمولا بد میسوزونم بعضی وقتا


 
صفحه 3 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  2. دوستان فکر کردن به پزشکی قانونی داره من را نابود می کنه
    توسط نوروزیان. در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 01 فروردین 93, 03:00
  3. تجربیات دوستان در کمک روانپزشک و دارو
    توسط Estaf در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 86
    آخرين نوشته: جمعه 15 شهریور 92, 12:02
  4. دانشنامه پزشکی.
    توسط حسین پور در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: جمعه 09 بهمن 88, 10:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.